آفت دشمن و مرید

۲۹ خرداد ۱۳۹۰

از آن‌کس که تنها مرید دارد یا دشمن و یا هر دو، پرهیز می‌بایست کرد. کسی که دوستی ندارد، پرهیز کردنی است. 


 

عشق را با کافری خویشی بُود

۲۹ خرداد ۱۳۹۰

عشق را با کافری خویشی بود / کافری خود مغز درویشی بود    عطار. 


 

عشق و نفرت چه به هم نزدیکند

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰

سال‌هاست که به عشق مشکوکم زیرا با نفرت در بن و بنیاد یکی است: هر دو در «احساساتی شدید داشتن» شریک اند. آن کس که اسید پاشید، عاشق بود. هر روز بیشتر به صدق این جمله‌ی شریعتی بزرگ ایمان می‌آورم که:...


 

خدا-مسأله

۴ اردیبهشت ۱۳۹۰

برای عده‌ای، خدا یک مسأله‌ی (به نحو مثبت یا منفی) حل شده، برای دیگرانی یک شبه‌مسأله، برای برخی مسأله‌ای-تا به حال به نحو مثبت یا منفی- حل نشده، برای بعضی مسأله‌ای-هیچ‌گاه- حل‌نشدنی (راز)، و برای پاره‌ای...


 

فلسفه‌ورزی و تمرین مرگ

۲۷ بهمن ۱۳۸۹

چه راست گفته است آن حکیم یونان باستان که فلسفه‌ورزی تمرین مردن است. زیرا علاوه بر این‌که از طریق فلسفه‌ورزی، فرد در مظان ارتداد و  تکفیر قرار می‌گیرد و از این طریق تمرین مردن می‌کند، تأمل اصیل فلسفی چنان...


 

ایمان به منزله‌ی امر محال

۲ بهمن ۱۳۸۹

پنداشتنی است که ایمان، در بن و بنیاد، نحوه‌ای محال‌اندیشی باشد و چه بسا همین، آن‌را زیبا می‌کند- اگر زیبایی‌ای درآن باشد.  


 

شکاکیت مشکوک

۲۹ فروردین ۱۳۸۹

مدتهاست با خودم فکر می کنم اگر مقوله ای به نام دینداران شکاک ممکن باشد که به نظر من ممکن است تجربه ام نشان می دهد که حتی متدینان باز و روشنفکر هم چندان چنین مقوله ای را به رسمیت نمی شناسند آنها نهایتا دینداران شکاک را تحمل...


 

درباره‌ی «دیگری» به مثابه‌ی منبعی معرفت‌شناختی

۱۱ فروردین ۱۳۸۸

لابلای خواندن برای نوشتن مقاله‌ی بعدی‌ام (مقاله‌ی مربوط به تاریخ قرآن تمام شد) که در مورد جامعه‌شناسی امر قدسی (the sociology of the sacred) از منظر میرچا الیاده (فیلسوف سنت‌گرا و دین‌شناس تطبیقی ِ رومانی-امریکایی:...


 

ای کفر! زمن گم شو کافر شده‌ام از تو/ مومن شده‌ام لیکن بر آن‌که تو را جوید

۲۵ اسفند ۱۳۸۷

لابلای مطالعه‌ی روزانه برای پایان ترم، (داریم به بحران درسی نزدیک می‌شویم) برای رفع خستگی سرکی کشیدم به کتابی (اسم‌ کتاب را نمی‌برم، چون حوصله‌ی فحش خوردن و کنایه شنیدن ِ کامنت‌گونه از کسانی که مترهای دقیقی...


 

نه، وصل ممکن نیست (ونه، ضرورتا، مطلوب است)

۱۷ آذر ۱۳۸۷

آن‌چه می‌خوانید فرازهایی است از نامه‌ای به یک دوست به همراه اندکی ویرایش و افزودنی‌ها (ی مجاز). [...] باید چند کلمه‌ای هم در باب «سوء تفاهم» بگویم. سال‌ها است معتقد شده‌ام که: «اصل بر سوء تفاهم...


 

مستانه‌پاره‌های شبانه: “گفتگو” آیین درویشی نبود؟

۹ تیر ۱۳۸۷

میانه‌ی مطالعه‌ی نیمه شب (وای خود‌آی ِ من، ممنون‌ام که بهشت‌ات را برای من "مطالعه در نیمه شب" قرار داده‌ای!) به جمله‌ای جالب، رسا و کوتاه (از باب خیرُ الکلام ما قلّ و دلّ) از پل ریکور، فیلسوف و مورخ معاصر فرانسوی...


 

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری

۲۲ اسفند ۱۳۸۶

  با محبوبِ مدام‌ام، فلسفه‌ی دین، در نیمه‌های شب مشغول مغازله بودم که دیدم گونه‌ای را چنین آرایش کرده است، پسندیدم:   He who has raised himself above the Alms-Basket, and not content to live lazily on scraps of begg’d Opinions, sets his own Thoughts on work, to find and...


 

و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد

۵ اسفند ۱۳۸۶

  اگر بخواهم الهام‌بخش‌ترین و تامل‌برانگیزترین عباراتی را که اخیرا از نظر گذرانده‌ام، واگویه کنم، این دو نمونه را برخواهم شمرد: In fact, the idea that people with different views are opponents gets us off on the wrong foot. It is better to see others, as far as possible,...


 

خرده نکته‌ها‌یی در باب اخلاق تجارت (the ethics of business)

۷ مهر ۱۳۸۶

۱٫ تجارت، نحوه‌ای کار (work) است و در بادی امر (prima facie) اینگونه به نظر می‌رسد که هدف از آن صرفا تامین معاش مادی برای گذران زندگی است. لازمه‌ی چنین نوع نگاهی به کار، این است که اگر فرضا بتوان بدون کار کردن یا بدون کار کردن...


 

پاره‌فکرهای بن‌کاوانه (۹)

۱۱ فروردین ۱۳۸۶

زیست‌جهانِ گزاره فهم یک گزاره تنها مبتنی بر فهم مدلول آن گزاره نیست، بلکه مبتنی بر فهم دنیا/زیست‌جهانی است که گزاره از آن صادر شده است.    


 

پاره‌فکرهای بن‌کاوانه (۸)

۲۶ اسفند ۱۳۸۵

اگر خواستی فکری را نابود کنی، کافی است تا تخمِ تکثر‌در آن بیافکنی و یکّه‌گیِ احتمالی‌‌اش را بستانی؛ تکثر، خود، آن ایده را نابود خواهد کرد. با این حساب، آیا ایده‌یِ نابود نشده‌ای باقی مانده...


 

پاره-‌فکرهای بن‌کاوانه‌(۶) دلیل و دلیل‌تراشی

۱۵ بهمن ۱۳۸۵

من تا کنون نتوانسته‌ام مرز قاطعی میان دلیل (reason) و دلیل‌تراشی   (rationalization) بنهم. تا آن‌جا که من می‌فهمم تفاوت این دو تنها در «حالت روان‌شناختی» است نه در خود استدلال و برهان. وقتی چیزی برای من باطل به نظر...