مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد

۶ آبان ۱۳۹۰

• شیخنا بالاخره تکلیف ما چیست؟ • مرد مؤمن! مگر سؤال‌ات فوری-فوتی است که جواب فی‌المجلس می‌خواهی؟ این‌جا زنگ می‌زنند میّت روی زمین دارند، سؤال می‌کنند، این‌قدر عجله ندارند. حالا نمی‌خواندی آن مشت...


 

النجاة فی الصّدق

۲۲ شهریور ۱۳۹۰

لطفا وضعیّت الهیّاتی خود را در یک خط توضیح دهید. ندانم‌انگار، در نظر و کوشا در زیستنِ مؤمنانه، در عمل (در عین حفظ گشودگی نسبت به سبک زیست نامؤمنانه). لطفا در این بخش چیزی ننویسید. نظر کارشناس: فرد مزبور...


 

بحث با یک گروه مسلمان تکفیری لیبیایی در پیاده‌روی خیابان اجور لندن

۸ اسفند ۱۳۸۹

امشب (۲۶ فوریه ۲۰۱۱) در خیابان «اِجور» خوردیم به پست یک گروه مسلمان تکفیری لیبیایی که برای اجرای شریعت در لیبی شعار  می‌دادند و صدای الله اکبرشان کل خیابان را برداشته بود. من و محمد حسین قدیانی هم رفتیم...


 

بر سر سجاده‌ی هیچ

۱۹ بهمن ۱۳۸۹

گفت‌اش دوگانه‌ای نمی‌گذاری از بهر یگانه؟ گفت: با خود عهد بسته‌ام سر بر خاک نیاسایم، مگر کمینه‌ای از معرفت‌اش بر من حاصل آید. پرسیدش: کمینه‌ای از معرفت‌اش چگونه تو را حاصل آید؟ بی‌درنگ درآمد که:...


 

الاهیات فیس‌بوک

۱۷ دی ۱۳۸۹

امروز ظهر، خطیب جمعه‌ی صوفی خانقاه نقش‌بندی، که موقع خطابه به جای شمشیر یا اسلحه به عصایی بلندتکیه می‌زند، برای بیان قدرت مطلق و قاهره‌ی خداوند چنین استدلال کرد: به گوگل بنگرید که از طریق جستجو در آن...


 

خدا خدای شمایه، خدا خدای مو نیست

۱۰ شهریور ۱۳۸۹

عزیز تنها و دل‌شکسته‌ای در گوشه‌ی غربت و در اصل از دیار ادیب‌پرور خراسان، که غم غم‌برش دراز و غم جان‌کاه‌اش کوتاه باد، دیروز برای‌ام شعر و موسیقی‌ای با صدای پرویز مشکاتیان (از آلبوم تمنا) فرستاد که...


 

درباره‌ی دل‌آشوبه

۸ شهریور ۱۳۸۹

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که گاهی بی هیچ دلیل خاصی ناگهان نهان‌خانه‌ی دل‌تان ‌آشوب شده باشد و غم‌آلوده. چه چیزی رخ می‌دهد؟ نمی‌دانم. هر چه که هست هم تلخ است و هم شیرین. یادم می‌آید گاهی که دل‌ام...


 

غیر از شما و رنج شما هست در زمین؟

۷ شهریور ۱۳۸۹

تقریبا هر روز را با این هراس الاهیاتی پایان می‌برد که: نکند هیچ خبری نباشد!   و نکند "از هیچ سو جواب...


 

فرشته سرطانی: زندگی شاید همین باشد

۱ شهریور ۱۳۸۹

دیشب تا سحر نشستم و فیلم نوامبر شیرین را دیدم. این فیلم گرچه از سوی بسیاری از منتقدان از نظر هنری ضعیف توصیف شده اما مرا، سخت خوش آمد. این فیلم داستان مسئول تبلیغات یک شرکت بزرگ است که در زندگی اش همه چیز دارد: پول و موفقیت...


 

نه از روم و نه از زنگ و نه بی‌رنگ

۲۹ مرداد ۱۳۸۹

آنان که به راحتی تارک اند یا عامل، خوش حالی دارند، اما کجا دانند حال کسانی را که هر بار که دست‌ها را تا نزدیک گوش می‌برند، باید -همچو بید لرزان- با هزار و یک مسأله‌ی حل نشده، حل‌نشدنی و یا منحل شده، دست و پنجه نرم...


 

“سرشک گوشه‌گیران” و “غم و شادی‌ به هم اند”

۲۸ مرداد ۱۳۸۹

تازه دور میز افطار با برخی از دوستان جانی، که همگی از دوستان باسابقه‌ی محمدرضای‌اند، جمع شده بودیم که خبر اولیه‌ی فاطمه خانم روی فیس‌بوک‌اش مبنی بر آزاد شدن احتمالی محمدرضا شادمان کرد. ساعتی بعد، هم‌ایشان...


 

سحری پر از آوای تنبور

۲۷ مرداد ۱۳۸۹

دوست عزیزی که همیشه از توصیه‌های باطنی‌اش استفاده برده‌ام، هرگاه صاحب این قلم را غمین و حزین و متألم می‌بیند، توصیه می‌کند که موسیقی گوش بده و شعر خوب بخوان (خود او با اشعار سایه، و البته خود او، آنی دارد)....


 

اون امید، تویی

۲۲ مرداد ۱۳۸۹

در صحنه‌ای از فیلم "رهایی از شاشنک" (The Shawshank Redemption) اندی (Andy)، شخصیت اصلی فیلم که بانکداری است که به ناحق به اتهام کشتن همسرش و مردی که با همسرش رابطه داشته، محکوم به حبس ابد شده، به رِد (Red) دوست هم‌زندانی‌اش،...


 

یک خدا در سلول انفرادی پیدا شده

۲۰ مرداد ۱۳۸۹

دارم نیایش‌ محمد نوری‌زاد را گوش می‌دهم در شب اول ماه رمضان (به افق شهر بیگ‌بن). افطار را در خانقاه کردم میان صوفیان باصفا که از اهل سنت و جماعت‌اند و با شیعیان میانه‌ای نیک دارند و میان آنان احساس غریبی...


 

لقمه‌های راز

۲۰ مرداد ۱۳۸۹

همیشه انتظار ماه رمضان از خودش برای‌ام شیرین‌تر بوده است. خودش که می‌رسد، انگاری اتفاق خاصی نیست. اما وقتی چند روزی مانده است تا برسد، انگاری اتفاقی خاص قرار است بیفتد. آن اتفاق چیست؟ نمی‌دانم. اصلا اتفاقی هست؟...


 

اخلاق دوستی

۱۹ مرداد ۱۳۸۹

این احتمالا نکته‌ای بدیهی در "اخلاق دوستی" است که اگر دوستی از دوست دیگر رنجید، می‌بایست موضوع رنجش خود را به نحوی از انحاء با دوست خود در میان بگذارد. حقِ صحبتِ دوستی چنین اقتضایی دارد. زیرا همیشه ممکن است در...


 

“اسلام عزیز”، نسخه‌ی ۲۰۱۰

۱۸ مرداد ۱۳۸۹

۱- چند ماه پیش یکی از دوستان‌ام که اهل سوریه است و عضو گروه‌های هوی متال، برای شرکت در یکی از برنامه‌های بین‌المللی این گروه، از لندن به آلمان رفته بود و در راه بازگشت به لندن در فرودگاه هیثرو از طرف مأمور چک...


 

ما گذشتیم و گذشت آن‌چه تو با ما کردی / تو بمان با دگران …

۱۵ مرداد ۱۳۸۹

خواستم جوابی به نامه بنویسم. اما نامه خطاب به من نوشته نشده بود (مگر این‌که من آقای سه‌نقطه باشم) علاوه بر آن نمی‌دانم، که به چه کسانی ارسال شده. از همه‌ی این‌ها گذشته یک مورد خاص و آبجکتیو از توهم و سوءظن‌ را...


 

بانک تجسس با خدمات ویژه در خدمت مشتریان گرامی است

۱۵ مرداد ۱۳۸۹

- متأسفانه آقا باید به اطلاع شما برسانم که مطابق نظر کارشناسی موجود در پرونده ایمان شما قسطی است و قسط آن هم مدت‌هاست عقب افتاده به طوری که عن‌قریب است بانک تجسس، سند ملکی را که در رهن بانک گذاشته‌اید، به اجرا...


 

هنر و ادبیات هم‌چون نمود امر انضمامی

۱۲ مرداد ۱۳۸۹

لابلای کار روی پایان‌نامه، امسال تابستان تصمیم گرفته‌ام که، تقریبا برای اولین بار در عمر سی ساله‌ام، زمانی را به طور خاص به دیدن فیلم‌های معتبر داخلی و، بیشتر، خارجی اختصاص دهم. باید اعتراف کنم سال‌های سال...


 

ذکر مدام

۱۱ مرداد ۱۳۸۹

سال‌هاست، هر از چندگاهی بی هیچ مقدمه و دلیلی ناگاه این بیت بر ذهن و زبان‌ام جاری می‌شود: ره زین شب تاریک نبردند برون/ گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند   همین.  


 

موی‌رگ ایمان

۱۱ تیر ۱۳۸۹

چند وقتی است که عزیز دانشمندی از ایران هر از چندگاهی به حقیر زنگ می‌زند که چون نمی‌دانم آیا راضی هست یا نه اسم شریفش را نمی‌برم. می‌دانم که به چند تنی دیگر هم از سر لطف زنگ می‌زند و تماس‌هایش دل‌های...


 

پیوندهای گسستنی

۸ تیر ۱۳۸۹

مدتهاست که اینجا ننوشته‌ام و قدری در این کار تعمد داشته‌ام. به واژگان مشکوک‌ام و هر روز شک‌ام بیشتر می‌شود. آن‌ها بار معنا را نمی‌کشند. این‌قدر اما هست که از واژگان چاره‌ای نیست، آن‌ها تنها راه...


 

آینه‌ی ضمیر من [از] تو نمی‌دهد نشان (؟)

۱۸ آذر ۱۳۸۸

نشسته‌ام در میانه‌ی انبوهی درس و مقاله‌ی آخر ترم که هوار ذهنی‌اش بیشتر آزارم می‌دهد  تا خودش، ساز جادویی لطفی و صدای سحرآمیزش را گوش می‌دهم. بارها نوشته‌ام که ساز و صدای این پیر ریش‌انبوه برای من چیزی...


 

شبی با سایه

۱۴ آذر ۱۳۸۸

امشب شبی با سایه بود. به میزبانی انجمن سخن برنامه‌ای با حضور سایه بود. امیرحسین و امیر علی سام عزیز سه‌تار و تنبک زدند و سایه شعر خواند. مهدی جامی عزیز هم به اتفاق همسرش و دیگرانی چند کلیپ خوش‌ساخت و داده‌افزا...


 

حذر کنید ز باران ِ دیده‌ی ِ [مردم]

۱۰ شهریور ۱۳۸۸

حذر کنید ز باران دیده‌ی [مردم] / که قطره سیل شود چون به یکدگر پیوست. (بیت تحریف شده‌ای از سعدی که در آن به جای "مردم" واژه‌ی "سعدی" آمده است). احوال ملت ایران است این بیت، تو گویی. آنان‌که از باران ِ...


 

ای بس غم و شادی…

۶ شهریور ۱۳۸۸

در این روزها که دلسوزان مام وطن گویی هیچ افقی روشنی پیشاروی آینده‌ی ایران زمین (در کوتاه و میان مدت) نمی‌بینند، دو حس درونی در میان این دلسوزان، تا آن‌جا که راقم این سطور دریافته است، بسیار رایج است: یأس و نفرت. یأس...


 

شجاعت ِ (مؤمن) بودن

۱ شهریور ۱۳۸۸

در پست قبلی‌ام از قدم گذاشتن گاه به گاه غریبه‌ای در خود سخن گفتم. غریبه‌ای که می‌مانم چگونه تفسیرش کنم. چند شب پیش که این غریبه دوباره پنجره‌های تاریک و بسته‌ی دل مرا لحظاتی کوتاه ناگهان با وزش نسیم تند خود...


 

آزادی اگر می‌طلبی غرقه به خون باش

۲۹ مرداد ۱۳۸۸

دیشب که پس از ساعت‌ها انتظار برای آزادی محمدرضای عزیز از زندان، آزادی‌ای که وعده‌اش را داده بودند و ما هم خوش‌باورانه دشتْ دشتْ خلف وعده‌های‌شان را فراموش کرده بودیم، محمدرضایی که اکنون دیگر نه یک شخص، یک...


 

معراج رفیع تنهایی (برای محمد رضا)

۲۵ مرداد ۱۳۸۸

  “گل هزار بهار” را گوش می‌دهم، صدای سحرآمیز شریعتی در گوش‌ام است، گویی همین حالا در حسینیه‌ی ارشاد نشسته‌ام و زیر حفقان ستم، از نوع غیرشاهنشاهی‌اش، سخنان او را گوش می‌دهم:”خدایا! اخلاص، اخلاص، و می‌دانم...