ماجراهای صومعه‌نشینی

۲۲ مرداد ۱۳۸۸

زیستن در میان صوفیان بی‌آزار آن هم صوفیانی از اهل سنت (سلسه‌ی نقشبندیه) آن هم در صومعه‌ای زیبا و سرسبز که اکنون مسجد-خانقاه شده است، بی‌آن‌که به ترکیب بیرونی کلیسا دست زده باشند آن هم در دارالإسلام جدید یعنی...


 

سرخ ِ آبی ِ مایل به گل بهی

۱۹ مرداد ۱۳۸۸

همین حالا "ناتنی" را تمام کردم. ساعت دو و نیم بامداد است. به آن‌چه اقبال عام بیابد مشکوک‌ام. ناتنی را به همین دلیل با مقاومت نخواندم. تمام دوستانم که از من می‌پرسیدند خوانده‌ای ناتنی را می‌گفتم نه. امشب اما...


 

تا نیابم آن‌چه در مغز من است / یک زمانی سر نخارم روز و شب

۱۴ مرداد ۱۳۸۸

امروز به مدد دوست قدیم و یار غار جناب محمد طاهری عزیز توانستم ساعتی با شیخ ما محمود امجد گفتگوی اینترنتی کنم. شیخ مهمان منزل دوست ما بود و دیدن چهره‌اش از پشت کیلومتر‌ها دوری مرا شاد کرد. از قضایای سیاسی سخت ناراحت بود...


 

خداحافظ تونس

۱۳ مرداد ۱۳۸۸

ساعتی دیگر بلیت دارم به سمت لندن. تونس تمام شد. این اولین تجربه‌ی من از سفر به کشوری عربی اسلامی بود. تقدیر این بود که اولین سفر من به کشوری عربی اسلامی کشوری مثل تونس باشد که جنبه‌ی مذهبی ندارد و سکولار است نه کشوری...


 

دیدار با دکتر عبدالمجید شرفی

۱۲ مرداد ۱۳۸۸

امروز ساعتی مهمان دکتر عبدالمجید  شرفی از روشنفکران مشهور تونسی بودم. از او دو کتاب به فارسی ترجمه شده است: اسلام و تجدد (الإسلام و الحداثة) و عصری‌سازی اندیشه‌ی دینی (تحدیث الفکر الإسلامی). کتاب اول را مهدی مهریزی...


 

سفر به ولایت قیروان (۲)

۱ مرداد ۱۳۸۸

پس از زیارت مزار زمعة البلوی ما را به یک فرش فروشی بزرگ بردند که در آن‌جا دار قالی هم بود. زیر زمین بزرگی داشت که دور تا دور آن سکوهایی برای نشستن بود. صاحب فرش فروشی و همکارانش توضیح مفصل سمعی و بصری در باب سنت فرش بافی و...


 

سفر به ولایت قیروان (۱)

۳۰ تیر ۱۳۸۸

شنبه و یکشنبه‌ی این هفته ما را به اردویی دو روزه به مقصد دو شهر تاریخی قیروان و سوسة بردند. ظهر شنبه مقابل معهد بورقیبة در شارع (خیابان) الحریة قرار گذاشتیم و همراه با یک مینی‌بوس به سمت قیروان حرکت کردیم....


 

جنایت و مکافات

۲۵ تیر ۱۳۸۸

موسیقی زیر تیغ را گذاشته‌ام. چه تلخ دلنشینی است این موسیقی. ساعت یازده و نیم شب است. دلگرفته‌ام. هوا در این ساعت از شب‌های تونسیه از ظهر گرم تهران یا مشهد داغ‌تر است. شروع کرده‌ام به خواندن جنایت و مکافات...


 

پیرمرد و دریا

۲۲ تیر ۱۳۸۸

پیشتر هم در این پست گفته بودم که در نوشته‌های شهرنوش پارسی‌پور چیزی هست که من از آن خوشم می‌آید. حالا هم به بهانه‌ی فیلم ضعیفی که "سنگسار ثریا م." نام دارد، مطلب خوبی نوشته است که دعوت می‌کنم بخوانید. این...


 

از طرقبه تا طبرقة

۲۱ تیر ۱۳۸۸

از طرقبه تا طبرقة در معهد بورقیبة در تونس ما دو معلم داریم یکی برای گوش دادن به عربی و دیگری برای خواندن و نوشتن. به استاد اولی‌مان می‌گویم این تعبیر الثقافة یا الحضارة العربیة الإسلامیة چیست که این همه شما تکرار...


 

شیعه‌های مسیحی

۱۸ تیر ۱۳۸۸

از میان روزهای تونسیه می‌توانم امروز را روز شیعه و سنی بنامم. امروز خوشبختانه به بحث از احمدی‌نژاد و ایران هسته‌ای نگذشت. تقریبا تمام صحبت‌های امروز به شیعه و سنی گذشت. تمام این چند روز هر کس می‌پرسد دین شما در...


 

صدام حسین و احمدی‌نژاد محبوب

۱۶ تیر ۱۳۸۸

دیروز و امروز، روزهای خوبی بودند از ایام تونسیه‌. دیروز از ما تعیین سطح تفصیلی گرفتند. بچه‌های کلاس ما از اسپانیا، ایتالیا، امریکا، فرانسه و جاهای دیگر هستند. استادمان دیروز مدام می‌گفت تمدن عربی اسلامی. گفتم چرا...


 

بن‌ علی و سید علی

۱۴ تیر ۱۳۸۸

تازه رسیده‌ام تونس. ساعت به وقت این‌جا دو و نیم بامداد است و به وقت لندن یک و نیم بامداد، در ایران هم ساعت باید پنج و نیم بامداد باشد. چشم‌هایم باز نمی‌شود از خستگی. هواپیما سه ساعت تاخیر داشت. چه هواپیمایی که شبیه...


 

آه از این باد بلاخیز که زد در [وطن] ام

۱۱ تیر ۱۳۸۸

بانو رفت ایران. لطفی می‌خواند شعری از سایه را. بعد از ظهری است. نشسته‌ام تنها وسط اتاق خالی‌مان که تمام وسایل‌اش را جمع کرده‌ایم و برده‌ایم. کسی انگار توی دلم رخت می‌شوید.   تنها شدم. همه مرغان هم‌آواز...


 

عاشقان را ننگ باشد بند راحت‌ها شدن

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

نیمه شبی است، نه بهتر است بگویم دم دم‌های صبح است. ساعت سه و نیم بامداد است. نشسته‌ام در تاریکی و دارم درس می‌خوانم. لطفی در گوش‌ام می‌خواند و باز حال‌ام را دیگر کرده است. حالا خواند: گرفتم گوش عقل را گفتم ای...


 

دماغ کافر و سادگی مقدس

۱۹ فروردین ۱۳۸۸

- هنوز هم گاهی اوقات فکر می‌کنم قلبم مؤمن است: آن‌که بر طرح حرم بتخانه ساخت / قلب او مؤمن دماغ‌اش کافر است. - چرا؟ - مگر محمد (درود) از قول او نگفت که: الا من أتی الله بقلب سلیم، «…مگر آن‌کس که قبلی پاک...


 

به جای تبریک عید

۳ فروردین ۱۳۸۸

نیمه شبی است. «عشق را ای کاش زبان سخن بود». شهر هفتاد رنگ در خواب است. «آن‌که می‌گوید دوست‌ات می‌دارم…» به ناگاه و بی هیچ مقدمه‌ای امشب یاد مرحوم فروهر افتادم و پروانه اسکندری و دخترشان که هر سال...


 

درباره‌ی قوه‌ی حادسه به مثابه منبعی معرفت‌شناختی (مورد زبان‌آموزی)

۵ اسفند ۱۳۸۷

اگر کسی از من بپرسد در این مدت کوتاهی که اینجا هستی چقدر زبان‌ات قوی شده است، در جواب خواهم گفت بیش از این‌که زبان‌ام قوی شده باشد، قوه‌ی حادسه‌ام قوی شده است. اینجا در دو ترم کلاس زبانی که رفتم و نیز در کلاس...


 

آن‌چه خود داشت (؟)

۲۷ دی ۱۳۸۷

وقتی استاد درس «اسطوره‌شناسی و تاریخ جهان قدیم» که یک پروفسور خونگرم اتریشی است و انگلیسی را با لهجه‌ی آلمانی صحبت می‌کند، متوجه شد که من تا به حال بیستون را ندیده ام، با تعجب پرسید: تو واقعا ایرانی هستی؟ از...


 

کو قسم چشم، صورت ایمان‌ام آرزو است

۱۵ دی ۱۳۸۷

- این‌که فردی بتواند از امکانات عقلانی و فرهنگی زمان خودش چنان فراز برود که بتوان آموزه‌های او را جاودانه و فرازمانی خواند، ادعایی است که نیازمند دلیل است. گفتن این‌که آن آموزه‌ها الهی است، نه تنها مشکل را حل...


 

سر غم را بریده‌ای امروز / تو همان صبح عید قربانی

۱۸ آذر ۱۳۸۷

امتحان دارم و سه مقاله که روی دست‌ام مانده. من اصلا نفهمیدم کی ترم تمام شد. با این حال حیف ام آمد از قربان ننویسم. نکته‌ای قربانیّه دارم که نحوه‌ای بازاندیشی در معنای عید قربان است اما حیف که وقت ندارم بنویسم. فقط...


 

گفتند فسانه‌ای اندر امیدواری

۹ آذر ۱۳۸۷

خاله‌ام دی‌شب در گذشت. امروز صبح ایمیلی از پدر عزیزم دریافت کردم که من را خبردار کرده بود. بر زبان‌ام آمد:   عمری دگر بباید بعد از وفات ما را کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری   و یا شاید هم:   ره زین شب تاریک...


 

راستی پیش‌ آر و رحمت نوش کن

۷ آذر ۱۳۸۷

برای تکلیف یکی از درس‌هایمان داشتم دنبال معادل فارسی کهنی برای واژه‌ی آشنای afterward می‌گشتم که در یکی از دیکشنری‌های بسیار خوب الکترونیکی که دارم (French and/or English) to Pârsi (Persian) epistemological Dict.) و از آن بسا استفاده...


 

فلینظر الانسان الی طعامه (المادی والمعنوی)

۲۹ آبان ۱۳۸۷

کنار سوآس هر روز یک گروه هندی گیاهخوار می‌آیند و غذای ِ، به قول ما، نذری می‌دهند. عده‌ی زیادی از دانشجویان سوآس و برکبک و حتی دانشگاه‌های دیگر می‌آیند صف می‌کشند و غذای گیاهی می‌گیرند. روی...


 

«زیر تیغ» تیز تکفیر

۱۵ آبان ۱۳۸۷

۱٫    موسیقی «زیر تیغ» را گذاشته‌ام و دارم پیش‌خوانی می‌کنم برای درس فردای‌مان. چه تلخ است این موسیقی. نمی‌دانم چرا مدام این بیت خیامی، بی مناسبت، بر زبان‌ام جاری می‌شود: ره زین شب تاریک...


 

اعتذاریه و یک درس اخلاقی

۲ آبان ۱۳۸۷

واقعیت امر این است که در پست «جدال با هوشنگ امیر احمدی در باب احمدی‌نژاد و خاتمی» چند نکته بر قلم من رفته بود که بر من آشکار شد که آشکارا از نظر اخلاقی بر خطا بوده است. مهم‌ترین‌اش و نه تنها نکته‌اش، اشاره به...


 

رنگ هفتاد و دو ملت همه را چشم بنه

۲۲ مهر ۱۳۸۷

صبح‌ها با مترو که می‌روم سر درس، هر روز تجربه‌ی جالبی را پشت سر می‌گذارم. متروی لندن ماکت جالبی است از چند فرهنگ‌گرایی (multiculturalism) این شهر. در مترو، خصوصا در ساعت‌های شلوغ، می‌توان رنگ هفتاد و دو ملت را به...


 

برخورد با آتش از نوع لندن

۲۹ شهریور ۱۳۸۷

امروز به عبارتی روز آخر پیش‌دوره‌ی زبان (pre-sessional course) ما در سوآس بود.  دو شب است درست نخوابیده‌ام و دارم روی نوشتن دو مقاله که تکلیف کلاسی‌مان است، کار می‌کنم. نوشتن به انگلیسی مثل زاییدن می‌ماند دردناک است و دشوار...


 

ذکری چنین میانه‌ی میدان‌ام آرزوست

۲۶ شهریور ۱۳۸۷

  میانه‌ی دو کلاس در اتاق کامپیوتر سوآس، در یوتیوپ دنبال فایل‌های تصویری نوازندگی محمدرضا لطفی می‌گشتم که چند فیلم کوتاه از مجلس ذکر و سماع پاره‌ای از صوفیان مسلمان نصیب‌ام شد، تماشا و شنودن آن‌ها خصوصا در این...


 

دیدار با ابوالعجائب وبلاگستان فارسی

۲۴ شهریور ۱۳۸۷

امشب به اتفاق دو دوست عزیز، قراری دست داد برای دیدار با حسین درخشان یا همان ابوالبلاگر فارسی. رفتیم و نشستیم و گفتیم و برخاستیم، از هشت و نیم روز تعطیل شنبه تا ۱۲ شب. اکثر وقت نشست‌مان به انتقاد ما سه نفر به موضع درخشان...