شکنجه نامه (کامم از تلخی غم چون “طنز” گشت)

۶ مرداد ۱۳۸۸

نظر به این‌که بالاخره پس از سی سال معلوم گشت که کوفتمان (همان شکنجه‌ی سابق) در زندان‌های جمهوری اسلامی وجود دارد، گر چه آگاهان از همان ابتدای انقلاب تا به حال وقوع‌اش را گزارش داده بودند (به خاطرات بنی‌صدر...


 

مرحمت فرموده ما را مِس کنید!

۱ بهمن ۱۳۸۶

نظر به این‌که اینجانب میرزا حسن خان ابوالضّحّاکین، دارای تحصیلات قدیمه و جدیده و مدرک «اِم اِی» از دانشکده‌ی معقول و منقول مشهد، علی العجاله نیمه‌بیکار می‌باشم و هر جا که برای کار می‌روم  از طریق...


 

آهای خارج نشین مزدور! طنز می‌نویسی؟

۱۳ دی ۱۳۸۶

یکی از چیزهایی که در هر حالتی باشم (خصوصا در حالت ناراحتی از مسائلی که بر ایران زمین می‌رود ) مرا می‌خنداند و از غم و یاس در می‌آورد، طنزهای این سید ابراهیم نبوی طناز است. نکته‌ی مهم در طنز‌های او این است که به...


 

فقیهان جهان! فقیه‌تر شوید

۸ آذر ۱۳۸۵

  در راستای این‌که نزدیک هر انتخابات که می‌شویم آن انتخابات در راس امور است و از هر یک از انتخابات‌های دیگر مهم‌تر است، و نظر به این که خبرگان وظیفه‌ی خطری انتخاب رهبر- از پیش انتخاب نشده‌!- را درایام لازم...


 

در مصائب وام ازدواج

۲۹ آبان ۱۳۸۵

تذکر لسانی: این داستان صد در صد واقعی است و تنها قالب و محتوای آن صد در صد غیر واقعی می‌باشد در راستای این که این‌جانب مرتکب یک فقره ازدواج شده‌ام، و از آن‌جایی که در حدیث است هر کس ازدواج کند نصف دین‌اش را به دست...


 

ای بسا طناز اخمو رو که هست

۱۹ آبان ۱۳۸۵

والا ما خیلی سال پیش ( منظورم یک سال و نیم پیش است، اما خوب به سال ایرانی معاصر خیلی سال می‌شود) زمانی که در دبش، همان منزل ویران قبلی (علیه افضل ما علیه: نگران نباشید منظورم چیز بدی نیست)، می‌نوشتیم، یک طنزیاتی به ذهن‌مان...