زلزله و برهان شر

۱۰ دی ۱۳۸۵

                      این متن را دوسال پیش نوشتم و اگر اکنون بخواهم چیزی در باب برهان شر بنویسم، صورت متفاوتی خواهد داشت، اما خواندن‌اش شاید خالی از فایده نباشد.

یکی از قوی ترین براهین علیه وجود خداوندی قادر ِ مطلق و خیر خواه، " برهان شر" است. اپیکور، فیلسوفِ لذت گرای یونان باستان، این برهان را به این صورت تقریر می کند: " آیا خدا می خواهد از شر جلوگیری کند ، اما قادر نیست ؟  در این صورت او قادرِ مطلق نیست . آیا قادر است ، اما نمی خواهد؟ در این صورت بد خواه است . آیا هم قادر است هم می خواهد ؟ در این صورت شر از کجاست ؟ " بعد ها هیوم این برهان را درکتاب مهم اش به نام" گفتگوهایی در باب دینِ طبیعی " بار دیگر  صورت بندی نمود و علیه باور به خدا اقامه کرد  . اما مراد از " شر " چیست ؟  فیلسوفانِِ دین، شر را به دو نوع " شر طبیعی" و" شر انسانی"( یا اخلاقی) تقسیم می کنند . شر طبیعی شامل تمام بلایایی می شود که طبیعتِ خروشان  بر سر آدمی می آورد مانند زلزله ای مهیب، آتش فشان، سیل و یا ناقص الخلقگیِ مادرزادی ؛  شر انسانی نیز مانند قتل عامِ گروهی از انسان های بی گناه یا تجاوز به عنف و … . 
همان طور که منکران  خدا از شر ، به عنوان قرینه ای علیه خدا  سود می برند خدا باوران نیز از آن  به عنوان قرینه ای به نفع خدا سود می جویند. آنان نه تنها شرور ( خصوصا شرور طبیعی) را قرینه ای علیه وجود خدا نمی بینند بلکه آن را قدرت نمایی خداوند تفسیر می کنند . اما این قدرت نمایی به چه انگیزه ای انجام می شود ؟ پاسخ پاره ای از خدا باوران این گونه است : به انگیزه ی عذاب کردن مردم . این تلقی که خداوند مردمان گناه کار را به وسیله ی فرستادن بلایای طبیعی عذاب می کند ، ریشه ای  دینی دارد و در متون آسمانی ادیان توحیدی می توان نمونه هایی از آن را سراغ گرفت . اما خداوند چرا انسان ها را عذاب می کند؟ مگر نه این که اونسبت به بندگان اش  مهربان است پس عذاب چه جایگاهی دارد؟ معمولا به این سوال این گونه پاسخ داده می شود که این، اعمالِِ خود بند گان است که آن ها را مستحق عذاب می کند وگرنه خداوند راضی به عذاب بندگان اش نیست .  خدا باورانِ متدین ( در مقابل خداباورانی که به دین خاصی تعلق ندارند ) معمولا برای پشتوانه ی این ادعا به پاره ای ادله ی نقلی و درون دینی نیز استناد می کنند مانند پاره ای از روایات که می گوید هر گاه زنا در میان قومی افزون شود خداوند آن ها را به زلزله دچار خواهد کرد . اما مسأ له ای وجود دارد که آن را می توان در قالب یک مثال بیان کرد : فرض کنید پدری دختر پنج ساله ی شر و شلوغی دارد این دختر در میهمانی ها معمولا ادب را رعایت نمی کند و در خانه نیز مدام با شلوغ کاری هایش موجبات نا راحتی دیگران را فراهم می کتد  پدر این کودک با این دختر چه می تواند بکند ؟  یک راه  این است  که با مراجعه به مشاورِ تر بیتی از او دستور العمل های مفیدی بگیرد و بر اساس آن عمل کند و مثلا با تشویق و احیانا در مواردی اخم و تخم، اندک اندک دخترش رابه رفتاری مناسب سوق دهد . راه دیگری نیز وجود دارد وآن این است که دخترش را آن چنان کتک بزند که دختر بر اثر این کتک مدتی زمین گیر شود و بعد از آن از ترس تأدیب پدر دیگر جرأت شلوغ کاری را نداشته باشد .  آیا اگر پدر دختر کار دوم را انجام دهد و در عین حال عده ای این پدر را در حق دخترش مهربان بدانند باوری ناسازگار اختیار نکرده اند ؟  به همین صورت آیا خدا نمی تواند با شیوه ای نرم تر انسان های گناه کار را تنبیه کند  ؟  (  مثلا به این صورت که تمام زنا کاران تدریجا فقیر شوند )  مضافا چرا باید غیر گناه کاران نیز هنگام عذاب شدن گناه کاران بمیرند آیا خداوند  نمی تواند عذاب را به گونه ای بفرستد که تنها گناه کاران عذاب شوند ؟ آیا در منطق خداوند هم ،  خشک و تر با هم می سوزد؟
اما برهان شر تا کجا برد دارد وآیا می تواند" اصلِ وجودِ خدا " را رد کند؟ به نظر می رسد که برهان شربیشتر ناظر به رد جمع شدن دو صفت قادر مطلق و خیر خواه مطلق با هم در خداوند است. این به این معنی است که اگر کسی قائل به خدایی باشد که یا قادر مطلق نیست و یا خیر خواه مطلق ، در این صورت برهان شر به خدای او با چنین صفاتی خللی وارد نمی کند. ا لبته پاره ای از فیلسو فان دین کوشیده اند تا با خارج کردن خداوند از عاِلمِ مطلق بودن ،  کاری کنند تا برهان شر به اصل وجود خداوند خللی وارد نکند زیرا اگر خداوند عالم مطلق نباشد ، ممکن است گوشه ای شروری رخ دهد که او از آن آگاه نشود و در نتیجه خللی به وجودخدایی  خیر خواه وارد نمی شود . اما در تمام این توجیه ها یک نکته مشترک است و آن این است که این توجیه ها با خداباوری سنتی نمی سازد . خدا باوری سنتی قویا به این گزاره معتقد است که : "  یا خدا وجود ندارد و یا اگر وجود دارد قادر مطلق ، عالم مطلق و خیر خواه مطلق است "  . اگر خدا باوری سنتی به چنین گزاره ای قائل باشد با این حساب به نظر می رسد که اگر تیغ برهان شر،  ُبرٌا باشد می تواند تا اصل وجود خداوند ( اگر وجود خداوند  لزوما می بایست متصف به این صفات باشد ) را ببُرٌد و رد نماید . زیرا در این صورت دو گزاره ی "  خدا وجود دارد " و " شر وجود دارد " هردو نمی توانند با هم صادق باشند و یکی از آن ها باید لزوما کاذب باشد و از آن جایی که در عالم، شر وجود دارد پس گزاره یِ اول کاذب است .
اما ممکن است خدا باور در مقام پاسخ این گونه بگوید که شروری که در عالم وجود دارد  نسبی است مثلا ممکن است زلزله برای افرادی که در زیر آوار می مانند ومی میرند و همچنین  بازماندگان آن ها شر باشد اما برای زمین و نهایتا ساکنان آن خیر است زیرا زلزله موجب تخلیه ی گازهای زمین می شود و در صورتی که این گازها تخلیه نشوند متراکم شده و کل کره ی زمین منفجر می شود در این صورت تمام مردم کره ی زمین نابود خواهند شد پس آن چه که در مقایسه با چیزی شر است همان چیز در مقایسه با امردیگری ممکن است خیر باشد . این استدلال می کوشد تا با رد کردن یکی از مقدمات برهان شر( این مقدمه ی لازم که در عالم، شر وجود دارد ) ، نتیجه ( خدا وجود ندارد ) را  باطل کند .
  اما مسا له این است که اگر این سخن درست هم باشد ناظر به تمام شرور طبیعی نیست  می توان شرور طبیعی ای را نام برد که نمی توان به سادگی خیری را در آن ها جستجو کرد مثلا در مورد کودکی که ناقص الخلقه به دنیا می آید ،  چه می توان گفت ؟ آیا در این جا نیز نکته ی خیری وجود دارد ؟ ممکن است گفته شود وجود دارد وآن می تواند این باشد که حس نیکخواهی افرادی بر انگیخته شود و این خود خیری عظیم است مثلا عموما عده ای عنوان می کنند که یک زلزله ی عظیم که به مر گ بسیاری می انجامد موجب بر انگیختن احساسات و عواطف  پاک مردم می شود و این خیری عظیم است که مقدمه ی آن یک شر است  این به این می ماند که شما برای به حرکت در آوردن ماشینتان مجبورید بنزین بسوزانید ( سوختن بنزین شر است ) اما این موجب می شود که در وقت و انرژی شما صرفه جویی شود (صرفه جویی در وقت و انرژی خیر است ) .
این توجیه این پیش فرض را مسلم می گیرد که  لازمه ی خیر، شر است به این معنی که برای رسیدن به خیر باید از شر گذشت یا به تعبیر دیگر  شر، مقدمه ی خیر است . اما این جا نکته ای وجود دارد و آن این است که آیا لازمه ی این حرف این نیست که شر مقصود خداوند نیست و خدا می خواهد خیر بیافریند اما چون شر مقدمه ی خیر است شر نیز آفریده می شودزیرا خداوند نمی تواند از شرِ شر خلاص شود!  مثل کسی که قدرت خرید میوه ی خوب را ندارد و مجبور است میوه ی در هم بخرد که هر چند مطلوب او میوه ی خراب نیست اما برای داشتن میوه ی خوب مجبور است جور میوه ی خراب را هم بکشد! اما  آیا در این صورت خداوند ناتوان نشده است؟ به تعبیر دیگر یا خدا می توانسته است  خیر محض ( خیری که شر، مقدمه یا لازمه اش نباشد ) بیافریند و نیا فریده است که در این صورت او خیر خواه محض نیست و یا نمی توانسته که در این صورت قادر مطلق نیست .
حال فرض می گیریم که این مطلب که شر مقدمه ی خیر است ،  نه به قادرِ مطلق بودنِ خداوند خللی وارد می کند و نه به خیر خواهِ محض بودنِ او اما هنوز نکاتی وجود دارد: آیا خداوند نمی توانست شر را  طوری مقدمه ی خیر قرار دهد که این مقدمه بودن ِشر با کمترین هزینه همراه باشد ؟ منظور از کمترین هزینه ، کمترین  مقدارِ شر است به تعبیر دیگر آیا خداوند نمی توانست با کمترین مقدارِ شر، آن را مقدمه ی خیر قرار دهد ؟ مثلا به جای آن که قدرتِ یک زلزله طوری باشد که سی هزار نفر کشته شوند ، طوری باشد که تنها  سه هزار نفر کشته شوند و در عین حال آن خیر عظیم که بر انگیخته شدن احساساتِ مردم است نیز حاصل شود و یا حتا قدرت زلزله تغیری نکند اما آن را در ساعتی بفرستد که مردم تماما در منزل و در حال استراحت نباشند . اگر خداوند می تواند چنین کند و نمی کند پس خیر خواه نیست و اگر نمی تواند پس قادر مطلق نیست .
                                                ………………  
                                                                                                                       برهان شر اکنون قرن ها ست که  گردن فرازی می کند و از خدا باوران مبارز می طلبد  و خدا باوران نیز قرن هاست که علیه این  برهان به هماوردی می روند و گاهی این و گاهی آن غا لب می شود . اما هر بار که طبیعت  بلا یی سهمناک بر سر آدمیان فرود می آورد و بسیاری را می گیرد و بازماندگانشان  را داغدار می کند ، این داغِ طبیعت  در فضایی معلل ( و نه مدلل ) بازماندگان آن بلا  را یا به انکار خداوند ( ویا دست کم تردید در مهربانی او) می کشاند  و یااز سوی دیگر  به تشدید باورشان به خدا  می کشاند تا ندا سر دهند:                                                                 در بلا هم می چشم لذاتِ او                     ماتِ اویم ماتِ اویم ماتِ او  
اکنون بازماندگان بم، آنان که کسی یا کسانی از دست داده اند، از کدام دسته اند ؟  کسی چه می داند!…
 

 

۳ comments

  1. یاسر حان!به اعتراف یلدایی یا قربانی دعوتت کرده ام.رد مکن.بنویس.بخندیم.وبلاگت خیلی خشک نشود.هر چند فیلسوفی.امیدوارم رد نکنی
    یاسر: نوشته‌ام چند روز دیگر می‌گذارم..

  2. سلام علیکم .
    مطلب بسیار عالیی بود .
    پیشاپیش عید غدیر رو تبریک میگم . ما انشاالله با بچه ها به یزد میریم و چند روز قبل از محرم برمیگردیم .
    وقت کردی به وبلاگ من هم سر بزن .
    التماس دعا
    یاسر: سلام من می‌خواستم به وبلاگ شما لینک بدهم اجازه هست با فامیل اصلی لینک بدهم یا تمایل ندارید؟

  3. من فکر میکردم بالاخره یه جوابی برای این سوال اینجا پیدا میشه … نشد که نشد… بعضی وقتا غزل بهترین راه فحش دادن به زمین و زمانه
    یاسر: جناب فاطمه خانم شاید جواب، خود همین تلاش‌ها باشد شاید مقصد همان راه باشد ضمنا من به موبایل شما زنگ زدم یک فاطمه‌ی شمس دیگری گفت پیغام بگذارید. اوضاع رو به راه است؟ …

Leave a Reply