پاره-‌فکرهای بن‌کاوانه‌(۶) دلیل و دلیل‌تراشی

۱۵ بهمن ۱۳۸۵

من تا کنون نتوانسته‌ام مرز قاطعی میان دلیل (reason) و دلیل‌تراشی
  (rationalization) بنهم. تا آن‌جا که من می‌فهمم تفاوت این دو تنها در «حالت روان‌شناختی» است نه در خود استدلال و برهان. وقتی چیزی برای من باطل به نظر برسد اما هم‌چنان بکوشم تا با دلیلی آن‌را موجه کنم، این کار من دلیل‌تراشی است و اگر چیزی به نظرم درست بیاید و برای آن دلیل بیاورم کارم دلیل آوردن است و گرنه از این تفاوت که بگذریم، نتیجه‌ی تلاش این دو نفر از این نظر که برهان و استدلالی است  که محتمل الصدق و الکذب است چه تفاوتی دارد؟ به دیگر تعبیر، تفاوت این دو، اگر تفاوتی داشته باشند، احتمالا تفاوتی روان‌شناختی و نه معرفت‌شناختی است.
 اگر سخن ما درست باشد، نتیجه‌ی عملی این رای این است که ما نمی‌توانیم در میانه‌ی بحث با فردی در باب موضوعی، که در آن طرفین برای نشان دادن صدق مدعای خود دلیل می‌آورند، بگوییم: نه تو داری دلیل‌تراشی می‌کنی (حتا اگر ما راهی داشته باشیم که بتوانیم به نحو واقع‌نمایانه‌ای بفهمیم که او دلیل‌تراشی می‌کند). زیرا دلیل‌تراشی ناشی از حالتی روان‌شناختی است که بنا بر آن فرد در عین این‌که باورش به نظر او کاذب یا غیر قابل دفاع می‌آید، اما در عین حال می‌کوشد تا هم‌چنان با دست و پا کردن دلیلی/دلیل‌نمایی، باورش را موجه کند اما این ربط مستقیمی به صدق و کذب سخن‌اش ندارد بلکه احتمالا، و این قید مهم است، تنها از نظر اخلاقی نارواست.
از این گذشته ما راه معتبری برای کشف این‌که بفهمیم آیا کسی دلیل می‌آورد یا دلیل‌تراشی می‌کند نداریم (و این حالتی است که اگر وجود داشته باشد، احتمالا فقط خود فرد می‌فهمد) و علاوه بر این، اگر فهمیدیم کسی دلیل‌تراشی می‌کند نمی‌توانیم بگوییم پس استدلال‌اش باطل است و اگر چنین بگوییم دچار مغالطه شده‌ایم و استدلال خودمان باطل است، استدلالی با این صورت‌بندی که: «فرد الف دلیل‌تراشی می‌کند (صغری) هر فردی که دلیل‌تراشی می‌کند، استدلالی باطل ارائه خواهد داد (کبری) پس فرد الف استدلالی باطل ارائه کرده است.»
(فهم این نکته را مدیون یکی از دوست-استادان فاضل حوزوی‌ام هستم که حقی سترگ بر گردن من دارد. او سال‌ها از طرفداران فاضل و دانشمند جریان روشنفکری بود ولی اخیرا در یک چرخش آشکار، از مخالفان جدی این جریان گشت. با وجود این، معتقدم اگر تمام مخالفان جریان روشنفکری، از جنس این دوست-استاد ما باشند، آن‌گاه میان موافقان و مخالفان جریان روشنفکری، چیزی جز تیغ تیز برهان و نقض و ابرام رد و بدل نخواهد شد. ایدون باد.)
 

۶ comments

  1. بسم الله الرحمان الرحیم. سلام!
    امیدوارم قبل از بسط دادن نظریاتت، از اخلاق زشت و زننده ای که کامنت وبلاگت را با جلسه ی پرسش و پاسخ اشتباه گرفته ای، و جواب افرادی را که به تو احترام می گذارند و نظر می دهند، در همین مکان مقدس خودت می دهی، دست برداری. کنترلر کریه و کثیف را به تو تحمیل کردند. خب. اخلاقت را هم تحمیلت کردند؟
    چی بگم والا. اشکال از من است.
    با دعای خیر.
    یاسر: احتمالا کامنتی گذاشته‌اید که منتشر نشده است و حالا ناراحت شده‌اید. برای رفع سوء تفاهم عرض می‌کنم که من بی استثناء تمام کامنت‌هایی که به دست‌ام می‌رسد منتشر می‌کنم حتا اگر در آن توهین صریح باشد پس مطمئن باشید اگر کامنتی از شما منتشر نشده به دست‌ام نرسیده. این مطلب سابقه‌ی فراوان دارد به طوری که تا به حال چندین بار موجب سوئ تفاهم برخی از دوستان‌ام شده که چرا فلان کامنت ما را منتشر نکرده‌ای در حالی که به دلیل این‌که بخش کامنت‌گذاری در ملکوت برخی اوقات خراب است، عده‌ای از کامنت‌ها اصلا به من نمی‌رسد. بار دیگر هم به شما گفته‌ام جناب سید محمدی که بی ادب محروم ماند از لطف رب و حالا می‌افزایم که عجول و زود قضاوت‌کنننده و عصبانی هم بشرح ایضا از اهتمام‌تان ممنون‌ام..

  2. مطلب قابل تاملی بود.
    اولین خاطره را نوشتم. در باب وصیت دکتر است.
    یاسر: می‌خوانم‌اش البته حدس می‌زنم که یک بار از زبان خود شما شنیده باشم البته مکتوب هم لذت خاص خود را دارد.

  3. فنایی

    با نام و یاد خداوند
    دوست عزیز جناب میردامادی
    از طریق ایمیل کامنتی برایتان می فرستم. لطفاً ایمیل خود را چک کنید
    ارادتمند
    فنایی
    یاسر: جناب دکتر ممنون احتمالا شما هم به خاطر خرابی کامنت‌ها اذیت شده‌اید. این خرابی کامنت‌ها هم موجب اذیت دوستان و هم موجب سوء تفاهم شده است. چشم می‌خوانم.
    با اجازه‌ی جناب دکتر فنایی کامنت ایشان را به این‌جا منتقل می‌کنم:
    با نام و یاد خدای مهربان
    دوست عزیز و فاضل جناب میردامادی
    با اهدای سلام
    «دلیل» و «دلیل‌تراشی» قابل مقایسه نیستند زیرا از دو مقوله متفاوت به شمار می‌روند: اولی «فرآورده»۱ است و دومی «فرایند».۲ به گمانم آن چه که مورد نظر شما و احیاناً دوست فاضلمان بوده است فرق «دلیل‌تراشی»۳ و «توجیه»۴ است. فرق این دو نیز واضح است. توجیه کردن فرایندی است که در طی آن شخص «پیش» از پذیرش یک باور یا «پیش» از ارتکاب یک عمل دلیلی به سود آن اقامه کند و سپس به استناد آن دلیل آن باور را بپذیرد یا آن عمل را مرتکب شود. از طریق این فرایند شخص به «دلیل»۵ می‌رسد، اما این دلیل دلیلی است که شخص «پیش» از پذیرش یک باور یا «پیش» از اقدام به عمل برای پذیرش آن باور یا اقدام به آن عمل در دست دارد و صرفاً به خاطر آن دلیل آن باور را می‌پذیرد و به انجام آن عمل مبادرت می‌ورزد، یعنی پذیرش و یا عمل او «مستند» به آن دلیل است. توجیه بدین معنی یک فرایند است: فرایندی که پیش از پذیرش باور یا پیش از ارتکاب یک عمل تحقق پیدا می‌کند. و چون یک فرایند است می‌توان آن را با دلیل‌تراشی که فرایندی مشابه است مقایسه کرد.
    از سوی دیگر دلیل‌تراشی فرایندی است که «پس» از پذیرش یک باور یا ارتکاب یک عمل، و معمولاً در مواجه با نقد و اعتراض دیگران، و چه بسا به منظور دیگرفریبی و خودفریبی، صورت می‌گیرد. و در طی آن شخص می کوشد باوری را که پیشتر پذیرفته یا کاری را که پیش‌تر انجام داده موجه جلوه دهد. نتیجه این فرایند نیز «دلیل» است. این دلیل، در عین اینکه به لحاظ محتوایی ممکن است با دلیلی که در طی فرایند توجیه به دست می‌آید هیچ فرقی نداشته باشد، اما تفاوت این دو در نقشی است که در پذیرش باور مورد بحث یا ارتکاب عمل مورد بحث بازی کرده / نکرده اند. در فرایند دلیل‌تراشی شخص وانمود می کند که به استناد آن دلیل باور مورد بحث را پذیرفته یا عمل مورد بحث را انجام داده است، در حالی که فی‌الواقع چنین نیست. و از این نظر فرقی نمی‌کند که شخص باور مورد بحث را به دلیل دیگری پذیرفته باشد یا عمل مورد بحث را به استناد دلیل دیگری مرتکب شده باشد یا صرفاً بر اساس علل غیر معرفتی چنین کرده باشد.
    یکی از نشانه‌های دلیل‌آوری این است: شخصی که دلیل‌تراشی نمی‌کند، باور یا عمل او حدوثاً و بقائاً تابع و دائر مدار دلیلی است که ادعا می‌کند، بنابراین اگر بطلان آن دلیل به او نشان داده شود، به سهولت از آن باور دست می‌شوید، یا از تکرار عمل مورد بحث خودداری می‌کند. اما کسی که دلیل تراشی می‌کند، حتی پس از ابطال دلیل مورد ادعای او، حاضر نخواهد شد از آن باور دست بشوید، یا از تکرار آن عمل خودداری کند.
    بنابراین، اگر در جایی با دلیلی موجه نشان داده شود که کسی دلیل‌تراشی می‌کند، نمی‌توان نتیجه گرفت که باور یا عملی که شخص از طریق دلیل‌تراشی می‌کوشد آن را توجیه کند، «فی حد نفسه ناموجه» است، اما می‌توان نتیجه گرفت که «خود آن شخص» در پذیرش آن باور یا ارتکاب آن عمل موجه نبوده و نابخردانه رفتار کرده است.
    به بیان دیگر، در مقام داوری در باب «صدق و کذب» یک باور یا «درستی و نادرستی» یک عمل ما صرفاً باید به دلایل (فرآورده) نگاه کنیم و در مقام بررسی دلایل، نباید به فرایندی که این دلایل از رهگذر آن به دست آمده‌اند نگاه کنیم (در این مورد بنگرید به کتاب قبض و بسط تئوریک شریعت، در آن جا که دکتر سروش بین مقام گردآوری و مقام داوری تفکیک می‌کند). اینکه شخص استدلال کننده با کدام یک از این دو فرایند به این دلایل رسیده است، و اینکه آیا وی در حال دلیل‌تراشی است یا در حال بیان دلیلی است که در پذیرش آن باور یا ارتکاب آن عمل واقعاً برای او نقش دلیل را بازی کرده، در این مقام پاک بی‌ربط است و نباید بدان توجه کرد. چنین کاری درحقیقت ارتکاب نوعی مغالطه است (شاید بتوان آن را مصداقی از خلط انگیزه و انگیخته محسوب کرد).
    اما در مقام داوری درباب «اشخاص» توجه به انگیزه ها، و فرایندی که در اثر آن باوری را پذیرفته‌اند یا عملی را مرتکب شده‌اند، کاملاً به جا و لازم است و در حقیقت این یکی از پارامترهایی است که به داوری در باب عقلانی بودن و اخلاقی بودن اشخاص مربوط است. یعنی در این مقام ما باید به «فرایند» نگاه کنیم، نه به «فرآورده». زیرا موضوع قضاوت در باب اشخاص، «فرایند» است نه «فرآورده»؛ ما درون را بنگریم و حال را / ما برون را ننگریم و قال را.
    تفکیک این دو مقام، یعنی تفکیک مقام داوری در باب «باور و فعل» و مقام داوری در باب «شخص باورکننده و فاعل» یکی از مقتضیات اخلاق باور است (در این مورد بنگرید به سخنرانی استاد ملکیان تحت عنوان اخلاق باور و آشفتگی‌های جاری).
    بنابراین، اگر منظور شما این است که دلیل‌تراشی و توجیه نباید در مقام داوری درباب صدق و کذب یک باور و درستی و نادرستی یک عمل نقش بازی کنند، حق با شماست، اما این به معنای این نیست که این دو فرایند هیچ فرق فارقی با یکدیگر ندارند. این دو واقعاً فرق دارند و فرق آنها در مقام داوری در باب اشخاص کاملاً مربوط و سرنوشت‌ساز است. البته شاید معمولاً راهی برای شناخت اینکه در یک مورد خاص کدام یک از این دو فرایند عملاً در ذهن و روان شخص تحقق پیدا کرده وجود نداشته باشد، در عین حال این امر از اهمیت تفکیک یاد شده نمی کاهد. و دست‌کم می‌توان گفت که این تفکیک در مقام خودکاوی بسیار مفید است و می‌تواند به شخص در خودشناسی و پیراستن ذهن از خرافات کمک کند.
    بد نیست برای شما و دوستانی که به فلسفه دین و علم اصول علاقه‌مند هستند دو نکته را بیفزایم: اول اینکه جان‌مایه نوع خاصی از استدلال به سود شکاکیت دینی در حقیقت همین است. کسانی مثل فروید و دورکهیم بر این باورند که دلایلی که خداباوران به سود باورهای دینی خود می‌آورند ناشی از فرایند دلیل‌تراشی است، زیرا، به اعتقاد این شکاکان، بهترین «تبیین» روان‌شناسانه یا جامعه‌شناسانه‌ای که از «منشاء»۶ این باورها می‌توان به دست داد می‌گوید که پذیرش این باورها مبتنی بر علت است نه دلیل. درواقع این شکاکان می‌کوشند از طریق ریشه‌کاوی و تبیین علمی «منشاء» پیدایش باورهای دینی در ذهن دینداران موجود نادرستی این باورها را نشان دهند، اما این نوع استدلال به فرض تمام بودن مقدمات و موجه بودن نتیجه آن صرفاً نشان می‌دهد که دیندارانِ موجود در پذیرش این باورها موجه نیستند و کارشان غیر عقلانی است، این استدلال نشان نمی‌دهد که باورهای دینی فی حد نفسه کاذب و غیر قابل توجیه و باطل و نامعقول‌اند.
    و دوم اینکه، همانطور که می‌دانید، در علم اصول بین حسن و قبح فعلی و حسن و قبح فاعلی تفکیک می‌کنند. به گمان من تفاوت دو فرایند یادشده را در قالب این تفکیک نیز می‌توان نشان داد: دلیل‌تراشی و توجیه به حسن و قبح فعلی مربوط نیست و در مقام داوری در باب حسن و قبح فعلی نباید به تفکیک این دو توجه کرد، اما به حسن و قبح فاعلی کاملاً مربوط است و در این مورد باید به تفکیک این دو فرایند توجه کرد.
    ارادتمند
    فنایی
    ۱ product
    2 production
    3 rationalisation
    4 justification
    5 reason
    6 origin
    یاسر: باز هم بنده را از التفات‌تان شرمنده ساختید. اما نکات:
    بله منظور من هم دلیل‌آوری در مقابل دلیل‌تراشی بود هم‌چنان‌که از متن هم هویدا بود و شما هم اشاره کرده‌اید مابقی نکات شما هم، که توضیح خوب و بسیار بهتری از همان مطلب بنده بود و به نظرم بی‌دقتی‌های متن مرا رفع می‌کرد. با همه‌ی ان نکات موافق‌ام دکتر. باز هم ممنون.

  4. با سلام
    اجازه میخواهم چند نکته را در نقد این موضوع قلمی کنم:
    قاعده اول: یقین فردی دلیلی بر صدق نیست. اینکه من یقین داشته باشم که در حال ارائه دلیل هستم منتج به این نمیشود که دیگران را مجاب نمایم.
    قاعده دوم: ما دیگران را نقد میکنیم تا نشان دهیم که آیا سلسله استنتاجات معقول است یا خیر. بنابراین این حق همچنان برای طرف گفتگویمان وجود دارد که علیرغم باور شخصی ما ما را به دلیل تراشی متنبه نماید یعنی اینکه میتواند دلایلی مناسب ارائه دهد که این سلسله که می چینیم ممکن است منطبق بر قواعد استنتاج نباشد.
    در خصوص سلسله استدلال آخر به نظر میرسد با اول متن در تعارض باشد. چرا که براین اساس هرگز نمیتوان انگ دلیل تراشی به کسی زد یا اگر به کسی چنین انگی رده شود کاری مغالطه آمیز انجام داده ایم. بخشی از نقد اما بر پایه ای خلاف این استدلال می چرخد.
    آخر هم اینکه چرخش ممکن است همیشه مطلوب نباشد.
    یاسر: در باب این‌که یقین فردی دلیل بر صدق نیست موافق‌ام اما آیا در متن چیزی خلاف این دیده‌اید یا صرف تاکید بود؟ اما این‌که کسی به قول شما سلسله استنتاجات‌اش نا معقول باشد بسیار خوب اما از این نکته چگونه استفاده کردیم که فردی که این سلسله را اقامه کرده «دلیل‌تراشی می‌کند»؟ به تعبیر دیگر شما فقط حق دارید که استدلال‌اش را نقد کنید نه روی‌کردش را (به این عنوان که روی‌کردش دلیل‌تراشانه است)
    بله تمام حرف من این بود که ما نمی‌توانیم به کسی بگوییم که دلیل‌تراشی می‌کنی اما منظور شما را از این‌که قسمتی از نقد بر پایه‌ای خلاف این می‌چرخید را نفهمیدم. کدام قسمت؟

  5. ۱٫ “وقتی چیزی برای من باطل به نظر برسد اما هم‌چنان بکوشم تا با دلیلی آن‌را موجه کنم، این کار من دلیل‌تراشی است و اگر چیزی به نظرم درست بیاید و برای آن دلیل بیاورم کارم دلیل آوردن است” از جنس یقین شخصی نیست؟ ما ارزیابی مان از گزاره هایمان را بر منطق منطبق نمیکنیم بلکه در ابتدا دنبال یافتن سلسله ای از استتنتاج هستیم تا بدان برسیم و در این میان ممکن است ناخودآگاه برخی قواعد را نادیده بگیریم.
    ۲٫ هشدار مغالطه یا دلیل تراشی برای رفتن به سر نقد چندان ممکن است اشتباه نباشد.
    یاسر: نه از جنس یقین نیست ممکن است چیزی یا به نحو قطعی یا به نحو ظنی به نظر من درست بیاید (چه واقعا هم درست باشد چه نباشد)
    هشدار نشبت به پرهیز از مغالطه هم منافاتی با آن حرف من ندارد که فرق فارقی میان دلیل و دلیلی‌تراشی نیست. دکتر فنایی هم حواشی‌ای مبذول داشته‌اند که بخوانید. من از مداقه‌ی شما ممنون‌ام.

  6. سلام یاسر جان
    گفته بودی من مقاومت نمی کنم ، چرا عزیز من. تمام تلاشم را می کنم. ارادتمند شما. کلائی.
    یاسر: امیدوارم بتوانیم کاری از پیش ببریم. تنها رایزنی و به شیوه‌ی مسالمت‌آمیز برخورد کردن را قبول دارم.

Leave a Reply