امر کمتر محقق ما و امر بیشتر محقق آن‌ها

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۶

چندی پیش به مناسبت مساله‌ی برخورد با کم‌حجابی، مطلبی نوشتم با عنوان: «امر ممکن ما و امر محقق آن‌ها »  در این آدرس:

http://mirdamadi.malakut.org/saturday|2007,apr,28|13;49;16.php

که البته آن‌را در حالت روحی خاصی نوشتم. دوست عزیز ما جناب مازاریان بر این مطلب من نقدی نوشتند و به بنده ایمیل کردند. از ایشان اجازه خواستم که عین آن نقد را برای آگاهی پیگیران مطالب این وبلاگ در این‌جا بی کم و کاست منتشر کنم و ایشان اجازه دادند. در باب مطالب ایشان نظراتی دارم  که اگر فرصت و جرات اجازه داد، بعدها خواهم نوشت:  

 

برادر من!

جناب یاسر!

سلام و درود پی در پی!

یک پرسش تاریخی:

آیا تا کنون نگرش رحیمانه و کم خشونت به اسلام در هیچ جامعه ای زمام امور را نیافته است؟

 آیا امر ممکن شما تا کنون، واقع نشده است؟ مگر واقع، نسبی نیست؟کم تر واقع و بیش تر واقع نداریم؟

عمر ابن خطاب که نهیب می زد:در قرآن آیه ای بوده؛ الشیخُ و الشیخهُ اذا زنَیا فارجُموهما البتّه! و اکنون نیست، با آن علی که به بهانه های گونه گون با برده داری و اجرای ساده لوحانه و سخت گیرانه ی حدود مخالفت می کرد، یکی اند؟کدام یک نبود؟

عمری که هر نوشته ای غیر از قرآن را کفر می پنداشت و می سوزاند یا محو می کرد (حتی حدیث رسول را !) با حاکمی که اندوه خلخال پای زنی یهودی را داشت یکیست؟!

آیا عبدالله ابن عمر ی که بوسه بر گونه ی بانوی خود را موجب غسل و وضو می دانست با جعفر ابن محمد ی که پس از چهار ــ پنج مرحله ی طولانی پس از برخورد زبانی و… تنها حق می داد با چوب کوچک و سبک مسواک همسرت را با ضربه ای تادیب کنی، برابر است؟!

آیا محمد ابن عبدالله ی که نمی جنگید مگر با هجوم آورنده ی محارب. و پیکار نمی کرد مگر آن گاه که روشن می کرد و به صلح فرا می خواند.و حتی آن گاه که فرمان به کشتن محارب می داد می گفت با شمشیر کُند و رنج افزا نکشید!بلکه با یک ضربه و سریع!تا وجود فیزیکی او زود و با رنج کمتری محو شود با عمَر فاتح و آتش به دست، هم سنگ است؟

تاریخ، روشن نیست؟ نمی گویم همه اش روشن است، اما یکسر تاریک، هم نیست!نه؟

اگر در ذهن پر تکاپویت شواهدی نا هم گون با این ها که گفتم و شنیدی، می آوری، غمی نیست!

بگذار راحتت کنم! اسلام، جهاد دارد! اسلام قتال دارد!و چیزهایی این چنین! اما همه ی این ها منضبط است!قانون دارد!می گوید نجنگ…نجنگ…صلح کن…اما وقتی جنگیدی با کینه ی شخصی نجنگ!با شمشیر کُند نکُش!فریب مده! لا فتک فی الاسلام!خیانت نکن!

در برابر، مسیحیت است که باب جهاد و فقه قتال ندارد. پس قانون و رسم جهاد ندارد. یعنی هرنبیل آبادی در معرکه ی قتال! و در جنگ های صلیبی این ضعف بزرگ مشهود می شود!عارفان تارک دنیا به گواهی مورخین مسیحی، ناجوانمردانه ترین صحنه ها را در برخورد با مسلمانان نشان دادند!چرا؟چون قانون نوشته و منضبط جهاد نداشتند!جنگ وحشیانه، مگر چیست؟ برو بخوان! از خودشان!بگذار خیالت را راحت کنم! این مکتب به رهایی مطلق نمی خواند.از دل اسلام، آزادی اروتیک بیرون نمی آید.اما این که امروز در ایران می بینیم، اسلام نیست.بد فهمی و نابخردی است.در آن سو هم ، بن لادن ها، بیشتر فقه و اخلاق در مدارس جده و بغداد ونجف خوانده اند یا پزشکی و شیمی و فیزیک در آکادمی های واشنگتن و نیویورک؟

نکته ی دیگری را هم به عنوان خوش خبری می گویم:این وضعیت آشفته، ادامه دارد.آمریکا، کودکی اروپا نیست.آینده ی آن را نشان  می دهد.از برادرت از اوضاع فرانسه بپرس.این اوضاع آمریکا دارد جهان گیر می شود.جهان به سوی آمریکایی شدن پیش نمی رود؟نکند می شود میان حکومت آمریکا و گوانتانامو و حمله به کشورهای دیگر مایز نهاد و به تفصیل قائل شد؟ نکد خون ده ها هزار مغضوب عراقی، توجیه و تفصیل انتلکتوئلی دارد؟

در این خاک نیز، بیشتر مخالفین ادامه ی طولانی مدت و جان کاه جنگ ایران و عراق، فقیه بودند یا انتکتوئل؟روحانی و قمی و خوانساری و مهدوی دامغانی بودند یا…؟!

من این گوشه کنایه ها به اسلام را بیش تر محصول زمانه می دانم تا کنکاش های ریز و زیربنایی در تاریخ و ادبیات وفقه و…(همان مطالعات میکرولوژیک یا ریزشناسانه ی خودمان که بارها گفته ام).

روزگاری از اسلام، درد و انقلاب و رنج بشری و کارگر و… می خواستند.(علی شریعتی و …)

امروز سکوت و برکناری و صلح و خنده و مذاکره و ….

طفلک اسلام!و طفلک تر جوانان مان که من و توی آخوند را می گوشند!

و یک پرسش و نهیب اخلاقی:

می دانی، هم آن جناب قابل چند ماه در زندان بود؟و چه گونه؟ هم آن که با او ساعت ها از دل خندیدم ، با این که نظرات فقهی اش را قبول نداشتم!

به راستی چرا مجتهد زن و بچه دار، با کنایه از اسلام و حسین دم نزد؟!پریود کفرش بالا نزد!

می دانی آن فقیه عالی قدر، چند سال حبس بود؟!هم آن که روزی دومین روی به نخستین بود!هم آن که دستش را پس از درس بوسیدم با این که در حکومت داری نمی ستایم اش!

آیا وجودش تکه تکه شد؟بخشی سخن تند و بخشی، سخن نرم به حسین؟!

احساس نمی کنی کمی زود می رنجی؟شهریه ات قطع شده؟زندان بودی؟زده اند ات؟خون داده ای؟ خلع ات کرده اند؟

آیا نباید به آن چیز اندیشید و دل بست که برایش بتوان جان داد؟

داداش من!برای چه چیزی حاضری بمیری؟!کدام مفهوم مقدس؟کدام دین؟

مگر نمی گویی به محمد اعتماد داری!چرا جلوتر نمی روی؟!با دلیری بشتاب!ما را هم خبر کن!

یادت هست وقتی در حاشیه ی سخن رانی بیژن عبدالکریمی، سید طالقانی، غرب پرستی(گرایش مبهوتانه و هاج و واج به غرب) را نکوهید برایت گفتم:احسنت!سید از بهت غرب خارج شده!و گفتی:بله!هر کس حرف شما را بزند لابد از بهت غرب خارج شده است!!

بهت غرب و بهت اسلام، لاجرم هر دو زاییده های نابه هنجاری در پی دارد!تنها تفاوت در این است که یکی بمب اتم و آشویتس دارد و دیگری آن تمدن دنیاساز را که منجر به این پلشتی فراگیر شود ندارد!

جامعه ی اسلامی در بدترین حالت بن لادنی می سازد که با محصول آن تمدن دیگر، ارکانش را به زلزله در می افکند!

گیرم برهانی وجودشناختی بر معاد و ادامه ی آدمی و نپوکیدنش نداشته باشیم، اما بعد دریغناک/نوستالژیک مرگ، چه؟ دست کم در این یک جا که با محمد، هم نوایی!نیستی؟

جان سخن ام در این دوپرسش این است!

نه اسلام، این است!نه سید یاسر!

هر دو بیش تر و به ترند!

قربانت

علیرضا

 

 

۴ comments

  1. سلام …
    در بخش اندیشه لینک شدید…

  2. سلام …
    “هفت حرف” سه شنبه ها با صفحه سیاسی به روز می شود؛ “به بهانه سال وحدت ملی”
    ضمنا از دوستانی که تمایل به تبادل لینک یا همکاری نوشتاری با هفت حرف دارند، خواهشمند است علاقه و زمینه کاری خویش را بیان نمایند…
    به امید دیدار دوباره …
    یا حق

  3. بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم.
    نوشته ی مازاریان را خواندم. مازاریانی که سبکش تلگراف نویسی بود، نامه ای بلندبالا نوشته. به فال نیک می گیرم. شاید از موضوعات مهم مقاله ی سابق شما (««امر ممکن» ما و «امر محقق» آن‌ها») «حکومت دینی» بود، هرچند چنین عنوانی در آن نبود. ظاهراً جناب عالی موضعی سانتیمانتال نسبت به «دین» داری (مثلاً دلگیر شده بودی که مخلوق تو را «مدعی ی دینداری» نامیده)، و مازاریان هم موضعش نسبت به «حکومت دینی» مشخص نیست. برای من که تا به حال مشخص نبوده. ظاهراً در نامه ی مازاریان، حرفی راجع به «حکومت» نیست. مازاریان ظاهراً به فاصله ی زمانی ی کم، ابتدا بوسه بر پیشانی ی (؟) فردی به نام محمود احمدی نژاد می زند، و سپس پائین و بالای احمدی نژاد را یکی می کند.
    سیدیاسر که منکر محمد بن عبدالله نشده بود. منکر علی بن ابی طالب نشده بود.
    «ما» کیستیم که بخواهیم راجع به «نفت» و «حجاب» و «روابط خارجی ی ایران» نظر بدهیم؟ کی به نظر ما کار دارد؟ ما چه کاره ایم؟ رئیس جمهور ایران گفت مهیا کنند زنان هم به استادیومها بروند. مراجع تقلید مخالفت کردند. (توجه کنید که مراجع تقلید به این که قوّامین ۵ میلیون می دهد و در سه سال ۸ میلیون می گیرد کاری ندارند.) حالا تعدادی از همان مراجع تقلید اعلام تمایل کرده اند که وضع پوشش بانوان باید اصلاح شود. اقدامات دولت را هم می ستایند. مناظره و مذاکره ی «موافقان و مخالفان» درباره ی اصل حکم حجاب و اصل حکم فرد بدحجاب هم انجام نشده.

Leave a Reply