نسبت دین و مدرنیسم از دیدگاه چهار روشنفکر ایرانی

۹ خرداد ۱۳۸۶

هفته‌ی پیش در روزهای سه‌شنبه، چهارشنبه و پنج‌شنبه روزنامه‌ی هم‌میهن از صاحب این قلم مقاله‌ی دنباله‌داری چاپ کرد. این مقاله بدون پانوشت‌ در آن روزنامه چاپ شد. آن‌چه می‌آید، صورت کامل آن مقاله است.


  صحبت خوش تجدد، جانب عزیز دین

نسبت دین، یعنی فربه ترین عنصر زنده سنت، با مدرنیسم، چیست؟
این مادر-پرسشی است که بارها و بارها پرسیده شده و اکنون برای برخی از پیگیران آن، شاید سوالی کلیشه ای و مکرر  باشد. اما سوال همچنان باقی است.
این سیاه مشق، قصد دارد تا آراء چهار روشنفکر(۱) ایرانی معاصر را در پاسخ به این سوال، به نحوی شتابزده، نقل و تحلیل کند. تقدم و تاخر نقل آراء روشنفکران در این جا، تنها بر اساس سن آن ها بوده است.

رضا داوری (   -1312 )
داوری غرب را نه جغرافیایی خاص که نوع نگاه ویژه ای به عالم می داند. مهمترین ویژگی نگاه غربی در نظر او، انسانمداری  (humanism) است. او از انسان محوری غرب جدید، تعبیر به نفسانیت می کند و ماهیت غرب را ظهور نفس اماره می داند، تعابیری که تبار به احمد فردید، نیای فکری  داوری، می رساند.
در نظر او وقتی انسان مقیاس همه چیز گردد، آن گاه عالم بی معنا خواهد شد و ظلم و غارت عالمگیر خواهد شد، و در نظر او غرب چنین شده است.
 او غرب را تاریخ غروب انسانیتِ انسان می داند و در نظر او در تفکر اومانیستی غرب، «هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان، دلها خسته و غمگین، درختان اسکلتهای بلور آجین، زمین دلمرده و سقف آسمان کوتاه» است.
اگر ماهیت و اُسّ و اساس تفکر غربی، بر انسانمداری ای باشد که در نظر داوری، به غروب انسانیت انسان و افول تفکر قدسی و اسیر شدن انسان به دست تکنیک می انجامد، آن گاه تکلیف دستاوردهای تفکر غربی همچون دموکراسی، حقوق بشر، جامعه مدنی، آزادی و توسعه، از پیش روشن است. همه این ها چون فرزندان تفکر خودبنیاد بشرند، چیزی جز ظهور نفسانیت جدید نیستند.
داوری معتقد است که مدرنیته پایان خواهد پذیرفت و برآمدن پست مدرنیسم را نشانه ای از زوال تفکر خودمدار غربی می انگارد.
داوری عالم غربی را عالمی می داند که در صدد است تا تمام عوالم غیر غربی را در خود فرو برد و جز عالم غربی باقی نگذارد. او معتقد است که فرهنگ های غیر غربی بر اثر هجوم غرب، تاب و توان مقاومت نداشته و در حال منحل شدن در آن اند.
از نکات مهم در تفکر داوری مخالفت با گزینش گری نسبت به مولفه های تفکر غربی است. کاری که در بسیاری از روشنفکران، همچون ملکیان و سروش دیده می شود. او معتقد است که غرب یک کل یکپارچه را تشکیل می دهد و گزینش گری در آن ممکن نیست. در نظر او چیزی به عنوان سازگار کردن دین و مدرنیسم، ناممکن است.
اما اگر گزینش گری ناممکن است، پس چه باید کرد؟ پاسخ او بسیار کوتاه است: انقلاب بزرگ، تا تفکر از بند تکنیک نجات یابد تا آدمی از خودمداری و تعلق به عالم غربی به قرب حضرت وجود برسد و چنین امری به نظر او با دیانت امکان پذیر است(۲)

حسین نصر(    -1312 )
وی از جمله سنت گرایان(traditionalists) معاصر با شهرت جهانی است. سنت گرایی تفکری است که بر خرد جاویدان (eternal wisdom) تاکید دارد. در نظر آن ها خرد جاویدان ریشه در امر قدسی دارد و نمود و ظهور آن را در ادیان بزرگ جهانی می توان دید.
سنت گرایان به وحدت متعالی ادیان باور دارند زیرا تمام ادیان بزرگ، ریشه در امر قدسی دارند، موضعی که می کوشند تا با پلورالیسم دینی، که به نظر آن ها تقلیل گرا و تقدس زداست، یکسان انگاشته نشود.
نصر نیز همچون داوری، تفکر غربی از رنسانس به بعد را تفکری انسانمدار می داند و آن را محکوم می کند.
 او ریشه های اومانیسم غرب جدید را در یونان باستان می بیند یعنی در درافتادن آدمیان و خودنمایی آنان در برابر خدایان که در اسطوره پرومته به خوبی هویداست. او معتقد است که چنین روحیه ای با فرهنگ ایرانی چه پیش از اسلام و چه پس از آن بیگانه است:
« عقیده به اینکه انسان می تواند در برابر خدایان و در برابر خداوند سر به نافرمانی بگذارد، چیزی است که با جهان بینی ایرانی یکسره ناسازگار است» (3)
به نظر نصر «معرفت بویژه در میان آن بخشها از نژاد انسانی که فرآیند مدرنیته سازی آنها را دگرگون کرده، بکلی خارجی(بیرونی) شد و قدسیت آن زدوده شد؛ و سعادت که ثمره اتحاد با «واحد» و جنبه ای از رایحه امر قدسی بود، تقریبا دست نیافتنی شد»(4)
نصر فرهنگ مدرن و سکولار غرب را به کلی رد می کند و خواستار بازگشت بشر به دامان تمدن های قدسی محور کهن است.
 او نیز مانند داوری با گزینش گری نسبت به فرهنگ غرب مدرن، مخالف است و خواستار نفی کلی آن به نفع احیای سنت قدسی است. 
وی در نقد تفکر و تمدن غربی مدرن، به ویژه بر بحران زیست محیطی که در نظر او زاده نگاه استیلاجویانه غرب مدرن به طبیعت است، اشاره می کند و با مقایسه نگاه انسان سنتی به طبیعت، که آن را دایه خود و آیه ای از آیات الهی می داند، بر انحطاط تفکر انسان محورانه غرب، انگشت تاکید می نهد.
زبان حال نصر این بیت است:
 کنون از مغربی رستم به کلی/ که از مشرق برآمد آفتاب ام

داریوش شایگان (   -1313)
آراء داریوش شایگان را باید به دو دوره تقسیم کرد: شایگانِ آسیا در برابر غرب و شایگانِ افسون زدگی جدید.
شایگان در کتاب خود به نام «آسیا در برابر غرب»، در قامت نقاد مدرنیسم غربی بر می آید و می کوشد سویه های نهیلیستیک تفکر غرب را برملا کند. او در این کتاب تفکر تکنیکی را وضعیت کنونی فکر غربی می داند و آن  را در چهار حرکت نزولی وصف می کند:
 1) نزول از بینش شهودی به تفکر تکنیکی
۲) نزول از صور جوهری به مفهوم مکانیکی
۳) نزول از جوهر روحانی به سوائق نفسانی
۴) نزول از غایت اندیشی و معاد به تاریخ پرستی.
 شایگان چنین حرکت نزولی ای را «نهیلیسم» می نامد.
شایگان تمدن های شرقی را گفتار غربزدگی و از خود بیگانگی می داند زیرا آن ها در برابر هجوم تفکر غربی از شناخت خود ناتوان اند و در نتیجه از شناخت غرب  نیز عاجز اند و در ورطه تقلید غرب افتاده اند.
تمدن های شرقی در نظر او دارای این ویژگی ها است: تعادل، ثبات، عرفانی بودن، فاصله نگرفتن از امور، جستجوی وحدت و یگانگی. تمدن غربی نیز از نظر او دارای این ویژگیهاست: تکاپو، فزون طلبی، پرسش گری، طلب، اراده و مبارزه.
با این وجود، شایگانِ آسیا در برابر غرب، قصد آن را ندارد که محسنات تفکر غربی را بگیرد و معایب آن را وانهد و در باب تفکر شرقی نیز چنین کند و سپس محسنات هر دو را با هم سازگار کند، کاری که سروش و ملکیان، عمیقا در پی آن اند، او در کار جمع کردن سنت و مدرنیسم نیست زیرا معتقد است که این دو در عمیق ترین مبادی و مبانی با هم اختلاف دارند و این سخنی است که مخالفان سازگار کردن دین و مدرنیسم، از روشنفکران غیر دینی گرفته تا بنیادگراها و سنت گراها، در آن با شایگان، داوری و نصر، هم فکر و نظرند.  
پس شایگان چه راه حلی برای حل مشکل نزاع سنت و تجدد دارد؟ به واقع هیچ! و خواهیم دید که این هیچ در شایگان دوم، صراحت می یابد و تا حدودی نئوریزه می شود. در این باب شایگان را باید روشنفکری دانست که از ارائه راه حل، گریزان است و تنها به ذکر نکاتی کلی، بسنده می کند: پرسش کردن و آموختن تفکر، شناختن غرب و سنت، حفظ و نگهداری فضای سنتی، آموختن مدارا
شایگانِ متاخر هر چند تفاوت بنیادینی با شایگان متقدم ندارد، اما آراء او در زمینه هایی دستخوش تغییر شده است.
در آسیا در برابر غرب، شایگان هر چند سازگارکردن سنت شرقی و مدرنیسم غربی را ناممکن می دید اما گویی همچنان سودایی برای این کار در سر می پروراند: سودای ساختن سنتزی از این دو در راستای رسیدن به یک وحدت انگاری(monism)؛ اما در افسون زدگی جدید(re-enchantment)گویی ناامید از سازگاری سنت شرقی با مدرنیسم غربی، تن به اسکیزوفرنی فرهنگی داده است و معتقد است هرگونه تلاش برای سازگاری سنت های شرقی و مدرنیته غربی، به ایدئولوژی یا تئولوژی می انجامد و این هر دو، محکوم به شکست اند زیرا دوران تئولوژی و ایدئولوژی به پایان رسیده است.
 او حتا، برخلاف روشنفکرانی که در عین پذیرفتن پایان تئولوژی و ایدئولوژی معتقد اند می توان اونتولوژی جدیدی که تئولوژیک یا ایدئولوژیک نباشد بنا کرد(۵)، معتقد است، اکنون عصر اونتولوژی های شکسته است. گویی عصر اونتولوژی هم به پایان رسیده است. پس چه باید کرد؟ در نظر او ناچار باید تن به یک پلورالیسم بدهیم یعنی زیستن بر اساس هویتی چهل تکه، ما چندپاره شده ایم اما چاره کار کنار آمدن با همین چندپارگی است.
با این وجود شایگان، سیطره تفکر غربی را در حوزه عمومی می پذیرد و هرگونه در افتادن با تفکر غربی و فرزندان آن مانند تفکیک قوا، آزادی، حقوق بشر و غیره در حوزه عمومی را ناممکن و نامطلوب می داند. او در حوزه عمومی همچنان مونیست است و پلورالیست بودنِ او تنها در حوزه شخصی است.
او در واقع معتقد است که ما در سپهر مدرنیته می توانیم جزیره هایی از خود داشته باشیم که به منطق تجدد تن در ندهد و این جزیره ها مادامی که در سپهر خصوصی اند، امر مطلوبی محسوب می شوند اما هنگامی که پا به حوزه عمومی گذارده می شود، این مدرنیته است که قواعد بازی جمعی را معلوم می کند. پس همه ما دوزیست هستیم.
شایگان نمی پذیرد که این رای خود مبنی بر این که در حوزه عمومی، قواعد بازی را  مدرنیته غربی معلوم می کند و در آن جا پلورالیسم نباید حاکم گردد، خود مبتنی بر اونتولوژی و بلکه ایدئولوژی مدرنیستی است، یعنی مبتنی بر همان چیزی است که او با رویکرد پست مدرنیستی- پلورالیستیک خود، پایان عصر آن را اعلام کرده است، بلکه معتقد است که پذیرفتن تفکر مدرن غربی در حوزه اجتماع، بر اساس اصول پراگماتیک و نه اونتولوژی یا ایدئولوژی است.
او معتقد است که تمدن غربی، حفره هایی توخالی دارد که با عرفان شرقی می توان آن را پر کرد.
او در دوره دوم فکری اش معتقد است که ما در عصر پست نهیلیسم به سر می بریم یعنی نهیلیسم، که تقدیر محتوم انسان زیستنده در عصر پایان متافیزیک و اونتولوژی است، در ما درونی شده و می توانیم در آن واحد در چند دنیا زیست کنیم او برای این وضعیت تعبیر «دوپارگی رام» را به کار می برد. یعنی می توان هم در جهان راز زدایی شده و سکولار زیست و هم در جهان پر راز عرفانی کهن.
 او معتقد نیست که زیستن در این وضعیت ما را گرفتار تشتّت فکری می کند. او خود در چنین فضایی می زید و به اعتراف خود راحت است(۶)
زبان حال شایگان، این بیت حافظ است:
چو هر خبر که شنیدم رهی به حیرت داشت/ کنون من و رندی و وضع بی خبری

عبدالکریم سروش(   -1324)
دغدغه اصلی عبدالکریم سروش، بیش از هر چیز به دست دادن نسبت معقولی از دین، که او آن را زنده ترین مولفه جهان سنت می داند، با مدرنیسم است.
سروش در مقاله مبنا و معنای سکولاریسم، ویژگی های انسان سنتی را چنین می داند: منقاد، طالب تفسیر جهان، طالب صرفا اصلاح، منفعل، طالب یقین، خواهان حیرت و راز، در پی اندوه و فراق، در یاد مرگ، در طلب تکالیف، در هنر مقلد صرف از طبیعت، متوجه درون، به کار گیرنده عقل برای فهم.
 از سوی دیگر ویژگی های انسان مدرن را چنین می داند: منتقد و معترض، طالب تغییر جهان، طالب انقلاب، فعال، اهل شک و دغدغه، طالب وضوح و سبب دانی، طالب انقلاب، طالب بطر و طرب، در یاد زندگی، طالب حقوق، متوجه بیرون، محب دنیا، متصرف در دنیا و واجد اخلاق در خور آن و به کار گیرنده عقل برای نقد.
در نظر سروش دنیای جدید دنیای علم محور و توسعه محور است، در حالی که دنیای قدیم دنیای دین محور و قناعتپیشه است.
او مجموعا تفاوت دنیای جدید و دنیای قدیم را در چهار حوزه ۱٫ وسایل و ابزار ۲٫ غایات ۳٫ مفاهیم (تصورات) و ۴٫ پیش فرض ها (تصدیقات)، توصیف و دسته بندی می کند.
با وجود همه این تفاوت ها میان دنیای قدیم و جدید، اکنون دو سوال پرسیدنی است:
الف- آیا دنیای جدید، بهتر از دنیای قدیم است؟ پاسخ سروش این است: «عقل من به این مطلب نمی رسد که جهان جدید بهتر از جهان قدیم است یا جهان قدیم بهتر از جهان جدید است. من در اینجا انصافا قائل به گسست معرفت شناختی هستم. یک فراتاریخ هم وجود ندارد که آدمی به آنجا برود و از آن دیدگاه بگوید که کدام یک از اینها بهتر است»(7)
اگر سروش معتقد است که ما راهی برای قضاوت ارزشی در باب جهان قدیم و جدید نداریم(۸)، پس چرا در سودای سازگار کردن مولفه هایی از سنت، و به طور مشخص دین، با مولفه هایی از مدرنیسم است؟ آیا اضطرارِ عصر جدید او را به این جا رسانده است و یا این که او قطع نظر از ارزشداوری در باب دو دنیا، صرفا به قابل دفاع عقلانی بودن مولفه های هر دو دنیا نگریسته است، و در هر دو دنیا چیزهایی در خور یافته و اکنون سرِ سازگاری آن دو را دارد؟
ب- از آن جا که دین و مدرنیسم هر دو از مجموعه ای از مولفه ها تشکیل شده اند، آیا می توان مولفه های سازنده این دو مجموعه را به مولفه های اجتناب پذیر و اجتناب ناپذیر تقسیم کرد؟
پاسخ به این پرسش از نظر سروش، مثبت است. او با وجود همه تفاوت هایی که میان جهان جدید و جهان سنتی و به تبع آن، انسان جدید با انسان سنتی، قائل است، همچون داوری، نصر و شایگان، نگاه کل گرایانه به مدرنیسم و دین  را رد می کند، یعنی نگاهی که مدرنیسم غربی و همچنین دین را یک کل یکپارچه می داند و قائل به امکان انتخاب میان مولفه های مختلف آن نیست.
 به عنوان نمونه او در مقاله «معرفت، مولفه ممتاز مدرنیسم» (کیان شماره ۲۰) در نقد موضع کل گرایانه در باره مدرنیسم می نویسد:
 «آن همبستگی ارگانیک میان اجزای مدرنیسم که کل گرایان مدعی شده اند، هیچ گاه برایش پشتوانه برهانی یا تجربی، فراهم نکرده اند»
می توان ادعا کرد که دو تفکیک سازی بنیادین وجود دارد که به پروژه سروش، که تحت عنوان «روشنفکری دینی» شناخته می شود، مشروعیت می بخشد و در صورتی که امکان  این دو تفکیک سازی مورد نقد قرار گیرد، آن گاه مشروعیت چیزی به نام روشنفکری دینی مورد تردید قرار خواهد گرفت. این دو تفکیک عبارت است از تفکیک میان عناصر اجتناب ناپذیر مدرنیسم با عناصر اجتناب پذیر آن و همچنین تفکیک میان ذاتی (گوهر) دین با عرضی (صدف) آن. هر دوی این تفکیک سازی ها، چه در ناحیه مولفه های مدرنیسم و چه در ناحیه مولفه های دین، مورد تردید قرار گرفته است.
 به نظر می رسد که ناقدان روشنفکری دینی به جای طرح اشکالاتی مانند این که روشنفکر کسی است که فارغ از  هر گونه پیش فرض می اندیشد و روشنفکر دینی که متعهد و دلبسته دین است، به مفهومی متنافی الجزاء (paradoxical) متصف گردیده است، مناسب است که نقدهای خود را بر امکان یا عدم امکان این دو تفکیک سازی مهم و تعیین کننده، متوجه سازند.
اکنون نوبت طرح این پرسش است که سروش چگونه دین و مدرنیسم را با هم سازگار می کند؟ چه مولفه هایی از مدرنیسم را ناسازگار با بنیان دین می داند؟ آیا این مولفه/مولفه های ناسازگار، جزء مولفه های اجتناب ناپذیر مدرنیسم است؟
سروش یکی از مهمترین مولفه های مدرنیسم را سکولاریسم می داند و گوهر سکولاریسم را راسیونالیسم می داند: «راسیونالیسم در حقیقت گوهر سکولاریسم است»(9) مدرنیسم در نظر او هم اندیشه ها و هم انگیزه ها را سکولار کرده است. از سکولاریسم در ناحیه اندیشه و انگیزه گاهی تعبیربهسکولاریسم عینی(objective secularism) و ذهنی(subjective secularism) می شود.
منظور از سکولار شدن اندیشه ها این است که انسان مدرن، در علم و فلسفه ، فرض عوالم مابعدالبیعی را در تعلیق گذارده است و کار خود را بی توجه به آن ها سامان می بخشد. اما سکولار کردن انگیزه ها به این معنا است که انسانِ طراز مدرن، توجهی به عالم مابعدالطلبیعه و آخرت ندارد و آن چه می کند به انگیزه آن ها نیست.
سروش با سکولار شدن اندیشه ها مشکلی ندارد، بنابر نظر او می توان علم، فلسفه، نهادهای اجتماعی و حتا اخلاق سکولار داشت، او معتقد است که اصولا انبیاء نیز برای این  گونه امور نیامده اند و این امور علی الاصول به خود عقل بشری وانهاده شده است، اما سکولار کردن انگیزه ها را برنمی تابد و آن را با گوهر دینداری ناسازگار می بیند.
او سکولاریسم در انگیزه ها را خطرناک و مهلک می داند و معتقد است: «از عقلانیت محض، یک نوع خودخواهی بیرون می آید»(10) در نظر او انبیاء آمده اند تا عقل بشر را از سود انگاری و خود پرستی آزاد کنند و این آزادسازی چیزی است که سکولاریسم فاقد آن است. تعبیر او را بخوانید: «ما به عقل احترام می گذاریم[...] ولی داد یک امر فراموش شده را هم می ستاییم: آزاد کردن عقل. این آزاد کردن عقل کاری است که مکتب انبیا به آدمیان آموخته اند و سکولاریسم فاقد آن است»(11)
سروش دین ورزی(religiosity) را به سه صنف تقسیم می کند:
 1. دینداری معیشت اندیش، که متدینانِ به این صنف دین ورزی، دین را برای معیشت و زندگی خود می خواهند و رویکردشان به آن عمیقا شعایری- اسطوره ای است و پیامبر  را در قامت قانونگذار می بینند
۲٫ دینداری معرفت اندیش، کهدر آن دین، موضوع تامل و مداقه معرفتی است و متدینانِ به این صنف دین ورزی، پیامبر را در قامت آموزگار معرفتیِ خود می بینند
۳٫ دینداری تجربت اندیش که سروکار آن ها بیشتر با امور باطنی و ذوقی دین است و دین برای آن ها شخصیتی تازه می آفریند و پیامبر در نظر آن ها فردی دارای تجربه های متعالی است.
او سپس به این پرسش پاسخ می دهد که مدرنیسم چه مسائلی برای هر کدام از اصناف دین ورزی ایجاد می کند: در نظر او برای متدین معیشت اندیش، جهان جدید تنها در حد نو شدن وسائل وجود دارد و حل آن نیز به دست فقها است تا حکم شرعی هر یک از وسایل و امکانات دنیای جدید، مانند ماهواره، لقاح مصنوعی، آسان مرگی(euthanasia)، شبیه سازی و مانند اینها را برای او معلوم کند.
 اما مدرنیسم برای دینداری معرفت اندیش، صعوبت های بزرگ تری به وجود آورده است. مدرنیسم با طرح مفاهیم و پیش فرض های (تصدیقات) جدید، مسائل نوپدیدی را پیش روی دیندار معرفت اندیش قرار داده است. دعوای علم و دین، یکی از مصادیق این مسائل است.
و دست آخر این که مدرنیسم با راز زدایی(demistification) از جهان، امکان حصول تجربه های دینی را، که اُسّ و اساس دینداری در نظر اوست، مشکل ساخته است.(۱۱)
زبان حال سروش را می توان، این بیت تغییر یافته حافظ دانست:
صحبت تجدد ات گرچه خوش افتاد ای دل/ جانب دین عزیز است فرو مگذارش

پانوشت ها:
۱٫ مراد صاحب این سیاه مشق، از روشنفکر( intellectual )، بی آن که قصد تعریف این واژه را داشته باشد و صرفا به قصد ایضاح مراد، کسی است که لااقل دارای این چهار مولفه باشد:
 1- دغدغه و اعتناء نسبت به آلام و مشکلات آدمیان و کوشش برای کاستن آنها
 2- اعتقاد به این نکته که پاره ای از مشکلات و آلام عملی آدمیان، ریشه در مسائل نظری دارد و برای بهبود اوضاع انسان ها می توان و می بایست به نقد و بازاندیشی در آن مسائل نظری پرداخت
۳- داشتن نگاه انتقادی به باورها و آرایی که به زعم او مشکلات عملی بسیاری در اجتماع و سیاست برای انسان ها ایجاد کرده است
 4- پذیرش حقانیت عصر جدید (اجمالا یا تفصیلا) و آشنایی با بنیان های فکری آن
(هرچند افزودن قید «پذیرش حقانیت عصر جدید»، موجب می شود تا بتوان در اطلاق عنوان روشنفکر بر کسی همچون رضا داوری و حسین نصر تردید روا داشت.)
۲٫ برای آشنایی با آراء رضا داوری، می توان به این منابع مراجعه کرد:
- فلسفه در بحران، نشر امیرکبیر
- فارابی، انتشارات علمی و فرهنگی
- سنت و مدرنیته و پست مدرن، گفتگوی اکبر گنجی با داوری و دیگران، نشر صراط
- ناسیونالیسم و انقلاب، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
- ما و غرب، داوری و دیگران، نشر حسینیه ارشاد
- نامه فرهنگ، شماره های۲۳،۲۱،۱۶،۱۳،۹،۲،۱
۳٫ در جست و جوی امر قدسی، گفت و گوی رامین جهانبگلو با سید حسین نصر، ترجمه مصطفی شهرآیینی، نشر نی، چاپ اول، ۱۳۸۵ ، ص ۲۱۲
۴٫ معرفت و امرقدسی، سید حسین نصر، ترجمه فرزاد حاجی میرزایی، چاپ اول، ۱۳۸۰، نشر فرزان روز، ص۵
۵٫ برای آشنایی با یکی از روشنفکرانی که به این موضع قائل است بنگرید به: گذر از تئولوژی به انتولوژی (ضرورت تغییر پارادایم)، بیژن عبدالکریمی، فصلنامه مدرسه، شماره اول، تیر ۸۴، صص ۳۰ و۳۱
۶٫ برای آشنایی با آراء شایگان می توان به این کتاب ها مراجعه کرد:
- آسیا در برابر غرب، نشر امیرکبیر
- بت های ذهنی و خاطره ازلی، نشر امیرکبیر
- زیر آسمانهای جهان، گفتگوی رامین جهانبگلو با داریوش شایگان، نشر فرزان روز
- افسون زدگی جدید، هویت چهل تکه و تفکر سیار، داریوش شایگان، ترجمه فاطمه ولیانی
همچنین گفتگوی مفصلی که در انتهای این کتاب آمده است، دورنمای خوبی از رویکرد شایگان متاخر ارائه می دهد:
-    گفت و گو با  داریوش شایگان (نقد و بررسی کتاب افسون زدگی جدید) در: مونیسم یا پلورالیسم، تحلیل و نقد دیدگاه داریوش شایگان در افسون زدگی جدید، به کوشش بیژن عبدالکریمی، نشر یادآوران، چاپ اول، اسفند۸۳
۷٫ سنت و سکولاریسم، نشر صراط، چاپ اول، ص ۳۵
۸٫ این موضع سروش را می توان مقایسه کرد با موضع کسانی که قائل به حقانیت و برتری جهان جدید بر جهان قدیم اند. در این مورد، سلسله مقالات محمدرضا نیکفر به نام«دفاع از حقانیت عصر جدید»، موجود در سایت نیلگون (www.nilgoon.org) قابل اعتناست. موضع دیگر، موضع کسانی است که قائل به برتری ارزشی جهان جدید بر جهان قدیم اند. برای آشنایی با این موضع، آشنایی با آراء حسین نصر مناسب است.
۹ و۱۰٫ سنت و سکولاریسم، ص۹۶
۱۱٫ همان، ص۲۰۹
۱۲٫ در تدوین این سیاه مشق، به استثنای مورد نصر به طور کلی و سروش به طور جزیی، از این اثر استفاده بسیار کرده ام:
کیستی ما از نگاه روشنفکران ایرانی، حسین کاجی، نشر روزنه، چاپ دوم، مهر ۱۳۷۸

۵ comments

  1. سلام
    به نظرم جمع کردن بین محسنات سنت و مدرنیته ممکنه و دوران طلایی تمدن اسلامی قرون وسطی نمونه تاریخی خوبی برای نشون دادن امثال چنین امکانیه. می شه گفت فلاسفه و دانشمندان مسلمان اون دوران از مبانی اون متفکران و دانشمندان یونانی شروع کردند که به نوعی بنیانگذاران غرب جدید بودند. دانشمندان مسلمان بدون این که احساس کنند از فرهنگ و سنت اندیشه ای خودشون بیرون افتاده اند به اندیشه های ارسطو و افلاطون و جالینوس و بطلمیوس استناد کردند و در امتداد کار اونها پیش رفتند و کار اونها رو توسعه دادند. و محصول کار اونها در متن فرهنگ و تمدن اسلامی درآمیخت. غربیها هم در اواخر قرون وسطی در جهتی معکوس از اندیشه های دانشمندان مسلمان برای برساختن غرب جدید استفاده کردند.
    صفاتی که از شایگان و سروش برای انسان سنتی و مدرن ذکر کردید به نظرم مبتنی بر کلیشه های غیرواقعیه و بیشتر به کام انسان مدرن و در مذمت انسان سنتیه. و در حال به نظرم نادرست و سوگیرانه است.
    طبق نظری که از سروش نقل کردید این طور تداعی می شه که ما از دین تنها به آزادسازی عقل نیازمندیم. و لابد زمانی که عقل آزاد شد، خودش دیگه سایر امورو اصلاح خواهد کرد و سود انگاری و خود پرستی که به زعم سروش هدف انبیا از بین بردن اونها بوده نابود خواهند شد. ولی آیا واقعاً عقل می تونه چنین کاری بکنه؟ حوزه توانایی و مانور عقل مگر چقدره؟ چقدر از اقلیمهای مختلف وجود انسان و جامعه انسانی رو می تونه پوشش بده؟ به نظرم ما از دین به خیلی چیزای دیگه اش مثل خصلت نهادسازی اجتماعیش هم نیازمندیم.

  2. سلام
    آن روزهایی که شما در دانشکده الهیات با ماجراهای ویژه خود بسر می بردید بنده هم در دانشکده کشاورزی بودم و داستانهای شما را می شنیدم.
    دورادور می شناسمتان…
    غرض این بود که با توجه به اینکه زیاد وبلاگهای بنده و شما ربطی ندارد اما بسیار خوشحال می شوم که سری به بنده بزنید. در پناه خدا

  3. بسم الله الرحمان الرحیم. سلام! من هر روز هم میهن می گیرم، ولی متعجبم چرا اصلاً نامت را و مقاله ات را ندیدم. به هر حال کار خوبی کردی که مقاله و پانوشتهایش را در وبلاگت گذاشتی. «پانوشتهائی که در دفتر مجله/روزنامه موجود است (و در خود مقاله ی منتشرشده در روزنامه موجود نیست)»، از اون حرفهاست. (جا برای چاپ پانوشتها ندارند، و جا برای درج عکس/عکسهای تزئینی دارند، و «به دیگران» می گویند «نشریات زرد».)
    دیروز (؟) مقاله ای از جلایی پور در هم میهن بود. مصباح و نمی دانم کی و اباذری را به عنوان «مخالفان جامعه شناسی» (؟) معرفی کرده بود. البته من اهل فن نیستم، ولی از مقاله اش خوشم آمد.
    در مقاله ی «تأثیرگذارترین ها»، آن فهرست بلند بالا، که بعد از یکی دو مقدمه، و بعد از ذکر سه نام رجبی و خرمشاهی و ادیب سلطانی، و ذکر دو نام مصاحب و شفیعیها در ردیف بعد، قرار دارد، هم همان طور که گفته ام «در واقع خارج از موضوع است»، و هم ظاهراً بنده خلط کردم بین «مؤثرها» و «محبوبها، به طور کُلّی». یک طعنه و یک تمجیدمانند نصیبم شد:
    طعنه:
    «شما نام کسانی که تاثیری بر زندگیتون نگذاشته اند می نوشتید سهل تر می بود انگار …»
    تمجیدمانند:
    به این مضمون بود که «… اینها که بر شما تأثیر گذاشته اند، در واقع بر کُلّ بشر تأثیر گذاشته اند …». گوینده اش نورالهی بود.
    به هر حال بنده اعتراف می کنم به خلطها و خطاها. گفته بودم: «چه بسا این فهرست بلند بالا شما خوانندگان را ناراحت کند، ولی شاید هم نامی از این نامها شما را به خاطره ای یا فکری رهنمون کند. این افراد نوعی جذابیت یا محبوبیت برایم داشته اند.» مثلاً اثر نام قُرّة العین بر شما.
    من البته قُرّة العین شناس نیستم. چه بسا در وبسایتهای بهائی ها یا کتابهای بهائی ها بتوان زندگینامه ی خوبی از او پیدا کرد. یک شعر از او سراغ دارم، که گویا زیباترین شعر او است، و مختصری زندگینامه ی او. شاید محتوا و زبان همان شعر زیبای او، و کشته شدن فجیع و غیر انسانی ی او، و تعدادی نکته ی دیگر که الان در خاطرم نیست، علتهای نوعی محبوبیت او برای من است. (گمان کنم، در نهایت، مهم «مقام است در نزد پروردگار». مطلقاً منظورم کوفتن بر سر اصطلاحاً «احکام» نیست. مطلقاً. ولی من نمی دانم مقام بانو زهره صفاتی در نزد خدا بالاتر است یا قُرّة العین. مقام مرحوم خمینی یا مرحوم طباطبائی. من فعلاً کشف و کرامات ندارم؛ فعلاً چشم برزخی ام باز نیست. آنها هم که کشف و کرامات دارند، به تعبیر بس زیبا و ژرف عبدالکریم سروش، «حساسیتشان نسبت به استبداد کم شده است».) ماری کوری هم ظاهراً ملحد بوده، ولی شدت علم دوستی ی او و شدت ساده زیستی ی او برای من جالب است. با لهستانی ها که صحبت می کنم، ذکری از نام او می کنم.
    ***
    من سرم درد می گیرد نوشته های داوری را می خوانم. (البته متفرقه و کم خوانده ام.) به یکی از فضلا گفتم. گفت: «دو سه صفحه ی اول را خوب شروع می کند، بعد در هم برهم می شود.»
    نمی دانم، ولی گویا «خرد ِ جاویدان» به شکل اضافه ی مقلوب متداول است: «جاویدان خرد». البته، لزوماً، متداول ≠ درست.
    با پیش نهادن مفهوم «[پذیرش ِ] حقانیت عصر جدید» ممکن است به همان چاله چوله هائی بیفتی که مخلوق در دفاع از «تعقل مدرن» می افتاد. به قول نصر، «عقلانیت انتقادی» اقتضای مفهوم «انسان» است، نه اقتضای مفهوم «روشنفکر» یا «رنسانس» یا چیزهای دیگر.

  4. ادامه:
    کامنت من در وبلاگ قائم پناه عزیز، با امید به رضایت ایشان:
    بسم الله الرحمان الرحیم
    قائم پناه گرامی
    سلام علیکم
    متوجه شدم نام ناچیز بنده در مقاله ی وبلاگ شما آمده است. باعث افتخار است. ولی چه گونه مرا «فقه گرا» یافتی؟ احیاناً چون از افول جایگاه مراجع تقلید گفتم؟ چه ارتباط منطقی ای بین «اعتقاد به افول جایگاه مراجع تقلید» و «فقه گرا بودن» وجود دارد؟ شما ضعیف بودن شمّ دیکتاتور شناسی و شمّ فسادشناسی و دروغ شناسی ات را، و ضعف اطلاعات تاریخی ات درباره ی رجال سیاسی و مذهبی ی معاصر ایران را، و ضعف آگاهی ات از قانون اساسی و قوانین عادی، و ظاهراً علاقه ی خاصت به نوشته های چند ماه گذشته ی خودت در ارتباطهای ایمیلی ات با دیگران را، سفت چسبیده ای. واقعاً جناب عالی می پنداری خودت «مواجهه ی واقعی و منطقی» با مسائل سیاسی و اجتماعی و مانند آنها داری، و امثال من و سیدیاسر سیاست زده و ایدئولوژی زده هستیم؟ مواجهه ی واقعی و منطقی ات، همینها است که در زمانهای سابق در ارتباطهای ایمیلی ات گفته ای؟ مواجهه ی واقعی و منطقی ات، این است که سهمیه بندی کردن بنزین را، هماواز با «کارشناسان» (احتمالاً کارشناسان روزنامه ی کیهان) « نویدبخش تعدیل و منطقی کردن یکی از مخارج عمده کشور» و بدانی و سخن مخالفان را «ادعا و سر و صدا»؟
    با احترام

  5. حسن پیش بین

    سلام یاسرخودتی داشتم مقاله سرچ میکردم جهت کنفرانس به وب سایت رسیدم چندشب قبل جلسه ای باامیدداشتیم یادت کردیم خسته نباشی /.
    yaser: aaaaaaaaaaay hasan toyi baba kheyli bahali to ro yadam narafte pesar.

Leave a Reply