دموکراسی‌‌اندیشی پسر نا خلف نصر

۲۲ خرداد ۱۳۸۶

این مصاحبه‌ی روزنامه‌ی هم‌میهن با پروفسور ولی‌رضا نصر پسر خاورمیانه‌شناس سید حسین نصر را حتما بخوانید که به نظرم قابل اعتنا ست. اولا به خلاف پدر، جریان روشتفکری دینی را از لحاظ نظری قابل اعتنا و حتی در زمینه‌‌هایی قابل دفاع می‌داند اما در عین حال معتقد است که دموکراسی با اصلاح‌گری دینی از هیچ دو سو رابطه‌ی مستقیمی ندارد و خلاصه در عین این‌که ارزش‌مندی نظری تلاش‌های روشنفکران دینی را بر شمرده است، بر کم تاثیری آن بر روند دموکراتیک کردن جوامع اسلامی تاکید کرده است.
به هر حال ظاهرا دکتر نصر نتوانسته پسرش را به سنت سنت‌گرایانه‌ی خود علاقه‌مند کند و پسر نا خلف او ظاهرا به قدر پدر، مدرنیته یا مدرنیسم ستیز نیست و بر احیای سنت جاویدان تاکید ندارد.
اگر فرصت ندارید تا همه‌ی آن مصاحبه را بخوانید، دست کم به گزینش من اعتماد کنید و این بخش‌ها ‌را بخوانید:


«از نظر جنبه تئوریک مباحثی که روشنفکران دینی مطرح می‌کنند، قابل توجه است و خیلی از حرف‌هایی که آقای دکتر کدیور یا آقای دکتر سروش مطرح می‌کنند، هم فوق‌العاده قابل توجه است و هم نکات بسیار مهمی را ارائه می‌کنند و از این جهت بسیاری از مباحث و استدلال‌های آنها قابل دفاع است. ولی همانطور که قبلا گفتم ربط دادن مساله اصلاح مذهبی به دموکراسی بر یک مفروضه استوار است.
مفروضه فوق این نکته را مطرح می‌کند که پیدایش دموکراسی در غرب نتیجه پروتستانتیسم بوده است. ولی تصور من این است که نمی‌توان به راحتی صحت این مفروضه را حتی در مورد غرب اثبات کرد. چرا که به اعتقاد من رابطه مستقیم و ساده‌ای بین دموکراسی و پروتستانتیسم وجود ندارد چرا که پروتستانتیسم در دوران لوتر و کالون دموکراتیک نبوده است و چندین سده طول کشیده است تا اصلاح مذهبی توانسته بر دموکراسی تاثیر بگذارد و حتی می‌توان گفت که پیدایش دموکراسی در غرب مقدم بر روند اصلاح مذهبی بوده است.
در واقع دموکراسی تحت تاثیر نابودی فئودالیسم، قوه مجریه خیلی ضعیف و پیدایش بخشی خصوصی شکل گرفت. ماکس وبر نیز بر این اعتقاد است که کاپیتالیسم و تلاقی آن با پروتستانتیسم باعث رشد دموکراسی در اروپا شد.

از طرف دیگر مواردی را نیز شاهد هستیم که دموکراسی بدون اصلاح مذهبی رخ داده است. مثل هند یا کاتولیک‌هایی که قبل از رفرم مذهبی در اروپا زندگی می‌کردند. بنابراین مباحث روشنفکران دینی از جنبه تئوریک و سیر تاریخی و فکری اسلام قابل توجه است ولی ربط دادن این بحث بزرگ نظری به پیدایش دموکراسی قابل دفاع نیست.
مساله در جهان اسلام، فقط مذهب، ارزش‌های اسلامی یا تکلیف‌مداری شریعت نیست بلکه مساله مهم در بیشتر کشورهای اسلامی، دولت و قوه مجریه بسیار قوی است که سلطه کاملی بر جامعه دارد. نتیجه این قدرت مطلق، بخش خصوصی و جامعه مدنی ضعیف است.
این عدم توازن میان جامعه و دولت عامل تشریح‌‌کننده عدم تحقق دموکراسی است. اگر به خارج از ایران نگاه کنید، تقریبا مساله دموکراسی در جهان اسلام حکومت‌های سکولار دیکتاتوری است، نه تکلیف‌مداری فقه و شریعت. حتی در مورد ایران نیز می‌توان گفت که مساله اصلی دموکراسی، وسعت حکومت است. حدود ۸۰ درصد اقتصاد ایران در دست بخش دولتی است. قانون اساسی نیز از این حیث قدرت تام به حکومت می‌دهد.
بنابراین توازن میان جامعه و حکومت وجود ندارد. بنابراین مساله فقط تکلیف‌مداری فقه شیعه نیست بلکه اندازه، قدرت و وسعت حکومت، مشکل اصلی است. اصولا عدم تحقق دموکراسی در حکومت‌های سکولار یا مذهبی در عدم پاسخگویی حکومت به جامعه است.
بر این اساس قدرت حکومت علت اصلی عدم وجود دموکراسی در جهان اسلام است. از سوی دیگر در مقاطعی که به یک دلیلی این قدرت تام و مطلق کاهش یافته و امکان برگزاری انتخابات وجود داشته است و مردم در انتخابات شرکت کرده‌اند، شاهد آن هستیم که تکلیف‌مداری فقه و ارزش‌های اسلامی در عمل آنچنان بروز و ظهور پیدا نمی‌کنند. در واقع در چنین مواقعی مردم قادر به فهم خواسته‌های خود بر ماورای شریعت و فقه می‌شوند.
یعنی وقتی مردم در انتخابات رای می‌دهند، صرفا به آدم عابد و زاهد رای نمی‌دهند. بلکه به کسی رای می‌دهند که بتواند مشکلاتشان را حل کند. البته عقاید مذهبی مهم است. در آمریکا هم این مساله مهم است. مثلا آقای بوش در دو انتخابات اخیر به این دلیل پیروز شد که فرد مذهبی بود و در واقع این مذهبی‌ها بودند که به او رای دادند. ولی در کل وقتی مشارکت وجود داشته باشد، تکلیف‌مداری فقه ضعیف می‌شود.
ما این موضوع را در اروپا نیز شاهد بودیم. وقتی کاتولیک‌ها در انتخابات شرکت کردند نفوذ پاپ بر عملکرد آنها کاهش یافت. ما این پدیده را در جهان اسلام نیز شاهد خواهیم بود. بر این اساس بحث روشنفکری دینی خیلی جنبه تئوریک دارد و البته این مباحث ادامه پیدا خواهد کرد. ولی در عمل این فرضیه که اگر مذهب اصلاح شود دموکراسی نیز رشد خواهد یافت، قابل اثبات نیست.
ما اصلا نمی‌دانیم که رفرم مذهبی در اسلام چگونه شکل خواهد گرفت و آیا الزاما از دموکراسی حمایت خواهد کرد یا نه. حتی نمی‌دانیم که اگر جوامع مسلمان کاملا سکولار شوند، دموکراتیک خواهند شد یا خیر. اکنون در ترکیه، هر چقدر مذهب ضعیف‌تر است، هواداری از دیکتاتوری هم بیشتر می‌شود.
به نظر من قدرتمندترین بخش دموکراتیک جامعه ترکیه در حال حاضر بخش اسلامی آن است. در واقع می‌خواهم بگویم که ضعیف شدن موضع اسلامی AKP در ترکیه نتیجه مباحث روشنفکری دینی نبوده است بلکه تحت تاثیر پراگماتیسم مشارکت در سیاست چنین تحولی رخ داده است. »
و یا:
«به پروژه روشنفکری دینی باز می‌گردم. فرضیه مهم در این پروژه این است که فرد مومن و معتقد به اسلام سنتی کورکورانه از علما در عرصه‌های عمومی پیروی خواهد کرد.
این فرضیه در عمل چه امروز و چه در گذشته قابل دفاع نیست. چرا که یک کاتولیک معتقد، یا یهودی معتقد یا هندوی معتقد و یا مسلمان معتقد قادر به این است که در عمل میان تکلیف‌مداری فقه و خواسته‌های سیاسی و اقتصادی خود تمایز قائل شود.
ما حتی این موضوع را در گذشته در بازار ایران شاهد بودیم یعنی یک تاجر معتقد به اسلام سنتی در مسائل اقتصادی خود کورکورانه از فقه تبعیت نمی‌کند و یا راه میان‌بری برای تامین چنین خواسته‌هایی پیدا می‌کند. به نظر من بازاری‌های قدیم ایران به گونه‌ای میان خواسته‌های اقتصادی و مالی با تکالیف فقهی پل می‌زدند که آن تکلیف‌مداری و تبعیت کورکورانه نمود و ظهور پیدا نکند.

این پدیده در سیاست نیز وجود دارد. در واقع این گزاره که اسلام سنتی تکلیف‌مدار و با دموکراسی سازگاری ندارد، یک نتیجه‌گیری خیلی کلی است. اگر چه از لحاظ نظری معقول به نظر می‌رسد ولی هیچ وقت در عمل یعنی یک نفر انسان معتقد قادر به این است که در عین حفظ اعتقادات خود، خواسته‌ها و نیازهای خود را تامین کند. بنابراین به بحث قبلی خود بازمی‌گردم یعنی وقتی مشارکت و دموکراسی واقعی به جهان اسلام می‌آید که این قدرت تام و مطلق بشکند و حکومت‌ها نتوانند اراده خودشان را به صورت مطلق بر جامعه مستولی کنند.
در آن زمان ما یک نوع پراگماتیسم ناب را از جانب افراد شریعتمدار خواهیم دید. یعنی همانطور که یک آدم معتقد در بازار می‌تواند نیازهای مالی و اقتصادی خود را در عین حفظ اعتقادات تامین کند، در سیاست نیز چنین روندی به وجود خواهد آمد. این اتفاق در ترکیه، پاکستان و اصولا در تمامی کشورهایی که انتخابات حداقلی دارند، رخ داده است.
در این سرزمین‌ها تسلط فقه و شریعت بر مردم مانع ظهور پراگماتیسم نمی‌شود بلکه حتی پراگماتیسم باعث می‌شود که چارچوب تکلیف‌مداری فقه گسترش و گشایشی بیشتر پیدا کند.
این تاثیر پراگماتیسم بوده است که علمای شیعه را واداشت که در گذشته به سوی عقاید و ارزش‌هایی بروند که در پاسخگویی به پیروان خود در بازار به کمکشان آید. بنابراین فشار برای قبض و بسط فقه از طرف پراگماتیسم تجار شکل گرفته است و نه عکس آن.
این را در سیاست و اقتصاد هم شاهد خواهیم بود، یعنی وقتی مردمی که در سیاست مشارکت می‌کنند، قبلا تجربه مشارکت در بازار را داشته باشند، نوعی رابطه میان پراگماتیسم اقتصادی و تکلیف‌مداری شریعت به وجود می‌آید، دقیقا از همان نوع پراگماتیسمی که در گذشته در بازار شکل گرفته بود.
البته هدفم از طرح چنین مباحثی این نبود که مباحث روشنفکران دینی قابل توجه نیست بلکه بیشتر به دنبال آن بودم که کلی‌گرایی روشنفکران دینی را روشن کنم. به هر حال نظریه آنها با واقعیت در حوزه عمل تطابق ندارد.
مذهب یا فقه کنترل کامل و تام بر افراد نداشتند.»
و این نکته‌ی قابل تامل در جامعه‌شناسی معرفت:
«نظر نهایی من این است که وقتی شما دموکراسی ندارید، سیر نفوذ از عقیده به عمل است ولی وقتی دموکراسی به وجود می‌آید سیر نفوذ از عمل به عقیده خواهد بود. لذا اینکه ما بحث کنیم و بگوییم چگونه عقیده را می‌توان تغییر داد، صرفا ارزش تئوریک دارد»

در این آدرس:
http://www.ham-mihan.org/Released/86%2D03%2D22/360.htm

 

 

 

۱۲ comments

  1. سلام
    کاربرداین لفظ پسر ناخلف چندان پسندیده نیست.

  2. بسم الله الرحمان الرحیم. سلام علیکم.
    گفت و گوی هم میهن با حاج آقا ولی رضا را دیدم، ولی وقت نکردم بخوانم. موضوع گفت و گو شاید به اندازه ی کافی برایم جذ ّاب نبود.
    آنچه نقل کردی خواندم. ظاهراً هم نصر پدر و هم نصر پسر و هم سروش و کدیور، در دموکراسی دوستی و دیکتاتورستیزی هماواز هستند. ولی متحد نیستند. متفرقند. متفرق بودن، حتا در بین مراجع تقلید اصطلاحاً «منتقد» و «معترض» هم هست. مرجعی که حکومت در دستش است، صد تا مرجع متفرق را حریف است.

  3. سلام.
    من هم تا حدودی با ایشان موافق هستم در این که مردم دموکراسی را در عمل یاد می گیرند و همینطور نهادهای مستقل مالی و اقتصادی هم از بسترهای مناسب شکل گیری دموکراسی است.
    حسن بحث در این است که برای روشنایی آن از مثالهای فراوان استفاده کرده است. مثلا این که چرا دموکراسی در جوامع عربی ثروتمند شکل نمی گیرد و چرا هند دموکراتیک است با این که فقر مساله اصلی دولتمردان آن است و…
    اما نکته ای که برایم کمی محل اشکال بود همین انتخابات اخیر ریاست جمهوری خودمان بوود که چطور با این استدلال که مردم دموکراسی را جدای از سنت و فقه شیعی می دانند در حالی که کثیری از اعضای بسیجی عزیزمان در آن روزها انتخابات را عمل به تکلیفی الهی و رای به احمدی نژاد را از اوجب واجبات می دانستند؟
    ناگهان یاد زمان انتخابات دوم خرداد افتادم که در مجلس وعظی گفته می شود” هر کس به خاتمی رای دهد زنش در خانه بر او حرام می شود” و فردی فی المجلس می گوید من می خواهم زنم در خانه ام حرام باشد و به خاتمی رای می دهم و همان زمان هم عده ای از همین عزیزان ما به خاتمی رای دادند- اینکه می گویم موید این مطلب است که احمدی نژاد در دور دوم انتخابات واقعا رای داشت.
    از طرف دیگر همکنون آنچه که من در سرای حکومت می بینم لباسی از دین است که بر تن سیاست پوشیده شده است و یا همان دین سیاسی است و مثلا همان مرجع دینی که دوستمان گفته است در حقیقت یک رهبر سیاسی بیش نیست و من فکر می کنم اکثریت مردم هم همین گونه می اندیشند و این بیانگر است که مساله انتخابات و دموکراسی چندان ربطی به عقیده و مذهب پیدا نمی کند. بیشتر مطلب مربوط به خواسته ها و تمایلات افراد جامعه است تا انگیزه های معنوی و تکلیفی الهی.
    راستی بد نبود راجع به مطلب آقای قابل و یوسفی هم نکته ای می نوشتی یاسر جان.

  4. خدا شما و گزینش تون رو حفظ که. ممنون از مطلب.

  5. bmabdollahi

    من ایمیلی برای شما ارسال کرده ام
    bmabdollahi@yahoo.com

  6. یک توضیح: وقتی کسی این‌جا نظر می‌دهد اگر در متن نظرش بیش از دو لینک موجود باشد، به طور خودکار انتشارش موکول به نظر نویسنده‌ی وبلاگ می‌شود. گفتم توضیح بدهم که اگر بعضی دوستان دیدند نظرشان منتشر نشده، گمان‌های بد نبرند. سیستم وبلاگ به طور هوشمند سعی می‌کند مانع از نظرهای اسپم بشود.

  7. . . . به روز کن بی حال !!!

  8. محسن

    دوست عزیز سلام،
    من مقالات شما را از یکی دو سال پیش، کمابیش خوانده ام.
    عرضی در موردمقاله‌ی “تحقیقی در باب غزوه‌ی بنی قریظه” دارم:
    خودتان را خسته نکنید.
    آقای رییس جمهور یک کشور بسیار خبرساز، در مقابل دوربین و ضبط صوت ها، حرفی را می‌زند که آب در خوابگه مورچگان ابرقدرت می ریزد و دنیای کفر و اسلام را تکان می دهد. چندی بعد، در مصاحبه‌ای با رسانه‌ای استکباری، وی همان خبر را انکار می کند و می گوید من نگفته ام. چه باید کرد؟ باید حق داد به هر دو طرف (رییس جمهور و راویان خبر اول). هر دو مجازند که بر علیه یکدیگر به اتهام افترا و تهمت به دادگاه شکایت برند. رهبر کاریزماتیک راحل همان کشور بسیار خبرساز در جلوی چشمان همه ی مردم دنیا سخنانی را می گوید و پس از رحلت او، انواع مریدانش می‌گویند نه! منظور ایشان، این بوده و آن نبوده. در این میان، ما چه باید بکنیم؟ همان رهبر راحل در موقع ورود خود به کشور (پس از تبعید۱۴ ساله) می فرمایند:”آب و برق و اتوبوس شما را مجانی می کنیم. به این ها دلخوش نباشید که ما، معنویت شما را هم آباد می‌کنیم.” اما ۲۸ سال می گذرد و رسانه های رسمی، آنچنان سخنان آن مرحوم را سانسور می کنند که حتی بر من‌ی که در آن سخنرانی شخصا شرکت داشته ام و جزو برگزارکنندگان آن بوده ام نیز، امر مشتبه می شود که آیا این سخنان را اصلا ایشان فرموده یا بدخواهان از قول او دروغ می گویند. به اینترنت میروم، از سایت http://www.efsha.co.uk سخنرانی ۱۵ دقیقه ای‌ی ایشان را در جایی بنام بهشت زهرا می شنوم و می بینم که درست عین واقع است. به سایت دوستان جوان از همه جا بی خبر استشهادی و حزب اللهی وب لاگ نویس می روم. لینکی می بینم که به مرکز اسناد انقلاب اسلامی وصل است. سخنرانی را از آن جا می گیرم . می‌بینم فقط ۸ دقیقه است! ببینید این حادثه درست در برابر چشمان ما آدم های اینترنتی و بدست نهادی صورت می گیرد که بزرگترین نهاد حافظ اسناد باید باشد. ۷ دقیقه از سخنان رهبر و امام محبوب این حافظان اسناد حذف می شود، چرا؟ چون تشخیص شان این بوده که صلاح نیست همه چیز به گوش مردم برسد. اما نتیجه چه می‌شود؟ نتیجه این که: بچه حزب اللهی و شلمچه ای و استشهادی‌ی این نسل و نسل های بعد، به همراه تمامی مردم بی خبر از همه جا، هیچ گاه این را باور نخواهد کرد که سخنی این چنین گفته شده باشد. در واقع “وزارت حقیقت” جرج ارول، زحمت کشیده و تاریخ را از بیخ پاک کرده. این از روزگار ما که آمار باسوادی و نشر مکتوبات مستند‌ (روزنامه ها) در مقایسه با کل تاریخ همچون معجزه ایست.

  9. محسن

    حال برویم سراغ ۸۰ سال پیش روستاهای ایران. بعد برویم به ایران ۱۵۰ سال پیش. تعداد کتاب های موجود در دسترس مردم چند تا بوده؟ چند تا از مردم هر محل هل سواد و کتاب بوده اند. حال نگاه را به خاک حجاز همان وقت (۱۵۰ سال پیش) برمی گردانیم. در شهر مدینه چند نفر زندگی می کرده اند؟ لودویکو دی وارتما سیاح ایتالیایی مدعی است که آن شهر را در سال ۱۵۰۳ زیارت کرده: ۳۰۰ خانه ی گلین در آن جا دیده.
    برای تجسم بهتر این موضوع می توانید به عکسی از سیل سال ۱۹۴۷ در مسجدالحرام نگاه کنید که اطراف مسجد را هم نشان می دهد و یا به عکس هایی نگاه کنیم که از امیر نشین های خلیج فارس و حجاز ۱۰۰ سال پیش در اینترنت (با یک کلیک بر روی گوگل ایمیج) دم دست داریم. می بینیم همه ی این عظمت های امروزی در ۱۰۰ سال پیش، آن روزها چیزی خیلی بیشتر از قریه ای نبوده اند. حال تو خود حدیث سواد و کتابت و اهمیت و امکان این دو را بسنج و به گفته ها و شنیده ها اعتماد مطلق نکن. عقلت را نیز بکار بینداز تا حدس ریاضی بزنی که ۱۴۰۰ سال پیش وضع چگونه می توانسته باشد. حال در این اوضاع خداوند رب العالمین فرستاده ی برگزیده اش را می فرستد. ۳۰۰ سال بعد اولین کتاب های تدوین کننده ی این ایدئولوژی نوین که تابحال سرگرم کشمکش های جانشینی و جهانگشایی بوده، به تحریر در می آید (ر.ک. مقاله ی کوتاه و نغز دکتر حاتم قادری با مضمون تاریخ شیعه و تدوین تفکر شیعی پس از دوران رستاخیز ایدئولوژیکی اسلام). آن هم به دست معتقدین و باورمندان که البته و صد البته باید سخن قدرت های حاکم را در تعریف باور ارتدکس، تکرار می کرده اند تا بتوانند بعنوان کتاب معرفی شوند‌ (و گرنه خاک خانمان مولف و کاتب را به توبره می کشیده اند). حال انصاف دهید وقتی امروزه ، رییس جمهور آن کشور معهود می تواند مدعی تحریف در روز روشن شود، سخنان رهبر بزرگ همان کشور بزرگ ، ۲۸ سال وشاید برای همیشه از جریان تاریخ حذف شود، و تفسیر های کاملا متضاد از سخن واحد همان رهبر بزرگ مطرح شود و …، چه انتظاری دارید که بتوانید حقیقت تاریخی را از میان سخنان طرفداران یک ایدئولوژی در ۱۴۰۰ یا ۱۱۰۰ سال پیش دریافت کنید؟! جز این است که باید عطای این گونه پژوهش های بی فایده را به لقایشان بخشید و دردسر بیهوده نخرید؟ چرا که هر ادعایی بکنی، کسی هست که بگوید:”این جاش کجه، اون جاش کجه!” همیشه کسی هست که بتواند روی ۲۰ تو ، ۲۱ بیاورد. چون همه چیز معلق است به سخن این راوی یا آن راوی. همه چیز همچون ژله است، نمی توانی مطمئن باشی که بر جای سفتی فشار وارد می کنی، از رو نمی رود ، بلکه از طرف دیگر بیرون می زند. پس آیا بهتر نیست که وارد این وادی ی ژله ای نشد؟

  10. محسن

    برای ما یک عمر است که دارد تمام می شود ( و برای میلیون ها نفر پیش از ما عمر هاست که تمام شدند) و دایم شاهدیم که هر کس با هر نگاهی که وارد این وادی شود ، راضی و مطمئن تر بیرون می رود، چون هم از جنس رحمانی اش می تواند فاکت بیاورد و اگر نمی خواست از جنس ضد رحمانی اش. این هم شد کار؟ نه! این چرخیدن به دور خود است. کافی است یکبار دیگر دقیق تر به گزاره های موافق و مخالف هم در همین قضیه ی بنی قریظه نگاه کنیم. هر یک دقیقا با یک داوری پیشینی وارد بحث شده اند.
    به گزاره ها دوباره نگاه کنید.
    دوست و دوستان عزیز، بهتر است
    ۱- به خود متن برگردیم و آن را بیش از این مهجور نگذاریم. مهجور ازین نظر که بیش از حد می پرستیمش و در همان حال یکبار هم ، بدون پیشداوری نمی خوانیمش. فقط برای اثبات مدعیاتمان از آن نقل می کنیم، نقل هایی کوتاه و بدون توجه به پس وپیش همان گزاره های تاییدکننده ی ما و نه آن که بخوانیمش تا هدایتی را که متن مقدس مدعی است، بی واسطه از آن دریابیم. می دانیم که: “لقد یسرنا القرآن الذکر، فهل من مدکر: ۴ بار تکرار درسوره القمر”، با این حال این کلام را همگی زیر پا می‌گذاریم و معنای متن مقدس را با پیش داوری های مفسرین مخلوط می کنیم. مفسرینی که همگی و از ابتدا، برخلاف کلام سوره ی القمر عمل کرده اند.
    ۲- و بعنوان تحقق عینی ماهیت باور، به تاریخ تحلیلی‌ی این نهاد در طول زمان نگاه کنیم، نه سلفی گری دست دوم مشکوک به تحریف وسانسور. تاریخی که تا حد امکان از آلودگی به طرفداری و تحریف و سانسور باورمندان و دین کاران و دینداران و حاملان دین و قدرت های حامی ی دین، منزه باشد ‌(که احتمالی است نزدیک به محال).
    کار بر روی بند ۲ بسیار بسیار دشوار است. اما بند یک راحت است. بی واسطه ی تاریخ مشکوک، متن را می خوانیم و در جهت دریافت هدایت می کوشیم. رحمانیت یا شقاوت را هم بی واسطه، از خود متن در خواهیم یافت (درست همانند آن اعراب بدوی ی امی که بار ها شنیده ایم با شنیدن دورادور کلام متن، یک دل نه ، بلکه با صد دل ایمان آوردند). حتما خود متن مقدس در جهت انجام هدایت موعود خود (انتقال ذکر)، ما را بی نصیب نخواهد گذاشت، چون خود می گوید که شکی در آن نیست.
    در مورد چگونه خواندن متن مقدس سخنی دارم که اندکی بعد در میان خواهم گذاشت. با تشکر، محسن

  11. ما و غرب شما را در زمانه خواندم. کاش ویرایشی می کردید. حیف بود.

Leave a Reply