و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد

۵ اسفند ۱۳۸۶

 

اگر بخواهم الهام‌بخش‌ترین و تامل‌برانگیزترین عباراتی را که اخیرا از نظر گذرانده‌ام، واگویه کنم، این دو نمونه را برخواهم شمرد:

In fact, the idea that people with different views are opponents gets us off on the wrong
foot. It is better to see others, as far as possible, as engaged in a collective search for the truth,
with arguments being precise ways of spelling out reasons supporting a particular conclusion. Intolerant and dismissive responses fail to engage these arguments, and therefore fail to conform
to the most fundamental requirements of effective thinking.

In: Reasonable Religious Disagreements, by Richard Feldman.

نباید گمان کنیم کسانی که دیدگاههای متفاوتی دارند دشمن یکدیگرند. بهتر است تا آنجا که ممکن است دیگران را کسانی بدانیم که [همراه ما] در تلاشی دسته جمعی برای کشف حقیقت مشارکت جسته اند، و اقامه برهان را راهی تلقی کنیم که طرفین می کوشند به مدد آن دلایل خود را برای تحکیم مدعایی خاص بدّقت روشن کنند.  واکنشهای خشماگین و تحقیرآمیز مانع از آن می شود که فرد درگیر این مباحث شود، و در نتیجه فرد نمی تواند به بنیادی ترین شروط تفکر سازنده پایبند بماند.

Why is “love” the “Physician of all our sicknesses”? For Rumi the magic of love lies in its ability to alternate the individual self’s boundaries and contours. The essence of “love” for Rumi is “sacrifice”. A true lover is the one who is eager to make great sacrifice for the sake of her/his beloved. As soon as you experience love, your way of being transforms drastically. Before love, you knowingly or unknowingly consider yourself as the measure of everything, the center of the universe. However, as soon as you fall in love, the configuration of your “self” will be changed. To form a love-bond requires you to become open toward the other, and if necessary, to sacrifice your own well-being for the sake of the beloved. And this openness alternates the boundaries of
your “self”. The center of your existence moves from “I” to “beloved”. Rumi sometimes calls this transformation, “death prior to death” or “death in the light”. Through love, one finds the opportunity to detach oneself from one’s own self, and attach it to the beloved.

In: Rumi’s Religion of Love, by Arash Naraghi.

چرا عشق "طبیب جمله علتهای ما" ست؟  به نظر مولوی، معجزه عشق در آن است که می تواند حدود و ثغور "من" فرد را تغییر دهد.  گوهر عشق از منظر مولانا عبارتست از "قربانی کردن".  عاشق صادق کسی است که برای خاطر معشوقش مشتاقانه تن به ایثار و فداکاری می دهد.  به محض آنکه عاشق می شوی، نحوه بودن ات سراسر دستخوش تغییر می شود. پیش از عشق، تو دانسته یا نادانسته خود را معیار همه چیز  و مرکز عالم خلقت می پنداری.  اما به محض آنکه عاشق می شوی، شاکله "من" یا خویشتن تو تحوّل می یابد.  برای آنکه بتوانی با کسی پیوند عاشقانه برقرار کنی باید به روی او گشوده شوی، و در صورت لزوم بهروزی و سعادت خود را فدای معشوق ات کنی.  و این گشودگی، حدود "من" تو را جابجا می کند.  قبله وجود تو از "من" به "معشوق" تغییر می کند.  مولوی گاه این دگردیسی را "مرگ پیش از مرگ" یا "مرگ در نور" می نامد.  از رهگذر عشق است که آدمی مجال می یابد تا از خویشتن خویش ببرد و در معشوق بیاویزد.
این دو نمونه، در عین حالی که دو مطلب متفاوت را مطرح می‌کنند، به نظر من در پس ِ پشت خود، در صدد اند رشته‌ی مشترکی از معنا را انتقال دهند. می‌توانید حدس بزنید، آن رشته‌ی مشترک معنا چیست؟

(از دکتر آرش نراقی عزیز که ترجمه‌ی صاحب این قلم را ویراسته کرد، سپاسگزارم)

 

 

۲۲ comments

  1. سلام.
    حظ بردم از خواندنش. این روزها عجیب مولوی و دیدگاهش مرا در بر گرفته اند.

  2. علیرضا

    با سلام درود خدمت شما
    اقای میردامادی بنده چند روز قبل برای شما در بخش نظر مطلبی را نوشتم درباره گفتگویی درباب روشنفکری دینی وشبستری وهرمنوتیک از جواب شما ممنونم اقای میردامادی در این ۳سالی که من در این حوزه ها مطالعه کرده ام {روشنفکران دینی سکولار سنت گرا وعرب}فرازنشیب بسیار داشته ام اشنای با هر کدام افکار مرا مغشوش تر کرد این روز ها هم نوشته های داوری اردکانی ومخمد مهدی هاشمی را میخوانم .خقیقتا من نام شما را برای اولین بار در توشته های همایش دین ومدرنیته دیدم متن شما واقای نیکفر از نظر من بهترین و روشن ترین نقد به جریان روشنفکری دینی بود البته متاسفانه متن دکتر نیکفر خوانده نشد!اقای میردامادی من ماه گذشته گفتگوی اینترنتی با مهدی خلجی داشتم حقیقتا نقد ایشان بر جریان روشنفکری در ایران بسیار جالب بود ودر این باب ومطالب گذشته ام سوالاتی ازشما دارم امید دارم تا ان جا که شما استاد گرامی فرصت دارید به من یاری رسانید اگر ممکن است از طریق ایمیلم با من ارتباط برقرار کنید گرچه حتما روزی به جهاد دانشگاهی میایم تا شما را از نزدیک ببینم. با تشکر

  3. سلام
    پیش از این ظاهراً یک نفر می خواست دستار ز سر برگشاید.اما اکنون نه از دستار نشانی مانده است نه از دستار بند؟!
    شاید هم که من خوابزده ام؟!!

  4. دستاربند

    کجایند دستاربندان عشق

  5. salam
    ziba bud
    ba ehteram
    sayeesabz
    http://www.sayeeesabz.blogfa.com/

  6. هر دو مطلب را چند بارخواندم..به هر دو زبان.ترجمه ی روان شما کمک شایانی به فهم مطلب می کند که جای تشکر دارد…آنچه که من دریافتم “گذر از خویشتن ” است.جایی از آرا خود می گذریم برای رسیدن به حقیقت نظر دیگران و جایی دیگر هم از خویشتن خویش می گذریم تا عشق را ملاقات کنیم…هرچه هست باید از خود عبور کرد..عجیب است که اولین تعلیم ها این است که خودرا بشناسیم و بعد از ماخواسته می شود که از خود بگذریم…ممنون بخاطر این تلنگر ظریف چه اسم نیکویی هم انتخاب کردید

  7. جناب علیرضا! ما در سال ۸۹ شمسی قرار است یک دوره فلسفه‌ی دین برگزار کنیم که احتمالا توفیق اداره‌ی کلاس (و نه تدریس آن)با من است.
    به موقع اطلاعیه‌اش را می‌زنم. خوشحال می‌شوم شما را آ«‌جا زیارت کنم.
    ی.م

  8. نوشتم ۸۹؟ وای نه ۸۷٫ ۸۹ معلوم نیست اصلا ایرانی باشد، منی باشم، … باشد.

  9. محمد حسین

    آقا اگر بتونید توی تهران هم یکی از این دوره ها برگزار کنید خیلی خوبه…اگر شد لطفا خبر بدید…بعضی نهادها مثل جهاد دانشگاهی و نهاد نمایندگی در تعطیلات دوره هایی برگزار میکنند که جای فلسفه دین در آنها واقعا خالیست..

  10. محمد حسین

    ضمنا اون پست “دستار” انگار ناپدید شده !! این علامت اینه که دوباره دستار بر روی سر رفت یا چیز دیگه ای؟؟

  11. سلام دوست عزیز
    خوشحال می شم به منم سری بزنی و من رو هم از دوستانت بدونی .
    میترا مهرپرور
    ۳ مارچ ۲۰۰۸

  12. جناب محمد حسین و دیگر دوستانی که از ناپدید شدن پست موسوم به«یعنی کله‌گوشه» پرسیده‌اند: هیچ اتفاق جدیدی یا تغییر تصمیمی رخ نداده است. من در ذهن خودم نوشه‌هایی دارم که برای بایگانی نیستند بلکه برای خواندن تراتر و تازه به تازه‌اند و به بایگانی نمی‌روند بلکه چند روز محدود پس از بودن، حذف می‌شوند. ایت اولین بار نبوده است که چنین پست‌هایی گذاشته‌ام و آخرین بار هم نخواهد بود.

  13. جناب میترا لینک شما کار نمی‌کند اگر ممکن است دوباره آدرس بگذارید.

  14. دربان میخانه

    این روز ها دیگر وقتی از مولوی صحبت می شود حالت تهوع به من دست می دهد . که گفت که هر انچه در غرب بورژوا مد می شود ما هم بایست از پی ان نظر برویم ؟ تراژدی وضعیت مولوی در امریکا و اروپا این جا مضحکه ای بیش نخواهد بود .
    اما همه این ها نومیدی ها به کنار اعماق فاجعه ان جاست که حتی در اجرای این کاریکاتور غربی عاجزتریم حتی از کشوری چون پاکستان .
    دیگر حرفی برای گفتن نمانده دیری است کار ازدست بشده است .

  15. برادر چون جان عزیزم آقای میر دامادی
    بارها برایتان کامنت گذاشتم ولی تکنولوژی پیشرفته وبلاگتان مانع از کامیابی ام در وصول به مقصود شد.
    همواره ارادتمندتان هستم.

  16. سلام علیکم.
    این مطالب که نقل کردی، الهام بخش شما بود در چه چیزی/چیزهایی؟ بعد از خواندن این مطالب، عاشقتر شدی؟ شاعرتر شدی؟ فیلسوفتر شدی؟ معنوی تر شدی؟
    عشق، با همه ی اهمیتش، جزئی از عالم مَعنا است. خود مَعنا، با همه ی اهمیتش، جزئی از جهان است.
    ***
    در اینترنت خواندم هایزنبرگ به مسائل باستانی ی part and hole و one and many علاقه داشته. علاقه دارم بدانم part and hole و one and many یعنی چی. اگر می دانی، بفرما.
    ***
    حذف مقاله، همچین کار جالبی نیست. نامطبوعترش، دفاع آن مقام مقاله حذف کن است از اقدام خودش.
    ***
    موفق باشی.

  17. سلام جناب میردامادی
    دقایقی پیش بخش خبری ۸:۳۰ بخشی از سخنان آقای مجید
    مجیدی را (فیلمسازی که چه خود و چه کارهایش برایم
    محبوب است) پخش کرد. او در این سخنان بدون ذکرنام
    شدیداً به دکتر سروش تاخت. و علی کل ٍ خواستار واکنش
    به سخنان او چونان اعتراض در قبال روزنامه های
    دانمارکی شد.( برداشت بنده اینچنین است)
    متاسفانه این قضیه- به گمانم- وارد مرحلۀ فراگیرتر به لحاظ رسانه ای شده وبا در پیش بودن ۲۸ صفرنیز می توان انتظاراتی را متصور شد.
    نمی دانم اگر صلاح می دانید و شما دسترسی با واسطه یا
    بی واسطه به دکتر سروش دارید. از ایشان بخواهید اگر واقعا ًدلسوز امت اسلامی هستید ؛جهت احتراز از آشفتگی و نابسامانی های در کمین نشسته … از این نظر اخیر خود چشم پوشی کنند.
    «الهم اشکوا الیک فقد نبینا»

  18. آه !ای رسول اندوه!
    دیگرت مباد غمی
    تا انتها نمانده
    بیش از دو- سه پُـکی!

  19. salam aghaye Mirdamadi. har chand vaght yek bar in ja sar mizanam,koli az neveshte hatoon ro mikhunam. khastam faghat in bar arze eradati konam.inja ro ke mikhunam,mifahmam beyne in ketab haye Mechanic ,khieli niyaz daram chizaye dige ham bekhunam. kolan har chi ke mikhunam, bishtar ehsas e bisavadi mikonam :)
    inja doost dashtaniye

  20. سلام جناب میردامادی
    باور و دوست داشتن دیگری معنای مشترک در هر دو مطلب است.

  21. دربان میخانه

    سلام اقای میردامادی
    سروشتان هم که تو زرد از اب درامد . این اقا خیلی باحاله وقتی تو خارجه یه جور صحبت می کنه وقتی با ایرانی ها صحبت می کنه یه جور دیگه است . خیلی بد که ادم از حرف هایی که تازه مال خودشم نیست این جوری برگرده .
    از نظر من بین سروش و مصباح یزدی فرق زیادی نیست . پس این اداهای روشنفکری چیه که از خودش درمیاره . تکلیف سروش اصلا با خودش روشن نیست . بگذریم از اینکه لکان انسان رو وجود برزخی معرفی می کنه ولی نه دیگه به این ضایعی .

Leave a Reply