مستانه‌پاره‌های شبانه: “گفتگو” آیین درویشی نبود؟

۹ تیر ۱۳۸۷

میانه‌ی مطالعه‌ی نیمه شب (وای خود‌آی ِ من، ممنون‌ام که بهشت‌ات را برای من "مطالعه در نیمه شب" قرار داده‌ای!) به جمله‌ای جالب، رسا و کوتاه (از باب خیرُ الکلام ما قلّ و دلّ) از پل ریکور، فیلسوف و مورخ معاصر فرانسوی برخوردم، که به خواندن آن میهمان‌تان می‌کنم (به ترجمه‌ی آزاد من):
«خشونت، سر به سر، آن‌گاهی آغاز می‌شود که "گفت‌وگو" پایان پذیرفته باشد».
 ‘Violence is always the interruption of discourse’, Paul Ricoeur
متمایل‌ام بر این نکته پای فشرم که در این‌جا مراد از خشونت، صرفا خشونت فیزیکی نیست بلکه هرگونه تلاش برای مغالطه و طفره رفتن از پاسخ عقلانی و دلیل‌آوری متواضعانه، نحوه‌ای خشونت است.
نیز بر این نکته انگشت تاکید می‌نهم که مراد از "گفتگو"، در معنای اصیل کلمه، آمادگی داشتن برای این است که: «هر لحظه ممکن است کسی (از کودک گرفته تا ابلیس، از صالح گرفته تا طالح) سخنی بگوید که باور مرا باطل یا تضعیف سازد.»

۲۹ comments

  1. این جمله را این جور هم می‌شود معنا کرد: «خشونت نقطه‌ی پایانی است بر گفت‌وگو». با این فرض که اساساً کلمه‌ی «دیکسورس» به معنی گفت‌وگو (یعنی دیالوگ) باشد.
    یاسر: عزیز ترجمه شما بی شک دقیقتر است من برای احتشام بخشی به کلام و تقویت جنبه ی تاکیدی آن در ترجمه دخل و تصرف کردم. برای برابرنهادی دقیقتر به جای گفتگو در مقابل دیسکورس پیشنهادی داری؟

  2. پری

    سلام یاسر عزیز
    فکر می کنی آن چه را با بی عقلی شکل گرفته می شود در باره اش با منطق و عقل گفت و گو کرد؟
    یاسر: کلام تان مبهم است بستگی دارد مراد شما از بی عقلی چه باشد. منتظر توضیح بیشتر هستم.

  3. سید مهدی طاهری

    سلام
    تحشیه شما برخشونت :
    “مراد از خشونت… “را با توجه به کل متن می فرمایید یا تفسیر به رای شماست؟
    یاسر: نه به نظرم تفسیر مطابق متن است تفسیر شخصی نیست. حالا هر نوع تفسیری که باشد، به نظرم درخور توجه است برادر عزیز

  4. isma

    جناب میر دامادی سلام.ترجمه ی جالبی از این جمله داشتید.مشتاقم تا مطالب جدیدتری از شما مطالعه کنم.من علاقه ی وافری به فلسفه دارم.می خواستم من هم در باره ی این جمله و ترجمه ی آزاد شما جملاتی در تکمیل یا شاید هم در کنار آن بیان کنم اما به فرصتی دیگر موکول می کنم.این نکته را هم اضافه می کنم که نگاه شما به این جمله یا استنباط شما از خشونت (دلیل آوری متواضعانه)مرا به یاد خشونتی که در شخصیت های (منفعل – مهاجم) وجود دارد می اندازد. در روانشناسی به این افراد این عنوان اطلاق می شود: passive – aggressive
    یاسر: دقیقا تاکید من هم همین بود که لایه های نهفته خشونت را نشان دهم

  5. محمدعلی

    سلام،جناب میردامادی
    دوستی (از شما) نقل میکرد که گویا در جایی گفته بودید(عین عبارات را در خاطر ندارم):دلایل رد و اثبات خدا تقریبا مساوی و هم وزنند…”
    هر کسیکه دلیلی می آورد(حداقل از نظر خودش)عقلانی است. “شهروند امروز”یها تعقل “کیهان” نشینان را نقد میکنند و آن را استبداد مینامند(که البته حق با ایشان است از نظر بنده!)، از آن طرف کیهانی ها، نویسندگان شهروند(و طیف روشنفکر) را قلم به دست مزدور و عامل استکبار می خوانند.حکایت خدا باوران و بی خدایان نیز همین است.در علوم طبیعی هم(به عنوان عقلانی ترین علوم)،این قصه در حال تکرار است.(دانشمندان علم آشوب(chaos) به کلی علم کلاسیک نیوتنی را بی اعتبار میدانند.)* و البته همیشه هر دو طرف خود را عین تعقل میدانند.گروهی وجود مطلبی را نفی (آنهم با دلایل عقلانی) و گروهی دیگر (باز هم با همین عقل بشری) آنرا اثبات میکنند.
    چه کسی یا بهتر بگویم چه مرجعی، صلاحیت تشخیص عقلانی بودن”پاسخ عقلانی” را دارد(قطعا آن مرجع شورای محترم نگهبان نخواهد بود!). و اساسا چگونه باید حکم به غیر عقلانی بودن یک پاسخ داد.گرچه منطق چند ارزشی (و نه دو ارزشی) بدین معنا که هر تفکری حظی از حقیقت برده است(البته تا حدودی،آنهم به صورت نسبی!) به نظر پاسخ این سوال را به صورت سربسته میدهد. ولی من مشتاق شنیدن توضیح شما هستم.
    این سوال البته شاید خیلی مرتبط با موضوع نباشد.اما من به دنبال فرصتی برای طرح آن بودم و آنرا اینجا یافتم.
    میهمان میکنید پس:
    بود فضولی مهمان ز میزبان کریم / متاب روی خود از خواهش زیاده من
    و ای کاش بیشتر میهمان کنید جانهای تشنه را.
    * پیشنهاد میکنم همه دوستان و در هر رشته ای،از ریاضی و مهندسی تا فلسفه و روانشناسی و… (اگر غفلت کرده اند)،علم کیاس را بسیار جدی بگیرند
    یاسر: برادر درشت سوال می پرسی که مرد افکن بود زورش. باید تاملی و بهتر است بگویم باز تاملی کنم و در همین جا پاسخی دهم و یا پستی بگذارم سوال های خرمکسی به معنی سقراطی کلمه می پرسید ها.
    در پناه همان یزدان متکافو الدلایل باشید البته در بهترین وضعیت، این آخری را برای این نوشتم که بدانم شاید از تکافو هم رد کرده باشم این مطالعه های نیمه شبی ما را مصداق تو را کافر کند علم کتابی شاید کرده باشد

  6. پری

    یاسر عزیز منظورم این است که مگر این سایه ی (به نظر من)شوم ۳۰ ساله که بر سر ما افتاده با خرد و منطق گفت و گو باسایه ی شوم ۵۰ سال قبلش شکل گرفته که تبعاتش را بشود با گفت و گو حل کرد.خب مادرجان این سایه با خون شکل گرفته و با خون هم حفظ می شود. حالا هی تو بگو گفتمان

  7. محمدعلی

    شیرینی های میهمانی شبانه تان،آنقدر بزرگ است که هرکسی هوس نشستن و چشیدن میکند.چه رسد به حشرات!
    پیشاپیش از جواب احتمالی شما به خرمگسهای سقراطی متشکرم

  8. salam
    dooste aziz
    matlabe khoobi bod
    man ham beruzam
    ba ehteram
    sayeesabz

  9. منوچهر

    جناب میردامادی ایضا ما هم صحه میگذاریم بر درخواست اقای محمدعلی . و اما دوست دارم بگویم منجی آدمی انست که بر دل زند، اگر دل گرمی یافتی، اگر دل مشغولی یافتی ، اگردل آرام یافتی ، دیگر خدا باشد ، نباشد ، معادی باشد نباشد، دیگر خیلی پاپیچ اینها نخواهی شد و بیقرار نخواهی بود. به بیانی دیگر عقل طریقیت دارد نه موضوعیت ، عقل نقش آلی دارد و نه اصالی، آدمی حیوان دل دار است ،و تقلاهای عقلانی او ریشه در این دل بیمروت دارد. واما یک سوال ، کتابی دیدم با عنوان دفاع از خرد ناب/لورنس بونجور ، اگر خوانده اید نظرتان چیست یعنی اقا ما
    وقت بگذاریم یا نه. با تشکر
    یاسر: آن کتاب را دارم اما نخوانده ام به نظرم خواندنی باشد. در مورد دل شناسی تان والا باز هم نکات سخت می نویسید که مرد افکن بود ابراز نظر در آن زمینه ها. آن نکته ی معرفت شناختی را هم که جناب محمد علی خواسته بود و شما نیز هم باشد سعی می کنم چیزکی بنویسم مطمئنا از سیاه مشقی بهتر نخواهد شد

  10. محمد علی

    گرچه زیاد تمایلی به ادامه این بحث ( بعلت ۱- ابهام نهفته در آن که مرد افکنش میکند.۲-مرتبط نبودن با موضوع اصلی پست.۳-خارج شدن از مسیر اصلی سایت،که از نظر من تکان دادن ذهن های خفته است و نه پرداختن دقیق و علمی به مباحث مردافکن،که انصافا در چند خط نمیتوان به آنها پرداخت و بجای روشنگری، اعوجاجشان افزون میشود.) را ندارم ولی نکته ای(که نظر نیست،همان سیاه مشق است) به ذهنم رسید و با شما در میان میگذارم.
    نظر جناب منوچهر ( وسیله بودن عقل و هدف بودن دل بی مروت!) برایم مبهم است .
    آیا عارف عاشقی چون مولوی از مسیر عقل کاسبکار بشری به یقین ( نه جزم) و آرامش قلبی رسیده بود، یا آنکه پای استدلالیان را چوبین و بی تمکین میدانست؟ و آیا اصلا میتوان از مسیر عقل به یقین (تکرار میکنم: نه جزم!) و آرامش دل رسید یا این ره که ما میرویم به ترکستان است؟!
    دل داوکینز با بی خدایی و از بین بردن دین آرام میگیرد ، دل سید حسین نصر به سنت اسلامی و دل قاتلین روزه دار به تکه تکه کردن پروانه و داریوش.
    دل برای آرامشش علت میخواهد ، نه دلیل و اصلا اساس جزم هم همین آرامش دل است( گرچه اساس یقین هم هست، ولی این کجا و آن کجا !) . هر دو گروه (که در سوال قبلی ام مطرح کردم) بی شک آرام ترین دلها را دارند.اما مگر میشود هر دو را به حقیقت رسیده دانست( هر چقدر هم که قائل به تکثر فهم بشر از حقیقت باشم).
    تصور میکنم (همانطور که جناب میردامادی فرمودند) نظر دادن در مورد این مباحث ، بسیار سخت است و در عین حال خیلی علمی و راهگشا هم نیست
    راستی،سایت مشکل دارد یا من نمیدانم.ولی نوشتن و ارسال متن پیر میکند آدم را.
    یاسر: برای ارسال متن باید عدد را وقتی وارد کنید که صفحه کلیدتان روی انگلیسی باشد نه فارسی.
    اما در مورد مطلبتان اولا می توان صورتی از نرسیدن به یقین و در عین حال یافتن آرامش را هم تصور کرد گر چه بسط آن در این جا نمی گنجد ثانیا آیا می توان میان انواع آرامش ها ارزش گذاری کرد و برخی را بر برخی دیگر ارزش مندتر دانست، به نظر من در این جا وارد اخلاق شده ایم. می بینید به قول آن استاد حوزوی عزیز ما اگر مساله ای در علوم انسانی را عمیقا وسط بکشی شاخه های متعدد علوم انسانی به وسط کشیده خواهد شد مانند این جا که اندکی پرسش افکنی در باب معرفت شناسی پای اخلاق را در میان کشید.

  11. واله دقیقی

    مطلب جدید وبلاگ «معنویت-عقلانیت» را خوانده‌ای؟ قسمتی از آن که به مستانه‌پاره‌ی شما مرتبط است را در زیر می‌آورم:
    «… مشکل فقط وقتی است که گفت‌وگو یا استدلالی بودن پذیرش‌ها و وازنش‌ها در گفت‌وگو انکار شود. اگر یکی از این دو مورد انکار واقع شد، البته روشن است که چه چیزهایی جایگزین خواهد شد. وقتی شما گفت‌وگو یا استدلال در گفت‌وگو را نپذیرید، باید به دو چیز تن دهید: خشونت و فریبکاری
    ….»
    یاسر: بله همین طور است که استاد فرموده اند بحمدالله به برکت قدوم دولت خودمتشکر قهرورزی مصادیق بارزی از این گونه امور اکنون در اختیارمان است به طوری که با ذکر آن مصادیق می توانیم یک دوره مغالطات را تمرین کنیم

  12. isma

    من با عنوان ایسما مطلب به شما می دم ام با اسم سید مهدی طاهری درج شده مشه علتش رو بفهمم؟
    یاسر: نمی دانم چه اتفاقی رخ داده من در مشخصات وارد شدن کامنت هیچ تغییری نمی دهم به هر حال اعتذار من را بپذیرید.

  13. سلام یاسر جان
    با مطلبی در باب انسان به روزم.
    به قاب ها
    “ghaubha.blogfa.com”
    سری به زن وب عکس های من است
    یاسر: چشم حضرت امیر مهدی عزیز که ننت به خراش تلخی های دهر مبتلا مباد.

  14. منوچهر

    -۱-معتقدم هر موجودی کیفیت زیستش مسبوق است به ظرفیت وجودی اش(به اعم معنا، فی المثل درحیوانات غرایز فیزیکی را ظرفیت وجودی-معنایی اشان میخوانم). واما انسانها، از شبه حیوان داریم تا شبه خدا( هر کلمه ای میپسندید جای شبه خدا بگذارید). انسانهای بخت برگشته ای هستند که زیر اسمان خدا هیچ چیز برایشان انگیزه ایجاد نمیکند، بهانه ای نتواند شد برای تحمل زندگی لعنتی، اینجاست که سوالات فلسفی ووجودی شکل میگیرد.( والبته کنجکاوی صرف علمی-فلسفی هم داریم). برای اینگونه افراد سوالات ماهیتی عمیق وکاملا وجودی دارد. به بیان دیگر انتولوژِی را نه به بخاطر انتولوژی که بخاطر تشفی نیازهای وجودی خویش میخواهند. حرف من خلاصه اش اینه که فلسفیدن داریم تا فلسفیدن و تفاوت هم مسبوق ومربوط است به ظرفیت معنایی هر ادمی و صریحتر و کاربردی ترِ حرف من این میشه که همه ما علتی( =ظرفیت وجودی/معنایی) زندگی میکنیم و البته علتی داریم تا علتی. بعد هم میخواهم بگویم حقایق یکسره چیزی دگر است و باید و معنا واینها(ارزشها) چیزی دیگر، نباید اینها را قاطی کرد.
    ۲-اگر علم کلی ممکن باشد که نشده، اگر قانونها را تئوری ندانند که میدانند، اگر تئوریها را اینسترومنتالیستی نبینیم که میبینند، اگر مشکله استقرا حل شود که نشده، اگر یکسان انگاری طبیعت موجه شود که نشده، و هزاران اگر دیگر… حرف من اینست که دل ادمی را علم دوا نیست.اصلا فرض کنید خدا اثبات شد قطعی و یقینی وبرهانی و علمی و…خب ایا زیستن معنا مییابد، به گمانم نه، خدای انتولوژیک بماهو انتولوژیک دوای دل نیست،مگر رابطه ای وجودی شکل بگیرد. این دل ادمی دردش چیست ، نوستالژی اش چیست نمیدانم( یه نظریاتی دارم البته، چرا دروغ، باشد تا جایش) ،ولی سلبا میتوانم بگویم علم دوایش نیست.اضافه کنم انچه در کامنت قبل گفتم بیهوا امد و خیلی معطوف به بحث و اینها نبود
    یاسر: ممنون برادر آخر چرا وبلاگ نداری برادر معصیت است؟ خوب بنویس و استغفار کن..

  15. محمد علی

    سلام
    صورت دیگری که به غیر از یقین باعث آرامش دل میشود، میتواند جزم باشد.
    البته که نمیتوان میان انوع آرامشها ارزش گذاری کرد.اگر خاطرتان باشد مسئله خرمگسی که (در اولین کامنتم) مطرح کردم به نوعی همین موضوع ناتوانی در قضاوت و ارزش گذاری بود. اما در مورد آرامش دل، حرف من این بود که نباید آن را غایت و هدف دانست و مقام جدایی برای عقل در نظر نگرفت، چون این آرامش منشا عمل میشود، و این عمل ممکن است قتل بیگناهی باشد.(تصور نمیکنم لااقل در این یک مورد خاص ارزش گذاری کار مشکلی باشد.)
    راستی پای شاخه های متعدد علوم انسانی وسط هست! مانند پای زهراکاظمی در ماجرای قطار شهری مشهد.فی الواقع پای همه چیز در همه جا وسط هست .( در این مورد مجددا مطالعه علم کیاس را، که علم جوان و روز دنیا در همه زمینه ها است را پیشنهاد میکنم)
    راهنمایی در مورد وارد کردن اعداد راهگشا بود، ولی درج علائم نگارشی اشکال دارد انگار
    یاسر: متشکرم.

  16. منوچهر

    جناب میردامادی عزیز! ممنونم از لطف شما ولی بنظرم شایسته تر انست که (حالا حالاها) در محضر عزیزانی چون شما نکته اموزی کنم، در هر حال از بزرگواری ولطف شما ممنون
    یاسر: تجربه وبلاگ داشتن خوب چیزی است آقا مباش ای هوشمند از بی نصیبان.

  17. سلام علیکم.
    خشونت فیزیکی، برخورد فیزیکی، جداسازی ی فیزیکی ی دختران و پسران در دانشگاه، پیشرفت فیزیکی ی آزادراه تهران ـ شمال، درگیری ی فیزیکی. ظاهراً تمام اینها غیر فصیح است.
    در متن می گوئی «متمایل‌ام بر این نکته پای فشرم که در این‌جا مراد از خشونت، صرفا خشونت فیزیکی نیست بلکه …»، و در کامنت، در جواب به عزیزان، می گویی «به نظرم تفسیر مطابق متن است تفسیر شخصی نیست». به نظرم، این پای فشردن خود جناب عالی، نوعی خشونت است.
    تعریف من درآوردی ات از «گفت و گو» هم فقط از شما مشهدیهای ناقلا برمی آید. چنان که:
    «قال علیرضا آزاد فی http://hermeneutics.blogfa.com/post-39.aspx
    هرمنوتیک چیزی است که تصورش تصدیقش را در پی دارد و مخالفتهایی که از اطراف و اکناف صورت می گیرد به دلیل عدم تلقی صحیح و تصور درست از مقوله هرمنوتیک است.»
    مگر «گفتمان» را در برابر همین دیسکور پیشنهاد نداده است داریوش آشوری؟
    یاسر: با این که مشهدی ها ناقلا هستند موافق ام البته ضمنا جناب آزاد شمالی است و این را از صباحت وجه اش و ته لهجه شمالی اش هم می توان فهمید

  18. اگر من ابن جمله را به انگلبسی می خواندم هرگز نمی توانستم به این معنی برسم.
    این است فرق بین کسی که زبان تخصصی علوم انسانی می خواند و کسی که زبان آکادمیک می خواند…
    راستی سلام آقای میردامادی .از راهی بسیار دور می آیم اما فاصله هااینجاگم می شوند

    یاسر: متشکرم

  19. سلام علیکم. آن ناقلای شمالی، دست شما ناقلاهای مشهدی را از پشت بسته! البته، همتون بعد از تهرانی ها هستید! هرچند امام هشتم مشهد است، ولی خب، ولی ی امر مسلمین جهان الان ساکن تهران است، و استاد و دانشمند و نابغه ای که قرار بود با یک «یا حسین دیگر» ملت بزرگوار را به دولت کریمه برساند، ساکن تهران است. متواضعاً نام علامه سیدعباس سیدمحمدی ی تهرانی مد ظله الوارف را هم ذکر می کنم
    یاسر: عجب!

  20. salam
    dooste aziza beruzam.
    sayeesabz

  21. علی شفق

    حضرت ملا یاسر.
    این لینک رو بخون،
    http://www.rajanews.com/News/?31453

  22. علی شفق

    این یکی رو هم بخون!!!
    درباره حاج فرج دباغه…
    http://www.rajanews.com/News/?31428
    یاسر: هر دو را خواندم و البته قبول ندارم دست کم بسیاری از موارد مطروحه را

  23. علی شفق

    AND THESE LINKS ARE ABOUT TIR 18TH THAT HAS FU+C+K+ED YOUR THEOLOGICAL & IDEALOGICAL THOUGHTS!!!!
    (AS YOU, YOURSELF SAID THIS POINT)!!!
    http://www.rajanews.com/News/?31546
    http://talkhand.parsiblog.com/574186.htm
    http://ahestan.wordpress.com/2008/07/06/18-tir-and-salam

  24. فاطمه فرهودی

    سلام آقای میردامادی. امیدوارم خوب و سلامت باشید.
    با اجازهadd کردمتان.

  25. علی شفق

    Dear Molla without Turban!!
    What this man says about 18th tir?
    Are these correct?
    then your gist man “Haj Abdolkarim” is the offspring of all that fu+c+king events…
    read this link
    :
    http://www5.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=96315
    یاسر: خنده دار بود متشکرم باز هم از این لینک ها برای من بگذار برادر

  26. سلام…من سوالات مصاحبه روشنفکری رو براتون ارسال کردم…مگه نفرمودین روزی دو سه بار میلتون رو چک م یکنید…چی شد؟خدای نکرده که فراموش نکردین…من منتظرم…واقعا خیلی زیاد…ممنون…
    یاسر: از بد حادثه درست همین چند روزه ای دی اس ال منزل ما قطع شد البته من سوالات را دیدم هنوز هم متمایل ام که مصاحبه کتبی باشد چون خاطره بدی از مصاحبه شفاهی با ایسنای مشهد دارم

  27. غلط گیر

    ننه جناب امیر مهدی را به دعا دورکردید از سختیهای دهر.
    قبل از ارسال دقت فرمایید

  28. سلام
    با ” انسانم آرزوست! ” به روزم و قاب ها نیز با ” من گم شده ام! ” به روز است.

  29. جلیلی

    سلام اقای میردامادی
    یک کارگاه ” روان کاوی و ادبیات ” در جهاد دانشگاهی در اتاق شورا برگزار خواهد شد . تشریف بیاورید خوشحال خواهیم شد .
    زمان چهارشنبه ۲۶ / ۴
    ساعت ۶ عصر

Leave a Reply