در باب جاودانگی و دلهره‌

۶ آبان ۱۳۸۷

نیمه شبی است. پیام جهانمانی می‌نوازد در «رها». و من، رها و دلتنگِ وطن، نشسته‌ام و دارم تاریخ اسلام می‌خوانم برای کلاس پس فردای‌مان. اینجا قبل از غروب خصوصا در روزهای تعطیل تمام مغازه‌ها تعطیل می‌کنند و شهر آنچنان تاریک می‌شود که به شهر ارواح می‌ماند. دل گرفته‌ام …
 
بعد از ظهری داشتم کتاب توماس نیگل فیلسوف مشهور آمریکایی را می‌خواندم. عنوان کتاب هست: What does it all mean,  A very short introduction to philosophy. (این کتاب با عنوان "در پی معنا" با ویراستاری مصطفی ملکیان توسط نشر هرمس منتشر شده، متن فارسی این کتاب در اختیارم نیست و ارجاع‌ام به متن اصلی است) فصل نهم این کتاب درباره‌ی مرگ است. در آن‌جا نویسنده تصریح می‌کند که به حیات پس از مرگ معتقد نیست، خوب این نکته‌ی جدیدی نیست نکته‌ی جالب نظر (و البته نه جدید) برای‌ام این بود که بر خلاف رای مشهور که مطابق آن اگر باور به جاودانگی نباشد زندگی آدمی بی معنا می‌شود و یا دست کم به قدر وقتی که باور به جاودانگی هست معنا‌دار نیست، نیگل معتقد است اگر باور به جاودانگی‌ نباشد زندگی آدمی راحت‌تر است. زیرا وقتی باور به حیات پس از مرگی نباشد آدمی تنها دغدغه‌ی همین چندروزه‌ی دنیا را دارد و می‌داند / خیال می‌کند سر بر بالین مرگ که نهاد دیگر به دیار عدم پیوسته است. اما اگر باور به حیات پس از مرگ داشته باشد اگر آن‌را به صورت معاد باور داشته باشد آن‌گاه دغدغه‌اش این خواهد بود که آیا جهنمی خواهد بود یا بهشتی و اگر به تناسخ باور داشته باشد مدام در این فکر خواهد بود که به چه هیاتی دوباره به چرخه‌ی حیات باز خواهد گشت. خوب، به نزدیک نیگل، فرد بی باور به جاودانگی از همه‌ی این دغدغه‌ها رها است.

این مطلب را که از نیگل خواندم سه نکته به ذهن‌ام آمد که مناسب دیدم آن نکات را با خوانندگان این وبلاگ در میان بگذارم و تقاضا می‌کنم آنان نیز در این بحث مشارکت کنند.

نکته‌ی اول این‌که:
صورت‌های دیگری از حیات پس از مرگ را هم می‌شود تصویر کرد که هیچ کدام از تصویرهای بالا نیست و پاره‌ای از عارفان ما برخی از آن‌ها را بسط داده‌اند. نیگل هیچ اشاره‌ای به این تصویرهای بدیل نمی‌کند (برخی از این تصویرها البته رگه‌هایی در سنت اسلامی هم دارد اما بسط و به جدّ گرفتن آن مدیون عارفان است). یکی از آن تصویرهای بدیل می‌تواند این باشد که کسانی وصف «یا من سبقت رحمتُه غضبَه»ی خدا را به جدّ بگیرند و معتقد باشند نهایتا همه‌ی انسان‌ها، حتی گناهکاران پس از پالایش درون در آتش رحمت الهی، در جنب رضوان الهی مخلد اند. ابن عربی، از جمله‌ی عارفانی است که در کار بسط و به جدّ گرفتن این تصویر است.
نکته‌ی دوم این‌که:
اشکال نیگل به دلهره‌آوری باور به حیات پس از مرگ بحثی در حوزه‌ی «سودمندی یا ناسودمندی "روان‌شناختی" باور به حیات پس از مرگ» است و از این بحث، موجه بودن یا ناموجه بودن "معرفت‌شناختی" باور به حیات پس از مرگ استفاده نمی‌شود و درست به همین دلیل است که من تعجب می‌کنم چرا در کتابی که عنوان «درآمدی بسیار کوتاه به فلسفه» را بر پیشانی خود دارد و به طور طبیعی انتظار می‌رود از طرح نکات فرعی فلسفی پرهیز شود (و طبیعتا از طرح نکات غیر فلسفی به طریق اولی پرهیز شود) به طرح نکته‌ای روانشناختی در آن اقدام شده است. آن هم بدون این‌که تصریح شود که این، نکته‌ای روانشناختی است و نه فلسفی و این ممکن است خواننده‌ی مقصود این کتاب را (که در مقدمه تصریح شده کسانی اند که با فلسفه آشنایی ندارند) به خلط نابجای وجه معرفت‌شناختی یک گزاره با وجه روان‌شناختی آن بیندازد. 
برای پرهیز از خلط دو وجه فوق الذکر به این صورت‌بندی توجه کنید:
۱٫ چه بسا باور به گزاره‌ای دلهره‌آور باشد (وجه روان‌شناختی باور به یک گزاره) ولی بر اساس قرائن، باور به آن موجه باشد و یا نباشد (وجه معرفت‌شناختی باور به یک گزاره)
۲٫ چه بسا باور به گزاره‌ای دلهره‌آور نباشد ولی بر اساس قرائن، باور به آن از نظر معرفت‌شناختی موجه نباشد و یا باشد.

و سرانجام، نکته‌ی سوم این‌که:
احتمالا واضح است که اگر:
۱٫  قرائن طوری باشد که باور به گزاره‌ای از نظر معرفت‌شناختی موجه باشد،
۲٫  آن گزاره از نظر عقل عملی (محاسبه‌ی سود و هزینه) مهم باشد به نحوی که به‌جدّ گرفتن آن، سود بیشتری در پی داشته باشد و ضرر کمتری و به‌جدّ نگرفتن آن ضرر بیشتری به همراه داشته باشد و سود کمتری،
۳٫ دلهره‎آوری ِ باور به آن گزاره به نحوی باشد که کمک‌کار به‌جدّ گرفتن آن گزاره شود،
آن‌گاه: دلهره‌آوری ِ باور به چنان گزاره‌ای از نظر عقل عملی نامطلوب نیست.
 (مثل زمانی که قرائنی وجود دارد که باور به گزاره‌ی «خیابان ِ … بسیار شلوغ و پر تردد است» موجه است و باور به این گزاره برای فرد الف، درجه‌ی معقولی از دلهره را موقع رد شدن از خیابان به همراه بیاورد و این دلهره کمک‌کار فرد الف در احتیاط کردن هنگام عبور از خیابان شود).

نوشته‌ی نیگل را که خواندم یاد اثر سترگ میگل د. اونامونو، نویسنده و الاهی‌دان اسپانیایی اگزیستانسیالیست قرن بیستم، درد جاودانگی، افتادم. حقیقتا این اثر در من شور جاودانگی را بیدار کرد. شب‌ها و روزهایی که این اثر را می‌خواندم از شورانگیزترین شب‌ها و روزهای زندگی من بود و هست. بعد از آن بارها به جاودانگی اندیشیده‌ام و بارها و بارها در آن و اهمیت آن تردید کرده‌ام اما گویی اونامونو کار خود را با من کرده بود.

آروز دارم روزی که مُردم نسخه‌ای از کتاب درد جاودانگی اونامونو را در گورم بگذارند. اگر نُشوری بود دوست دارم این کتاب را به نشانه‌ی یکی از عالی‌ترین تلاش‌های پر شور و شعور بشری در راه جاودانگی، پیش خدای جاودانه و جاودانگی به دست بگیرم و گواه بیاورم.

 

۱۷ comments

  1. عجب این “توماس نیگل” فیلسوف با شعور و فهمیده ای بوده. لذت بردم!
    در مورد نکته ی اول عرض کنم که اتفاقا هدف آقا نیگل به نظر می رسه که همین موضوع بوده. یعنی شما وقتی باوری به آن گزاره ندارید ( از هر نوع ) دلیل ای نداره که حتی به اون فکر کنید و … حالا استاد عزیز، شما اومدین سوال می کنین که چرا اشکال دیگه ای از زندگی پس از مرگ رو بیان نکرده؟
    ضمنا از این گذشته، مگر آقای نیگل به دلیل وجود این اضطراب و دلهره ناباور به پس از مرگ شده که حالا بخواد اشکال دیگه رو هم بررسی کنه؟ ایشون فقط یک مثال زده که بله، یکی از مزیت های این ناباوری هم این موضوع هست.
    همین دیگه. حالا ببینم استاد شما کی تشریف میارین ایران بالاخره؟ اصلا بر می گردین؟ چند سال دیگه؟
    Yaser: salam. mamnoon. man inshallah akhar-e tabeston-e sal-e dige shayad biam Iran.

  2. فردا که به محشر اندر آید زن و مرد
    وز بیم حساب روی‌ها گردد زرد
    من عشق تو را به کف نهم پیش برم
    گویم که حساب من از این باید کرد!
    به نظر من رویکرد روانشناختی در بعد معناداری زندگی بر خلاف نظر نایگل کافی است. اگر بپذیریم که جهان جاودان دیگری هست که البته حساب و عقاب در آن راه دارد آرامتریم و خوشتر . اگر نه، میل سیری ناپذیر انسان به برخورداری از همه چیز با کوتاهی فرصتش برای این برخورداری در تزاحم می‌افتد و همین تجربه، به خصوص در نسبت با دیگران، تزاحم‌آفرین می شود و اگر همه چنین بیاندیشد که هر چه هست همینجاست، هر کس جهنم دیگری می شود و آرامش رخت بر می بندد! و رهایی در کار نخواهد بود!

  3. کیوان

    سلام یاسر خان
    یاسر خان ، اگه زحمتی نیست یک برنامه برای خوندن انگلیسی به ما بده – راهنمایی پلیز – تا ما ی روزی اگه خدا خواست توان خوندن متون فلسفی اورجینال/انگلیسی را داشته باشییم
    یا حق
    Yaser: Yek ketab dast begir va bekhan hamin, tosie-ye man hma hamin ketab-e nagel ast farsiash ra bekhar engelisiash ra ham khasti man be tu email mikonam.
    Y.M

  4. باغ سبز عشق

    ما به این جهان نیامده ایم که بمیریم و تمام شویم. در غیر این صورت، فلسفه ی ارسال رسل بی معنی بود. ما انسانها به یک معنا جاودان خواهیم بود. با مرگ فقط چشممان بر جهان دیگری گشوده می شود و مرگ قطعا پایان کار ما نیست.

  5. سلام.
    من این آرامشی که ایشون مدعی‌اش شدند رو قبول ندارم، ما در حال حاضر داریم تو جهانی نفس میکشیم که اکثریت مردمش به حیات پس از مرگ معتقدند، و هیچ پیش بینی نمیشه کرد در صورتی که همین اکثریت یقین داشتند زندگیشون فقط متعلق به همین دنیاست، چه افعال و رفتارهایی که ازشون سر نمیزد و اتفاقا زندگی بسیار تلخ تر می شد

  6. farimah

    عالی بود،ما رو از این تفضل ها محروم نفرمایید جناب میردامادی گرامی.
    خودم هم درگیر بحث جاودانگی بوده و هستم…اینها که نوشتید گرچه شاید جدید نباشه اما با قلم زیبای شما ملموس تر به نظرم اومد.ممنون.دلتون تنگ نشه اینجا خبری نیست…فقط مشهد خیلی سرد شده،چند روزه هوا ابریه ،یه بارم برون بارید…
    یاسر: ممنون و در پناه حق باشید

  7. سلام بر دوست گرامی حضرت میردامادی!
    جدا از صحنه رمانتیک پایانی، تکمله ای بر آنچه حکم عقل عملی دانستید دارم و آن اینکه عقل صرفا بر اساس احتمال سود و زیان تصمیم نمی گیرد بلکه میزان احتمال سود را در میزان سود و احتمال ضرر را در میزان ضرر ضرب می کند. یعنی اگر در امری احتمال سود بری ، زیاد باشد ولی میزان سود حاصله کم باشد ولی از طرف دیگر درصد احتمال ضرر در آن کار کم باشد ولی در صورت تحقق آن احتمال کم، میزان ضرر معتنی به گریبان گیر گردد، عقل حکم به عدم انجام آن می نماید. لحاظ این امر در رابطه با سود و زیان حیات اخروی و دنیوی بسیار حائز اهمیت است. فاکتورهای دیگری نیز وجود دارد و داده ها و نتایج را تحت تاثیر قرار می دهد که چون خود بهتر مستحضرید ، بنده در آن خصوص ژاژ خوایی نمی کنم.
    اما در لبیک به ندایتان در طرح بحث در خصوص حیات یا حیات های پس از مرگ عرض می کنم:
    به نظر می رسد که درک حیات اخروی و فهم حقیقت حیات این جهانی، توأمان صورت می گیرد. به نظر، ریشه اختلاف دیدگاهها در این است که عمدتا شناخت یکی را مترتب بر دیگری می کنند و طرح یکی را بر پایه دیگری می ریزند.
    در حیطه عملی، مفهوم این حدیث همواره ذهن مرا به خود مشغول داشته:
    برای دنیایت آنچنان کار کن که گویی تا ابد در آن خواهی ماند و برای آخرتت چنان تلاش کن که گویی فردا از دنیا خواهی رفت.
    ضمنا آنچه پیرامون موضع ابن عربی فرمودی صحیح است اما رأی او را با توجه به منظومه فکری اش نشان نمی دهد و حقیقت امر از دیدگاه او خوب نشان داده نمی شود. اگر مایل بودی در خصوص رآی این عربی بیشتر گفتگو خواهیم کرد.
    یاسر: حضرت آزاد عزیز در باب ابن عربی فکر می کنم مناسب است منتظر باشیم تا شما چیزی بنویسی عزیز

  8. حسین

    تامل بر انگیز و مفید بود!
    سه نکته به ذهنم رسید:
    ۱)نظر جناب “توماس نیگل” جالبه و بسیار بحث و جدل زا! به قول معروف خوراک فلسفه سازی و فلسفه نگری! اما به نظر حقیر بحث پیچیده تره! یعنی برای نظر دادن و ارائه قانون در مورد بررسی تاثیر نوعی نگرش بر روی رفتار انسان بیشتر در مقولات علوم طبیعی میگنجه تا علوم انسانی چه برسد به فلسفه!! درست میگم؟؟
    ۲)نقد حضرت عالی جالب و مفید بود!
    ۳)به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش///که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
    پ.ن:”هاتف”استعاره از توماس نیگل نمیباشد!
    ممنون!

  9. من به نظرم غیر از وجه روانشناختی هیچ دلیل موجه دیگری برای اعتقاد به حیات پس از مرگ وجود ندارد. واین اتفاقا عین عقلانیت است که این حیات را بپذیریم. به تعبیر دیگر همین که جان و نفس من مشتاق جاودانگی است و از نابودی هراس دارد می توان بدان معتقد شد. می خواهم بگویم معقولیت اعتقاد به جاودانگی و حیات پس از مرگ در همین روانشناختی بودن آن است.البته این یک نوع عقلانیت عملی است به همان معنایی که شما اراده کرده اید.

  10. برای من هم متن انگلیسی را بفرست اخوی.
    قربانت.
    راستی خواستی نگاهی هم به این کتاب بکن:
    philosophical thinking about death and dying
    اثر
    Vincent Barry
    یاسر: چشم اخوی می فرستم برای شما این کتاب را هم دارم اما جز به فهرست اش ننگریسته ام آقا مشتاق ایم به دیدار

  11. علی کردان

    من نیز در دوره دکترا کتاب توماس نیگل فیلسوف مشهور آمریکایی را خوانده بودم . . .لذت بروم از نوشته تون . . .
    یاسر: کدوم دکترا اونی که در دانشگاه آکسفورد لندن گرفتید یا اونی که در دانشگاه هاروارد پاریس گرفتید؟

  12. با سلام. من گمان می کنم این حرف نیگل یک نوع خود فریبی و به تعبیری پاک کردن صورت مساله است. درست مثل کسی که می خواهد از یک کویر طولانی سفر کند و به او بگویند حتما باید لاستیک دیگری همراه داشته باشی چون احتمال دارد که ماشینت در کویر پنچر شود. و او بگوید: “فکر پنچر شدن در کویر آزارم می دهد، نمی خواهم سفرم را با فکر کردن به چنین معضل وحشتناکی خراب کنم”.
    شخص عاقل برای چنین خطر و ضرر احتمالی تدبیری می اندیشد نه اینکه صورت مساله را پاک کند.
    بد نیست توجه کنیم که اگر وجود جهان ابدی(که مورد تاکید تمامی پیامبران الاهی بوده و اکثریت مردم جهان به آن معتقدند)دروغ باشد معتقدان به آن چیز زیادی از دست نمی دهند چرا که در دنیا از هر لذتی، بهترین و کم ضرر ترین آن را داشته اند و اعمال عبادی وقت زیادی از آنها نگرفته است؛ اما اگر این مطلب حقیقت داشته باشد، بی باوران که طبیعتا هیچ آمادگی برای این زندگی ابدی فراهم نکرده اند با دست تهی پای به عرصه حیات ماندگار می گذارند: “وای اگر از پس امروز بود فردایی”.

  13. کیوان

    یاسر جان
    از راهنمایی بابت زبان بسیار سپاس
    من راستیتش چند سالی می شه کتابهایی که در زمینه فلسفه -به فارسی – چاپ می شه مطالعه می کنم
    خوب همیشه فکر می کردم زبان تقویت کنم بعد متون اصلی، مثلا در معرفت شناسی رو دنبال کنم
    یه چند بار هم کلاس/آموزشگاه زبان رفتیم اما از توش چیزی در نیومد
    از راهنماییت ممنون و پیشنهاد کتاب نیگل
    راستش از موقعی که جواب کامنت رو دادی ، شروع کردم به نگاه کردن به مقالات انگلیسی دم دست تا کم کم بریم جلو
    خوب خوش باشی با آرزوی یکی دو ماه هوای آفتابی در لندن

  14. واله دقیقی

    سلام جناب میردامادی
    من یکسالی است که دنبال متن انگلیسی این کتابم ولی هرچه گشتم، نیافتم.
    اگر این کتاب را برایم بفرستید، بر من منت نهاده‌اید.
    روزگارتان خوب و خوش باد!
    یاسر: فرستادم اخوی پیروز باشید

  15. حجت

    سلام آقای میردامادی
    مقاله ای در زمینه ی وجود ذهنی نوشته ام که مشغول برگرداندن آن به انگلیسی هستم. اگر یک انگلیسی زبان(native) سراغ دارید که بتواند مقاله ی مرا ویراستاری کند به من معرفی کنید. سپاسگذار شما

  16. علی

    با درود
    من مدتی است که در به در دنبال متن اصلی این کتاب می گردم. با توجه به کم حجم بودن کتاب هزینه سفارش پستی و ارسال از کشورهای خارجی به طور نامعقولی زیاد است. به همین دلیل دنبال نسخه الکترونیکی این کتاب می گردم. در صورت امکان راهنمایی بفرمایید که چگونه و از کجا می توانم نسخه الکترونیکی یا اسکن شده کتاب را پیدا کنم؟
    Yaser: az tarigh-e chek kardan-e emailetan chon an ra baray-e shoma email kardam.

  17. علی

    واقعا لطف کردید
    بسیار سپاسگزارم

Leave a Reply