چشم‌ات روشن باد!

۱۵ آذر ۱۳۸۷

امروز لابلای درس‌های روزانه، برای رفع خستگی و تازه کردن جان سری زدم به جهان شیخ فریدالدین عطار در تذکره الاولیا. کتابی است خواندنی و ذخیره‌ای است باطنی. در ذکر شیخ حسن بصری (که از آبای اولیه‌ی تصوّف اسلامی است) داستانی آموزنده دیدم، حیف‌‌ام آمد خوانندگان این دفترچه‌ی مجازی را از حظ خواندن آن بی بهره کنم. بخوانید (با تغییر رسم الخط و چند توضیح در قالب قلاب):
 «نقل است که چنان شکستگی [تواضع] داشت که در هر که نگریستی او را از خود بهتر دانستی. روزی به کنار دجله می‌گذشت. سیاهی دید با قرابه‌ای، و زنی که پیش او نشسته و از آن قرابه می‌آشامید. به خاطر حسن بگذشت که این مرد از من بهتر است. باز شرع حمله آورد [یعنی نگاه فقهی غلبه کرد] که آخر از من بهتر نبود که با زنی نامحرم نشسته و از قرابه می‌آشامد.
 او در این خاطر بود که ناگاه کشتی‌ای گرانبار برسید و هفت مرد در آن بودند و ناگاه درگشت و غرق شد. آن سیاه در رفت و شش تن را خلاص داد. پس روی به حسن [بصری] کرد و گفت: برخیز اگر از من بهتری. من شش تن را نجات دادم. تو این یک تن را خلاص ده. ای امام مسلمانان! در آن قرابه آب است و آن زن مادر من است. خواستم تا تو را بیازمایم تا تو به چشم ظاهر می‌بینی یا به چشم باطن. اکنون معلوم شد که به چشم ظاهر دیدی. حسن در پای افتاد و عذر خواست و دانست که آن گماشته‌ی حق است. پس گفت: ای سیاه! چنانکه ایشان را از دریا خلاص کردی مرا از دریای پندار خلاص ده. سیاه گفت: چشم‌ات روشن باد!»
به زلالی ِ آیه‌ای است که به رسولی وحی شده باشد. به «مدارا»یی که در این داستان موج می‌زند توجه کنید؛ نه مدارایی از سر اباحی مسلکی، بی خیالی و باری به هر جهتی، که مدارایی از سر مراقبه‌ی نفس، طهارت باطن و پاییدن ِ احوال درون. به این تعبیر عطار هم توجه کنید: «باز شرع حمله آورد»، مغز است.
الاهی چشم‌مان روشن باد!

توضیح واضحات: این‌که این داستان واقعیت تاریخی دارد یا نه، ذره‌ای در نکته‌ای که شیخ عطار در صدد بیان آن است تاثیری ندارد. آن‌را داستانی خیالی هم فرض کنید، که بعید نیست این‌گونه باشد، باز بصیرتی که در آن است به قوت خود باقی است و می‌تواند،  چونان نسیم سحری، جان‌هایی را تازه کند و الهام بخشد.

۷ comments

  1. «سیاه گفت: چشم‌ات روش باد!»
    بازم که ۱۹ شدی اخوی!

  2. داریوش

    اخوی می‌بینم که حتی با خواندن تذکرة الاولیاء هم باز «شرع» بر تو حمله می‌آورد! به نظر من، این پیش‌فرض‌ها و پیشینه‌های ما حتی خواندن متن‌هایی مثل تذکرة الاولیاء، مثنوی، حدیقه‌ی سنایی و اسرار التوحید را هم برای من رنگ می‌زنند. دست‌کم دوبار در همین متنی که نوشتی (یعنی در جملاتِ خودت)، آن رنگِ پس‌زمینه خودش را نشان می‌دهد: «نه مدارایی از سر اباحی مسلکی، بی خیالی و باری به هر جهتی»… و «ه این تعبیر عطار هم توجه کنید: «باز شرع حمله آورد»، مغز است.»… من و تو که هستیم که بگوییم یا تشخیص بدهیم چه کسی اباحی مسلک هست و چه کسی نیست؟ فکر نمی‌کنی همین تعبیر «اباحی مسلک» را در کنار سخنان رند قلاش و قلندری چون عطار که منطق الطیر و الهی‌نامه را تحریر کرده، نقض غرض است؟ نمی‌گویم داوری می‌کنی. نمی‌گویم درست می‌گویی یا خطا. تنها دارم به این نکته اشاره می‌کنم و این را تذکر می‌دهم که اگر در جهانِ دیگری بودی (و زاییده شده بودی)، تصورت از «اباحی مسلکی» شاید چیز دیگری می‌بود. بگذار روشن‌تر بگویم: از نظر عطار «اباحی‌مسلکی»‌ یعنی چه؟ از نظر ابوسعید ابوالخیر یعنی چه؟ از نظر تو یعنی چه؟ از نظر من یعنی چه؟ اگر به صدق و انصاف نظر کنیم، با چهار پاسخ مختلف روبرو خواهیم شد. شاید بعداً بیشتر درباره‌اش نوشتم به ویژه با نقل از اسرار التوحید.
    یاسر: تعیین مصداق نکردم. البته به نحو سلبی کردم یعنی گفتم که فلان نوع مدارا از سر اباحی مسلکی نبوده است. به نظرم چیزی به نام اباحی مسلکی وجود دارد اما تعین مصداق مشکل است. البته واقعا بخواهیم حسن بصری گونه عمل کنیم نباید داوری کنیم.
    یک عنوان جدید درست کرده ام به عنوان تازیانه های سلوک. سلوکیات خواهم نوشت.

  3. آقای میردامادی عزیز به نظر من این دعای خلیل بن ابراهیم فراهیدی پر مغزتر از سخن عطار بزرگ است. می گوید: اللهم اجعلنی عندک من اعلی الناس و عند نفسی من اسفل الناس و عند الناس مثل الناس. انسان اگر خود را مثل سایر انسانها نداند یا برتر می بیند که دچار کبر و غرور می شود یا کمتر می بیند که دچار حقارت. و هردو برای انسان سالک مضرّ است.

  4. با خواندن مطلب شما بیت مشهور محتشم کاشانی اینگونه در ذهنم آمد:
    ای “شرع” غافلی که چه بیداد کرده‌ای
    وز کین چه ها در این ستم آباد کرده‌ای
    بر طعنت این بس است که بر عترت رسول
    بیداد کرد خصم و تو امداد کرده‌ای!
    این بیت آخر خیلی خیلی صادق است. این طور نیست!
    البته همگان دانند که این دوپارگی عقل و شرع یا شرع و عرفان یا سه پارگی طریقت و حقیقت و شریعت زائیده همین انحرافات دینی در طول تاریخ دین بوده است.
    یاسر: عجب بیتی بود. نشنیده بودم.

  5. خوشگل طلا

    خوشگل من!!!!
    اینقدر به پرو پای سروش و داریوش و ابی و اصغر و غیره نپیچ
    چرا اسمش دراومده کنار اسم چندتا همجنس باز؟؟؟
    کنار سرداران جنگ سرد؟؟؟
    http://www.shahabnews.com/vdcf.0d1iw6dtcgiaw.html
    بخون اینو
    خوشگل من
    اینا همش بازیه
    لااقل [...] از این جایزه ها نگرفته

  6. سلام استاد
    درود بر شما. واقعا مرحبا که هم کم گفتی و هم گزیده و هم مغز مطلب را رساندی. درود
    یاسر: حضرت شریفی سلام. ممنون از لطف شما. به امید دیدار در مشهد.
    ی.م

  7. اینان در عصر موسوم به اصلاحات، «دفتر تحکیم وحدت» را به ارگان سیاسى و تبلیغاتى «عبدالکریم سروش» بدل کردند و البته، اکنون آشکار گشته که گردانندگان چنین محافلى چون «على افشاری» و «اکبر عطری» سر در آخور ایالات متحده دارند و رسماً براى سازمان جاسوسى سیا پادویى مى کنند؛ کسانى که سروش آنان را «فرزند» خود خوانده است! با این همه، عصر بیدارى جنبش دانشجویى فرا رسید.
    ba dorood azizan aya tnaghozat v moghaltat shriatmdari v pyam fazli nejad ra dar nmeyabied?!!be shrfam ke motasfaneh font farsi ndaram ke btvanam mofasal jwab dham,ama az shoma be estlah roshanfekran dar shgftam ke sokhnan sakhif ra be shhadat megyried?!!way az an rooz ke az (takht bar takhteh byoftem v byoftand) nmedanam aya comment man montsher meshvad ya nah?ke bsyar maylam ba voice chat monazreh konam,zera ke mard ghdiemam v ahl ghalam v kaghaz,nah mouse v keybord..bedrood azizan
    خوشگل من!!!!
    اینقدر به پرو پای سروش و داریوش و ابی و اصغر و غیره نپیچ
    چرا اسمش دراومده کنار اسم چندتا همجنس باز؟؟؟
    کنار سرداران جنگ سرد؟؟؟

Leave a Reply