نکته‌ی قربانیّه

۲۹ آذر ۱۳۸۷

داستان، مشهور است: ابراهیم خوابی می‌بیند که از آن تعبیر به رؤیای صادقه می‌شود و مطابق آن خداوند از او می‌خواهد که سر فرزند خود اسماعیل (مطابق فرهنگ اسلامی) یا اسحاق (مطابق فرهنگ یهودی-مسیحی) را ببرد نه هیچ توضیحی داده می‌شود که چرا باید سر فرزند بریده شود و نه گناهی از فرزند سر زده که مستوجب مرگی به این شیوه باشد. حکم، مطلق است. پدر با فرزند در میان می‌گذارد و فرزند می‌پذیرد. راهی می‌شوند برای قربانگاه. شیطان وسوسه می‌کند و اسماعیل سنگ به شیطان می‌زند. پدر کارد به گلوی فرزند می‌کشد. کارد نمی‌برد و گویی خداوند ندا می‌دهد که گوسفندی به جای فرزند قربانی شود.

هر ساله عید قربان جشن گرفته می‌شود و قربان کردن گوسفند و سنگ زدن نمادین به شیطان از اعمال حاجیان است. چه در باب این داستان می‌توان گفت؟ یادم هست سر کلاس‌های معارف اسلامی وقتی به دانشجوها توضیح می‌دادم عملی که اخلاقا خوب است، به خودی خود خوب است و حتی اوامر و نواهی ادعایی رسیده از سوی خداوند هم نمی‌تواند خوب را بد یا بد را خوب کند، برخی دانشجوها که قبول این مساله برای‌شان دشوار بود به همین داستان ارجاع می‌دادند: پس اگر این طور است چرا ابراهیم اشعری رفتار کرد نه معتزلی؟ سوال ساده‌ای نیست. کرکگور که معتقد بود مرحله‌ی دینی از مرحله‌ی اخلاقی بالاتر است، مشکلی نداشت اما مارتین بوبر الاهی‌دان معاصر یهودی بر او خرده می‌گرفت که امر اخلاقی (the ethical) را به قربانگاه الاهیات نمی‌توان برد.

نکته، آن‌چنانی که من در می‌یابم همان است که بوبر گفت. من پیام این داستان را برای خود این‌گونه گرفته‌ام، پیام داستان ابراهیم این است: «انسان را به پای مقدسات قربان مکن». قربان کردن انسان به پای خدایان، سنتی دیرینه در ادیان ابتدایی بود و هنوز هم در گوشه و کنار هند و بخش‌هایی از آفریقا وجود دارد. داستان ابراهیم مرحله‌ای تکاملی در دین‌شناسی بشر دینی است که در آن این‌گونه قلمداد می‌شود که خداوند از ما می‌خواهد انسان را برای اطاعت خداوند و خشنودی او به پای خداوند قربانی نکنیم. این به نظر من مغز داستان ابراهیم است. مسلمان‌ها با زنده نگاه داشتن عید قربان در واقع باید حرمت انسان را نگاه دارند. قربانی کردن گوسفند، فرع داستان است (خصوصا قربانی کردن آن در حج که تلی گوشت فاسد بشود که با بولدزر کوه گوشت‌ها را خاک کنند!) و مستحباتی که دور این داستان تنیده شده است و طبیعت یک دین شریعت محور است (از جمله این‌که مستحب است روز عید قربان از گوشت قربانی صبحانه بخورند) همه و همه فرعیات است و البته تا آن‌جا که خلاف موازین اخلاقی نباشد و حجابی بر یادآوری آن حقیقت نشود، امری پذیرفته است. مغز داستان، احتمالا این است. بر اساس این تفسیر، هر عمل دیگری هم که مصداقی از قربان کردن انسان به پای مقدسات باشد مصداق ندای الاهی است در هنگامی که کارد در دستان ابراهیم گلوی اسماعیل را نبرید؛ و به نظر من احکام فقهی‌ای مانند تکفیر و ارتداد (که مایه‌ی شرمساری و ننگ دین ماست) از آن جمله است.

می‌توان با مونتگمری وات در کتاب «حقیقت دینی در عصر ما» همراهی نکرد که معتقد است: ابراهیم «خیال کرد» که خدا از او می‌خواهد سر فرزند را ببرد. می‌توان فرض کرد (اگر باور به خدای ادیان توحیدی فرض معقولی باشد) که خدا خود از او خواسته بود چنان کند. با عدل خدا در تضاد است؟ به نظر می‌رسد می‌تواند نباشد؛ امر خداوند به تعبیر اصولیّون «امر اختباری» بود. یعنی امری بود نه به انگیزه ایجاد آن‌چه با آن امر شده بود بلکه به انگیزه آزمایش و آموزش و درواقع به انگیزه‌ی عدم ایجاد آن‌چه به آن امر شده بود. به قول شمس تبریزی در مقالات: «گاه شارع گوید بکن و مراد او این باشد که مکن». و این‌جا داستان همین است. انصراف ابراهیم از بریدن سر فرزند، نشانه‌ای بر آزمایشی- آموزشی بودن آن امر است.

ابراهیم چرا اشعری‌گونه تن به این درخواست داد؟ نمی‌توانست بگوید که خوابی که در ناسازگاری آشکار با شهود اخلاقی‌ای قوی‌ بدین مضمون است که: «بی‌گناه را نباید کشت»، رؤیای صادقه نیست بلکه القای شیطان است؟ حتی اگر حقیقتاً هم رؤیای صادقه بود اگر او به سبب ناسازگاری آن با اخلاق آن‌را القای شیطان می‌انگاشت به نظر من معذور بود. نمی‌دانم چرا ابراهیم چنین کرد. از منظر ابراهیم در این داستان نظر کردن برای من پیامی نداشته است. می‌دانم کسانی از آن منظر به حقیقت ایمان نقب زده‌اند (از جمله کرکگور که ذکرش گذشت) اما من شخصاً از آن منظر چیزی به دست نیاوردم و در این نوشته خود را مقید به حیطه‌ی کوچک دستاورد خود می‌دانم. فقط می‌دانم که پیام این داستان، دست کم برای من، این است که در آن‌جایی که مطابق رؤیایی که از منظر مؤمنانه وحی و الهام الاهی خوانده شده و مضمون آن هم خلاف اخلاق بود، در نهایت عملی خلاف اخلاق انجام نشد، تکلیف دیگرانی که مطابق رؤیاهایی، در راستای حفظ مقدسات، تکالیفی خلاف اخلاق برای خود قائل می‌شوند، احتمالا دیگر واضح است.
تا به قربانگاه رندان پا نهی / حرمت انسان به انسان وا نهی

خوب، این هم وعده‌ی تقریر «نکته‌ی قربانیّه» که با تاخیر قلمی شد. تا یار که را خواهد.

۹ comments

  1. آقا فالت گرفتم یه سر به ما بزن.
    یاسر: تو با اجازه کی فال ما را گرفته ای چه غلط ها. یلدایی باشی!

  2. من از ابتدای ماجرا اشکال وارد می کنم. چه نیازیست که تفسیر کرد منظور ابراهیم چه بود تا بعد بتوان خود را توجیه کرد که تکفیر و ارتداد از این دسته اند و اصولا نمی توان اینگونه تفسیر به رای کرد.
    مگر نه این است که بر محمد آن اتفاق در غرانیق ( درست نوشتم؟ ) افتاد؟ خوب چگونه یک انسان بر پایه ی خوابی که دیده می رود بچه را قربانی کند؟ این فسانه اگر هم حقیقت داشته باشد نشان دهنده ی یک چیز است. قدرت ایمان در دور کردن ارزش های اخلاقی و انسانی. همان تقابل عقل و ایمان. همان تضاد عشق و عقل و الخ.
    داستان اما ساده تر است. پس از به دنیا آمدن فرزند، آن ها را در بیابان بی آب و علف ای رها می سازند به چه امید؟ و اما پس از اینکه با خبر شدی زنده مانده اند دوباره بدانجا میروی تا قربانی اش کنی، چرا؟! همان بار اول که دلش رحم آمد، بار دوم هم همینطور شد.
    ای زمونه! یک سنگی را یکی می اندازد در چاه و بعد از چند هزار سال میلیون ها نفر هر سال گوسفند می کشند!
    یاسر: به هر حال بازخوانی این نمادهای کهن و ریشه دار و تلاش برای تفسیر کردن اخلاقی آنها با رعایت قواعد تفسیر به نظر من هم امری مطلوب و هم ممکن است.

  3. محسن اهورایی

    سلام و درود. در این که باید تفسیر کرد هیچ شکی نیست . با ید فهمید و جلو رفت و به نظر من باید مسایلی را که به فکر انسان امروزی غیر اخلاقی می آید را اینگونه تفسیر کرد. اما تفسیر به رای خود؟آیا ما تفسیر به رای دیگری داریم؟من فکر می کنم تمامی تفسیر ها تفسیر به رای خود هستند و غیر از این امکان ندارد. فکر انسان در افکار دیگران و تفسیر های خود و دیگران از پدیده ها غوطه ور است . نتیجه ای که از بحث قربانی کردن گرفته اید را پسندیدم. و فکر می کنم جای توضیح و تنقیح بیشتر
    دارد. راستی بیت آخر از کیست ؟
    یاسر: جناب محسن خان من شخصا موضع هرمنوتیکی نسبی گرایانه از این نوع که هر تفسیری تفسیر به رای است ندارم. البته جای بحث مفصل دارد.
    بیت آخر از خودم است انتهای نوشتن نکته قربانیه به ذهن ام آمد تا گریزپا نشده بود گرفتم اش و قیدوا العلم بالکتابه را جدی گرفتم. سالها پیش شعر می گفتم اتفاقاتی انفسی آن چشمه باریک را خشکاند. حالا برخی اوقات از آن چشمه خشکیده قطراتی تراوش می کند.

  4. در این که باید تفسیر کرد هیچ شکی نیست ba dorood aval ke arz konam dar rabteh ba in ke mefrmayed bayad tafsir kard arz mekonam:mgar allah ajez bodeh ke tori sokhan bgoyad ke hameh bfhmand aziz?!ama nokteh:mgar allah be iman ebrahiem shak dasht ke har roz yek bazi dar avrad?!!bad ham megoyem ke habil ra ghabil kosht?!akheh azizan ky shahed majra bodeh?!khod ghatel ham ke etraf nmekoneh?!jalebtr in ke agar shaytan baes frib adam v hava shodeh ke chera bichareh adam ke khodesh ghorbani bodeh bayad mojazat bsheh v jalebtr in ke shakh khati(eblis)azad gozashteh mesheh ke sar rah bandgan bshineh v ona ro frib bdeh?!chera allah bjay mojazat eblis in ejazeh ro be ou medeh?!bad ham dar qoran bfrmayad ke:ma har ke ra bkhahiem ezat dhiem v har ke ra bkhahiem khar konyem?!vaghan jaleb nest?!!ba pozesh ke penghlish nvshtam.bedrood azizan.
    یاسر: نکات جالبی بود. کل داستان آدم و حوا و رانده شدن شیطان را باید سمبلیک معنا کرد نه واقع گرایانه و گرنه گرفتار مشکلات زیادی می شویم.

  5. ba dorood v ba pozesh az shoma framosh kardam ke az shoma tshkor konam ke be kharad etka daried aziz shad bashied grami.bedrood.
    یاسر: ممنون

  6. محسن اهورایی

    سلام و درود. سپاس بیکران از پاسختان . خیلی دوست دارم در مورد هرمنوتیک نسبی گرایانه با شما به بحث و گفتگو بنشینم.
    یاسر: من در خدمتم البته من از نکات شما استفاده خواهم کرد فکر می کنم شیوه مناسب بحث در این باب آغاز کردن از بحث کلی تر نسبی گرایی باشد.

  7. آقای میردامادی بسیار جالب بود و برداشت شما برایم تازگی داشت. لابد می دانید که ابن عربی در این خصوص نظر شاذی دارد. وی می گوید علت اینکه ابراهیم فرزندش را به مسلخ برد این بود که خیالش را واقعیت پنداشت و به تأویل آن نپرداخت. (می دانم که با نظر ابن عربی راجع به خیال و تأویل آشنا هستید)
    یاسر: اتفاقا من با ابن عربی خیلی کم آشنایم و این را دارم کم کم می فهمم. امیدوارم وقت کنم کمی این ابن عربی ناشناسی خودم را جبران کنم.

  8. سلام
    اخوی اگر داستان آدم و حوا باید/می تواند سمبلیک تفسیر شود چرا داستان ابراهیم و اسماعیل سمبلیک تفسیر نشود؟
    علی

  9. تحلیل چندان صحیحی نبود
    اصلا زاویه دید غلط بود
    پیام ماجرا این است که انسان از همه تعلقات بگذرد
    این اتفاق برای کسانی می افتد که مستقیما از طریق وحی با خدا در ارتباطند
    اخلاق فوق خدا نیست اگر چه خدا هیچ کار غیر اخلاقی نمیکند
    ماجرای خضر و موسی در قرآن نمونه دیگریست
    این عرفان هیچ تضادی با عقل واخلاق ندارد
    اسماعیل مظهر تعلقات است و جنبه سمبلیک داستان نباید فراموش شود
    این درس پاکبازیست و نباید در عرض اخلاق دیده شود
    که فتوت دادن بی علتست
    پاک‌بازی خارج هر ملتست
    زانک ملت فضل جوید یاخلاص
    پاک بازانند قربانان خاص
    یاسر: داستان به نظر من چیزی مهمتر از قطع تعلقات است.

Leave a Reply