ادای دینی به علی طهماسبی عزیز

۹ دی ۱۳۸۷

یک نکته مربوط به تفسیری که از حادثه‌ی قربان کردن ابراهیم در این پست کردم باقی ماند که اگر نگویم کفران مخلوقی است که مصداق کفران خالق است، و آن هم دینی است که بزرگواری بر دوش صاحب این قلم دارد در این نوع نگریستن به نمادها و نمودهای کهن دینی.

پیری از نسل شاگردان شریعتی که اکنون سال‌هاست در خانه‌ی رؤیایی‌اش در گوشه‌ی مشهد که درست چسبیده به کوهی است با هوایی همیشه تازه، هم خود شمع محفل است و هم منزل‌اش محمل انس اهل دل و تدبر. همو که سخن که می‌گوید آدمی را یاد لهجه‌ی شریعتی می‌اندازد. همو که دینداری‌اش با دینداری آنان که دین را مکسب دنیا کردند نسبتی ندارد، همو که دین را برای فراخ کردن جان آدمی می‌خواهد و می‌خواند نه برای تنگ کردن جای آدمی. همو که اسطوره‌پژوه است و محقق عهدین و قرآن.

هم‌او که در کار بازتفسیر نمادهای دینی-اسطوره‌ای، به همان نحوی که ما در پست مذکور کوشیدیم تا آن‌را تمرین کنیم، استاد است. بی‌شک من در این نوع نگاه اگر متاثر از کسانی باشم، یکی از آنان هم‌ایشان است. چندین اثر خواندنی هم از ایشان نشر یافته است که همگی در راستای شرح و تفصیل همین نگاه است. خود ایشان از نگاه عارفان ذوقی خصوصا خراسانی برای بسط این نگاه مدد گرفته است.

یاد آن عصری افتادم که به اتفاق استاد ملکیان که از دوستان ایشان است، و جمعی از دوستان موافق به دیدار ایشان در منزل‌شان رفتیم و تا پاره‌ای از شب از هر دری سخنی رفت. مزه‌ی شام بی ریا و ساده‌ای که ایشان ما را به آن میهمان کرد هنوز در انبان خاطره‌ام هست.

آنان که در مشهد در مناسبت‌های مذهبی مانند شهادت علی و حسین (درود بر اینان) به دنبال مجلسی متفاوت می‌گردند، ملجاء و مأوای‌شان مجلس روشنگر و بی‌روی و ریای منزل ایشان است. در منزل ایشان در این‌گونه مراسم گوشه‌هایی از تاریخ مبارزه برای آزادی و عدالت این دیار هم حضور دارند (خصوصا وقتی کسی مانند دکتر رادمنش و طاهر احمدزاده را در آن‌جا می‌بینی).

مردی از همان نسلی که دارند منقرض می‌شوند. کسی از همین نسل همین روزها درگذشت: محمد شانه‌چی. آن‌ها که دین برای‌شان کالایی نیست که یک بار و برای همیشه خریده باشند و در تاقچه‌ی خانه‌ی خود خاک بخورد و یا به کار حذف و تنگ‌نظری بیاید. دین‌داری برای‌شان یک جستجوی مدام است. چنگ زدن به چیزی است که مدام فرار می‌کند و یا شاید هم اصلا نباشد. هر بار که چنگ می‌اندازی و مشت خود را به آرزوی یافتن آن آرام و پر امید باز می‌کنی می‌بینی که مشت‌ات خالی است اما امید از کف نمی‌دهی. دین برای آن‌ها هزینه دارد نه سود سرشار (خصوصا از نوع نفتی آن!). کسی از همین‌ نسل جان‌اش را بر سر بازتفسیر نمادهای دینی گذاشت (مرحوم برازنده که از مقتولان قتل‌های زنجیره‌ای است).

من نمی‌دانم که این نسل عقیم شده است یا می‌تواند شبیهی برای خود بزاید اما می‌دانم که اگر این نسلی مشابه این نسل در آینده‌ی ایران زمین نباشد، ایران آن‌روز ضرر نکرده باشد سودی نکرده است.

حوصله کردید سری به سایت این مرد بزنید و سیری در نوشته‌هایش بکنید.
 

Leave a Reply