درباره‌ی «دیگری» به مثابه‌ی منبعی معرفت‌شناختی

۱۱ فروردین ۱۳۸۸

لابلای خواندن برای نوشتن مقاله‌ی بعدی‌ام (مقاله‌ی مربوط به تاریخ قرآن تمام شد) که در مورد جامعه‌شناسی امر قدسی (the sociology of the sacred) از منظر میرچا الیاده (فیلسوف سنت‌گرا و دین‌شناس تطبیقی ِ رومانی-امریکایی: ۱۹۰۷-۱۹۸۶) است، در کتاب بسیار خواندنی و درس‌آموز هشت نظریه در باب دین (Eight Theories of Religion) نوشته‌ی دانیل ل. پالس (Daniel L. Pals) ویراست دوم، چاپ نیویورک انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۰۶، فصل مربوط به دین‌شناسی میرچا الیاده با عنوان «میرچا الیاده و واقعیت‌مندی امر قدسی» (The reality of the Sacred: Mircea Eliade) مطلبی دیدم (صفحه‌ی ۱۹۷) که سخت به شاخک‌های ذهن‌ام گیر کرد و از آن حرف‌هایی است که در رگ آن خیمه باید زد. از گوته نقل می‌کند که:

«آن کس که یک زبان می‌داند در واقع زبان نمی‌داند».

 He who knows one knows none

این سخن را دارم درک می‌کنم. حالا که جدی‌تر درگیر زبان انگلیسی شده‌ام، تازه دارم به اهمیت زبان فارسی پی می‌برم و از طریق تفاوت‌هایی که منطق فارسی و انگلیسی دارد، منطق زبان فارسی را، خیال می‌کنم که، بهتر می‌فهمم.

نکته‌ی مهم‌تر اما این است: داستان در باب خیلی چیزهای دیگر (اگر نگویم همه چیز) هم همین است. از ماکس مولر (Max Müller)  شرق‌شناس مشهور بریتانیایی-آلمانی نقل می‌کند که داستان در باب شناخت دین نیز همین است:

«آن کس که یک دین را می‌شناسد در واقع دین نمی‌شناسد».

درست به همین دلیل است که الیاده بر اهمیت دین‌شناسی تطبیقی یا مقایسه‌ای انگشت تأکید می‌نهد.

به خاطر می‌آورم توصیه‌های قرآنی‌ای مانند سیر در آفاق و انفس را و این‌که دیگری‌شناسی چقدر در خودشناسی تأثیر دارد، اگر نگویم وابسته به آن است. جان هیک هم در خود-زندگی‌نامه‌نوشت‌ اش نقل می‌کند که آشنایی‌اش با هندوها و مسلمانان او را، به عنوان یک کشیش مسیحی، در باور به این‌که تنها مسیحیت به حق است تدریجاً دلسرد کرده بود.

در اولین پستی که موقع ورود به انگلستان نوشتم، گفتم حالا که این‌جا پا گذاشته‌ام می‌فهمم چقدر «دیگری» در ایران از مردمان‌اش دریغ شده است. چه کوششی به کار گرفته شده که همه یک شکل شوند (حجاب تنها بیرونی‌ترین نوع این تلاش است): تنها یک دین، تنها یک نوع پوشش، تنها یک نوع مرام سیاسی، تنها یک نوع شکل زندگی، تنها یک نوع شادی، یک نوع غم، …. و رنگارنگی، دگرباشی، دگراندیشی و دگرکیشی از آدمیان دریغ گردیده. نتیجه‌ی چنان متحدالشکل کردنی، چه از نوع رضاخانی‌اش چه از نوع جمهوری اسلامی‌اش، محروم شدن مردم ایران‌زمین، به درجات مختلف، از "شناخت خود" است. دیگری اجازه‌ی بروز ندارد پس ما خود را نیز نمی‌شناسیم. "خود"ی که در آئینه‌ی "دیگری" خویش را نشان می‌دهد.

آن کسی که فقط یک چیز را می‌شناسد در واقع آن چیز ‌را نمی‌شناسد.

آن کس که فقط خود را می‌شناسد در واقع خود را نمی‌شناسد.

حالا دارم می‌فهمم آن ضرب المثل معروف عربی که در زبان طلبگی هم بسیار رایج است چه معنایی دارد:

تعرف الأشیاء باضدادها او باغیارها

چیزها را به ضد یا به غیر آن می‌توان شناخت.

پس دوگانه‌ی خود- دیگری ارزش معرفت‌شناختی دارد.

 آن کس که دیگری را حذف می‌کند، خود را حذف می‌کند. "دیگری" آئینه است، «آئینه شکستن خطاست».

 

 

۷ comments

  1. سلام
    البته تز هم درجدال با انتی تز سنتز می شود.

  2. الهام حیدری

    سلام آقای میردامادی عزیز
    من از شاگردای کارگاه های جهاددانشگاهیتون هستم می خواستم بگم همیشه مطالب ارزشمندتون رو می خونم لذت می برم و استفاده می کنم
    با آرزوی سلامتی و موفقیت در سال جدید
    یاسر: سلام بر شما هم سال نو مبارک موفق باشید.

  3. کاملاً با کلامت موافقم.
    به قول مولوی:تا مرد نگردد،مرد نگردد!

  4. درباره پست تون اینجا یه یادداشت کوچولو گذاشتم…
    http://www.ma-4ta.blogfa.com
    یاسر: برادر خواندم و نظری دادم. ممنون

  5. زهرا آقاسی زاده

    سلام
    سال نوتون مبارک
    مثل همیشه از مطالبتون استفاده کردم و از خوندنشون لذت بردم
    به ریحانه خانوم خیلی سلام برسونین
    یاسر: زهرا خانم افتخار دادید. قیافه همیشه آرام شما حتی موقعی که یک دزد کارد بگذارد پیش گلوی آدم که موبایل ات را بده در خاطرم هست. در پناه حق.

  6. سلام علیکم.
    شک دارم سخن ماکس مولر ارزش معرفتی داشته باشد. افرادی هستند خب تحصیلاتشان «دین شناسی» است. یک دین و دو دین و ده دین را می شناسند. تدریس می کنند. اما مُراد ماکس مولر، جنبه ی تحقیقی و تحصیلی و تدریسی است، یا جنبه ی معرفتی، و جنبه ی الاهی؟ دین حق و دینی که الان واقعاً از نظر خدا دین خدا است، از طریق تجربه و یکی یکی آزمایش کردن دینها مشخص می شود، یا از
    طریق برهان عقلی و نقل و نص؟
    یاسر: آن دینی که واقعا نظر خداست را جبرئیل هم نمی داند شما از چشم یک دانای کل مثل چشم خدا نگاه نکنید از چشم یک انسان که به جهان پرتاب شده نگاه کنید حال کوچولو چطور است پدرجان

  7. صحبا

    من به تازگی وبلاگتان را کشف کردم، نمی دانم فقط به خودم آمدم و دیدم که از دیروز بی وقفه پشت کامپوتر نشسته ام و دارم یکریز می خوانم. در وضع ناگواری که من در آن هستم این مقدار جدایی از عالم بیرون واقعی، نعمتی است که هیچگونه نمیتوانستم کسبش کنم. فقط می خواهم بگویم که آرامش را هرچند کوتاه به من هدیه کردید، نوشته هایتان را دوست دارم و الان که اذان ظهر در ایران است از صمیم قلب برای شما دعا می کنم ، خدا حفظتان کند
    یاسر: ممنون این که کسی با نوشته های من آرامش بیابد این کیمبایی که همه به آن نیازمندیم مرا به وجد می آورد

Leave a Reply