پایان باطنیان حوزه (؟)

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

مرحوم شیخ محمد تقی بهجت برای من نماد نسلی از باطنیان حوزه بود که نسب به آقا سید علی قاضی می‌رساندند. شیخ بهجت مرا یاد سال‌های نوجوانی‌ام می‌اندازد که شیخ ما محمود امجد در پاسخ به این‌که در فروعات فقهی به فتوای کدام فقیه مراجعه کنیم، بی درنگ ما را به شیخ بهجت رهنمون کرد. دوستی از شاگردان شیخ ما برایم رساله‌ی شیخ بهجت را خرید و هدیه کرد. هنوز آن را دارم. جلد آبی فیروزه‌ای داشت و روی آن بر خلاف رویه‌ی رایج به جای آیت الله العظمی بهجت نوشته شده بود العبد محمد تقی بهجت (مقایسه کنید با آن فقیه دیگر که نوشته بود آیت الله العظمی فی الارضین!). تابستان‌ها شیخ بهجت مشهد می‌آمد. دفترش میان میدان (یا به قول ما مشهدی‌ها فلکه) آب و میدان ضد بود. هنوز هم یکی از بهترین خاطرات عمرم همان روزهایی است که برای دیدن‌اش به حسینیه‌اش در مشهد می‌رفتم. یادم هست که یک سال که من حاضر بودم سید فاطمی‌نیا منبر رفت. چه روزهایی بود. شیخ ما هم برخی سالها که در آن ایام مشهد بود می‌آمد.

 

شیخ بهجت نمادی از سویه‌ی وارسته‌ی حوزه بود. نمادی از باطنیان حوزه که فقاهت و مرجعیت در چشم و نظرشان آنچنان درشت نبود که برای رسیدن به آن هر کاری بکنند. شیخ بهجت شاید به سبب وارستگی‌ای که داشت در طول این سال‌های پس از انقلاب، که مرجعیت سخت به بازیچه گرفته و بی حرمت شد، چندان بازیچه‌ی دست سیاستمداران نشد. گرچه ظاهرا یکی از نزدیکان ایشان کوشید تا شیخ را به کسانی نزدیک کند که تا منافعشان تحریک می‌شود ندای وا اسلاما سر می‌دهند و ظاهرا چند باری هم موفق شد، اما شیخ از جنسی نبود که در کوره‌ی آدم‌سوزی و آدم‌سازی آن‌ها آب شود و قالب آن‌ها را بگیرد (باری البته وا اسلاما-گویان حرفه‌ای پس از جنجالی که بر سر کنفرانس برلین رفت، ظاهرا به دلالت یکی از نزدیکان شیخ بهجت به پیش ایشان حاضر شدند اما ظاهرا طرفی نبستند زیرا شیخ مثل همیشه از پاک کردن درون (تزکیه نفس) گفت و مراقبه، اما حاضران حرفهایی از جنس دیگر می‌خواستند؛ از همان جنس حرف‌هایی که آن فقیه دیگر پیش از حمله‌ی وا اسلاماگویان حرفه‌ای به بیت و حسینیه‌ی آقای منتظری در سال ۷۷ بر زبان راند، همان فقیهی که پای جلسات تفسیر قرآن لطیفش که مرتب از تلویزیون پخش می‌شد بزرگ شدیم، همو که مخالفان با ولایت فقیه را در سخنرانی آماده‌سازی ِ وا اسلاماگویان حرفه‌ای برای حمله به بیت آقای منتظری از حیوانات بدتر خواند و طلبه‌های خشمگین هم با حسینیه‌ی یکی از همان به زعم خودشان حیوانات حمله بردند و حتی یکی دو نفر از باز به زعم خودشان حیوانات را که در حسینیه‌ مشغول نماز بودند به باد کتک گرفتند. جرم آقای منتظری البته این بود که از خرج‌های میلیاردی بی حساب و کتاب دفتر همان کسی سخن گفته بود که امسال را توصیه به "اصلاح الگوی مصرف" کرده است. اولین کسی که این توصیه را یازده سال قبل از صادر شدن‌اش جدی گرفت، ۵ سال در منزل‌اش زندانی شد به طوری که گاهی حتی پزشک هم اجازه نداشت او را معاینه کند). شنیدم یکی از کسانی که از حاکم معدلت‌پرور خصوصی خواسته بود تا جناب منتظری را از حبس خانگی آزاد کند جناب بهجت بوده است. خدایش بیامرزاد.

 

مراجعه کردن به فتاوای شیخ در فروعات فقهی برای من اما گاهی مایه‌ی دردسر بوده است. شیخ بهجت یکی از سنتی‌ترین فقیهان بود. مورد شطرنج را از یاد نبرده ام. در نوجوانی شیفته‌ی شطرنج بودم و در این بازی دستی توانا داشتم. فتوای شیخ مرا از اوان جوانی از بازی شطرنج باز داشت تا همین اواخر که پس از سال‌ها ترک شطرنج، به پیشنهاد فقیه دل، یعنی ماه‌بانو، با او شطرنج بازی کردم. نتیجه باخت بود. تمام مهارت و حتی شیفتگی نسبت به این بازی را پس از سال‌ها از دست داده بودم. از دیگر فتاوای شیخ حرمت وازکتومی بود. می‌بایست خوشحال بود که سیاست‌گذاری نسبتا موفق سیاستگذاران کنترل موالید در دیار ما از فتاوای شیخ فقید تاثیر نگرفته بود.  

 

جثه‌ی لاغرش را به خاطر می‌آورم و قیافه‌ی آرام‌اش را و شال سفیدی که به دور کمر روی قبا می‎‌بست. خداحافظی با شیخ بهجت چه بسا خداحافظی با خیلی چیزهای دیگر هم باشد. خداحافظی با نسلی از باطنیان حوزه که گویی از زادن مانند خود عاجزند و جای خود را به فقیهان حرفه‎‌ای، روحانیان دولتی و بنیادگرا داده‌اند. یاد یکی از دوستان‌‌ حوزوی-دانشگا‌هی‌ام افتادم که سخت مرید شیخ بهجت بود. عکس‌اش را دیدم این اوخر در رجا نیوز که معمم شده، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات در دانشگاه امام صادق شده و فحش‌نامه‌ای نوشته علیه مسیح مهاجری به این جرم که علیه مفاسد و اکاذیب احمدی‌نژاد چیزی گفته است. با خود گفتم اگر روحانیان دانشگاه رفته و باطنی دیده‌ی ما این‌گونه از کار در می‌آیند و علی الحوزة العلمیة السلام.

 

خدا کند از دل حوزه‌ی ما قرنی یک سید علی قاضی یا شیخ بهجت در آید. قم بدکی نیست از برای پرورش باطنیان، خیلی چیزها، از جمله تحجر و بنیادگرایی و استبداد دینی، اگر بگذارد.  

 

 

۴ comments

  1. سلام علیکم. خدا رحمت کند ایشان را. والّا من از ایشان این اندازه می دانم که شهرت معنویتش تمام ایران را گرفته بود. اخیراً هم دیدم منتظری در پیام تسلیتش ایشان را آیت الله (و نه آیت الله العظما) نامیده بود.
    درباره ی مقاله ی قبلت. به نظرم نیاز نیست شما، تحریم کننده ها را آموزش و اندرز بدهی، که چه بکنند و چه نکنند. بعضی از تحریم کننده ها، فرض کن مانند اکبر گنجی، خودشان خیلی حرفه ای تر از شما (که ظاهراً حتا حامی ی نامزد خاصی نیستی، و فقط تحلیل می کنی، که ملت بیایند و «نه» بگویند به احمدی نژاد) هستند. بنده، گرایش به لفظ «تحریم» ندارم، ولی در انتخابات شرکت نمی کنم؛ و حامی ی مشروط میرحسین هستم. محسن کدیور بیانیه داد و حمایتش از میرحسین را اعلام کرد. حق و احترام کروبی را هم رعایت کرد. حق احمدی نژاد را هم گذاشت کف دستش. بیانیه اش، از نظر اسلامی و سیاسی و انسانی و اخلاقی، نمره اش عالی بود. آموزش اندیشه ی سیاسی و اسلامی و انسانی بود. سروش مانند چهار سال قبل، حامی ی کروبی است. حرف مرد یک کلام است! سروش الان در حدی است، که کارش با محمود دولت آبادی، افتاد به دهن به دهن شدن. سروش الان در این حد است.
    با احترام.

  2. مورد آیت الله منتظری در سال ۷۶ اتفاق افتاد. فکر کنم علت اصلی برخوردها هم این بود که از یکسو از خاتمی خواست مستقل باشد و از سوی دیگر آیت الله منتظری شدیدا به مرجعیت آقای خامنه ای حمله کرد و وی را در این حد ندانست.
    یکی از نقاط سیاه تاریخ انقلاب همین قضیه است.

  3. سلام سید عزیز
    با محمد آقا خیلی یادت می کنیم.
    اگر به من هم سری بزنی ممنون میشم .
    yASER: CHASHM AKHAVI.

  4. نجفی

    و اکثرها- ای مطالبکم – مدخوله جدا.رحم الله من لم یتعد حده.

Leave a Reply