خرده عقلی و مشتی احادیث جعلی

۱۸ خرداد ۱۳۸۸

پاره‌ای از دوستان حوزوی خوش‌ذوق و دانشمند در کانادا دست به کار تاسیس فصلنامه‌ای چهار زبانه (فارسی، عربی، انگلیسی و فرانسه) در مطالعات اسلامی زده اند که دو شماره از آن منتشر شده است. یکی از همین دوستان، لطفی کرد و دو نسخه از هر شماره را برای من از کانادا پست کرد. یک نسخه از هر شماره را به کتابخانه‌ی موسسه‌مان دادم و مابقی را تورقی کردم. برای مجله‌ای که در آغاز راه است، شروع بدی نیست (گرچه گرافیک مجله بسیار ضعیف و ابتدایی است و از این جهت مجله‌هایی که در ایران منتشر می‌شود بسیار پیشرفته‌تر است، بنده گرافیست‌های خیلی خوبی از میان دوستان‌ام در تهران و مشهد سراغ دارم که می‌توانند صورت گرافیکی آبرومندی به شماره‌های بعدی نشریه بدهند).

در میان مقاله‌هایی که در این دو شماره چاپ شده بود، مقاله‌ی کوتاه اما پر مغز جناب رسول جعفریان نظرم را جلب کرد. رسول جعفریان، یکی از محققان جدی حوزوی است که به نظرم دنبال کردن تحقیقات‌اش وقت آدمی را تلف نمی‌کند. ایشان در مقاله‌ی کوتاه خود در صدد بررسی جریان غالب در جهان اسلام سنی است که سنت را بهانه‌‌ای برای نفی حکمت قرار دادند. برای این کار شواهدی را بر اساس کتاب شرح اصول اعتقاد اهل السنه و الجماعه از ابوالقاسم هبة الله منصور طبری لالکائی (م. ۴۱۸) جمع کرده است. مقاله‌ی خواندنی‌ای است.

غرض، ذکر این نکته از مقاله بود. بخوانید (با تغییر رسم الخط، ضمنا افزوده‌‌های میان قلاب نیز از من است):

"یک نکته‌ی مهم درباره‌ی مجموعه "احادیثی" است که به عنوان حدیث رسول خدا (ص) شناخته می‌شود. در این باره ابهام‌های جدی وجود دارد. بسیاری [دقت کنید گفته می‌شود بسیاری] از این احادیث مجعول و در شرایطی درست در میانه‌ی نزاع‌های مذهبی ساخته شده‌ است. در بسیاری از آن‌ها [دقت کنید باز هم گفته می‌شود در بسیاری] علائم جعل چندان آشکار است که گویی می‌توان زمان جعل آن‌ها را هم در فلان دهه‌ی خاص از قرن دوم یا سوم دریافت. [مغز مطلب از این‌جاست:] بنابراین چشم داشتن به این‌که در این احادیث چه آمده و بر پایه‌ی آن‌ها می‌توان حدود معرفت مجاز عقلی و فلسفی در اسلام را دریافت، چشم‌داشت بیهوده‌ای است. عمده‌ی حدیث را "اهل حدیث" جمع کردند که از اساس با "حکمت" و آن‌چه به تحمیل نامش را "بدعت" گذاشتند، میانه‌ای نداشتند."
("حکمت و مکتب اهل بیت علیهم السلام"، رسول جعفریان، فصلنامه‌ی علمی و فرهنگی حکمت، سال اول، شماره‌ی یکم، تابستان ۸۷، مونتریال کانادا، ص ۷)

جعفریان پس از توضیح مختصری در باب اهل حدیث و این‌که آن‌ها هرگونه بحث در باب مباحث اعتقادی را بحث از روی جهالت و بدعت می‌دانستند (الکیفیة مجهولة و السؤال بدعة) و در نتیجه منع می‌کردند، این‌گونه ادامه می‌دهد [افزوده‌های میان قلاب از من است، و نیز با تغییر رسم الخط]:

"مجموعه‌ای عظیم از حدیث نبوی (با ارقام میلیونی) در قرن سوم در در دسترس محدثان بود که ثلث آن هم در قرن دوم وجود نداشت و از این ثلث، ربعی [یک چهارم] از آن که سهل است، عُشر [یک دهم] آن هم در قرن اول نبود. این‌که چرا در قرن سوم چنین اتفاقی افتاد، پرسش مهمی است. آن‌چه به اختصار گفتنی است این‌که اهل حدیث درست در اواخر قرن دوم و قرن سوم برآمدند و بازار حدیث را به شدت گرم کردند. این داستانی شگفت است. [...] صدها حدیث علیه فرقه‌های مختلف با اسم و رسم آن‌ها برآمد که حتی یکی از آن‌ها پایه‌ای نداشت. آن همه فرقه و نام‌های فرقه‌ای، اسمائی بود که علی القاعده بعد از رحلت پیامبر (ص) پدید آمده بود. نقل هر نوع حدیثی که نام آن فرقه‌ها در آن‌ها بود، می‌بایست به پای غیب‌گویی آن حضرت گذاشته می‌شد. " (همان، ص ۸)

این نکته‌ی حدیث‌شناختی جدی‌ و در خور درنگی است، چه با آن موافق باشیم و چه نباشیم. گلدزیهر و شاخت، که از پیشگامان نقد مدرن تاریخی احادیث نبوی اند، قاعده‌ای حدیث‌شناختی دارند که رسول جعفریان هم در صدد دفاع از همین اصل است: هر حدیث منسوب به نبی که از نظر تاریخی پس از شکل‌گیری نزاعی فقهی- کلامی- فرقه‌ای در جهان اسلام رواج یافته باشد، اصل بر این است که از سوی یکی از طرفین یا اطراف همان دعوا برای محکوم کردن طرف دیگر جعل شده است، مگر این‌که خلاف‌اش ثابت شود. در کتابی که صاحب این قلم از یوزف شاخت ترجمه کرد (درآمدی به فقه اسلامی، یوزف شاخت، نشر گام نو، تهران، ۱۳۸۷) شاخت این تعبیر را بارها در مورد نزاع‌های فقهی تکرار می‌کند که در فلان نزاع فقهی طرفداران فلان رای، حدیثی مطابق رای خود و ضد رای طرف مقابل خود را در دهان پیامبر گذاردند (put into the mouth of the prophet). نمونه‌ی کلامی (مربوط به علم کلام) آن‌را که از روی حافظه می‌توانم بگویم (و در کتاب شاخت، که مربوط به فقه است، نیست) این حدیث معروف "القدریة مجوس هذه الامة" است که یعنی "طرفداران نظریه‌ی مختار بودن بشر، زرتشتی‌های امت اسلام اند". این حدیث که پس از نزاع میان جبریه و قدریه در جهان اسلام شهرت یافت، از جمله احادیثی است که کاملا بوی جعل می‌دهد. این‌که با رواج این احادیث علیه یک فرقه یا طرز فکر خاص، عامه‌ی متدینان که آن حدیث را باور کرده بودند، چه بلایی بر سر طرفدران آن فرقه یا طرز فکر می‌آوردند، قصه‌ی پر غصه‌ای است که هنوز هم پایان نیافته است. از این دست احادیث، به نظرم، هر آینه می‌توان لیست بلندی تهیه کرد که اصل حدیث‌شناختی شاخت و گلدزیهر را تایید کند.

ندیدم در فارسی اثر تحقیقی جدی‌ای در بررسی اصل حدیث‌شناختی گلدزیهر- شاخت منتشر شده باشد. چه بسا چنین اثری باشد اما من از آن مطلع نبوده باشم. کسی اگر سراغ داشت لطفی کرده به من معرفی کند. من در بخش پایانی ترجمه‌ی اثر شاخت صفحاتی را به نقد و بررسی این اصل اختصاص داده‌ام. گر چه با کلیت این اصل موافق ام اما در مورد ابعاد آن سخن می‌توان گفت.

دردا و ندامتا که کسانی خرده عقل خود را فرو ‌گذارند و مشتی احادیث مشکوک الصدور را برگیرند (چه در الهیات، چه در فقه و چه در هر زمینه‌ی دیگری) به این گمان که تکلیف الهی خود را انجام می‌دهند.

خواجه پندارد که طاعت می‌کند….

پس نوشت: مطلب جناب جعفریان را می‌توانید از روی نسخه‌ی الکترونیکی مجله بخوانید.

 

 

۴ comments

  1. سلام
    از خبر و نکته گیری ات مستفید شدم.آیا این نشریه نسخه الکترونیکی هم دارد؟من کتاب شاخت را نخوانده ام امااز گلدزیهر مدتها قبل مقالاتی خوانده ام.به نظرت رویکرد آنها با رویکرد آقای جعفریان چه تفاوت بارزی دارد؟ نکته دیگر آنکه با توجه با اینکه هم اکنون بسیاری از احادیث وارد نسخه های الکترونیکی شده آیا با چنین ملاک های مشخص و ممیِّز نمی توان به گونه ای احادیث مجعول را به راحتی بر ملا کرد؟
    با آرزوی بهترین ها
    یاسر: رویکرد جناب جعفریان چه بسا این فرق را داشته باشد که ایشان می‌ تواند بگوید که جعلی بودن احادیث بیشتر برای اهل سنت دردسرساز است تا شیعیان زیرا شیعیان کانال معتبری دارند که ائمه باشد و احادیث ثقه را از این کانال می‌گیرند و حتی چه بسا کسانی تحریف و جعل احادیث را دلیل دیگری بر ضرورت امامت بگیرند. من البته وارد این بحث نشدم و گر نه در آنجا هم نکته هایی می توان گفت.
    خوشبختانه آدرس اینترنتی مجله را یافتم در همان پست در قالب بعد التحریر آورده ام

  2. نازنین

    کاش چند تا از همین حدیثها را می نوشتین اینجا.
    یاسر: یکی را نوشتم که

  3. عمده آنچه به فارسی در ارزیابی آراء شاخت و گلدزیهر دیده ام برخی مکتوبات نوعاً سست فرمایشی است و نیز ترجمه های آقای کریمی نیا (از جمله در cqs.blogfa.com)از مقالات هارالد موتزکی است. موتزکی از شاخص ترین چهره ها در جناح مقابل شکاکیت نسبت به تراث اسلامی است. او از جمله با بررسی گسترده مجامیع حدیثی متقدم همچون مصنف عبدالرزاق بن همام الصنعانی (در مقالات متعدد و نیز همین مدخل در نگارش سوم دائرة المعارف اسلام)موارد نقض و ناسازگاری تئوری های شاخت را به دست می دهد. متاسفانه نابسامانی و بلکه بگویم نابودی پژوهش در جوامع اسلامی بهترین زمینه را برای جایگزینی و پذیرش دربست و ناخودآگاه پارادیم های غربی در مطالعات اسلامی فراهم آورده است. در این معارف نیز چونان علوم طبیعی و تجربی، مبادی مابعدالطبیعی همواره حاضرند.
    یاسر: جناب تذکره‌ نویس اولا برای من مایه افتخار است که شما اینجا کامنت می گذارید و فکر نمی کردم مطالب بنده را پی بگیرید. مطالب شما را می خوانم و از آن سوده برده ام و می دانم که اسلام پژوهی را به معنی آکادمیک آن جدی گرفته اید. از توضیحاتتان هم ممنون ام امیدوارم در تماس باشیم اگر هم به عش مطالعات اسلامی یعنی لندن سری زدید من در خدمتم

  4. دکتر حکمت

    گلدزیهر مغرضترین مستشرق بود که مرحوم رودی پارت مترجم مشهور آلمانی قرآن نیز او را مغرض می دانست.گلدزیهر آنقدر احمق بود که می گفت کعبه قبلا کلیسا بوده!!!
    کتاب محمد(ص) و قرآن رودی پارت به آلمانی از انتشارات کلهامر در اشتوتگارت را بخوانید.بنده عضو انجمن خاورشناسی آلمان هستم و توصیه می کنم با خوردن دو تا کشمش آدم زود هیجان بهش دست نده. موفق باشید
    یاسر: کاش آدرس دقیقتری می دادید تا با شما بیشتر آشنا می شدم.

Leave a Reply