لا شکرَ علی الواجب

۲۳ تیر ۱۳۸۸
اینجا اصطلاح جالبی وجود دارد به این صورت که اگر از کسی تشکر کنی در پاسخ تو معمولا می‌گویند: لا شکرَ علی الواجب. در فارسی ما در پاسخ تشکر ِ دیگری معمولا می‌گوییم: انجام وظیفه بوده، وظیفه‌مان بوده و یا تعابیری از این دست. هر دو تعبیر، مقدمات متفاوت یک استدلال اند که می‌توان آن‌را به این شیوه صورت‌بندی کرد:

استدلال اول
م۱- آن‌چه انجام دادم وظیفه‌ی من بوده است.
م۲- عملی که وظیفه‌ی کسی باشد، مناسبتی برای تشکر ندارد (به تعبیر دیگر تنها کاری که کسی از سر لطف انجام شده باشد، شایسته‌ی تشکر است)
ن: مناسبتی ندارد در مورد آن‌چه برای شما انجام دادم از من تشکر کنید.

در فارسی مقدمه اول (صغری) به زبان عامه راه یافته است و در عربی، دست کم عربی تونسی، مقدمه‌ی دوم (کبری).
از این تعبیر خوشم آمد و اولین‌بارهایی که در تونس شنیدم‌اش همان‌طور که در ذهن‌ام آن‌را نشخوار می‌کردم تا فرحی از آن ببرم، نکته‌ای الهیاتی به ذهن‌ام آمد. تقریرش می‌کنم تا داوری شما را هم بدانم. (کسی برابرنهاد فارسی رسایی برای واژه‌ی "تقریر" سراغ دارد؟)

در الهیات اسلامی دو نظریه در مورد چگونگی پیدایش جهان وجود دارد. نظریه‌ی اول نظریه‌ی خلقت (creation) نامیده شده است. بنابر روایتی ساده از این نظریه، در ابتدا خدا بود و هیچ نبود بعد خدا جهان را از هیچ (ex nihilo) آفرید. نظریه‌ی دوم هم نظریه‌ی فیض (emanation) نام گرفته است. در نظریه‌ی فیض گفته می‌شود که باز هم خدا بود و هیچ نبود بعد خدا از فرط غنا و پری چاک خورد و جهان از او سرازیر و سرشار شد. در نظریه‌ی فیض اولا خلق از عدم وجود ندارد. ثانیا اراده نیز وجود ندارد. در نظریه‌ی خلقت خدا اراده کرد که جهان را "بیافریند". اما در نظریه‌ی فیض جهان از خدا "پدید آمد". اراده‌ای در کار نبود. خدا زیبایی بود که نمی‌توانست پنهان بماند پس از خلوت به جلوت "کشیده شد". درست مثل موقعی که آدمی از شدت فرح یا غم در پوست خود نمی‌گنجد و لاجرم در خود میل به حرکت می‌یابد.

به دلیل مشکلاتی که نظریه‌ی خلق از عدم دارد، باور به آن میان فیلسوفان مسلمان نیز دشوار بوده است. بیایید فرض کنیم نظریه‌ی فیض بهتر رابطه‌ی خداوند با جهان را توضیح می‌دهد تا نظریه‌ی خلقت. اگر این را بپذیریم از دشواری و مشکل خلق از عدم رهایی یافته‌ایم اما مشکلی دیگر پدید می‌آید. و آن این‌که اگر جهان به اراده‌ی خدا پدید نیامده بلکه ضرورتا از او سرازیر شده، آن‌گاه: لا شکر علی الواجب! در این صورت تشکر از خدا معنی ندارد. خدا در آفرینش جهان بنابر نظریه‌ی فیض لطفی به بندگان نکرده است. جهان در این نظریه نمی‌توانسته پدید نیاید. زیرا جهان همان خدایی است که لاجرم سراریز شده است و به صورت جهان درآمده است. این استدلال را می‌توان به این شکل صورت‌بندی کرد:
استدلال دوم
م۱- جهان، جلوه‌ای ضروری از خداوند است به این صورت که خدا از فرط پری لاجرم (و این قید مهم است) چاک خورده است و جهان از او سرشار شده است.
م۲- کاری که ضرورتا و لاجرم از کسی سر بزند شایسته‌ی تشکر نیست.
ن: لا شکر علی الله
در این نظریه جهان نمی‌توانسته پدید نیاید، پس شکری متوجه خدا از سوی بندگان نیست.

ضمنا میان دو موضوع باید فرق گذاشت:
۱٫    خدا نیازی به تشکر ما ندارد
۲٫    خدا شایسته‌ی تشکر ما نیست

بحث ما در گزاره‌ی دوم است و نه در گزاره‌ی اول. بر این اساس در پاسخ به بحث ما کسی نمی‌تواند بگوید که خدا اصلا نیازی به تشکر ما ندارد پس بحث تو از اساس باطل است. فرض کنیم خدا "نیاز"ی به تشکر ما ندارد، اما آیا "شایسته‌"ی تشکر ما هم نیست؟ بحث ما در این‌جاست. فرض کنید بیل گیتس نیازی به تقدیر متخصصان کامپیوتر ندارد اما آیا شایسته‌ی تقدیر از سوی آن‌ها هم نیست؟

یک جمله‌ی مصطلح عامیانه ببین آدم را به کجاها می‌کشد. درنگی در این باب دارید من را بی‌بهره نگذارید.

نگران نباشید، آخر سر همه با هم استغفار می‌کنیم از گاز زدن این سیب‌های تأمل ممنوعه.

اگر این تأملات گناه است، مصداق این نوع از گناه‌هاست:

طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
در دل دوست به هر شیوه رهی باید کرد

پس‌نوشت: ملاحظات انتقادی دکتر فنایی عزیز را هم در بخش نظرها ببینید.

۷ comments

  1. sara

    حضور میلیونی در نماز جمعهباعث میشود کودتاچیان بفهمند هیچ چیز تمام نشده و مردم هنوز هستند. علاوه بر این موج امید را در جامعه زنده میکند .

  2. علی

    یاسر جان سلام
    ممنون از اینکه سیب های گاز زده خود را با دیگران تقسیم می کنی! هرچند اگر اینکار را چه بر حسب وظیفه انجام دهی و چه بر حسب ضرورت ناشی از فرط پری و فربهی و چه در اثر گرمای هوای تونس در هر سه صورت جای تشکر ندارد!!
    از شوخی بگذریم و برویم سر اصل مطلب، یا به تعبیر درست، مطلب اصلی. به گمان من کبرای استدلال شما نادرست است. زیرا موضوع وجوب شکر بهره مندی از نعمت و خدمتی است که از جانب دیگری و از صدقه سر وجود او به شما رسیده است، نه کاری که دیگری انجام داده در حالی که وظیفه او نبوده است.
    به بیان دیگر، کسی که وظیفه خود را انجام می دهد، نباید از دیگری «انتظار» تشکر داشته باشد، اما اگر شما از کاری که دیگری بر حسب وظیفه برای شما انجام داده نفعی ببرید، وظیفه اخلاقی شما این است که از او تشکر کنید. بین “او نباید از شما انتظار تشکر داشته باشد” و “وظیفه شما نیست که از او تشکر کنید” شکافی منطقی وجود دارد که شما در استدلالتان آن را نادیده گرفته اید. وقتی کسی در جواب تشکر شما می گوید: «خواهش می کنم وظیفه من بود که چنین کنم»، جواب شما نیز باید این باشد و هست که «وظیفه من نیز این است که از شما تشکر کنم».
    بنابراین، تعبیر «لاشکر علی الواجب» اگر تفسیر لفظی شود و معنای ظاهری آن در نظر گرفته شود، از نظر منطقی و اخلاقی قابل دفاع نیست. اما اگر مراد گوینده تعبیر این باشد که من نباید از شما «انتظار» تشکر داشته باشم، یا ندارم، سخن درستی است.
    این از نظر کلی. اما در باب تطبیق این اصل بر الهیات چه می توان گفت؟ (در اینجا دست کم دو تسامح دیگر در تقریر شما وجود دارد که البته شاید چندان تاثیری در نتیجه بحث نداشته باشد، امما بد نیست برای وضوح بیشتر به آنها اشاره شود. تسامح اول این است که در مناسبات انسانی، وقتی گفته می شود لاشکر علی الواجب، منظور نفی «ضرورت اخلاقی» شکر است در مورد کاری که شخص بر حسب «وظیفه»، یعنی بر حسب «ضرورت اخلاقی» انجام داده است، اما در الهیات، نظریه فیض بنا بر فهم شما از این نظریه مقتضی «ضرورت متافیزیکی» وجود جهان است. بنابراین، برای پرهیز از ابهام یا مغالطه ما باید تفاوت «ضرورت اخلاقی» و «ضرورت متافیزیکی» را در این بحث لحاظ کنیم.
    اگر به این نکته توجه کنیم، یکی از پیامدهای آن این خواهد بود (البته به شرط اینکه مناقشه بالا در کبرای استدلال شما را نادیده بگیریم):
    بین دو نظریه ای که شما در باب نحوه پیدایش جهان ذکر کرده اید از این نظر، یعنی از نظر وجوب یا عدم وجوب شکر، تفاوتی وجود ندارد، زیرا بر اساس نظریه اول یعنی خلق از عدم، آفرینش جهان وظیفه اخلاقی خداوند بوده است، زیرا آفرینش جهان لطف است و لطف بر خدا واجب است و بر اساس نظریه دوم اصولا پیدایش جهان فعلی اختیاری و ارادی نبوده است تا به خاطر آن خداوند سزاوار شکر باشد.
    اما مشکل اصلی استدلال شما این است که بر پیش فرض نادرستی درباره «موضوع وجوب شکر» بنا نهاده شده است: موضوع وجوب شکر نه عدم ضرورت اخلاقی فعل دیگری است و نه عدم ضرورت متافیزیکی آن. بنابراین، چه بگوییم پیدایش جهان مرهون وظیفه شناسی خداوند بوده و چه بگوییم این پیدایش مرهون سزازیر شدن فیض وجود بوده است، در هر دو صورت وظیفه اخلاقی ما این است که از خدا تشکر کنیم، چون موضوع وجوب شکر این است که نعمتی از جانب وجود کسی نصیب ما گردد و ما از قبل وجود او بهره ای ببریم، خواه او به معنای متعارف کلمه آن را اراده کرده باشد و خواه نه. بنابراین، در هر دو صورت خدا شایسته تشکر ما هست، هر چند تشکر ما در حد و اندازه او نیست.
    تسامح دوم این است. شخصی که کاری را از سر وظیفه شناسی انجام می دهد، می تواند آن را انجام ندهد و با انجام ندادن آن شما را از بهره ای که از کار او نصیبتان می شود محروم کند. بنابراین، شما وقتی از او تشکر می کنید، در واقع از اینکه او با تصمیم و اراده خود فیضی به شما رسانده تشکر می کنید.
    نکات بسیار دیگری هم می توان به این بحث افزود، اما تعلیقه نویسی در دنیای مجازی بیش از این ظرفیت ندارد.
    در واقع شما با طرح این گونه مباحث در اینجا از میهمانان خود با چلوکباب سلطانی پذیرایی می کنید اما متاسفانه محل این پذیرایی ساندویچ فروشی است!!!
    ارادتممند
    علی
    یاسر: این روزها یاد شما بودم دکتر می نویسم این ها را چون می دانم اهل نظری مثل شما می خوانند
    تفکیک میان ضرورت اخلاقی و ضرورت متافیزیکی درست و به جاست و ممنوننم از این تذکار. در واقع بحث من این است که اگر چیزی از سر ضرورت متافیزیکی پدید آمده باشد آبا تشکر از آن ضرورت اخلاقی دارد؟ شما ظاهرا می فرمایید ما در مقابل نعمت باید شکرگذار باشیم چه نعمت اختباری و از سر لطف سر زده باشد چه اضطراری
    بر این اساس وظیفه ما نسبت به شکرگزاری در رای شما متوقف بر چگونگی نعمت نیست بلکه مربوط به اصل نعمت است.
    در این جا معنی شکرگزاری دیگر معنای رایج نیست چه معنی دارد که من از کسی که ناخواسته با افتادنش از روی بام دزد خانه ما را در کوچه متوقف کرده است تشکر کنم؟ شابد حل ماجرا مداقه در معنای سپاسگزاری باشد

  3. یک اشنا.

    تورو خدا اشیخ…این چند وقت داشتیم از سفرنامه ات لذت میبردیم ما کم سوادارو قاطی این بحثای بالای دکترا نکن.البته شاید هم گناه ماست که قلمت مارا گرفته……..شاید
    یاسر: چشم برمی کردم به سفرنامه.

  4. علی

    یاسر عزیز
    من نیز همواره به یاد شما هستم.
    بگذارید نتیجه ای را که تا اینجا بر سر آن توافق کرده ایم یادآوری کنم.
    شما ظاهرا با بنده همدل اید که لاشکر علی الواجب در اذهان توده مردم ناظر به نفی وجوب شکر در موردی است که کاری که شخص برای شما انجام داده وظیفه اخلاقی او بوده است. اگر این برداشت من درست باشد، پس می توانیم بگوییم، این قاعده بر موردی که در آن نعمتی که به شما رسیده بر حسب ضرورت متافیزیکی بوده قابل تطبیق نیست. چون ضرورت اخلاقی غیر از ضرورت متافیزیکی است. پیش فرض ضرورت اخلاقی امکان متافیزیکی است (= اختیار) و ضرورت متافیزیکی تعبیر دیگری است از جبر که با وظیفه اخلاقی سازگار نیست، مگر بر مبنای اشاعره.
    با این همه سوال شما کاملا به جاست که اگر چیزی از سر «ضرورت متافیزیکی» پدید آمده باشد، آیا تشکر از آن ضرورت اخلاقی دارد یا نه؟
    اما این سوال غیر از این سوال است که اگر چیزی از سر «ضرورت اخلاقی» پدید آمده باشد، آیا تشکر از آن ضرورت اخلاقی دارد یا نه؟
    به نظرم شما با بنده موافق اید در اینکه پاسخ به سوال دوم مثبت است و تعبیر لاشکر علی الواجب به معنای ظاهری آن پذیرفتنی نیست.
    به نظر من پاسخ به سوال اول نیز مثبت است. به وجدان خود مراجعه کنید، آیا اگر شخصی که ناخواسته با افتادنش از پشت بام دزد خانه شما را متوقف کرده است، مجروح و در بیمارستان بستری شود، شما از سر وظیفه شناسی به عیادت او نمی روید؟ آیا در دل خود نسبت به او احساس دین نمی کنید؟ آیا انگیزه شما برای جلوگیری از ورود دزدان به خانه او از ان پس بیشتر نمی شود؟
    درست است که در موردی که شخصی عالما و عامدا و از سر اختیار و قصد خیر خدمتی به ما می کند حکم وجدان اخلاقی ما در باب وجوب شکر روشن تر است، اما تفاوت این دو مورد در درجه و شدت وجوب شکر است نه در وجود و عدم آن.
    بلی اگر کسی کار بدی را با نیتی بد انجام دهد و یکی از عواقب ناخواسته آن کار این باشد که در اثر آن شما به نعمتی برسید، در اینجا شکر از او واجب نیست (سیئات فردی حسنات جمعی اند/ عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد).
    اما به نظر می رسد موضوع وجوب شکر به موردی که شما می فرمایید (= فعل اختیاری و ارادی منعم) محدود نمی شود.
    به امید دیدار و با آرزوی ایامی خوش
    علی
    یاسر: رای شما به نظرم موجه می آید. یعنی این که به نظرم شهودا ما نسبت به فعل کسی که به ما خیری رسانده و لو اراده ای در رساندن کار خیر نداشته در صورتی که اراده شر رساندن هم نداشته باشد احساس تشکر می کنیم ولی همان طور که خودتان هم فرمودید این تشکر درجه ای مساوی وقتی که کسی خواسته و دانسته و از سر لطف با ما خوبی می کند ندارد.
    فکر می کنم به نقطه خوبی رسیده ایم بحث تا حدودی باز شده است چند تفکیک مهم انجام شده است و احکام هر تفکیک به نحو اجمالی بیان شده است
    با این حال هنوز این سوال باقی است که تشکر کردن به چه معنی است؟
    خوب معلوم می شود بلند فکر کردن اگر آدابش رعایت شود خوب است
    ممنون مثل همیشه

  5. حتما دیدن فرمایید:

    http://www.mowjcamp.com
    یاسر: سایت خوبی است من هم به دوستان توصیه می کنم ببیند

  6. یاسر جان تشبیه در این مواقع به کار می‌آید دیگر. آیا یک هنرمند به واسطه اثر هنری که از وجودش ترواش کرده شایسته تشکر نیست؟ هر چند نیازی به آن نداشته باشد؟
    مشکل نظریه فیض به نظر من ناشی از دوئیت اعتباری شاکر و مشکور است. در این نظریه شاکر کیست و مشکور کدام؟
    خود در عجبم که من توام یا تو منی؟!
    بعد از رفع این مشکل موضوع انگیزه شکر مطرح می‌شود.
    به نظر می‌رسد شکرگذاری بعد از این مسئله خیلی هم قابل تفسیر عقلانی نیست که به این دلیل و آن دلیل ،‌در این زمان و ان زمان، شکر می‌گویم؛
    عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست
    پس شکر هم شوق است وقتی هم که شائق می‌شویم چیزی نمی پرسیم، می پرسیم؟
    یاسر: موافقم یعنی الان موافق شدم که شایستگی تشکر ربطی به این ندارد که آن فعل با !.
    چه کیفیتی از فاعل آن صادر شده باشد

  7. آقا اینا رو ول کن!
    من هنوز موندم جهان حادث است یا قدیم!
    چه فرقی می‌کنه؟؟؟
    یاسر: از نظر داوری ای که در مورد جهان داریم و نسبت آن با خداوند تفاوت می کند اما فکر می کنم منظورتان چیز دیگری باشد می گویید در این روزها که ظلم آقایان مملکت را برداشته شما نشسته اید هنوز طامات و فلسفه می بافید و دیگر وقتی خون مظلوم می ریزد چه فرقی بین این ارا در فلسفه است. والا بله من هم برخی اوقات عذاب وجدان دارم از نوشتن این مطالب اما بالاخره هر کسی را هم بهر کاری ساختند من هم به سهم خود به مظالم اخیر اعتراض کرده ام.

Leave a Reply