المُلک لا… (یمکن تشخیص ظلمه!)

۲۴ تیر ۱۳۸۸
فیلم ضجه‌های مادر سهراب اعرابی موقع دفن پسرش را نگاه نمی‌کنم. پسر نوزده ساله‌ای که به تیر مستقیم لباس شخصی‌ها ظاهرا در دم جان باخته است. اگر ببینم، حالم بد می‌شود. همین‌طوری‌اش سودایی شده‌ام، دو روز و نصفی است کلاس نرفته‌ام و گوشه‌ی اتاق کز کرده‌ام و زانوی غم در بغل گرفته‌. فاطمه شمس عزیز که آن فیلم را دیده است می‌گوید از صبح‌اش خون گریه کرده است. به حال خود او هم باید گریست که همسر نازنینش، که افتخار ایران زمین است، در بند جور گرفتار آمده است.

من هنوز دوستانی که حتی پس از این قضایای اخیر طرفدار احمدی‌نژادند، کم ندارم. برخی از آن‌ها را خیلی هم دوستشان دارم و با برخی از اینان این روزها فرصتی دست دهد چت می‌کنم. نه مزدورند و نه احمق، فقط مسائل را طور دیگری می‌بینند و البته به نظر من کاملا غلط می‌بینند. گفتگوهایمان را باید با این دوستان ادامه بدهیم. قانع کردن آدم‌ها برخی اوقات کمی از مرده زنده کردن عیسوی نیست. حتی اگر به معجزه هم اعتقاد نداشته باشیم باید این گفتگوها را ادامه دهیم. ندایی درونی مدام از من می‌خواهد بحث کردن با این عده را رها کنم. اما اعتنایی به این ندا نمی‌کنم. زیرا خوب می‌دانم روزگاری خودم مثل آن‌ها می‌اندیشیدم و کسانی وقت گذاشتند و با من بارها و بارها بی آن‌که خسته شوند و یا توهین کنند حرف زدند و استدلال کردند. واضح است که چند سال طول کشید تا اثر کند (حادثه‌ی کوی دانشگاه که از نزدیک شاهد آن بودم حجت را بر من تمام کرد). در این میان صحبت‌های اخوی کرام، جناب سید سراج، را خیلی خوب یادم هست و این دوگانه که همیشه به من می‌گفت: اگر نمی‌داند، منظورش حاکم بود، بی کفایت است و اگر می‌داند، خائن. اکنون معتقدم که او می‌داند؛ چه دانش تلخی برای کسی که روزگاری شیفته‌ی او بوده است و حتی هنوز هم می‌شود پاره‌ای اوقات شیشه خورده‌های آن بنای فروریخته‌ و در هم شکسته‌ی ارادت را  در گوشه‌ی نهانخانه‌‌ی دلش یافت.

گیرم ندا را آرش حجازی و بی بی سی کشت، سهراب اعرابی را هم آن‌ها کشتند؟ آن دانشجوی هنر را هم همین‌ها کشتند؟ چندین ده نفر دیگر را نیز بی بی سی کشت؟ نیروهای مسلحی که از پشت بام مساجد بی هدف و صرفا برای کشتن و ارعاب، مردم بی دفاع را به رگبار می‌بستند هم آدم‌های آرش حجازی بودند؟ خیلی خوشحال شدم که آرش حجازی وارد این ماجرا شد. مترجمی پرکار و ناشری خوشنام که دزدی ادبی هم نمی‌شود به او بست چه رسد به آدم‌کشی. شما حرف آرش حجازی را باور می‌کنید یا حسین شریعتمداری را؟ سناریو برای قتل سهراب اعرابی چیست؟ آها او هنوز آن‌قدر احساسات برنینگیخته است که در تلویزیون نامی از او برده شود و سناریویی برای قتلش نوشته شود. ضمنا از لحظه‌ی مرگش هم فیلمی در دست نیست. پس این یکی را به سکوت می‌گذرانیم.
 

اخوی، جناب سید سراج، شاهد عینی تیراندازی نیروهای نظامی (دلم نمی‌آید بگویم نیروهای بسیجی) از بالای یکی از پشت‌بام‌های مساجد بوده است. همان صحنه‌ای که پس از تیراندازی نیروهای نظامی از بالای پشت بام و اصابت تیر به سر چند نفر، مردم خشمناک می‌ریزند و در حرکتی غلط پایگاه بسیج را به آتش می‌کشند. همان که فیلمی هم از آن تیراندازی موجود است. بعد آن آهنگر دادگر، که نشان داد آدم‌های فرهیخته‌ی دیار ما هم می‌توانند چه راحت وارد بازی تحکیم استبداد شوند، در برنامه‌ی تلویزیونی‌شان فرمودند می‌خواسته اند پایگاه بسیج را آتش بزنند نیروهای انتظامی هم از خود دفاع کرده اند. باریکلا بر تو ای کانت‌شناس، ای مترجم قرآن، ای دائرة المعارفی، ای فرهنگستانی! حق دانش و انصاف را ادا کردی. مبارکت‌ات باد این همه دانش و انصاف و حق‌طلبی.

تعجب می‌کنم از پاره‌ای از (تاکید می‌کنم پاره‌ای از) دوستان حوزوی‌مان که در جاهای دیگر به راحتی حکم می‌کنند (خصوصا در مورد غرب و فرقه‌ها و ادیان دیگر) اما به این همه شواهد از مظالم که می‌رسند آن‌چنان شکاک و محتاط می‌شوند که انگار یافتن ظالم از یافتن مورچه‌ای که در دل شب تاریکی بر سنگ سیاهی قدم بر می‌دارد، دشوارتر است. به  دوستی می‌گویم اگر یافتن مصادیق ظالم آن هم در این عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات این قدر مشکل است پس شما حق ندارید به مسلمانان طرفدار یزید و معاویه که آن دو را خلیفه‌ی مسلمین و حسین را شورشی و خانواده‌اش را خارجی می‌خواندند، اشکال بگیرید؛ آن هم در عصری که مطلقا خبری از تکنولوژی اطلاع‌رسانی نبود. تشخیص مصداق ظلم سخت است دیگر! شما اگر همه جا با این احتیاط قدم بر دارید اصلا از کجا معلوم که بتوانید حکم بدهید اسراییل ظالم است، آمریکا ظالم است. چگونه آن‌جاها را راحت حکم می‌دهید. همان معیار راحت را این‌جا هم اعمال کنید و یا هیچ‌جا اعمال نکنید. آیا زخمی‌ها را از بیمارستان به زندان بردن آن هم زندانی بدون امکانات درمانی یادآور کار اسرائیلی‌ها نیست؟ دوستی در راهپیمایی‌های اخیر در تهران دستگیر شده بود. با یک واسطه‌ی موثق از او شنیدم که می‌گفت در بازداشتگاه ما جوانی که تیر به پایش خورده بود را از بیمارستان بیرون آورده بودند و در بازداشتگاه رهایش کرده بودند، بدون هیچ‌گونه امکانات پزشکی و این جوان ناله می‌کرد و خون کف بازداشتگاه را برداشته بود.

خورشید همیشه پشت ابر نمی‌ماند. تشخیص ظلم اگر این‌قدر دشوار باشد خلاف فطرت است. اگر این‌گونه باشد، چگونه انبیا می‌توانستند مردم را دعوت به قسط کنند (لیقوم الناس بالقسط).

امروز به روحانیان محافظه کاری که ظلم‌های شاه را نمی‌دیدند و در جواب می‌گفتند او تنها شاه شیعه در جهان است و یا فرح، سید است، چگونه نگاه می‌شود؟ نگران نباشید، به شما هم همان گونه نگاه خواهد شد. 

تاریخ، پشتک و بارو می‌زند.

پس‌نوشت: این نوشته‌ی خواندنی نوری‌زاد را هم بخوانید. کسی که عبارت مولای ما خامنه ای از دهانش نمی‌افتاد. او هم کم کم دارد تردید می کند در عدالت مولایش. نمی‌دانم چرا برخی دیگر از اصول‌گرایان حقیقت‌جو مانند شیخ عزیز زائری یک عقب‌گرد تاسف برانگیز کردند و به اردوی حمایت از ولایت به هر قیمتی که شده باز گشتند. برخی دیگر مانند عماد افروغ هم که سکوت را ترجیح داده اند. کسی مثل علی مطهری هم ابراز تردیدهایی کرده است. حالا هنوز تازه اولش است. از این ریزش‌ها خواهیم داشت. کسی مانند پورنجاتی اما تیزتر بود و خیلی سال قبل خودش را از اردوی ولایت‌فروشان جدا کرد.

۸ comments

  1. محمود

    فرهیخته‌ترین آدم‌های دیار ما؟ حداد عادل را می‌گویی؟! آقا شما که بهتر از ما باید عیار این فرهیختگی را بشناسی. مثل آن ست که به ده نمکی را از بهترین فیلمسازان دیار ما، بدانی… هرجند که اینها مهم نیست. مهم آن اوم پلشتی و خودفروشی و دریوزه‌صفتی‌ است که اینها دارند. روز یکشنبه بعد از انتخابات دیدی چه گفت؟ ولایت‌فروشی هم حتی می‌تواند به آن شناعت و سبکی نباشد
    یاسر: راست می گویی باید قید ترین را حذف کنم مبالغه بی خودی است.
    تصحیحش کردم ممنون

  2. یک جهادی

    آقا یاسر شما برای چه در یک گوشه کز کرده ای؟ برادر بلند شو و صدای ما را به آن هایی که آن جا فکر می کنند ما عاشق ا.ن. هستیم برسان. ما هم اینجا بیکار نیستیم و سعی در رساندن فریاد خود داریم.
    ولی بازهم ممنون که آنجا هم همین ها را مینویسی و باز ما یک دلگرمی داریم که چه کسانی که هنوز داریم: آزاد اندیش…
    سلامت باشی اگر خدا بخواهد

    یاسر: سلام کارم شب و روز روشنگری این عربهای شیفته صدام و احمدی نژاد است. دل قوی دارید حق پیروز است

  3. sara

    پیشنهادات من راجع به نماز جمعه این هفته به امامت هاشمی: ۱) اگر هر زمان فهمیدیم خطیب عوض شده و رفسنجانی نیست،سریعا برگردیم. ۲) برای تأیید آن بخش از سخنان که مورد قبول ماست، فقط و فقط ۳ مرتبه الله اکبر بگوییم و «خامنه ای رهبر» را نگوییم تا این بخش شعار کمرنگ شود. به این شکل هم اعلام می کنیم که هستیم، هم اعلام می کنیم که «معظم له» را به رهبری قبول نداریم و صدا و سیما هم یا خطبه ها را سانسور می کند، یا با همین شعارها پخش می کند و یا به نحوی ادیت می کند که مسلما ضایع خواهد بود. به هر حال بازی برد-برد است. ۳) زیر پیراهن اصلی تی شرت سبز بپوشیم و کاملا عادی به محل نماز برویم. پس از شروع خطبه ها پیراهن رویی را درآورده و سبز شویم! خانم ها هم حتی المقدور چادر و روسری سبز داشته باشند (هرچند من همچین چادری ندیدم!) ۴) داخل جیبمان ماسک سبز، دستبند سبز، عکس میرحسین و … را داشته باشیم و پس از آغاز خطبه ها رو کنیم. ۵) اگر حامیان احمدی نژاد خواستند علیه هاشمی شعار بدهند، فقط برای تودهنی به آنها، شعار بدهیم «هاشمی هاشمی خدا نگهدار تو!»

  4. simin

    میرحسین: روز جمعه در میان صفوف شما حاضر خواهم شد
    قلم – مهندس موسوی در پاسخ به دعوت مردم طی بیانیه ای اعلام کرد: روز جمعه مورخ ۲۶/۴/۸۸ در میان صفهای شما حاضر خواهم شد.
    به گزارش قلم نیوز، مهندس میرحسین موسوی در پاسخ به دعوت مردم درخصوص شرکت وی در نماز جمعه این هفته تهران بیانیه ای صادر کرد.
    متن کامل بیانیه موسوی به این شرح است:
    به نام خدا و با تقدیم سلام متقابل
    از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می دانم، روز جمعه مورخ ۲۶/۰۴/۸۸ در میان صف های شما حاضر خواهم شد.
    تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادی های به ناحق مسلوب شده از ماست.
    با تقدیم احترام
    برادر شما میرحسین موسوی
    ۲۴/ ۰۴/ ۸۸

  5. امیر حسین

    یکی از بهترین نوشته هایی که این روزها خواندم. سپاس فراوان
    یاسر: باید بختیار باشد نویسنده این متن که عزیزی چون شما به نوشته هایش سر می زند.
    به امید دیدار اخوی ناز من.

  6. مجید

    از عدل آقا که سالهاست قطع امید کرده ایم، با شرایط پیش آمده داریم به عقل آقا شک می کنیم

  7. مسعود

    با اجازتون در فیس بوک sharesh میکنم.

  8. جناب میردامادی عزیز همیشه مطالبتان را می خوانم گرچه نظر نمیدهم چونکه در حد واندازه نظر دادن درباره مطالب شمت نیستم اما همیشه از خواندنشان لذت می برم. این پست اما متفاوت بود و رنگی از خود من داشت و اشکم را جاری کرد وقتی میبینم که خیلیها روزی مثل من فکر میکردند و حالا به این نتیجه رسیده اند که اشتباه فکر می کردند احساس ارامش می کنم.گاهی فکر میکنم نکند چیزی این میان باشد که من نمیدانم و اگر میدانستم از عقاید سابقم دست نمیکشیدم اما وقتی کسانی مثل شما را میبینم خیالم راحتتر میشود که راهم را درست انتخاب کرده ام.وحالا فکر میکنم به کسانی که وقت گذاشتند و برایم استدلال کردند چقدر مدیونم. در واقع شاید اگر نبودند اینها من هم اکنون در صف مقابل مردم بودم و با هزار دلیل و توجیه خودم را قانع
    میکردم که برحقم. خدارا شکر که چشمم باز شد.در ضمن برادران کارامازوف و عقل و اعتقاد دینی را هم به توصیه شما خواندم و بسیار استفاده کردم
    یاسر: مرا به وجد می آورد وقتی می دانم که کسی این دو کتاب را خوانده است که یکی یک دوره فلسفه دین نظری و دیگری یک دوره فلسفه دین عملی است.
    موفق باشید

Leave a Reply