درباره‌ی دین‌سنجی به منزله‌ی منبع ِ دین‌فهمی

۲۶ مرداد ۱۳۸۸

گاهی اوقات (اگر نگویم غالب اوقات و یا همیشه) نقادی و اوراق کردن یک ایده، به شناخت بهتر آن ایده کمک می‌رساند. پس نقادی، دست‌کم در مواردی، ارزش معرفت‌شناختی دارد. بگذارید برای توضیح این نکته، مثالی از ماجراهای علم معرفت‌شناسی بزنم.

از زمان افلاطون (۳۴۸-۴۲۸ پیش از میلاد مسیح)  تا ۱۹۶۳ میلادی (یعنی چیزی در حدود ۲۴۰۰ سال) معرفت ِ گزاره‌ای (knowledge propositional) به صورت "باور صادق موجه" (justified true belief) تعریف می‌شد. این تعریفی استاندارد و جاافتاده بود. تا این‌که فیلسوف گمنامی که مدت‌ها بود مقاله‌ای چاپ نکرده بود و بر اساس قاعده‌ی آکادمی غربی که فرد عضو آکادمی یا باید مقاله‌ی علمی چاپ کند و یا موقعیت آکادمیک خود را تدریجاً از دست خواهد داد (publish or perish) در ۱۹۶۳ میلادی مقاله‌ای سه صفحه‌ای منتشر کرد. در آن نشان داد باورهایی هست که صادق و موجه است اما مصداقی از معرفت نیست. این مقاله‌‌ی کوتاه ادموند گتیه (Edmund Gettier) تکان بزرگی به معرفت‌شناسی داد. دیگر پذیرفتن این‌که معرفتْ باور صادق موجه است، دشوار بود. یا باید در مرادمان از توجیه تجدید نظر می‌کردیم و یا قیدی از این تعریف می‌کاستیم یا به آن می‌افزودیم. بر این اساس ادبیات گسترده‌ای در معرفت‌شناسی ِ پساگتیه‌ای در تحلیل مفهوم معرفت پدید آمد.
Edmond Gettier (1927-)
نکته‌ی مربوط به ادعای ما در این بحث این‌جاست:

"طنز تاریخی جالبی در این بحث وجود دارد: پیش از [اشکال] گتیه به تحلیل معرفت به عنوان باور صادق موجه، نمی‌توان به سادگی شرح و بیان صریحی از این تحلیل یافت؛ گویی منتقدی برجسته سنتی را بنا نهاد درست از طریق خراب کردن آن".

Justification in the 20th Century, Alvin Plantinga, Philosophical Issues, Vol. 2, Rationality in Epistemology. (1992), p. 44.
(There is an interesting historical irony here: it isn’t easy to find many explicit statements of a JTB analysis of knowledge prior to Gettier; it is almost as if a distinguished critic created a tradition in the very act of destroying it.)

پلانتینگا می‌گوید درست بعد از نقادی تحیل سنتی مفهوم معرفت و نشان دادن نادرستی آن توسط گتیه بود که این تحلیل با قدمتی ۲۴۰۰ ساله جدی گرفته شد و در شرح و بسط آن و تلاش برای بازسازی آن به نحوی که اشکالات گتیه بر آن وارد نباشد، جدّ و جهد بسیاری از سوی فیلسوفان ورزیده شد. پیشتر اما این تحلیل عملاً بدیهی انگاشته شده بود و ادبیات گسترده و پرورده‌ای در تحلیل آن وجود نداشت. گویی این تحلیل سنتی ِ بی‌منازع ده‌ها قرن منتظر کسی بود تا بسوزاندش تا از خاکسترش دیگرباره زنده شود.

Alvin Plantinga (1932-)
به نظر می‌رسد دینداری معرفت‌اندیش نیز به نقادی دین می‌بایست چنین نگاهی داشته باشد (دینداری معرفت‌اندیش البته مساوی با روشنفکری دینی نیست بلکه این شعبه‌ای از آن است و علاوه بر آن چه بسا شامل پاره‌ای از صورت‌های دینداری سنتی ِ فلسفی-کلامی و فقهی-اصولی عقلگرا نیز بشود). در این نوع دینداری، به نقادی دین به مثابه‌ی منبعی دین‌شناختی نگریسته می‌شود، آن هم آن نوع نقادی دینی که بدون حضور ملحدان و منکران اصل دیانت در این کارزار معنی ندارد و یا تمام نیست. در این نگاه اگر کتاب و سنت منابع معرفت دینی اند، "چرا مسیحی نیستم" راسل، "چرا مسلمان نیستم" ابن ورّاق، "معجزه‌ی خداباوری" جی. ال. مکی، "آینده‌ی یک پندار" فروید، و بسا کتاب‌های دیگر از این دست، نیز منابع معرفت دینی اند.

علاوه بر روشنفکران دینی که در جدی گرفتن نقادی دین جدّ و جهد کرده‌اند، به نظر می‌رسد پاره‌ای از دینداران معرفت‌اندیش سنتی نیز این موضوع را جدی گرفته بودند. تأکید مرحوم مطهری بر این نکته که "اسلام از آزادی و لو از روی سوء نیت ضرر ندیده است" (پیرامون جمهوری اسلامی) احتمالا نشان‌گر توجه آن مرحوم به همین نکته بوده است.
مرتضی مطهری
بر این اساس، جدی گرفتن نقادی به معنی جدی گرفتن ایده‌ای است که مورد نقد قرار گرفته و به عکس جدی نگرفتن نقادی به معنی جدی نگرفتن آن ایده است. بنابراین، آن کس که زیر و بم یک ایده‌ی دینی را وارسی می‌کند، آن ایده ‌را از دینداری مقلد که آن‌را صرفاً به ارث برده است، جدی‌تر می‌گیرد، حتی اگر نتیجه‌ی آن وارسی تن زدن از باور به آن ایده باشد. ما مأمور به توجه ایم نه مأمور به باور. به تعبیر دقیق‌تر آن‌چه معقول است که از کسی نسبت به یک باور دینی خواسته شود، "توجه" به آن باور است و نه ضرورتاً "باور" به آن. زیرا باوری که بدون توجه باشد ارزش کمتری دارد (اگر اصولاً ارزشی داشته باشد) از توجهی که منجر به باور نشود.

پس، نه پذیرفتن یک ایده همیشه به فهم آن کمک می‌کند و نه بی‌باوری به آن ضرورتاً مانع فهم آن ایده می‌گردد. به قول د. ز. فیلیپس فیلسوف دین ویتگنشتاینی:

"شورش علیه خداوند اغلب همان مقدار می‌تواند چیزی در مورد دین به ما بگوید که عبادت خداوند. شورش علیه خداوند چه بسا مشارکت در شیوه‌ی زیست دینی باشد. فرد شورشی رویداد دین را از درون درمی‌یابد، گرچه این رویدادی نیست که او را شیفته‌ی خود سازد."

The Concept of Prayer, D. Z. Philips, the Seabury Press, New York (1981), P. 28.

(…rebellion against God can often tell us as much about religion as worship of Him can. But then, perhaps to rebel is to partake in the religious form of life. The rebel knows the story from the inside, but it is not the story that captivates him.)

D. Z. Phillips (1934-2006)
اگر داستان این‌گونه باشد آن‌گاه پاره‌ای از ملحدان از پاره‌ای از دین‌داران، پاره‍‌‌ای از ایده‌های دینی را جدی‌تر می‌گیرند:

"شگفتی، غرابت و تناقض داستان این‌جاست که ملحدانْ دین را جدی‌تر می‌گیرند تا مؤمنان"  جاناتان میلر
 

(In some awful, strange, paradoxical way, atheists tend to take religion more seriously than the practitioners.
—Jonathan Miller)

سخن آخر این‌که به قول طلال اسد:

"اگر نقدی بخواهد مسئولانه باشد، همیشه می‌بایست کسی را مخاطب خود قرار دهد که می‌تواند آن‌ را به چالش بکشد".

The Concept of Cultural Translation in British Social Anthropology, Talal Asad

)In order for criticism to be responsible, it must always be addressed to someone who can contest it.(

Talal Asad
سخن دینی نیز اگر بخواهد مسئولانه باشد، می‌بایست نقد را جدی بگیرد، آن هم نقدی رادیکال و ریشه‌ای و نه صرفاً نقدی درون‌گفتمانی و خودمانی، که مخاطب آن توده‌ی مؤمنانی اند که از پیش به هر نوع سخن دینی قانع شده اند (کافی است جلسات سخنرانی جناب رحیم پور ازغدی را در نظر آورید تا معنای این سخن بهتر فهم شود).

سخن بیرون مگوی از نقد، یاسر! / سخنْ نقد است و دیگر قیل و قال است.

(صورت تحریف‌یافته‌ی بیتی از خداوندگار سخن، سعدی شیرازی: سخن بیرون مگوی از عشق، سعدی! / سخنْ عشق است و دیگر قیل و قال است)

مرتبط:
۱٫    این روزگفتار کوتاه دکتر نراقی درست در صدد بیان نکته‌ای است که ظاهراً خلاف ایده‌ی اصلی این نوشته است. او می‌گوید در مواردی اتخاذ رویکرد انتقادی به موضوعی چه بسا ما را از درک عمیق آن موضوع باز ‌دارد. درست با توجه این نکته‌ی دکتر نراقی بود که در ابتدای این نوشته ادعا کردم که: "گاهی اوقات" نقد ما را به شناخت بهتر می‌رساند و ادعایی بیش از این نکردم. (ضمناً‌ روزگفتارهای دکتر نراقی تقریباً بی استثناء گوش‌دادنی و در خور جدی گرفتن اند.)
۲٫    اگر به دنبال یک مقاله‌ی مختصر می‌گردید تا از لبّ رأی معرفت‌شناختی- فلسفه‌شناختی فیلیپس و فیلسوفان ویتگنشتاینی مطلع شوید، خواندن مقاله‌ی "د. ز. فیلیپس و باور معقول" (D. Z. Phillips and reasonable belief)، منتشر شده در "مجله‌ی بین‌المللی فلسفه‌ی دین" در سال ۲۰۰۸، را توصیه می‌کنم.

۳ comments

  1. من هم تا حدی با این ادعات موافقم ولی تردید دارم که اکثر باورهای دینی بتونن از معرض یک نقد عقلانی جدی ، سالم بیرون بیان. تجربه هم تا حدی اینو به من نشون داده. نقد عقلانی مگر بتونه به ما این رو نشون بده که بسیاری از حوزه های دین ، ایمانی اند و نباید آنها را عقلانی نقد کرد. من به دستاورد روشنفکران دینی در نقد و بازسازی عقلانی دین بدبین شده ام. وقتی نقد عقلانی را به طور جدی متوجه دین می کنیم و انتظار داریم چیز پالوده شده ای در پس این نقد دستمان بیاید ، آن چیز دیگر شباهتی به دین نهادینه شده تاریخی که خودت هم بر آن تاکید داشتی و آن را دین می دانستی ندارد.
    شاد باشی
    یاسر: تاریخ دین باز است و امری نهایی شده نیست پس دستاورهای نقادانه روشنفکران دینی هم این شانس را دارد که در آینده بخشی از دین تاریخی شود.

  2. یک سؤال: این معرفت شناسی ها از آغاز دین بوده اند؟ یا اگر بوده اند به همین پررنگی بوده اند؟ مطلوب ام از این سؤال، شکافتن این مسأله است که دین که آمد، هدفی یا اهدافی داشته. به نظرت پی گیری معرفت شناختانه ی دین، چقدر نزدیک به هدف دین است؟ مخاطبان هم عصر پیامبران هم آیا درگیر این ها بوده اند؟ اگر نبوده اند، پس دنبال چه بوده اند؟
    یاسر: عصر نبی و مخاطبانش عصر بسیط و بسته ای بود. و اتوریته نبی هم اجازه اختلاف نظر نمی داد بعد از فوت نبی و فقدان اتوریته کم کم اختلافات نظری- عملی پدید آمد و یا بالا گرفت و بعد از برخورد مسلمانان با فرهنگ های دیگر از طریق فتوحات دیگر آن اسلام اولیه و بسیط قابل بازتولید نبود. با در آمدن تجدد و نفوذ عالمگیر آن نیز بازگشت به بساطت آن دوره نخستین ناممکن و حتی نامطلوب شده

  3. جالب و کامل بود، ما که به حق حظ کاملی بردیم. راستی چندی قبل یکجا خواندم که روشنفکری دینی یعنی دینداری که متدین به دین نقادی شده است، البته شخصا این تعریف را نمی پسندم اما با توضیحات کامل شما احساس میکنم به تفسیر کاملی تری از آن کلام رسیدم (البته بازم با آن موافق نیستم!)
    در ضمن قسمت چهارم نقد اخلاق و اندیشه فقهی را روی بلاگم قرار دادم خوشحال میشوم از نظرات و تجربیات شما جهت تصییح و تکمیل این مجموعه استفاده کنم.

Leave a Reply