جنبش سبز عدم خشونت

۲۸ مرداد ۱۳۸۸
مصاحبه‌ی طولانی دکتر حمید دباشی را از دست ندهید.

این بخش‌‌هایش را که مهدی جامی  عزیز هم پسندیده بود من هم خیلی پسندیدم:

امروز نامه ای را خواندم از یکی از هم نسلان شما. خانم فاطمه شمس، همسر محمد رضا جلایی پور، خطاب به آقای حداد عادل نامه ای نوشته درباره همسرش که در بند است. امیدوارم کسی مجموع این نامه ها را جایی نگه دارد برای آیندگان ما. این نامه ها نمونه ای از فکری است که با خشونت عمل نمی کند. من فکر می کنم نسل شما اولین نسل عاشق ایرانی است و این نامه در حالی که خطابش شخص دیگری است و مساله اش در بند بودن همسرش، اما در واقع نامه عاشقانه زنی است به مردش. به صراحت باید بگویم از شعرهای عاشقانه فروغ به این سو، کمتر زن ایرانی را دیده ام که با این نجابت و زیبایی همسرش را در ملا عام دوست بدارد. با همه این تفاصیل، منظورم این است که امروز ما شاهد لحظه‏ ی نوینی در تفکر و عملکرد سیاسی ایران هستیم و گویی داریم به لحاظ فکری و عاطفی پوست می‏اندازیم. یعنی جامعه ما با توجه به تمام تجربیات قبلی اش، در حال پیدا کردن حیات جدیدی است.

و نیز:

ما باید در سنت‏های اجتماعی و دینی خودمان، در سنت‏های فلسفی، عرفانی و ادبی و فرهنگی خودمان، دنبال چنین مقولاتی بگردیم. مثلا مجتبی مینوی کتابی دارد به نام تسامح. او این کتاب را شاید پنجاه سال پیش نوشته و تسامح را برابر با واژه تولرانس گرفته است. بحث‏هائی را که آقای مجتبی مینوی در مقوله تسامح و معنی آن مطرح می‏کند بسیار جالب است، مینوی تسامح را مقابل تعصب می‏گذارد. ما باید برویم دنبال این مقولات. یا باید در عرفانمان دنبال رافت اجتماعی بگردیم.
شما به عرفان اسلامی که نگاه می کنید، متوجه می شوید که در واقع ترس کلامی و فقهی از خدا در آن تبدیل به عشق و محبت عرفانی نسبت به خدا می شود. به عبارت دیگر، فقه و کلام از خدا می ترسد، ولی عرفان خدا را دوست دارد. شاید به نوعی بشود گفت الوهیتی که مبدا و و معاد آن اسفار اربعه ملاصدرا بوده است، اکنون در جمهور خلق متجلی شده است و در نتیجه هر نوع هتاکی و اهانت و خشم و خشونتی که متوجه آحاد جمهور شود، در واقع متوجه ذات اقدس الهی است که اکنون محلی معتبر از حضور خود جز همین جمهور ندارد.

و نیز:

بیایید در وضعیت کنونی و ببینیم "دیگری" ما در این نهضت سبز کیست؟ آیا بسیجی است؟ پاسدار است؟ صورت برادر خودت را باید در صورت بسیجی ببینی. صورت خواهر خودت را در صورت خواهران گشت ارشاد باید ببینی. یعنی او را طوری نگاه کنی که دشمنت را نبینی و به جایش بتوانی خواهرت را ببینی. دشمنت را نبینی و برادرت را ببینی. یعنی اگر اسلامی هستی، بتوانی جهان را از دید یک غیر اسلامی هم ببینی. اگر "سکولار" هستی، بتوانی از دید اسلامی ببینی. مرتب همه چیز را برگردانی. دیالکتیکی که باید برود در بطن تفکر ما

و نیز:

به قول گاندی هیچ کلمه خشونت آمیزی هم نباید باشد. همه چیز باید بر اساس زندگی باشد و شعار مرگ بر این و آن باید از میان مردم برود، چون این شعار نشان می دهد ما هنوز به اصل خشونت اعتقاد داریم. البته فراموش نکنیم که طبیعی ترین عکس العمل ها در مقابل خشونت، خشونت است، دست کم خشونت لفظی. ولی وقتی به گاندی بر می گردیم، می بینیم گاندی حتی با خشونت لفظی هم به شدت مخالف است.

و نیز:

ما باید در عرفانمان به دنبال رافتی وحدت الوجودی بگردیم، یعنی باید سفر آخر آخوند ملاصدرا را از حق به خلق جدی بگیریم. شاید به نوعی بشود گفت الوهیتی که مبدا و و معاد آن اسفار اربعه بوده است، اکنون در جمهور خلق متجلی شده است و در نتیجه هر نوع هتاکی و اهانت و خشم و خشونتی که متوجه آحاد جمهور شود، در واقع متوجه ذات اقدس الهی است که اکنون محلی معتبر از حضور خود جز همین جمهور ندارد. در نتیجه تسامحی را که من در تعامل با این رافت اجتماعی منظور دارم شاید بتوان به عنوان فرصتی فکری، عقیدتی از آن یاد کرد و بتوان محلی از اعتبار و شرافت حضور برای اقوال و مواضع دیگران قائل بود و به عبارت دیگر در این رافت اجتماعی باید به نوعی شرم حضور قائل بود.

و نیز:

باید به عرفان برگشت و البته بدیهی است که منظورم این نیست که در دام عرفان بیافتیم و عرفان زده شویم، مثل زمان حمله مغول که در دام عرفان انفعالی افتادیم. بلکه باید با عرفان برخورد و محاوره‏ای خلاق داشت و دید چگونه می توان از آن استفاده کرد. نباید فرار کنیم و زیر سایه رومی گم شویم. باید فکر کنیم و ببینیم چگونه می‏توان رومی را به موقعیت اکنون آورد و به قول خود مولانا "هین سخن تازه بگو تا که جهان تازه شود/ وارهد از حد جهان بی‌حد و اندازه شود."

و در نهایت این‌که:

شاید به نظر بعضی خنده دار بیاید اما به نظر من، الان ما شایسته یک جشن پیروزی هستیم. از نظر من علی رغم خشونت‏هایی که می‏بینیم، ما شاهد پیروزی تفکر و عملکردی بوده ایم که در نطفه تجارب تاریخی ما شکل گرفته و الان بدنیا آمده است. اگر حرفی که من می‏زنم محلی از اعتبار دارد، از نظر من الان زمان یک جشن تولد است. تولد یک تفکر سیاسی و یک عملکرد جدید. و دلسرد نشوید از ظواهری که خلاف آنچه من می‏گویم، می‏بینید. من همه ی اعتبارم و هر تجربه‏ای که دارم و هر چیزی که خوانده‏ام و مجموعه دانسته هایم را در گرو این حرف می‏گذارم که این تولد یک تفکر و یک عملکرد جدید، نوپا، شایسته، زیبا و سبز است.

مرتبط:
گزین‌بخش‌های مهدی جامی از این مصاحبه را هم ببینید.

۴ comments

  1. علی

    The Holy Architect is planning a new world; that’s why he is demolishing the old one!
    برقرار باشید تا عالم بعدی!

  2. متاسفانه تعداد کسانی که به این بلوغ سیاسی و تفکر نوین دست یافته‌اند بسیار اندک است. شاید بتوان روزی را یافت که میراث این تعداد اندک دست‌مایه‌ی روشن‌گری توده‌های مردمی شود که امروز در دام تمامیت‌طلبی وقیحانه‌ای گرفتار آمدند که تمام اصول اخلاقی بدیهی را فدای بقای خود می‌کند. به هر حال نباید فراموش کرد که بسیاری هنوز از این تمامیت‌طلبی استقبال می‌کنند. حضرت علی (ع) فرمودند: «مردم به حاکمان‌شان شبیه‌تر هستند تا به پدران‌شان.»

  3. You talked about ERFAN and GOD, please try the book “The POWER of NOW”by Eckhart Tolle . it is a small book and a bestseller, and I am 200% sure you wont be disapointed. it is a direct approch by trying to stop mid chatter and see the god in NOW.
    here is a website interview with the author Pleaaaaaaaaaaaaaaase just check even the first part about 10 min.
    many many thanks. if you find it useful pl;ease recommend to your freinds.
    http://unity.org/eckhartTolle/eckhartTolleVideo.html
    god bless you.
    Yaser: I am watching the first part dear. Cheers
    I found a lot of books of him.
    thank you

  4. سلام موفق و برقرار باشید.
    یاسر: متشکرم

Leave a Reply