الاهیات سیاسی زندان

۴ آبان ۱۳۸۸

نشسته بودم و برای فرار از نوشتن تکالیف درسی، به مطالعه‌ی دلی (برای دل خودم) رو آورده بودم. این نوع مطالعه از جنس آن نوع شراب‌های نابی است که به جان که می‌نشیند تو را از تمام جهان بیرونی‌ات فارغ می‌کند و تو را به خلاء شیرینی معراج‌گونه فرو می‌برد که، اگر به خودت باشد، دوست داری هیچ‌گاه از آن هبوط نکنی. از این طریق می‌توانم عذاب وجدان‌ام برای "فرار از مدرسه" را نیز تسکین دهم.

داشتم کتابی را ورق می‌زدم با عنوان "تبیین پست‌مدرنیسم" (explaining postmodernism) با این تیتر فرعی روی جلد: "شکاکیت و سوسیالیسم از روسو تا فوکو" (Skepticism and Socialism from Rousseau to Foucault) که در آن نویسنده به نحوی پرشور از پست‌مدرنیسم دفاع می‌کند. جایی در اوایل فصل اول، نویسنده نقل قولی از میشل فوکو کرده بود که به نظرم خیلی به داستان غم‌ناک و نم‌ناک روزگار ما مربوط است، که در آن هر روز با چشم‌های بارانی گوش می‌خوابانیم تا خبری بشنویم از این‌که چه کسی را به "زندان" افکنده‌اند و یا چه کسی را موقتاً از "زندان" آزاد کرده‌اند.

بخوانید (اهل نظر باز هم از وارسی دقیق ترجمه‌ی صاحب این قلم دریغ نفرمایند):

"زندان تنها مکانی است که قدرتْ لخت و عور و در حادترین صورت‌اش، رخ می‌نماید و جایی است که به منزله‌ی نیرویی اخلاقی توجیه می‌شود. نکته‌ی جالب درباره‌ی زندان این‌ است که، یک بار هم که شده، قدرتْ خویش را پنهان نمی‌کند و صورتک نمی‌زند؛ [بلکه] خویش را ‌چونان استبدادی نشان می‌دهد که به ریزترین جزییات راه یافته است؛ چیز مسخره‌ای است زندان، در عین حال کاملاً و یکسره موجه است، زیرا کاربست آن می‌تواند تماماً در چارچوب اخلاق صورت‌بندی شود. استبداد وحشیانه‌ی زندان، در نتیجه، هم‌چون غلبه‌ی روشن خیر بر شر و نظم عمومی بر اغتشاش آشکار می‌شود.

Prison is the only place where power is manifested in its naked state, in its most excessive form, and where it is justified as moral force. … What is fascinating about prison is that, for once, power doesn’t hide or mask itself; it reveals itself as tyranny pursued into the tiniest details; it is cynical and at the same time pure and entirely “justified”, because its practice can be totally formulated within the framework of morality. Its brutal tyranny consequently appears as the serene domination of Good over Evil, of order over disorder.

Foucault, Michel (1977). Language, Counter-Memory, Practice: Selected Essays and Interviews by Michel Foucault. Edited by Donald F. Bouchard. Cornell University Press, P. 210. Quoted in:  Hicks, S. R. (2004). explaining postmodernism: Skepticism and Socialism from Rousseau to Foucault. Tempe, Arizona & New Berline: Scholargy Publishing, P. 15.

 واضح است که در این سطور فوکو در صدد به دست دادن روایتی نقادانه از تجدد غربی است و زندان را نمونه‌ی عالی تحقق خوی سلطه‌گرانه‌ی تجدد غربی دیده است که در چارچوب اخلاقی آن توجیه می‌شود. نکته‌ی خنده‌دار داستان اما این‌جاست که انقلاب ایران که فوکو را در ابتدا سخت به وجد آورده بود، تقریبا با فاصله‌ی اندکی پس از پیروزی آن تبدیل به مصداق تام و تمام همان نوع تجدد سلطه‌گرانه‌ای شد که او
انقلاب ایران را نشانه‌ی‌ زوال آن گرفته بود.

من هم موافق‌ام که زندان عالی‌ترین تجلی قدرت یک نظام سیاسی است و برای شناخت یک نظام سیاسی می‌بایست زندان آن‌را شناخت. با این حال شک دارم که بر اساس فهم‌مان از سبعیّت زندان جمهوری اسلامی بتوان به نحو موجهی به تصویری از خدای اسلام نقب زد و سبعیّت خدای اسلام را از آن نتیجه گرفت، کاری که محمدرضا نیکفر می‌خواهد بکند. چه بسا نهایت استفاده‌ای که از زندان‌شناسی جمهوری اسلامی برای الاهیات می‌توان کرد، سنجش صحت ادعای نحوه‌ای الاهیات سیاسی نوپدید است که می‌کوشد با نقد سلطه‌گری غرب متجدد، نظریه‌ی سیاسی جدیدی بر اساس دین پیش بنهد که به ادعای خودش بتواند انسان سرگشته‌ی امروز را از استکبار و استبداد جهانی نجات دهد و به آینده‌ای خالی از روابط سلطه مژده دهد. تعبیر "مدیریت جهانی" در کلام احمدی‌نژاد، نمونه‌ای از تصریح به این نوع الاهیات سیاسی است. زندان‌شناسی سی ساله‌ی جمهوری اسلامی بهترین نشانه بر پوچی چنین الاهیات سیاسی‌ای است، آن‌چنان الاهیات سیاسی‌ای که جمهوری اسلامی ایران در صورت کنونی‌اش بر آن بنا شده است.

این الاهیات سیاسی در صورت عریان‌شده‌‌اش چنین ادعا می‌کند: چرا امریکا و غرب باید جهان را به زیر سلطه داشته باشند، چرا مسلمانان، که ما، چه خود مسلمانان بخواهند و چه نخواهند، نماینده‌ی آن‌ها و ولیّ امر آنان هستیم، چنین سلطه‌ای بر جهان نداشته باشند؟ تمام نقدهایی که بر منابر جمعه و جماعت و تریبون‌های رسمی دولتی در نقد سلطه‌گری غرب و زندان ابوغریب‌شان و استثمار و استعمار و اشغال‌گری‌شان به زبان می‌آید، که از شدت تکرار به کلیشه می‌مانند،  در این چارچوب بهتر فهم می‌شوند. همه‌ی این نقدها در صورت عریان‌شده‌اش نارضایتی از خود این اعمال سلطه‌گرانه نیستند، بلکه نارضایتی از این نکته اند که چرا "دیگری" بازیگر و بازیگردان این نوع سلطه است و "ما" نیستیم. بهترین نشانه بر صحت این روایت این است که در طول سی ساله‌ی حکومت‌گری ِ بازیگران این نوع الاهیات سیاسی در دیار ما، هر گاه از دستشان بر آمده است، دست به تحقق همان نوع سلطه‌ای زده‌اند که نسخه‌ی غربی‌اش را همیشه به باد انتقاد گرفته بودند. و اگر در برابر هر ظلم تجدد غربی هزاران گفتند اما در مقابل، در برابر هزاران ظلم الاهیات سیاسی اسلامی در ایران، که در بن و بنیاد از جنس همان نوع ظلم استعماری غربی است، یک انتقاد ساده نکردند بلکه آسمان و ریسمان به هم بافتند تا توجیه‌اش کنند. هم‌چنان که فوکو در فراز بالا توضیح داد سبعیت زندان با دوگانه‌ی خیر و شر و نظم و اغتشاش توجیه اخلاقی می‌شود، کافی است رهنمودهای امامان جمعه مبنی بر برخورد بی‌تعارف و سخت با اغتشاش‌گران را به خاطر بیاورید تا توجیه اخلاقی برای سبعیت زندان در کلام فوکو بهتر فهم شود.

بر خلاف آن‌چه فوکو در ابتدا درباره‌ی انقلاب ایران فکر می‌کرد، زمین بازی با پیروزی انقلابیون در ایران عوض نشد، آدم‌های بازی عوض شدند.

۹ comments

  1. سلام
    با اصل انتقاد صد در صد موافقم.
    اما برای برخی سخنان حیرت انگیز که از برخی حاملان این گفتمان الهیات سیاسی صادر می شود هم تبیینی به دست دهید. نظیر این جمله رئیس سابق قوه قضائیه که (نقل به مضمون): در اسلام حبس یا همان زندان نداریم.
    یاسر: یعنی در فقه نداریم اما در جهان جدید داریم.
    همین خیلی جدی نیست این جمله

  2. گمانم منظورش این نبوده که چون در جهان جدید هست پس به عنوان یک راهکار عقلانی مورد تایید ما هم هست چون این نگاه هر چند نصفه و نیمه منجر به لایحه حبس زدایی شد.
    کلیت ادعایم این است که چنانکه برای جناب ملکوت نوشتم تنوعات جدی در این گفتمان را نباید نادیده گرفت. به خصوص شما که از نزدیک هم این تفاوتها لمس کرده اید.
    یاسر: گرچه موافقم که تنوع ها را به جد می بایست گرفت لکن میان تنوع های صوری و تنوع های واقعی تفاوت می بایست گذاشت.

  3. عارف

    قصد جسارت نیست.
    ترجمه اگر از شماست ایرادی که به اعتقاد من بی سواد دارد این است که به طور غیرضروری ادبی است. هرچند متن فوکو(حالا شاید همان هم ترجمه ست) خیلی ادبی نیست. ولی غلظت ادبی متن شما از متن انگلیسی اش بیشتر است.
    مثلن
    جای عجیبی است زندان…
    یاسر: احتمالاً حق با شماست من معمولاً بیشتر توجهم به دقت متن است و نه این که لحن ترجمه مطابق باشد ضمن این که لحن ترجمه را در آوردن کار ساده ای نیست همیشه.

  4. سلام یاسر عزیز
    از باب اینکه کوتاه زمانی(و چه خوش ایامی) همدرس زبان انگلیسی بودیم (و من طبعا در این میانه همراه کندهوش تو بودم)، و نیز از باب اینکه بدانی با دقت و حوصله دفتر وبلاگت را می‌گشایم و ورق می‌زنم، برای عبارت
    and at the same time pure and entirely “justified”,
    پیشنهادم این است:
    …و در عین حال ناب و کاملا موجه است.
    یاسر: علی عزیزم یادم نرفته است که تو زبانت چقدر از من تر و تمیزتر و زنده تر بود و من مثل ماشینی خاک گرفته بودم در زبان و هنوز هم همانم.
    اما در باب پیشنهادت در باب ترجمه ممنون که موی شکافتی
    تعبیر “و در عین حال” به جای ترجمه من “و با این حال” کاملاً درست است
    اصلاح می کنم اما تعبیر ناب به جای یکسره ابتدا به ذهن خودم آمد اما بعد منصرف شدم زیرا چندان معنی نمی دهد و در فارسی هم در این سیاق به کارش نمی بریم یکی از معانی پیور یکدست است من این معنی را دستکاری کردم به صورت یکسره و به نظرم هم به معنی اصلی نزدیک است و هم در این سیاق می آید

  5. علی

    یاسر جان، اما شما
    pure را به صورت قید
    purely ترجمه کردی (و جایش را هم با
    entirely جابجا کرده‌ای)
    آره، من هم موافقم که برای صفت
    pureاحتمالا باید معادلی مناسبتر از “ناب” جست.
    البته …
    تو خود دانی که…
    هرچه گفتیم جز حکایت دوست
    در همه عمر ار آن پشیمانیم
    یاسر: در مورد اشتباه گرفتن صفت به جای قید حق با توست.
    ارادت

  6. نوع مطالعه از جنس آن نوع شراب‌های نابی است که به جان که می‌نشیند تو را از تمام جهان بیرونی‌ات فارغ می‌کند

  7. جای فوکو خالی این روزهای ایران را مرور کند و ببیند چکونه نظام قدرت از درون پوسیده خود تبدیل به ابزار رهاسازی گفتمان آزادی و ظهور شجاعت های فردی می شودو چگونه روایتهای خرد دوربینهای موبایل جای کلان روایتهای دروبینهای لنزدار نظام را می گیرند…

  8. حمید ذاکریان

    سلام. من مرتب از وبلاگت استفاده می‌کنم. از فوکو نوشتی، بگذار خبر خوشی هم به دوستان اهل فرهنگ بدهم. کتاب مهم فوکو، «واژه‌ها و چیزها» بزودی با ترجمه مسعود خیرخواه و ویرایش استاد مصطفی ملکیان از سوی نشر آگه در دست انتشار است. به نظرم کار اساسی‌ای خواهد بود.

  9. صوفیان

    الهیات شکنجه
    جناب میردامادی ضمن ترجمه نقل قولی از فوکو به تلویح یا به تصریح نظام سیاسی حاکم بر ایران را تجدد از نوعی دگر دانسته – آنگونه که من فهمیدم البته- و ربط آن را با الهیات اسلامی مضمر در آن مشکوک تلقی کرده است. وی همچنین با شک در محتوای عمده مقاله الهیات شکنجه محمدرضا نیکفر و با نگاهی تقلیل گرایانه الهیات شکنجه را به الهیات زندان تغییر داده است. بدیهی است که می توان با مدعیات نیکفر مخالفت کرد اما با نص صریح متن دینی و فقاهت و شریعت مبتنی بر آن چه می‌توان کرد. می‌توان استثناها را برشمرد اما نمی‌توان قواعد را انکار کرد مگر آنکه جایگاه آنان با یکدیگر عوض شود.
    اینکه حاکمان می‌گویند که چرا ما بازیگر نیستیم را می پذیرم که این خود منطق قدرت است هرچند سودایی و واهی- برنارد لوییس هم ریشه بنیادگرایی را در حضیض مسلمانان می داند- اما این شباهت را نمی‌توان تجدد از نوعی دیگر دانست. در واقع تفاوت نظام حقیقت است که مرز ما و دیگری را روشن می‌کند. نظام حقیقت حاکم ریشه در ساختاری دارد که نمی‌توان تاریخ آن را حذف کرد و صرف تعریف نوینی از آن را دال بر واقع بودن آن گرفت. بهتر دیدم من نیز نقل قولی از فوکو را بیاورم.
    میشل فوکو: نظام حقیقت آنان با نظام حقیقت ما یکی نیست. نظام ما حتا اگر تقریباً جهانی شده باشد، هم چنان کاملاً خاص است. یونانی‌ها نظام خود را داشتند و عرب‌های مغربی نظام دیگری دارند. در ایران نیز تا حدود زیادی این نظام مبتنی است بر مذهبی که دارای شکلی ظاهری و محتوایی باطنی است. به عبارت دیگر، هر آن چه در شکلِ صریح قانون بیان می‌شود در همان حال به معنای دیگری بازمی‌گردد. پس گفتن چیزی که معنایی دیگر دارد نه تنها دوپهلویی و ابهامی قابل سرزنش نیست بلکه برعکس، معنای اضافیِ ضروری و ارزش‌مند است. در واقع مردم چیزی را می‌گویند که در سطح داده‌ها حقیقت ندارد اما به معنای عمیق‌تری بازمی‌گردد که در قالب درستی و مشاهده غیرقابل هضم است …‌ایران روح یک جهان بی‌روح، صص ۶۶ و ۶۷
    یاسر: مهدی عزیز
    نکته‌ی درخور درنگی است با این حال من هم‌چنان فکر می‌کنم آن‌چه به نظر الهیات توجیه‌گر ظلم در پس پشت ایدئولوژی حاکم بر ایران می‌رسد ربط آشکاری با الهیات سنتی اسلام ندارد. ربط‌دار کردن این دو به نظر من زیادی جدی گرفتن الهیات سنتی اسلامی است که به نظر من سالهاست مرده است و نشانه‌ی مرگ آن وقتی آشکار می‌گردد که با زنده بودن الهیات معاصر مسیحی و تا حدودی یهودی مقایسه شود. الهیات اسلامی برای توجیه ماشین قدرت ایدئولوژیک تنها منبعی است در کنار منابع دیگر مانند ایدئولوژی غرب ستیز استالینیستی و نه چیزی بیش از ان

Leave a Reply