خدای سوم شخص غایب

۳ آذر ۱۳۸۸

درباره‌ی مارتین بوبر می‌خواندم، برخوردم به نقل قولی از او که به نظرم درخشان آمد. حیفم آمد خوانندگان این دفترچه‌ی مجازی را از حظ ِ خواندن و درنگ در آن محروم کنم:

  یک بار از بوبر پرسیدند که آیا به خدا باور دارد. پس از قدری درنگ پاسخ داد باور دارد. بعداً از خود پرسید آیا راستگو بوده است و این مرزبندی را ترسیم کرد: "اگر باور به خدا به معنی توانایی سخن گفتن "از" او به سوم شخص غایب باشد، من به خدا باور ندارم. [اما] اگر باور به او به معنی توانایی سخن گفتن "با" او باشد، من همانا به خداوند باور دارم."

Buber was once asked if he believed in God. After a slight hesitation he said he did. Later he wondered if he had been truthful, and he drew this distinction: ‘If belief in God means being able to speak "of" him in the third person, I do not believe in God. If belief in him means being able to speak "to" him, I do believe in God. (P.179) 

Lange, N. D. (2000). An Introduction to Judaism. Cambridge: Cambridge University Press.

 

من این فقره را این‌گونه می‌فهمم: تو همان مقدار به خدا باور داری که او را زیسته‌ای. تو آن مقدار خداباوری که "حضور" او را لمس کرده باشی. اما وقتی تعداد جلسات "غیبت خدا" از نهانخانه‌ی دلت از حد مجاز بیشتر می‌شود، چه بسا موجه باشی در باور نیاوردن به وجودش.

ایمان بر اساس این تلقی، به تعبیر مولوی، در بن و بنیاد "قسم چشم" است نه "قسم گوش": گوشم شنید قصه‌ی ایمان و مست شد / کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست. "گوشم شنید" یعنی از خدای سوم شخص غایب لابلای کتابهای ملال‌آور الاهیاتی و از بالای منابر متبخترانه‌ی اهل منبر بسیار شنیدیم و حظ بردیم؛ اما کو آخر آن خدا؟ کو "قسم چشم"؟ چرا همیشه "از" آن خدا برایمان حرف می‌زنند، د ِ پس کو "خود"ش؟

این، "الاهیات غیبت خداوند" است که بوبر در آن استاد است.

همین.

 

۱۰ comments

  1. حقیقتن سخن بوبر درخشان بود و نوشتار شما و اتصال آن به بیت مولانا درخشان تر.

  2. دوست

    رازی بر من کشف شد: شاید به این دلیل است که مردمان جامعه ای که مدام از او صحبت میکند روز به روز کافرتر از دیروز می‌شود. اما در دیاری که مردمانش بیش از آنکه از او سخن بگویند با او سخن میگویند خداباورترند
    یاسر: فکر می کنم می توان این استفاده را هم کرد. بارقه بصیرت آمیزی بود دوست عزیز و نازنین من..

  3. سلام . دم شما و مارتین بوبر گرم. همین

  4. احسان

    من با سخن شما کاملا همدلم اما به گمان من تعبیر شما قدری با بیان بوبر متفاوت است. از صریح سخن بوبر چنین بر می آید که بوبر به نوعی به عدم امکان سخن گفتن “درباره” خداوند قائل است در حالی که تعبیر شما هیچ تنافری با چنین امکانی ندارد چنانکه ما در قرآن به کرات از ضمیر سوم شخص درباره خداوند استفاده می کنیم. به نظرم روح سخن شما و تعبیر شما از شعر مولانا آن است که ایمان ملازمه ای جدی دارد با “حضور” خداوند برای انسان و اتفاقا در صورت تحقق این حضور، انسان می تواند به شکلی معنی دار “درباره” خداوند نیز سخن بگوید: هو الله الذی لا اله الا هو. به تعبیر دیگر این “حضور” لازمه سخن گفتن “با” و “درباره” خداوند است
    یاسر: شاید جمع بین دو حالت همان باشد که در انتهای نوشتار شما آمده که تنها کسی می تواند به نحو معناداری در باب خدا سخن بگوید که با او سخن گفته باشد و تازه چنین کسی نیز به نیکی در می یابد که در باره خداوند جز بر سبیل مجاز و تمثیل نمی توان سخن گفت.
    شاید همین معنی آن روایت زیبا و معنی دار باشد که:
    انما یعرف القرآن من خوطب به
    تنها آن کس قرآن را می فهمد که قرآن به او خطاب شده باشد
    یعنی در فضای حضور می توان به فهم قرآن نائل آمد
    .

  5. سلام برادر
    خوبی؟
    این اندیشمند به نکته بسیار ظریفی اشاره کرد و با تشکر از شما به خاطر دقت نظر و انتشار این نگاه.
    راستی؛ بعد از چند ماه بالاخره وبلاگم را به روز کردم
    آخرین مطلب وبلاگم را می توانید در لینک زیر، با عنوان “تطابق مصداقی حذف لایه به لایه و کرختی جذام وار” ببینید
    از دریافت نظراتتان در انتهای مطلب، خوشحال خواهم شد
    سبز باشید
    یاحق
    یاسر: خواندم اخوی بیشتر بنویس شاد باشی

  6. سلام . یاسر جان . خوبی ؟ در غربت چه خبرا ؟ ممنون که هر وقت می تونی سر میزنی و من را مستفیذ می کنی . مشتاق دیدارت هستم . راستی دوست من با وبلاگ برگ سبزم با یک مطلب خیلی مهم به روزم . توصیه میکنم بخوندیش و نظر بدی .منتظر نظرت هستم .

  7. فرزانه نزاکتی

    یک سخن از حضرت علی (ع)شنیده ام که نمی دانم منبعش کجاست ولی با تمام چیزهایی که تابحال درباره باور و ایمان خوانده ام و شنیده ام تفاوت دارد‎. ایشان فرموده اند: من هرگز خدایی را که نبینم پرستش نمی کنم.

  8. خیلی وقته که دیگه درباره برهان شر نمینویسی همشهری!
    مساله برات حل شده یا حوصله نوشتن در موردش رو نداری؟
    یاسر: یک روز از تامل در این باب آزاد نیستم. مساله هم برایم حل نشده. زمان می خواهم. برهان شر مثل گربه مرتضی علی است که همه جا با پنجه حاضر است. ممنون که حواستان به تکانه های ذهنی من هست.

  9. علی

    سلام یاسر جان.
    هم از نوشته و هم از ترجمه ات لذت بردم. از معادل “همانا” به جای “do” نیز هم!
    دیشب ایمیل مبسوطی برایت نوشتم که از باب اینکه میان انبوه پیام های عشاق ات گم نشود بدینوسیله احتراما یادآوری میکنم
    توامان لاو یو و میس یو
    علی عزیز سلام
    بی اغراق تازگی ها که ترجمه می کنم سایه محبت آمیز تو را بالای سر وبلاکم می بینیم که از سر لطف با دقت تمام ترجمه مرا می کاود و این به من انگیزه می دهد که دقیقتر ترجمه کنم.
    بعد از حدود یک هفته سر نزدن به اینتزنت به دلیل گرفتاری شدید درسی امروز ایمیل محبت آمیزت را چک می کنم ببخشید از تاخیر.
    پیروز باشی.

  10. سلام. روز به خیر. من نکتة بوبر را می‌فهمم اما از طرفی این سوال اساسی را هم میشود طرح کرد که آیا او حتی نمیتواند بگوید خدا وجود دارد یا نه؟ من سالها پیش بوبر خوانده بودم و الان چیز زیاد و دندانگیری به یاد ندارم. آیا شرط ایمان داشتن برای بوبر وجود داشتن متعلق ایمان است یا نه و اگر نیست که اندکی اوضاع پیچیده است (البته لاینحل نیست) و اگر هست که خب این همان سخن گفتن از خدا میشود!

Leave a Reply