گفتگوهایی در باب ایمانگرایی

۱۱ آذر ۱۳۸۸

سه سال پیش برای مجله دانشجویی "نگاه تازه" مقاله‌ای نوشتم در باب نسبت عقل و ایمان و خصوصاً رویکرد ایمان‌گرایانه به ایمان.

امروز دیدم که نسخه‌ای از آن بر روی سایبر موجود است. مقاله‌ای مفصل است که کوشیدم قالب گفتگو را برای آن انتخاب کنم تا ملال‌آوری بحثی خشک در الهیات فلسفی کاسته شود.

اگر حوصله‌ی خواندن مقالات طولانی را ندارید از خیرش بگذرید.

 

 

 

 

۶ comments

  1. سلام
    مقاله را در بایگانی “باید خواند” گذاشتم تا بعدا بروم سراغش. اما عجالتا از زبان گفتگویی اش خوشم آمد. مدتی است درگیر مقوله ی زبان مناسب برای انتقال آموزه های فلسفی و انتزاعی هستم. به خصوص برای تعلیم متون کسالت آور فلسفه سنتی راهکار مناسبی به نظر می رسد.آیا تجربه ای مکرر در اینباره داری؟
    با مهر  
    یاسر: من تجربه مکرری ندارم اما دو روش را برای ملال گشودن از بحثهای فلسفی ترجیح می دهم: طنز و گفتگو
    اینکه شوخی را جدی بگیری و گفتگو را
    به نظرم این دو شیوه ملال زداست.
    ضمنا وبلاگ جمع و جوری داشتید خوشم آمد.

  2. سلام بر آقا یاسر گل
    ظاهرا لینک درست کار نمی کند و سایت مربوطه از ما ایمیل و پسورد می خواهد و نیاز به لاگین دارد. لطفا بررسی فرمایید. ضمنا مدتی است که کمتر مشتریان این دفتر مجازی را از نوشته هایتان بهره مند می فرمایید قبلا همه را به نوشتن توصیه می کردید و حالا خود در کاهل الوبلاگ شده اید دلیل چیست؟
    سلام: ببینید ظاهرا شما از اینرنت اکسپلورر اسنفاده می کنید لطفا یک بار روی این لینک کلیلک کنید وبعد دوباره بروید و آن مقاله را باز کنید بی اشکال باز خواهد شد و اما کاهی: خیلی گرفتار شده ام گرفتاری درسی
    سرم خلوت شد می نویسم البته یک چیزهایی نوشته ام اما باید کامل کنم می گذارم این رو.
    http://www.esnips.com/web/negaahetaazehsPhotos
    موفق

  3. احسان

    بابت به اشتراک گذاشتن مقاله متشکرم. از مقاله استفاده بردم اما به نظرم جنبه ای از رابطه عقل و ایمان در مقاله مغفول مانده بود. در سراسر مقاله صحبت از نوعی “ستیز” بین عقل و ایمان است گویی تنها می توان از تخریب ایمان دینی توسط عقل سخن گفت و بحث تنها بر سر میزان خرابی وارده ذیل دو مورد عقل گرایی/ایمان گرایی و یا چگونگی کاهش و یا جلوگیری از آسیب های وارده توسط عقل به ایمان دینی است. به نظرم اتفاقا عقل می تواند راه گشای تجربه ایمان دینی باشد، البته نه الزاما از طریق اثباتی و ایجابی بلکه عموما از طریق نفیی و سلبی و با پیروی از مشی ابراهیم در لا احب الافلین…
    نمونه ای از این نقش سلبی در جلوگیری از تعبد غیر آیه “اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله” است که به نقل از امام باقر گفته شده معنی آیه آن است که بنی اسرائیل بدون دلیل سخنان علمای یهود را می پذیرفتند. از این نظر مطالبه دلیل، پرسشگری و حساسیت نسبت به جمود فکری نه مقوله ای مستحب و فوق العاده که جزء لازمه ایمان به نظر می رسد.
    عقل قطعا با کثیری از صور دینداری سر سازگاری نداشته و نخواهد داشت. به عنوان مسئله ای مبتلا به، امروز ما با حاکمانی به اصطلاح روحانی روبرو هستیم که زاهدانه زندگی می کنند، نماز و روزه و مستحبات به جای می آورند، جزئی ترین احکام فقهی را مراعات می کنند اما خون خلق خدا را می ریزند ولی بر خود گمان نیک می برند و بر مظلومیت خود هم گریه می کنند. عقل به شکل پرسشگری، شک و تردید و در نهایت نفی تفاسیر بنیادگرایانه از دین شاید تنها یاور ما برای ابطال چنین صورتهایی از دینداریی و زدودن اوهامی چنین خظرناک و ویرانگر باشد.
    آخرین نکته هم اینکه یکی از نتایج جدی گرفتن عقل عموما فروریختن تعینات عقیدتی و رقیق شدن باور های سخت و ستبر دینی یا غیر دینی است. به نظرم عقل از این نظر انسان را می تواند به سوی نوعی گمگشتگی، فرو افتادگی و خلاء سوق دهد. این تاریکی و ظلمات حالتی خوشایند نخواهد بود اما شاید اولین قدم برای رسیدن به نور، آگاهی و وقوف به این تاریکی و ظلمات درون (به تعبیر بعضی رسیدن به نوعی بیداری و یقضه) و به تبع آن شکل گیری نوعی مطالبه و خواست عمیق درونی برای نجات و رهایی است.
    یاسر: منکر این نیستم که عقل می تواند کمککار دینداری هم باشد نشان به آن نشان که در انتهای مقاله یاسین از رایی میانه به نفع دینداری دفاع می کند.
    اما به این نکته هم توجه دارم که آتش بس میان عقل و دین اگر چنین آتش بسی باشد موقتی ولرزان است.
    اما نکته آخری که در باب نتیجه روانشناختی باز کردن تیزاب عقل بر صحنه پنبه ای دینداری گفتید با شما موافقم.

  4. سلام . خوبی ؟ سر وقت میرم می خونمش . ولی مشخصه که خیلی کارش درسته ها ! راستی ممنون میشم یک سر برنی به من خوشحالم می کنی . خوش باشی .

  5. اقای میردامادی .ممنون از لینک شما اما باز نشد .یعنی به تفصیلی که گفته اندباید ثبت نام کرد واین حرفها

  6. رضا

    ممنون رفیق
    اما به نظر می رسد طنز از کارکرد واقعیت گرایانه ی زبان فلسفی ما رو دور کند. منظورم چند پهلو شدن زبان است. اما اگر منظورت تمثیلی کردن زبان است به گونه ای که همراه با سویه ای طنزآمیز باشد شاید پر بیراه نباشد. اما هیچ نمونه یا متن مشابهی در یاد داری؟ یا نویسندگانی که در این مسیر قلم زده باشند؟
    کامیاب باشی
    رضا

Leave a Reply