اخلاقی زیستن به منزله‌ی روندگی نه رسیدن

۲ بهمن ۱۳۸۸

من اصلاً این جمله را نمی فهمم:

تا از ساده‌لوحی ِ جهان‌نگری‌های ماوراء‌الطبیعی دست نشوییم، نمی‌توانیم به شیوه‌ای زندگی کنیم که در خور سرشت‌مان به‌منزله‌ی موجودات محدود اخلاقی باشد.

[U]nless we cast off the innocence of supernatural world views, we cannot live in a way that does justice to our nature as finite mortal creatures.  (Buggini, 2003, p. 111).

منبع:

Buggini, J. (2003). Atheism: A Very Short Introduction. New York: Oxford University Press.

  اصلاحیه: در ترجمه من خطایی رفته بود که دوستان تذکر دادند زیرا مورتال به معنی میرا را مورال به معنی اخلاقی دیده بودم. این ترجمه داریوش است از کل جمله:

تا از جهان ‌بینی‌ های ماوراء طبیعی معصومانه ‌مان دست نکشیم، نمی ‌توانیم چنان زندگی گنیم که حق طبیعتِ ما را به مثابه ‌ی مخلوقاتی محدود و میرا ادا کند.

با این حال نفهمیدن من به جای خودش باقی است. چرا کسی نتواند حق طبیعت و سرشت خود را به مثابه مخلوقی محدود و میرا ادا کند در حالی که به جهاننگری های دینی باور دارد؟

 

۶ comments

  1. یاسر جان خطای بصری رخ داده. اگر به جای “اخلاقی”، “فانی” بگذاری “شاید” متن فهمیده شود.
    این عبارت با فلسفه نیچه کشف تام می یابد. این معنی در عین حال که انسان را دچار یک رهایی و شعف وصف ناشدنی می کند ولی یک درد سنگینی هم در کنه وجود ادمی ایجاد می کند. اینده بشریت گویا در گرو تعامل این شعف و درد است
    یاسر: حق با شماست اما نفهمیدن من همچنان پا برجاست.

  2. تذکره

    Mortal or moral?
    یاسر: حق با شماست اما اشکال من هنوز باقی است.

  3. حق طبیعت انسان به مثابه موجودی محدود و میرا با وجود اعتقاد به ماوراالطبیعه ادا نمی شود چون در این صورت انسان همیشه برای معنی داری و امید از ماورا خرج می کند. انسان مومن شهامت مواجه با بی معنایی و محدودیت را تجربه نمی کند. این انسان فاقد ماورا است که با علم به این محدودیت، معنی و امید را خود خلق می کند. تعبیر برخی به “نابالغی” از ین وضعیت یعنی وابسته بودن به ماورا نیز ناظر به همین معنی است. مثل کودکی که به والدین خود پناه می برد.
    فویر باخ، مارکس، فروید و نیچه در تکون این نگاه سهم مهمی داشته اند
    یاسر: علی جان نمی فهمم اینها را. حتی با فرض غیر واقعی بودن و غیر قابل دفاع بودن آن جهاننگریها هم باز می توان گفت که باور به این جهاننگریها ضرورتاً و نه حتی غالباً آدمی را در کنار آمدن با سرشت محدود و میرای خود ناتوانمند نمی کند.

  4. Shayesteh

    Salaam aghaye Mirdamadi ye aziz,
    As I understand, from my readings of Nietzsche and Heidegger, the author here is trying to present a choice between two kinds of destinies for us, humans. His preference, obviously, is a destiny where Nihilism leads us and this is what Nietzsche calls Amor fati (love of fate). The Western man seems to have made a very conscious decision, even if that decision would eventually turn out to be a mistake. Once he has turned his face away from the “innocent supernatural world views”, he chooses to live it and love it all the way… the re-evaluation of all values is not possible with that kind of “innocence”. But for those of us who have not step out of that “innocence”, the destiny is different. It is not the same destiny where Nihilism leads us. Of course, man can live according to any world view, the only difference is in the projection of destinies…
    Eradatmand,
    Shayesteh.
    Yaser: Thanks for your explanation. Still I find myself perplexed about what the author means by that sentence. I can understand this claim that supernatural worldviews are unjustified and even silly, but I cannot grasp why such worldviews cannot do justice to our nature as finite mortal creatures. We can deal with our mortal nature by believing in a kind of hereafter. What is wrong with it?
    Cheers

  5. من هم با شما همراهم در مشکل داشتن با این جمله.مشکل این جمله دران جاست که انسان را موجودی طبیعتا محدود ومیرا می بیند ولی من و شما ی دیندار انسان را فقط محدود و میرا نمی بینیم بنا براین مشکلی هم برای کنار آمدن با طبیعت خود نداریم. در حقیقت جهاننگریهای ماورایی ماست که ما را به شناختی متفاوت از طبیعت انسانیمان میرساند.  

  6. سلام
    بنده هم لزوما موافق گوینده نیستم و نه او را میشناسم نه صدر و ذیل سخن را، قصد نیت خوانی هم ندارم اما لحنش مرا یاد برتری طلبیهای امثال داوکینز می اندازد. انگار که صرفا به بیانی دیگر میگوید راه آن “سرچشمه زلال” اخلاقیات نزد ماست نه دینمداران که سرابی را سرچشمه انگاشته اند و به سوی آن هروله میکنند.

Leave a Reply