نفس‌هایشان اژدها شده: درباره‌ی سیاست‌شناسی باطنی مولوی

۸ بهمن ۱۳۸۸

نیمه شبی است. نشسته بودم و تازه خاطرات زندان به‌آذین، نویسنده و مترجم مشهور ایرانی را که تقریبا تمام دهه شصت هجری را در زندان جمهوری اسلامی به سر برده بود، تمام کرده بودم. دلم گرفت. به جهان مولوی پناهنده شدم، دیدم چه راحت پناهندگی می‌دهد! "فیه ما فیه" گشودم که، بی اغراق، "خواندنی"‌ای (قرآنی) پارسی است.

در پاره‌ای که اکنون از مولوی نقل خواهم کرد، مولوی پس از نقل روایتی منسوب به پیامبر (درود بر او)، به این مضمون که بدترین عالمان آنان‌اند که به دیدار حاکمان می‌روند و نیک‌ترین حاکمان آنان‌اند که به دیدار عالمان‌می‌روند (شَرُّ الْعُلَماءِ مَنْ زَارَ الْاُمَراءَ وَ خَیْرٌ الْاُمَراءِ مَنْ زَارَ اَلْعُلَمَاءَ)، تعلیل و تحلیلی باطنی از این روایت به دست می‌دهد. خلاصه‌ی تحلیل و تعلیل مولوی از این روایت این است که قدرت سیاسی، حاکمان را در مظان فساد قرار می‌دهد ( به تعبیر خود او: نفس‌های ایشان قوت گرفته است و اژدها شده) و همنشینی با آنان از نظر معرفت‌شناختی می‌تواند جهان ذهنی عالمان را واژگونه کند (برای فهم بهتر این تحلیل کافی است به فاصله‌ی عظیمی که درک روحانیان و دانشگاهیان حکومتی از واقعیت جاری میان مردم ایران امروز دارد، توجه کنید) و این مصاحبت غیر انتقادی با حاکمان، اندک اندک عالمان را نیز شبیه حاکمان خواهد کرد، خصوصاً اگر منافع مادی هم در میان باشد که در نزدیکی به حاکمان عموماً در میان هست و حتی اگر در ابتدا نباشد، بعداً در میان می‌آید.

ممکن است کسانی چنین نکته‌ای را بدیهی و پیش پاافتاده ببینند. فراموش نکنیم کار طبیبان دل و باطنیان، کشف علمی و فلسفی نیست، آنان نکاتی به غایت ساده و بدیهی را به ما یادآور می‌شوند که غفلت از همین نکات، دنیا و آخرتمان را تباه می‌کند (و درست به همین دلیل مجلس آن‌ها مجلس "ذکر" یعنی یادآوری است). وانگهی، در بدیهی نبودن این نکته‌ی بدیهی همین بس که اکنون عالمانی که این نکته‌ی باطنی را جدی گرفته‌اند در میان حوزویان چنان اندک‌ است، که می‌توان آن‌ها را به دو دست شماره کرد. این خطری معرفت‌شناختی-باطنی است که مولوی به ما گوش‌زد می‌کند. البته با استفاده از حدیثی دیگر می‌افزاید که حتی در همین دنیا نیز نزدیکی به حاکمان به کار عالمان درباری نمی‌آید زیرا حاکم، نزدیکان خودش را می‌خورد و این، منطق چرخه‌ی ِ باطل قدرت مطلقه است (هر آن‌کس که ظالمی را یاری رساند، خدا همان ظالم را بر او مسلط خواهد کرد).

 انگاری توضیحات من حجابی شد بر آیه‌های مولوی. بفرما می‌زنم این لقمه‌ی باطنی را و اگر از فراخواندن آن حالی دستتان داد و آنی بر شما رفت، موش کور این سوراخ مجازی را هم دعا کنید که سخت در جهان تاریک خویش گرفتار است و هر نوری که می‌جوید، بختیار که باشد، کورسویی می‌یابد که نسیمی ملایم هم آن‌را خاموش می‌کند، چه رسد به طوفان‌های سوزناک و بنیان‌کنی که روزان و شبان بر کویر دلش می‌وزد و هیچ گیاهی را بر پهنه‌ی آن، ریشه‌دار باقی نمی‌گذارد. همچون آیه‌ای است که خدایی از طریق ملکی به رسولی وحی کرده باشد. از خدا خواهیم توفیق عمل: [رسم الخط را تغییر داده‌ام برای فهم بهتر و یک جا را، که نفهمیده‌ام، علامت سوالی افزوده‌ام]:

"با پادشاهان نشستن ازین روی خطر نیست که سر برود (که سری است رفتنی چه امروز، چه فردا) اما ازین رو خطر است که ایشان چون درآیند- و نفس‌های ایشان قوت گرفته است و اژدها شده- این کس که بایشان صحبت کرد و دعوی دوستی کرد و مال ایشان قبول کرد، لابد باشد که بر وفق ایشان سخن گوید و رایهای بد ایشان را از روی دل نگاه داشتی [؟] قبول کند و نتواند مخالف آن گفتن، ازین رو خطرست زیرا دین را زیان دارد؛ چون طرف ایشان را معمور داری، طرف دیگر که اصلست از تو بیگانه شود؛ چندانک آن سو می روی این سو که معشوقست روی از تو میگرداند، و چندانک تو با اهل دنیا بصلح درمیآیی او از تو خشم میگیرد: مَنْ اَعَانَ ظَالِماً سَلَّطَهُ اللهُّ عَلَیْهِ آن نیز که تو سوی او میروی در حکم اینست چون آن سو رفتی عاقبت او را بر تو مسلط کند." 
 

 

۷ comments

  1. مریم رضایی

    مطالبتان را همیشه میخوانم و بهره میگیرم وبای بقای وجود و وبلاگتان دعا میکنم.خداوند روزهای روشن وپر امید را بر شبهای ظلم وظلمت زدهمان مسلط گرداند. فکر میکنم قسمتی که علامت سو گذاشتهاید به معنی” از روی تقیه باشد
    یاسر: ممنون.”

  2. علی

    یاسر جان سلام
    ممنون از غذای روحانی
    شاید مقصود مولوی از تعبیر «از روی دل نگاه داشتی» این باشد که عالمانی که به دیدار حاکمان میروند ناگزیرند برای نگاه داشتن دل حاکمان رای بد ایشان را با اینکه می دانند بد است قبول کنند. چون مخالفت با آن رای موجب می شود که دل حاکم شکسته شود و از عالمی که با او مخالفت کرده برنجد و سر برود، یا روزی قطع شود.
    ارادتمند
    علی
    یاسر: ممنون دکتر

  3. سیروس به‌ آیین- آژنده-

    «نگاه داشت» به جز نگه داری و حفاظت به معنی رعایت کردن و پاس خاطر داشتن هم هست. دل کسی را نگاه داشتن میشود رعایت کردن او راضی ساختن او. این بیت از فرخی:
    از کریمی دل هر بنده نگه داند داشت
    دل فرزند گرامی نتوان داشت نگاه
    یا از بیهقی:خداوند نگاه داشت دل تو را نخواست که آن پسر به سرای غلامان خاص باشد.
    آنچه شایان ذکر است ساختن اسم مصدر است از جانب مولوی: دل‌نگاه‌داشتی
    یاسر: بسیار ممنون از توضیح وافی شما. از اینکه این سوراخ مجازی چنین خواننده مبارکی دارد باید بخنیار باشم.

  4. سیروس به‌ آیین- آژنده-

    نظر لطف شماست!

  5. سلام یاسر جان
    من از نوشته های معنوی و فلسفی شما لذت می برم. خودم هم وبلاگی دارم به اسم نیکوماخوس در فلسفه سیاست.
    خواستید برای صرف چای و شیرینی تشریف بیاورد
    یاسر: میثم خان وبلاگ شما را دیدم و با یک نظر حلال پسندیدم و آن را به فید آر اس اس گوگل ریدرم اضافه کردم. از حالا هر چه بگذاری دست کم نگاهی به آن خواهم انداخت و اگر طلبه اش شدم خواهمش خواند. برقرار باشی.

  6. یاسر جان خیلی ممنون. پس در ارتباط خواهیم ماند با وبلاگ هامان.
    با مهر
    یاسر: آره حتما اخوی

  7. حامد

    با سلام،
    واقعا ممنون. خیلی عالی بود و لذت بخش.
    من فقط بسیار حیرانم و گیج.
    چگونه میشود حاکمان و عالمان زمان ما این نکات ظاهرا بدیهی را نمی بینند یا به آن توجه ای نمیکنند؟!
    شاید (فقط شاید) حاکمان و عالمان فعلی، اصولا خود را مصداق و از جنس حاکمان و عالمانی که در حدیث فوق الذکر آمده نمیدانند و بیشتر خود را بندگانی میدانند که وظیفه حفظ اسلام در حال حاضر بر عهده آنان نهاده شده و نه حاکمان که بر مردم حکومت میکنند یا عالمانی که با حاکمان دیدار میکنند.
    با تشکر.

Leave a Reply