عارف خدا ندارد

۲۵ بهمن ۱۳۸۸

به دنبال نقد فیلمی می‌گشتم که برخوردم به نشریه‌ی دگرباشان ایرانی و از خلاف‌آمد عادت به مطلبی در این سایت برخوردم که یکی از باطنی‌ترین و معنوی‌ترین مطالبی بود که از آخرین باری که به فیه ما فیه سر زده بودم تا به حال خوانده بودم. تناقض‌های عجیبی دارد این روزگار. چند گزین‌گویه از شیخ ابوالحسن خرقانی را در این پست دیدم که آن‌ها را اینجا بازنشر می‌کنم. همچون نسیم نخستی است که در سحرگاه می‌وزد و روح آدمی را تازه می‌کند. نوش‌تان باد.

" بر همه چیز کتابت بود,

                                    مگر بر آب

و اگر گذر کنی بر دریا,

 از خون خویش

                        بر آب

                                    کتابت کن

تا آن کز پی تو در آید

داند که

            عاشقان و

                        مستان و

                                    سوختگان رفته اند."

«ابوالحسن خرقانی»

می گفت در بیابان , رند دهل دریده عارف خدا ندارد, او نیست آفریده(۱)

عارفانه های دیگری از « شیخ ابوالحسن خرقانی »

1) گفت: اگر فردا از من پرسند که چه آوردی؟ گویم: سگی به من دادی در دنیا من خود با او درمانده بودم که در من و در بندگان تو نیفتد و نهادی پر نجاست به من داده بودی که من  جمله ی عمر در پاک کردن او بودم.

۲) نقل است که یک بار دیگر حق را به خواب دید با وی گفت «یا اباالحسن, خواهی که تو را باشم؟» گفت «نه» گفت «یا اباالحسن, خلق اوّلین و آخرین در اشتیاق این بسوختند تا من کسی را باشم یا کسی مرا باشد. این چرا گفتی ؟ گفت «بار خدایا, این اختیار به من کردی از مکر تو ایمن کی تواند بود؟ و تو به اختیارِ کسی کاری نکنی.»

3) و گفت: چنانک نماز را از تو طلب نمی کنند پیش از وقت تو نیز روزی طلب نکن پیش از وقت.

۴) و گفت: دین را از شیطان آن فتنه نیست که از دو کس: از عالمِ بر دنیا حریص و زاهد از علم برهنه.

۵) و گفت: هر که روزی به شب آرد چنانکه کسی را نیازارد چنان باشد که آن روز با پیغامبر زندگانی کرده باشد.

۶) و گفت: از پس ایمان که خدای تعالی بنده را دهد هیچ چیز نیست بزرگتر از دلی پاک و زبانی راست.

۷) پرسیدند در غریبی. گفت: غریب آن است که در هفت آسمان و زمین هیچکس به یک تاره موی به وی موافق نبود(۲) و بوالحسن نگوید غریبم آنم که با زمانه نسازم و زمانه با من نسازد.

۸) و گفت: ظاهر است که هر کسی را توبه از چه باید کرد امّا عامّه را از گناه توبه باید کرد و عالم را از علم و عابد را از عبادت و زاهد را از زهد و مردان را از آنک از حق, حق را نخواهند.   

9) و گفت: هر که از حق به خلق نگرد خلق را معذور بیند و هر که از نور ایمان به خلق نگرد خلق را از خویشتن بهتر بیند.

۱۰) و گفت : چنان که حق طاعتِ وقت نیامده از تو وانخواهد تو نیز روزی وقت درنیامده از حق مخواه.

۱۱) پرسیدند از درجات. گفت: بزرگ ترین آن است که حق را یاد کنی آنگاه سخاوت است آنگاه پرهیز است آنگاه دوستیِ نیکان است. 

12) گفتند به چه دانیم که اندرون مرد با زبان یکی است؟ گفت بدان که به زبان هم یکی گوید که پراکنده دل را زبان هم پراکنده بود و پیران گفته اند که دل دیگ است و زبان کفچلیز و هر آینه در کفچلیز آن رود که در دیگ بود. دل دریاست و زبان ساحلِ آن به کناره آن افتد که در دریا بود.

۱۳) ابویزید, رحمه الله , گفت: دورترین از درگاه خداوند کسانی را دیدم که ایشان خویشتن را نزدیک تر دارند.

۱۴) پس شیخ ابوالحسن شیخ ابوسعید را گفت: می شنوم که تو سخن نیکو می گویی. ما را سخن گوی. شیخ گفت:« سخن ما دوران را شاید نزدیکان را نشاید.» گفت:« نه برای آن می گوییم تا تو را از استماع ما نیک افتد.» بوسعید بر منبر شد و سخن گفتن گرفت. سایلی سؤال کرد که « کیف الطریقُ اِلَی الله» ( راه به خدای چگونه است؟) گفت : « هذا طریقُ نَسَجَت علیه العنکبوتُ (العناکب ) و بالَت علیه الثعالب »(3) 

15) و گفت: از شیخ ابوالحسن خرقانی, قَدَّسَ الله سرّه , پرسیدند که « جوانمردی چیست؟» گفت: «ترک آزار.» گفتند: « تا چه حد؟» گفت:« تا آنگه که برادری دسته ای گندنا خریده باشد و تو او را گویی که این گران خریده ای, آزار وی کرده باشی.»

 

——————– 

1- از آذری طوسی (۷۸۴-۸۶۶ هجری ) تفسیر دیگری است از این سخن و شطح « ابوالحسن خرقانی » که       می گفت :  « الصوفیّ غیر مخلوق » ( نقل به مضمون از کتاب : « نوشته بر دریا» تألیف دکتر  محمد رضا شفیعی کدکنی انتشارات سخن چاپ اول ۱۳۸۴)

۲- گویش محلّی از :  "نبود" یا "نباشد"

3 – این راهی است که عنکبوتان بر آن تار تنیده اند و روبهان بر آن شاشیده اند.

 

۱۳ comments

  1. بابک مینا

    سلام یاسر جان
    ممنون از این که به من سر زدی
    موفق باشی

  2. فرید

    سلام
    ظاهرا وبلاگ شما از تحریم فیلتر خارج شده است. امیدوارم چنین ماند!

  3. سلام یاسر خان
    درویش جه جوری ازت خواهش کن برادر جان که فایل گفتگوهای در باب ایمان گرایی را برایم میل کنی با با جان ما نازتو میخریم نوکرتم لوتی با مرام با صفا نکنه با خیلی حال نمیکنی درویش به مولا آدرسی که دادی رو رفتم فایلش مشکل داره به موت قسم یه سیبیل مجازی برات قرض میذارم دیگه چیکار باحاث بکنم د بگو بی معرفت
    یا حق – حق نگه دارت
    یاسر: بابا باشه من اصلا یادم نمیاد که شما خواسته باشی قبلا من الان می فرستم هول کردم باشه چشم.

  4. حسین غلامی

    در تائید نگاه اومانیستی شیخ ابوالحسن خرقانی این سخن هم ازاوست که در خانقاه وی منقش بوده است:
    ” هرکه ازاین در درآمد نانش دهید واز ایمانش مپرسید چون آنکه نزد حضرت حق به جانی ارزد نزد ابوالحسن به نانی ارزد”

  5. علی

    حظّی چنین میانه وبلاگم آرزوست…
    انتخاب زیبا و قابل تقدیری است…هل من مزید!
    باشد که را رفته بزرگانمان ما را نیز رهنمون وادی حق گردد…

  6. میرزا

    دگرباشان!
    یحتمل می خواهید با این نوع پیوند دادن بر این طائفه سماحت خود بنمایید.
    روزگاری شده است بس غریب!شیخ ابوالحسن خرقانی را باید از زی همجنس بازان جویا شد!

  7. سلام یاسر جان
    ممنون که سر زدی به وبلاگ.
    والا چی بگم، تا حالا با آر اس اس کار نکردم، فکر کنم باید ثبت نام کنم و اینا آره؟
    خیلی وقته که فقط میام و یه مطلب می ذارم رو بلاگ و میرم، زیاد پیگیر چیزای دیگه اش نبودم، از همه مهمتر قالبش که اصلا جالب نیست و از قدیم مونده همینجور.
    نوشته ی قشنگی بود از خرقانی، نمی دونم رفتی خرقان سر مزارش یا نه؟ بعد از مزار بایزید … .
    من یه شب بودم اونجا، خیلی جای با صفاییه و خاطره اش رو فراموش نمی کنم هیچ وقت.
    یاسر: من مطلقا ایرانگردی نکردم و اطلاعاتم زیر صفر است مثلا تا قبل از شلوغی لار اصلا نمی دانستم اسم یک شهر است شنیده بودم مثلا موسوی لاری اما نمیدانستم شهری است هنوز هم نمی دانم در کدام استان است. خرقان هم نمی دانم کجاست. حسابی مایه شرمندگی است باید روزگاری که به وطن بازگشتم بروم یک ایران گردی و یا دست کم خراسان گردی بکنم. آقا این آر اس اس را می پرسم از حضرت داریوش که اگر نبی سایبری نباشد یکی از امامان آن هست. حالا شاید هم خدا باشد من به حداقل گرفتم.

  8. سید مهدی طاهری

    لار از شهرستانهای استان فارس است.
    استان فارس از استانهای ایران است به مرکز شیراز.
    بگمانم دیگر شیراز را باید بشناسید:)

  9. احسان بیک زاده

    سلام یاسر
    کجایی برادر؟ دل من هم! برایت کمی تنگ شده
    لطفا هر چه سریعتر دایره المعارف روانشناسی آکسفورد رو برای جواد بفرست، چون دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی فراگیر پیام نور تهران شدمو برای پایان نامم لازمش دارم،دستت درد نکنه
    به امید دیدار یره
    سلام: باشه به خودت ایمیل می کنم من البته بدم نمیاد که ببینمت ولی هنوز یک چند سالی دیگر می تونم دوری ات را تحمل کنم پسر اما از این حرف جدی و بدون هرگونه شوخی و تعارفم که بگذریم به خانم با معرفتت سلام من و خانمم را برسان
    احسان چک کردم دیدم این دیکشنری هشت جلد است و مجموعاً می شود ۱۱۳ مگابایت و ایمیل کردن آن محال است. باید راه دیگری پیدا کرد برای دریافت آن باید یک اینترنت پر سرعت پیدا کنی و خودت دانلودش کنی

  10. به روزم…

  11. آقای میردامادی
    از آنجا که شما به انامونو توجه‌ای نشان داده بودید و آخرین مطلب «نیشابور» مربوط به ایشان است، گفتم خبرتان کرده باشم.
    نیشابور

  12. احسان بیک زاده

    سلام.جواد گفت نسخه ای که ما از اینترنت به دست آوردیم شماره صفحه نداره،و این برای یک مجموعه ی هشت جلدی مشکل نسبتا بزرگیه،لطفاآدرس دسترسی به کتاب رو بده.

  13. علیرضا

    و گفت شیخ یاسر(درمسجد هجرت)به من که((لایمکن الفرار من حکومتک))

Leave a Reply