کفر و ایمان چه به هم نزدیک است

۱۷ اسفند ۱۳۸۸

آنچه می خوانید خلاصه ای است از مدخل "کفر و ایمان" (belief and unbelief) از دائرة المعارف قرآن، دانشگاه لایدن، نشر بریل، جلد اول، صص ۲۱۸-۲۶، نوشته کامیلا آدانگ (Camilla Adang) که به مناسبت بحثی که با جمعی از دوستان جانی در باب معنای کفر و ایمان در قرآن رخ داد نوشتم. مقوله کفر و ایمان سال‌هاست که دغدغه‌ی ذهنی صاحب این قلم است.

ایمان و مؤمنان
۱٫ ریشه أ-م-ن در معنی باورآوردگان و نیز مقابلش ک-ف-ر یکی از ریشه‌های پر بسامد در گفتمان قرآنی است.
۲٫ ایمان از اسلام در قرآن فرق گذاشته شده.
۳٫ در یک جا خداوند مؤمن خوانده شده که به معنی حافظ و حامی است، ۲۳:۵۹٫
۴٫ ایمان به معنی امنیت هم هست یعنی مؤمن در مقابل باطل و ضلالت و نیز عذاب اخروی ایمن است.
۵٫ اولین باری که واژه‌ی ایمان در قرآن آمده (اولین بار در ترتیب رایج قرآنی نه ترتیب نزول) (۳:۲) به معنی تصدیق آمده.
۶٫ تصدیق ِ چه؟ تصدیق دین محمد.
۷٫ علاوه بر آن به معنی تصدیق پیامبران پیشین هم هست.
۸٫ مؤمنان غیر مسلمان: مؤمن آل فرعون، ۲۸:۴۰-۴۵
۹٫ آنچه مؤمنان حقیقی را از مشرکان جدا می‌کند باور به خدای یگانه است. آنچه مسلمانان را از موحدان قبلی جدا می‌کند ایمان به نبوت محمد است.
۱۰٫ برای مؤمن بودن فرد باید: به پیامبران پیشین و کتب آسمانی آن‌ها، فرشتگان  و غیب ایمان داشته باشد.
۱۱٫ تفسیر رایج از غیب عبارت است از: امور نادیدنی که علم به آن برای بشر ممکن نیست. عبارت گرفته شده از سرنوشت بشر، وقایع آخر الزمان و نیز قیامت. شیعیان مدت زمانی را که امام منتظر مهدی در غیبت است را هم از مصادیق غیب گرفته اند. تنها خدا کلید گشایش رازهای غیب را دارد: مفاتیح الغیب، اما بشر باید به وجود امور غیبی ایمان بیاورد. [ایمان همچون فرآورده]
۱۲٫ [ایمان همچون فرآیند:] مطابق قرآن مشخصه‌ی رویکرد مؤمنان به خدا این است که قدردان اند، خشیت دارند، اهل توبه اند و تسلیم. رویکرد آنان به هم‌نوعان‌شان این است که: پاکدامن اند، میانه رو اند، متواضع و فروتن اند، اهل بخشش اند و قابل اعتماد اند. آنان به قول و قرارها و معاهده‌های خودشان پایبندند. مؤمنان برادرند و باید با هم وحدت داشته باشند، همدیگر را پشتیبانی کنند، میانشان صلح و سلم و صفا باشد. ایمان باید همراه با عمل صالح باشد که عبارت است از نماز و خیرات و مانند آن. 
13. متکلمان در باب نسبت عمل و ایمان و نیز سرشت و ماهیت ایمان بحث کرده اند: آیا کسی که اقرار به ایمان می کند اما عمل صالح ندارد، می تواند مؤمن خوانده شود و اهل پاداش اخروی باشد؟ آیا ایمان کم و زیاد شدنی است یا نه ثابت است.
کفر و کفار
۱۴٫ واژه های معادل کفر در قرآن: ظلم، فسق، تکبر، استکبار و تکذیب همه اینها جنبه ای از اعمال کافران را توضیح می‌دهد. [ کفر فرآیندی]
۱۵٫ معنای اصلی ک-ف-ر پوشاندن یا لاپوشانی است که در اینجا یعنی پوشاندن حقیقت. کافر کسی است که شاکر نعمات نیست. منکر حقایق است، و متکبر است.
۱۶٫ واژه تکفیر ( ِ کسی که مسلمان است) در قرآن نیامده و حتی در حدیث چنین کاری محکوم شده. اولین بار خوارج از حربه تکفیر استفاده کردند.
۱۷٫ قرآن کفار را به سه گروه تقسیم می‌کند: مشرکان، اهل کتاب و منافقان ( مطابق لسان العرب: کفر النفاق و کفر الانکار). [نامی از کسانی که آشکارا منکر وجود خدا هستند به عنوان کافر نیست! پس دهریون (لایهلکنا الا الدهر) در قرآن کافر خوانده نشده اند؟!]
۱۸٫ [کفر به منزله فرآورده] شریک قرار دادن برای خداوند (شرک) در قرآن به منزله یگانه گناهی وصف شده که نابخشودنی است (۴۸:۴)
۱۹٫ مشرکان کسانی توصیف شده اند که گرچه در مواردی شاکر بودند اما به خدای یگانه و معاد باور نداشتند، از پیشینیانشان تقلید می‌کردند، مؤمنان را مسخره می‌کردند، هشدارهای پیامبران را جدی نمی‌گرفتند. محمد را دروغگویی می‌دانستند که داستانهایی را از بیرون گرفته و به عنوان وحی ارائه می‌کند. آنان به عذابی دردناک دعوت شده‌اند. مشرکان بیشتر در آیات مکی مورد بحث قرار گرفته اند اما در عوض در آیات مدنی منافقان بیشتر بحث می‌شوند.
۲۰٫ تعبیر اهل کتاب عادتاً در قرآن برای مسیحیان و یهودیان به کار گرفته می‌شود. گاهی به گروه نه کاملا معلومی به عنوان صابئین هم ارجاع داده می‌شود.
۲۱٫ آیات مکی مسیحیان و یهودیان را به چالش نمی‌کشد بلکه شایسته پیروی خوانده می‌شوند [انگاری پیامبر امید داشته است که به این شیوه آنها به دین جدید که خود را در ادامه دین آنها معرفی می کند، بگروند]
۲۲٫ این رویکرد گشاده نسبت به اهل کتاب با هجرت پیامبر به مدینه تغییر می‌یابد و آنان کسانی توصیف می‌شوند که می خواهند مومنان را گمراه کنند و آنان را به کفر خود بازگردانند (۱۰۹:۲،۳:  98-199).
23. در مدینه رابطه پیامبر و یهودیان با یکدیگر خراب شد و اکثر یهودیان به دین جدید نگرویدند. لذا لحن قرآن هم نسبت به یهودیان دیگر لحن آشتی جویانه‌ی مکی نیست. در اینجا یهودیان کسانی توصیف می‌شوند که در کنار مشرکان دشمن مومنان اند. مسیحیان که رفتار آشتی‌جویانه‌تری با پیامبر پیشه کردند، لحن ملایمتری در آیات مدنی دریافت می‌کنند.
۲۴٫ با این حال پیروان اهل کتاب همه یک کاسه نشده‌اند و برخی از آنان در قرآن از زمره‌ی مومنان تلقی شده اند. مفسران این عده را اهل کتابی گرفته اند که به آیین محمد پیوستند. تفاسیر متفاوتی هم از این دسته آیات شده است.
۲۵٫ اهل کتاب در صورتی که آیین جدید را نمی‌پذیرفتند می توانستند با پرداخت جزیه به مسلمانان هویت دینی خود را طی شرایطی حفظ کنند.
۲۶٫ مشرکان بت‌پرست از چنین رواداری‌ای برخوردار نشدند. و آنها باید میان مرگ و اسلام یکی را انتخاب می‌کردند.
۲۷٫ غالب مفسران آیه لا اکراه فی الدین (در دین اجباری نیست) را آیه‌ای می‌دانند که نسخ و بلا اعتبار شده است زیرا آیات قتال بر علیه کافران آنرا نسخ کرده است (۲۱۶:۲، ۳۹:۸، ۴۷:۴).
۲۸٫ قرآن در آیات مختلفی مومنان را از رفت و آمد با کافران بر حذر می‌دارد و می گوید هر کس با آنها اختلاط کند یکی از آن‌هاست. (۲۸:۳، ۱۱۸:۳، ۱۴۴:۴، ۵۱:۵، ۱:۱۳، ۱:۶۰، ۲۲:۵۸). تنها اگر خوف ضرر جانی می‌رود می شود با آنها حشر و نشر کرد (۲۸:۳، ۱۰۶:۱۶). در این بستر است که تقیه معنا می یابد. در چنین فضایی مفسران اهل سنت تقیه را جایز و مفسران شیعه واجب گرفته اند.
۲۹٫ تا به این‌جا آیاتی اشاره شد که رویکردی منفعلانه نسبت به کفار پیشنهاد می‌کنند. اما آیاتی نیز وجود دارند که رویکردی فعالانه نسبت به آنان پیش می‌نهند. از مومنان می‌خواهد که با کفار بجنگند (۱۹۰:۲، ۱۹۰:۳،  218:2، ۴: ۷۴-۶، …) و البته صلح هم تحت شرایطی با آنها مجاز است.
۳۰٫ تمام آیات قتال با کفار، مدنی است یعنی در زمانی آمده است که پیامبر دیگر واعظی بدون قدرت نیست که مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد (مانند دوره مکه)، بلکه در اوج قدرت است.
۳۱٫ قرآن مشرکان را نجس اعلام کرد و نزدیک شدن آنها به مسجد الحرام را منع می‌کند . این آیات به بحثهای دراز دامنی میان فقیهان و الهی‌دانان منجر شد که آیا مثلا کفار ذاتاً نجس اند یا عرضاً؟ مثلا اگر کسی دست خیس به کافر بزند باید دستش را آب بکشد یا نه؟
۳۲٫ تا چه حد مطابق قرآن آدمیان آزادند تا میان کفر و ایمان انتخاب کنند؟  در حالی که در پاره ای از آیات قرآن این خود فرد است که میان کفر و ایمان از طریق گوش فرادادن به دعوت انبیاء یا انکار آنها انتخاب می کند (مثلاً   17:15)، در بسیاری از آیات دیگر این خداوند است که تعیین می کند چه کسی هدایت می‌شود یا گمراه می گردد (۱۲۵:۶، ۱۷۸:۷).
۳۳٫ تعارض ظاهری میان این دو دسته آیات به بحثهای الاهیاتی درازدامنی تحت عنوان جبر یا قدر دامن زد.
۳۴٫ معتزلیان و شیعیان، که متأثر از معتزلیان بودند، معتقد بودند که باور به قضا و قدر (جبر الاهی) با عدل الاهی سازگار نیست [اینکه خدا خودش از پیش مقدر کرده باشد که کسی گمراه باشد و بعد او را به جرم گمراهی عذاب کند بی عدالتی است].
۳۵٫ زمخشری معتزلی از اختیار انسان و فخر رازی اشعری از جبر الاهی دفاع کرد.

 

 

۱۷ comments

  1. cheryl

    این ها همه رو نوشتین اما نظر خودتون رو نگفتین؟ این مسائل دغدغه خیلی هاست از جمله من. واقعا اگر خیلی از ماها در خانواده دیگری متولد شده بودیم الان مسلمان نبودیم. سایر ادیان چه ابراهیمی و چه غیر ابراهیمی هم تاریخجه و فلسفه و اعتقاداتی دارند که واقعا منطقی و پذیرفتنی است و این تصور که اگر به عنوان مثال هندو هم تولد می شدیم عقاید اسلام برتری ویژه ای داشت که حتما در صورت مطالعه منجر به تغییر دین و هدایت ما می شد از دید من پذیرفته نیست..حالا این که ما الان مومنیم و دیگران کافر جقدر قابل قبول است من نمی دانم
    یاسر: من البته رأی خودم را لابلای سطور به نحو نانوشته و نیز با تیتر مطلب گفتم. کفر و ایمان فرآیندی را قبول دارم اما فرآورده ای را نه. به تعبیر واضح اگر کسی با جدیت و صداقت حقیقتجو باشد مؤمن است ولو به خدا باور نداشته باشد و اگر کسی با جدیت و صداقت حقیقت جو نباشد کافر است حتی اگر به خدا باور داشته باشد. !

  2. احسان

    همونطور که در ترجمه شما بیان شده ایمان موجب ویژگی های مشخصی در رفتار و روان انسان بر اساس قرآن هست. ایمان به خداوند هم جزوی از توصیفات کرارا به کار رفته برای مومنین هست. دلیل و مستند قرآنی شما بر اینکه “اگر کسی با جدیت و صداقت حقیقتجو باشد مؤمن است ولو به خدا باور نداشته باشد” چیست؟ از نظر شما آیا می شود به خدا باور نداشت اما به او ایمان داشت؟
    یاسر: بله مومنی که حقیقت را به صورت متدینانه لباس شخصی متعالی که خدا نام گرفته است نپوشانده است

  3. احمد عابدی

    سلام یاسر عزیز من به خواندن وبلاگ شما معتادم قصد داشتم در فرصتی مناسب مفصلاً مزاحم شوم و ضمن معرفی کامل خود ازشما به جهت تاملات و نکته یابی های دلنشینتان که همگی بادغدغه های فضای ذهنی این دوست خاموشتان همراستا بوده اند تشکر کنم ولی در این مدت پنج شش سال نشد که بشود اما آنچه باعث شد این کامنت را بگذارم این که امروز در وبلاگ جناب فرجامی به معرفی کتاب مکتب در فرایند تکامل برخوردم وچون از ترجمه کتاب فرق الشیعه خبر داشتم ضمن اطلاع رسانی در این مورد ذکر خیری از شما رفت گفتم به شما هم آدرس کتاب را بدهم که ضامن نباشم.
    http://www.irantarikh.com
    یاسر: آقا بنده را شرمنده می فرمایید. کاش زودتر رخ می نمایاندید زیرا رخ نمایی تان که سخت مغتنم بود برای بنده این سایتی که معرفی کردیدمغتنم بود. فرق الشیعه را گرفتم از آن. خدا مدام منابع عالی نصیبتان کند

  4. حسین

    سلام
    به بازی دعوت شدی :
    http://tinyurl.com/yj6zryb
    یاسر: آره می نویسم تا چه شود

  5. احسان

    ببخشید که اصرار می کنم اما پاسخ کامل سوال بنده را ندادید. “ایمان” مفهومی است که قرآن (و البته کتب عهدین) به ما معرفی کرده و به نظرم معنی ظاهری یا باطنی آن را باید در این کتاب جستجو کرد. قسمت اول سوالم این بود که “دلیل و مستند قرآنی شما” برای این مدعا چیست؟
    یاسر: کدام مدعا شما ظاهرا پیری و کم حافظگی من را فراموش کرده ای ها. أعد السؤال من اوله

  6. سلام همشهری! آقا خیلی وقت بود که وبگاهت در سرزمین آزادی مطلق مسدود بود و از آدرس جدیدت هم بی خبر بودم. امروز تازه اینجا را دیدم. چه تصادف جالبی! اتفاقا تازه همین امروز صبح زود از سفر مشهد برگشتم. جالب نیست؟! ولی جای شما خیلی خالی بود. آنقدر ذوق زده ام که مطلبت را ناخوانده کامنت گذاشتم! حتما ذخیره میکنم و در اولین فرصت دقیق میخوانم. به امید اینکه اینجا دیگر بسته نشود. خیر پیش
    سلام و ممنون از این ذوق و لطف شما. برقرار باشید چه خبر بود مشهد؟

  7. راستی فراموش کردم بگویم کمی درباره مشهد رفتنم هم نوشتم در وبلاگم. خواندنش شاید برای شما خالی از لطف نباشد
    یاسر: خواندم و حظ بردم و کامنتی هم روانه کردم

  8. کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دل در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود. آیا می شود بر این باور بود که چونانکه کسی وارد وادی ایمان شد از کفر بیرون رفته یا بر عکس؟ به نظرم اگر چه انسان از کفر فراورده ای عاری باشد هنوز آن کفر فرایندی گاه وبیگاه می تواند دست وپا گیرش شود. داستان داستان رفت و آمد مکرر انسان است میان همه ی کشش ها و میدان های مغناطیسی گوناگون که ذاتی انسان است در این دنیا. این قصه سر دراز دارد… پیشاپیش سال نو مبارک به شما و خانواده ی محترم
    یاسر: والا برای من شخصا کفر فرآورده ای بی معنی است و اصلا آنرا در نمی یابم زیرا به نظرم معنی اش این است که حتی اگر کسی تمام جد و جهد خود را هم ورزید اما به حقیقتی نرسید باز هم از حقیقت دور است اما به نظر من با چنین شرایطی دور نیست 

  9. احسان

    ببخشید دوباره سوالم را تکرار می کنم:
    دلیل و مستند قرآنی شما بر این مدعا که “اگر کسی با جدیت و صداقت حقیقتجو باشد مؤمن است ولو به خدا باور نداشته باشد” چیست؟
    پ.ن: پیشاپیش هم سال نو مبارک
    یاسر: دلیل من به این نحو می تواند صورت بندی شود: شیطان به تصریح قرآن به خدا و فاعلیت و عزت خدا باور داشت لذا از خدا اذن می گیرد برای اغوای خلق اما این باورها که همه باورهای ایمانی بود او را مومن نکرد. پس درست نقطه مقابل آن که عبارت باشد از عدم باور به خدا و فاعلیت او آدمی را کافر نمی کند کافریت بیشتر مسآله استکبار است لذا در قرآن هم آمده است که ابی و استکبر و کان من الکافرین

  10. مخلوق Creature

    آری! آنچه نوشته‌ام داستانِ یک زندگیِ واقعی است،
    که چندی پیش برای همیشه به پایان رسید.
    ممنون از هم‌دردی!
    به امیدِ روزِ آزادی
    یاسر: عجب. خدایش بیامرزاد. چه روزهای سختی را پشت سر گذاشته اید/ایم. به امید روزهای بهتر

  11. به گمانم کفر فراورده ای آن است که همانند شیطان یا فرعون حقیقت برای فرد آشکار شده باشد به قول دیگر حجت بر او تمام شده اما او هنوز به انکار بر میخیزد و استکبار می ورزد و از سر خودآگاهیست این استکبار: ان الذین کفروا سوا علیهم اانذرتهم ام لم تنذرهم لایومنون. یا … حسدا من عند انفسهم من بعد ما تبین لهم الحق .یا ولا تلبسوالحق بالباطل و تکتموالحق و انتم تعلمون. این دانسته پوشاندن حقیقت به گمانم کفر فراورده ای میشود. نقطه ی مقابل ایمان فرآورده ای که بنده به حقیقت پی می برد حجت بر او تمام می شود و در پی آن سر و دل تسلیم به قبول وجود حقیقت فرود می اورد.و البته به گمانم به حقیقت رسیدن و تمام شدن حجت به این راحتی نیست و نمی توان آنگونه که مرسوم است هر که را که مسلمان نیست کافر خواند.نظر شما چیست؟
    یاسر: این دقیقا همان چیزی است که حقیر از کفر و ایمان فرآورده ای و کفر و امیان فرآیندی مقصود می کنم. به نظر من تنها کفر فرآیندی محکوم است یعنی تعصب و گشوده نبودن و استماع قول نکردن و اتباع احسن نداشتن و تنها ایمان فرآیندی مطلوب است یعنی گشوده بودن کوش دادن زود تصمیم نگرفتن به قدر شواعد ادعا کردن و الا کفر فرآورده ای و ایمان فرآورده ای به خودی خود نه قبیح است نه حسن
    ضمنا این وسط سال نو هم مبارک  

  12. سلام بر شما. باز تابی از کنسرت استاد شجریان در لندن نوشته ام در اینجا: http://bekhaan.persianblog.ir/
    جای همه ی دوستانی که نبودند و دلشان آنجا بود بسیار خالی بود
    یاسر: من هم کنسرت بوم طبقه سوم شما را ندیدم. مگر شما هم لندنید؟.

  13. ما طبقه اول در ستالز ردیف دوم بودیم درست مقابل استاد صندلی های وسط دو قدم فاصله با آن صدای ملکوتی و چهره ی نجیب. آخر هفته ی طولانی ایستر را به بهانه ی حضور در محضر استاد شجریان با خانواده به لندن آمدیم
    یاسر: پولداری است دیگر ما قسمت کارگری کشتی تایتانیک بودیم یعنی طبقه سوم. برقرار باشید.

  14. پولداری نیست. ما دانشجو زاده و دانشجو هستیم و هیچ وقت آبمان با پول در یک جوب نرفته. پول تدریس را هم بر سر همین کارها یا کارهای مشابه بر بادمی دهیم:)خوشحال می شدم اگر شما و بانوی گرامیتان را می دیدم و عرض سلامی می کردم
    یاسر: ما هم خوشحال می شدیم. برقرار باشید.

  15. یاسر عزیز (به تعبیر خانمم استاد) سلام.هر از گاهی به وبلاگ شما سر میزنم و امروز قصد کردم که سلامی و درودی نوروزی روانه شما و خانم محترم کنم. به قدر وسع از مطالب سرشار از نکته استفاده می کنم. چه وقت خواهد شد که ترا در مشهد زیارت کنیم. فکر میکنم دوستان جامعه اخلاقی منتظرت باشند شاید حضور و وجود تو بهانه جدی و جدیدی باشد.به خانم سلام برسانید.
    یاسر: سلام جناب آقای شریفی. خیلی ممنون. امیدوارم که شما هم برقرار باشید

  16. مهدی نایدر

    سلام استاد عزیز
    کفر و ایمان بیش ازهر چیز مرا بیاد سفر ارومیه می اندازد و جزوه مناظره دو کاردینال
    ارادتمند شما: مهدی نایدر
    یاسر: وای نایدر روضه ای که برای تو خواندم گرچه بی پاکت بود اما از به یادماندنی ترین روضه ها بود. کجایی تو؟ ضمنا سفر به شهر شما برای معین هم خیلی به یادماندنی بود

  17. مهدی نایدر

    سلام یاسر، الحق که آخوندی، هنوز به فکر پاکت هستی؟ مادرم هم از اون سفر یادشه و چندین بار حالت رو پرسیده. تو چه خبر؟ کجایی؟ جواب رو برام ایمیل کن . ممنون میشم
    یاسر: چشم آقا این پاکت رو نفهمیدم اما خوب آخوند بودن که قابل انکار نیست.

Leave a Reply