شکاکیت مشکوک

۲۹ فروردین ۱۳۸۹

مدتهاست با خودم فکر می کنم اگر مقوله ای به نام دینداران شکاک ممکن باشد که به نظر من ممکن است تجربه ام نشان می دهد که حتی متدینان باز و روشنفکر هم چندان چنین مقوله ای را به رسمیت نمی شناسند آنها نهایتا دینداران شکاک را تحمل می کنند بدین امید که آنها رستگار شوند و به دینداری پر از یقین سابق باز گردند.

۱۵ comments

  1. امین

    از آن طرف شکاکان لاادری (اگنوستیسیست) و یقین‌مندان به چرندی دین و انگاره‌ی خدا هم احتمالاً شکاکیت دین‌آلوده‌ی شما را نمی‌پذیرند.
    ره میخانه و مسجد کدام است
    که هر دو بر من مسکین حرام است
    نه در مسجد گذارندم که رند است
    نه در میخانه کاین خمار خام است
    میان مسجد و میخانه راهی است
    بجویید ای عزیزان کاین کدام است
    البته به نظرم شکاکیت به میخانه شباهتی ندارد. برای من بیشتر به اتاق تزربقات یا حتی جراحی شبیه است! (از لحاظ اضطراب و تشویشی که می‌آفریند).

  2. نیلو

    سلام جناب میردامادی
    من [...] شدم
    ببخشید خیلی صریح گفتم .
    من نیلوفرم ، همه به من نیلو می گن ، ادبیات خوندم،
    مدت هاست صدای ذهن و زبان شمارو می خونم ، اگرچه با تمام بی سوادی با برخی بخش ها موافق نیستم اما از اون قسمتها هم لذت می برم،همه اهنگهایی که در وبلاگتون اسم بردید گوش کردم،[...] به هرحال امیدوارم سرانجام حقیقت را در آغوش بگیرین .
    کاملا مطمئن هستم نظرم منتشر نمی شه ، مرسی از وقتی که گذاشتید.وقت خوش
    یاسر: ببخشید من مجبور شدم بخش نسبتا زیادی از کم و کیف کامنت شما را ممیزی کنم. از این باب عذر می خواهم. از اینکه این گوشه مجازی توانسته چنین نظر شما را جلب کند خشنودم برقرار باشید.

  3. داریوش

    به نظر من قضیه ساده است. هیچ وقت آدم وسیله را هدف نمی‌گیرد. اگر بپذیریم قول قاضی شهید را که اهل شک عزیزند چرا که شک از «منازل» راه خداست، پس باید گفت که اساساً در دین‌داری «مقصد» کدام است؟ اگر مقصد، خداست، در شک ماندن برای خود شک، بیهوده است مگر این‌که بگوییم شک همان خداست! اگر مقصد، شک است، پس این وسط دین و خدا چه کار‌ه‌اند؟ این غامض شما فقط وقتی حل می‌شود که بتوانید ادعا کنید شکاکیت همان رسیدن به خداست. و گرنه انتظار معقولی نیست که بخواهیم روشنفکران دین‌دار شکاک را واصل به مقصود بدانند. البته وقتی می‌گویی «تحمل» پیداست چیز دیگری در ذهن داری. نزد عین‌القضات اهل شک «عزیز»ند و در نتیجه فقط «تحمل» نمی‌شوند، اعزاز هم می‌شوند.
    یاسر: نگاه وسیله انگارانه ی محض به شک به نظرم قرین صواب نیست. مکانت شک بیش از صرف وسیله است. اینگونه اگر باشد آنچه که عجیب می نماید یقین است آنچه اصل است شک است. همین

  4. داریوش

    من چیز زیادی به آن‌چه نوشته‌ام نمی‌افزایم جز این‌که وسیله بودن شک، اسباب تخفیف آن نیست. شک هر اندازه هم که منزل باشد و مقصد نباشد، باز هم مکانت خودش را دارد. خیلی چیزهای دیگر در این عالم منزل هستند اما به هیچ رو کم اهمیت یا بی‌اهمیت نیستند. من البته درباره‌ی یقین هم حرفی نزدم. یقین صرف چیز بی‌معنایی است. باید متعلق یقین روشن شود. باید دید از این یقین چه چیزی زاییده می‌شود. یقین هم به همان اندازه نزد من مکانت منزلی دارد نه مقصدی.
    نقش و نگار کعبه نه مقصود شوق ماست
    نقشی بلندتر زده‌ایم آن نگار کو

  5. مخلوق Creature

    گاهی مدارایِ یک عالمِ دینی از یک روشنفکرِ دینی بسی فراتر است. گمان کنم دستِ‌کم تو این تجربه را داشته‌ باشی.
    در موردِ کابوس‌های مشترک:
    من هم چندین بار خوابِ خامنه‌ای را دیده‌ام در حالی که نیاز به کمکِ من دارد یا در وضعیتی ترحم‌انگیز به‌سر می‌برد چنانکه حسِ دلسوزیِ من را در خواب برمی‌انگیزد. جالب آنکه در این شرایط بسیار مهربان و منطقی می‌شود؛ درست وارونه‌ی چیزی که در بیداری است.
    ممنون از کامنت!
    یاسر: از نزدیک هم تجربه من این بوده که تا جایی که حشمتش را در خطر نبیند مهربان است و منطقی. موفق باشی و خدا کند که رویای لگدکوب شده ات را پس بگیری بعضی اوقات فکر می کنم اگر رویای کسی از او گرفته شود آخر سنگر درون او را نیز فتح کرده اند.

  6. مرگ شجاع الدین شفا به فکرم انداخت. با همه نقدش به ادیان و خداباوری احترام عمیقی به خداباوران در نوشته هایش میدیدم. شاید او هم یک خداباور شکاک و یک بیخدای متدین بود! نه؟ آخر پارادوکس!!!

  7. سید فرید

    شک اگر به معنای وضعیت تردید بین تصدیق و تکذیب باشد، ارتباط مستقیمی به دین داری ندارد.
    اما اگر به معنای وضعیت مقابل باور باشد، آن چیزی که شما دین داری می‌دانید را نمی‌فهمم. شاید تنها معنایی که به ذهنم می‌رسد، التزام به پذیرش حقیقت باشد، که آن هم تا حدودی با شکاکیت ناسازگار است. در برابر شاید بتوان گفت دین داری یعنی :عدم پذیرش هر آنچه حقیقت نباشد. این معنای سلبی شاید مبرّر شکاکیت باشد، البته چندان هم خالی از مناقشه نیست.

  8. نیلو

    یاد سانسورهای تلویزیون ایران افتادم که چنان به ریشه فیلم می زنن که کارگردان فیلم هم دیگه ساخته هنری خودشو تشخیص نمی ده،ای کاش اصلا به طور شخصی فرستاده بودم یا ای کاش شما همه پیامو شامل ممیزی کرده بودید.
    شب خوش
    یاسر: اما همیشه هم این ممیزی ها بد نبود. مثلا سریال اوشین بر اثر ممیزی چنان تغییر اساسی کرده بود که گفته می شد سازنده اصلی تقاضا داده بود نسخه ممیزی شده را بخرد. زندگی جوهر خیلی چیزها را می گیرد. از این بابت متاسفم.

  9. شایسته

    مقوله ای که به آن پرداخته اید شاید یکی از دغدغه های پنهان و گاه آشکار جامعه ی امروز ما باشد.این که ما گاه در نتیجه ی شک در دین ، به ثبات و یقین می رسیم بر اساس تجربه ای که شاید برای بسیاری از ما رخ می دهد غیر قابل انکار است . اما سوال اینجاست:
    اگر در راه رسیدن به یقین رو به شک آوریم و به واسطه ی آن متحمل ضررهای گاه جبران ناپذیر گمراهی و سردرگمی شویم ، حتی اگر در نهایت،یقین عارض شود ، تاب تحمل کنار آمدن با هرآنچه از دست داده ایم را خواهیم داشت؟
    مطمئناً سخت ترین نوع رسیدن به یقین در دین ، همان راهی است که بی گمان از مسیر شک، طی طریق می کند و به ناچار باید پذیرفت که در این راه تاوان بس بزرگی باید داد.
    یاسر: به نظر من آن چیزی که قبل از شک کردن در امر دیانت وجود دارد اسمش یقین نیست بلکه عموما جزم است یعنی امری موروثی که فرد به هر دلیل یا علتی بی تحقیق کافی پذیرفته است. یقین پس از شک کردن ممکن است حاصل شود و به نظر من یقین ذهنی هیج گاه حاصل نخواهد شد بلکه ممکن است اطمینان قلبی حاصل شود
    ابراهیم هم یقین ذهنی نداشت حتی اطمینان قبلی هم نداشت فقط ایمان داشت یعنی تمایل قلبی و الا نمی گفت خدایا ملکوت آسمانت را به من نشان بده

  10. امیر

    سلامی با درنگ بسیار!
    از دیدن این که هر روز پرسشهای جدید تر ذهن و روانت را زیر و رو می کنند حیرت نکردم
    اما از اینکه بعد از مدتها در اولین برخورد دوباره شکیات دیرینه ام را زنده کردی جدا به خود لرزیدم شاید اگرجابجایی حرف ح و ف مشکل بیان شکیات مرا هم حل می کرد من نیز… اما به قول قطام(سریال امام علی) :من خود گرفتار شکیات خویشم به نظرم جسارت شک مثل تقلای در دریایی است که ساحلش را نمی بینی این که بعد از رسیدن ادعا کنی جهت را می شناخته ای یاوه است اما چه برسی و چه فرو روی به ارامشی غریب دست می یابی
    یاسر: قیافه جسد غریقی که پس از تقلای بسیار اکنون بر روی آب با آرامشی تمام تاب می خورد همیشه همچون عاقبت این تقلای مدام و دست و پا زدن همیشگی ام پیش روی چشمم هست. ممنونم

  11. سلام بر شما جناب میردامادی از کجا مطمینیم که ابراهیم یقین ذهنی نداشت؟ آیا یقین ذهنی لازمه ی اطمینان قلبیست (پس چون او به دنبال اطمینان قلبی بوده نتیجه می گیریم که یقین ذهنی نداشته؟)
    با سپاس
    یاسر: به نظرم عدم اطمینان قلبی یکی از دلایلش عدم یقین ذهنی است.

  12. اگر کیرکگور بود چه کامنتی می گذاشت
    یاسر: فیلسوفی وجود دارد که تیتر سوال برخی پستهایش این است: اگر کرکگور وبلاگ داشت اسمش را چه می گذاشت. کامنت شما من را یاد آن انداخت

  13. نیلو

    معصوم ترین عاشقانه جاوید تاریخ
    نفسی علی زفراتِها محبوســةٌ
    یالیتها خرجتُ مع الزفـراتِ
    لا خیرَ بعدَک فی الحیاة و إنّما
    ابکی مخافةَ أن تطولَ حیاتـی
    جناب سید..
    پرواز بانو تسلیت
    یاسر: ممنونم بر تمام آنان که غمگسار این درگذشت اند تسلیت باد .

  14. دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ برات دعا میکنم صحیح و سالم باشی عیسی
    یاسر : ممنون عزیز الهی برقرار باشی

  15. سلام
    امروز به علی اقای عارفی میگفتم کم کم یاسر رانمی فهمم هر روز بیش از گذشته عقب می افتم البته تعبیر زیباتر این است مه یاسر به شتاب می رود و جلو می افتد گفتم تنها وجه اشتراک ما نادانسته های ماست که خوشبختانه سهم من فزون تر است زمانی خندیدیم به نادانی امیر و خوش بودیم جای تو خالی اما به جد می خواهم این زبان نامادری را بیاموزم عجیب نمیفهممش!!!
    یاسر: امیر تو در تأملات تنهایی سابقه ای داری اینرا گرچه رو نمی کردی اما می شد حس کرد به آقای عارفی خیلی سلام من را برسان.

Leave a Reply