پیوندهای گسستنی

۸ تیر ۱۳۸۹

مدتهاست که اینجا ننوشته‌ام و قدری در این کار تعمد داشته‌ام. به واژگان مشکوک‌ام و هر روز شک‌ام بیشتر می‌شود. آن‌ها بار معنا را نمی‌کشند. این‌قدر اما هست که از واژگان چاره‌ای نیست، آن‌ها تنها راه ارتباط ما با دیگران‌اند و حتی تنها راه ارتباط خودمان با خودمان: چقدر تلخ است که حتی واژگان، این حمال‌های نارسا، میان خودمان و خودمان هم تنها راه ارتباط‌ اند؛ ما با خودمان هم "حرف می‌زنیم" وقتی می‌خواهیم با خود خلوت کنیم.

واژگان مشکوکند زیرا سوء تفاهم می‌آفرینند اما نگفتن هم مشکوک است زیرا باز هم سوء تفاهم می‌آفریند. سوء تفاهم ِ بی‌واژگانْ سخن گفتن گاهی بیش از سوء تفاهم ِ با واژگانْ سخن گفتن است.

پیشتر در این نوشته در باب وصال‌های فراقی سخن گفته بودم. آن نوشته به بهانه گسستن دو دوست از هم نوشته شده بود (گسستی که البته خوشبختانه رخ نداد و همین نوشته خود یکی از عوامل نگسستن بود). پیشتر از آن، نوشته‌ای دیگر در این باب نوشتم با عنوانی وام گرفته شده از سایه: "تو آبی و من آتش من وصل نمی‌خواهم". بهانه‌ی آن نوشتار چنان‌که از محتوای آن آشکار است، جدایی یک زن و شوهر بود که هر دو از دوستان ناز و نازنین من بودند و آن دو از هم، دردا و دریغا که، برای همیشه گسستند.

یادم می‌آید که آرش نراقی در یکی از روزگفتارهایش به این نکته اشاره کرده بود که نمی‌تواند به کسی عمیقا نزدیک شود زیرا اندوه فراقی که حتما دیر یا زود پیش خواهد آمد او را در وصال دودل می‌کند. فراق اما تنها در مرگ عزیز نیست، در اختلاف و سوء تفاهم هم هست و این حتی فراقی بدتر از مرگ تن ِ یک دوست است.

مدتی است دارم به نگاهی شبیه نگاه آرش نراقی می‌رسم. در عمر دوستی‌هایم، بسیار به ندرت پیش آمده که از کسی گسسته باشم. زود با کسی دوست می‌شوم و بسیار به سختی از کسی می‌گسلم. با این حال اندک موارد گسستی که رخ داده، سخت بر من گران آمده است. ذهنی، به اصطلاح عام، "بی‌خیال نسبت به دوستی‌های گسسته" ندارم. واضح‌تر بگویم گسسته شدن برایم سخت می‌افتد. می‌دانم کسانی هستند که این‌گونه نیستند آن‌ها راحت می‌گسلند هنگامی که دوستی‌ها را آن‌چنان که توقع می‌بردند نمی‌بینند. چنین کسانی راحت می‌زیند. من اما این‌گونه نیستم.

چاره‌ی کار انگاری در یک چیز است و آن همان چیزی که آرش نراقی می‌گوید: نپیوند تا گسستن‌ بر تو گران نیاید.
حقیقت تلخی است اما در خود که نظر می‌کنم خود را در حال نزدیک شدن به این روحیه می‌یابم. 

 

۶ comments

  1. محمد

    سلام جناب میردامادی،
    مدتی بود در فیس بوک از نبودنتان نگرانی حاصل شده بود. خوشبختانه با این خود نوشته تا حدی رفع شد.امیدوارم هرجا هستید توفیق همراهتان باشد.
    یاسر: متشکرم قربان. سخت گرفتار درسم. موفق باشید

  2. دوست عزیز، سلام
    چندان با نتیجه گیری شما و آرش همدل نیستم، چراکه:
    ۱)برای آنکه هر کس به این جمله برسد که “نپیوند تا گسستن‌ بر تو گران نیاید.” باید احتمال گسستن را محاسبه کند و سپس، مجموع رنجهای ِتجمعی زمانهایی که نداشتن پیوند تحمیل می کند، را محاسبه کند اگر برایش از رنج ِبزرگ ِگسستن کمتر باشد، آن نتیجه را بگیرد. در غیر اینصورت نتیجه گیری شما چندان صواب نیست.
    ۲)در باره ی شماره یک باید بگویم، احتمال گسستن در مواردی در دست ماست(البته میدانم چه مقدارش مسئله است؟)، شاید عاقلانه تر این نیز باشد که، برای جلوگیری از رنج ِگسستن مجموعه اعمالی انجام دهیم(قبل و حین پیوند) تا گسستن ها اجتناب پذیر را مینیموم کنیم.
    ۳)جایی از ملکیان خواندم که گفته بود، از قول بودا: برای آنکه رنج نکشی هرگز دل نبند. و هم او از علی ابن ابی طالب گفته بود: بر بیقراری ها دل نبندید. اما به نظر من مسئله ی ما در واقع معجونی از قرارها(قاب کنترل ها) و بیقرار ها(غیر قابل کنترل هاست)، باید دل ببندیم اما همواره بدانیم بیقرارهایی نیز وجود دارند! با آگاهی و قبول ِوجود ِگسستهای غیر قابل اجتناب دل ببندیم.
    یاسر: دل‌بستن عمیق با این‌که باید حواس‌مان باشد که همواره گسست ممکن است قابل جمع نیست زیرا پیوستن عمیق یعنی فرد نمی‌تواند در ذهن حتی احتمال گسست را هم مدام به خودش یادآور شود. متشکرم

  3. نیلوفر شایسته

    جالب بود جناب میردامادی.
    اینگونه نگرش به پیوندها و گسسته شدن ها و به ناچار نپیوستن ها از دغدغه ی جدای ها، مدت هاست که ذهن مرا هم درگیر خود ساخته. انگار تفکر آرش نراقی و پیامش با این محتوا که “نپیوند تا گسستن‌ بر تو گران نیاید ” ، دارد کم کم به یک اپیدمی فراگیر تبدیل می شود. شاید دلیل بسیاری از سرخوردگی ها و ناکامی های برآمده از دوستی ها به دلیل “وابستگی” به سراغمان می آیند . چرا که وابستگی به مراتب بیشتر از هر چیز دیگری به آدمی لطمه می زند به خصوص زمانی که به خویشتن خویش وابسته می شویم .
    ما آدم ها گاه و بی گاه چه آگاه باشیم و چه نباشیم ،از وابستگی به خود در رنجیم.
    یاسر: شیخ ما محمود امجد می‌گفت ترک عادت موجب سعادت است واقعا گاهی این‌گونه است. دل‌نبستن هم نوعی ترک عادت است اما نمی‌دانم موجب سعادت هست یا نه. موفق باشید

  4. هما

    یاسر عزیز
    شائد راه حل آرش در ابتدا عملی به نظر برسد ولی در درازمدت با مشکل بزرگتری مواجه خواهی شد.حتمن خودت خوب میدونی که انسان طوری ساخته شده که چنانچه از هر یک از توانایی های جسمی یا روانی اش استفاده نکند به مرور زمان آنرا از دست خواهد داد.حالا تصور کن انسانی را که از ترس گسستن و اندوه آن توان پیوستن را ازدست داده باشد.آیا این اندوهبارتر نیست ؟
    یاسر: حرف در خور درنگی است. با این حال می‌بایست به این هم فکر کرد که خسارت روحی یک گسستن بیشتر است یا خسارت از دست دادن توانایی زیست اجتماعی.

  5. سلام خوبی ؟چه خبرا؟
    یاسر: سلامتی خبر فشار درسی فعلا
    موفق باشی مهدی خان

  6. با درودی دوباره
    این که فرمودید قابل جمع نیستند، بله (اگر درست فهمیده باشم) واقع گرایی با ارمان گرایی قابل جمع نیست. در اکثر مواقع در زندگی انتخاب بین بد و بدتر است و عقلانیت اقتضا می کند گزینه بد را انتخاب کرد (البته باید با محاسبه هزینه-فایده یه اشاره رفته، بد و بدتر را تمیز داد)
    شاد باشی

Leave a Reply