هنر و ادبیات هم‌چون نمود امر انضمامی

۱۲ مرداد ۱۳۸۹
لابلای کار روی پایان‌نامه، امسال تابستان تصمیم گرفته‌ام که، تقریبا برای اولین بار در عمر سی ساله‌ام، زمانی را به طور خاص به دیدن فیلم‌های معتبر داخلی و، بیشتر، خارجی اختصاص دهم. باید اعتراف کنم سال‌های سال معتقد بوده‌‌ام که فیلم دیدن و رمان خواندن اتلاف وقت است، به جای آن بهتر است آدم کتابی جدی در حیطه‌ی فلسفه و الاهیات بخواند، به جای خواندن یک رمان ۶۰۰ صفحه‌ای که نهایتا برشی از زندگی واقعی یا فرضی یک فرد یا مجموعه‌ای از افراد است، بهتر است یک تاریخ فلسفه را به دست گرفت و سیرحکمت از یونان باستان تا دوران معاصر را خواند. گذر زمان به من تا حدود زیادی نشان داد که این فکرت چقدر انتزاعی و برج عاج‌نشین بوده است. اگر بخواهم به زبان میگل د. اونامونو نویسنده‌ی محبوب‌ام سخن بگویم می‌توانم گفت هر چیزی که از روایت‌گری ِ «انسان گوشت و پوست و خون‌دار» فاصله بگیرد، حتی اگر از کاخ اثیری رفیع فلسفه و الاهیات سر در آورَد، اباطیل فضل‌فروشانه‌ای بیش نیست که "نی از آن خاصیتی حاصل نه حال". بر این اساس، بر خلاف آن‌چه فکر می‌کردم و هنوز هم براده‌های آن فکر در کف کارگاه ذهن‌ام ریخته است، اکنون فکر می‌کنم رمان و فیلم (و به طور کل هنر و ادبیات) از فلسفه و الاهیات مهم‌تر اند و یا، دست‌کم، اهمیت کمتری از آن ندارند. نتیجه‌ی تلخی است. زیرا به این معنا است که تقریبا پانزده سال از عمرم را با فکر و در نتیجه راه خطایی گذرانده بوده‌ام (البته در صورتی که فکری که اکنون دارم بر صواب بوده باشد). حالا که در خود نظر می‌کنم، می‌بینم در طول این سال‌ها که از رمان‌خوانی و فیلم‌بینی کم و بیش گریزان بوده‌ام دچار فقر ادبی-هنری شده‌ام. اولین اثر این فقر، چنان‌که گفتم، نحوه‌ای انتزاعی‌اندیشی است که گرچه پیش‌تر باز به دلایل فلسفی کوشیده بودم از آن گریزان شوم اما به نظرم بدون نوش‌داروی هنر و ادبیات چنین گریزی، به تمامی، ممکن نیست. 
با این حال معتقدم حتی در دوره‌ی انتزاعی‌اندیشی نیز دو سه عامل مرا از این‌که در بحر انتزاع، سر به سر، غرق شوم و فرو روم، می‌رهانید و راهی به نحوه‌ای انضمامی‌اندیشی رقیق بود: «گوش سپردن مدام به موسیقی سنتی ایرانی» (خصوصا ساز و آواز محمدرضا لطفی که برای من حکم یک نوع الهام باطنی را دارد)، «درگیر شدن با سیاست‌ورزی» و «نشست و برخاست با دوستانی متنوع و متضاد». این سه عامل همیشه همچون مانعی بر سر جاده‌ی بی‌انتهای انتزاعیت (abstractness) بود و نمی‌گذاشت در آن جهان منتزع از زندگی روزمره تماما فرو روم. با این حال همیشه در مقابل این سه عامل بسیار مقاومت کرده‌ام و مثلا از سال‌ها قبل با وجود آن‌که دوستان فیلم‌بین و دارای قریحه‌ی فیلم‌‌شناسی، دور و برم بسیار بود، به ندرت توانستند مرا قانع کنند که بنشینم و فیلم ببینم. 
 در این راستا، شروع کرده‌ام به دیدن یک مجموعه فیلم بر اساس این لیست (اگر کسی لیست دیگری دارد لطفا معرفی کند) که دوست بسیار عزیزی پیشنهاد کرد. اولویت برایم فیلم‌هایی است که درون‌مایه‌ی الاهیاتی-فلسفی دارند (و این چه‌بسا یعنی در گریز از انتزاع هم معیاری انتزاعی دارم). دوستان فیلم‌شناس مرا از ارشادهای خود بی‌نصیب نسازند. خدای‌تان عوض دهاد!

۲ comments

  1. پیمان

    یاسر جان لطفا لیست را به اشتراک بگذار، ممنون
    یاسر: به اشتراک گذاشتم این هم چند لینک دیگر برای لیست‌های دیگری از فیلم‌های برجسته‌ی سینما که دوست عزیزمان دوباره معرفی کرد
    http://www.time.com/time/specials/packages/completelist/0,29569,1953094,00.html
    http://www.imdb.com/chart/top
    http://rogerebert.suntimes.com/apps/pbcs.dll/section?category=REVIEWS08

  2. امین

    آقا بنده به سختی توانستم از سطر اول این پست جلوتر بروم بس که این تعبیر لابلای کار روی پایان‌نامه از حضرت‌عالی بنده را به متحیر کرده است. کاش لابلای کار ما هم این‌قدر گشاد می‌شد. :)
    ان الله واسع علیم.
    یاسر: امین جان راستش را بخواهی باید بنویسم لابلای فیلم‌بینی سری به پایان‌نامه هم می‌زنم. این شاید درست‌تر باشد.

Leave a Reply