ما گذشتیم و گذشت آن‌چه تو با ما کردی / تو بمان با دگران …

۱۵ مرداد ۱۳۸۹
خواستم جوابی به نامه بنویسم. اما نامه خطاب به من نوشته نشده بود (مگر این‌که من آقای سه‌نقطه باشم) علاوه بر آن نمی‌دانم، که به چه کسانی ارسال شده. از همه‌ی این‌ها گذشته یک مورد خاص و آبجکتیو از توهم و سوءظن‌ را می‌توان رفع کرد، چنان‌که موردی خاص را، خوشبختانه، پیشتر رفع کرده بودم، اما لایه-لایه توهم‌ها و سوءظن‌های کلی‌گویانه و متعدد (و البته بدون ذکر حتی یک مورد، نمونه‌ و مثال جزیی و عینی، و در نتیجه ابطال‌ناپذیر) را چگونه می‌توان جواب داد تا رفع شود؟ با این حال، گرچه مرجع، ضمیر خودش را یافت، اما قطعا حق با آن‌ها و/ یا اوست که نمی‌بایست دو خط درد و دل مبهم در دفترچه‌ی مجازی‌ام می‌کردم، یعنی دقیقا تنها جایی که برایم باقی مانده. پاک‌اش کردم.  
توسل به خواجه‌ی شیراز بردم. نتیجه، دست‌کم، برای خودم، شگفت‌انگیز بود. خواجه، کمان‌انداز خوبی است انگاری، گاهی درست به خال می‌زند. این غزل آمد:
روز وصل دوست‌داران یاد باد / یاد باد آن روزگاران یاد باد
کام‌ام از تلخی غم چون زهر گشت / بانگ نوش شادخواران یاد باد
گرچه یاران فارغ‌ اند از یاد من / از من ایشان را هزاران یاد باد
مبتلا گشتم در این بند و بلا / کوشش آن حق‌گزاران یاد باد
گرچه صد رود است از چشم‌ام روان / زنده رود باغ‌کاران یاد باد
راز حافظ بعد از این ناگفته ماند / ای دریغا رازداران یاد باد
 

Leave a Reply