“اسلام عزیز”، نسخه‌ی ۲۰۱۰

۱۸ مرداد ۱۳۸۹
۱- چند ماه پیش یکی از دوستان‌ام که اهل سوریه است و عضو گروه‌های هوی متال، برای شرکت در یکی از برنامه‌های بین‌المللی این گروه، از لندن به آلمان رفته بود و در راه بازگشت به لندن در فرودگاه هیثرو از طرف مأمور چک پاسپورت کنار کشیده شده بود و از او نیم ساعتی سوال‌های مختلفی کرده بودند. از آن‌جا که قیافه‌ی او از نظر ظاهری شبیه کسانی است که معمولا مسلمان بنیادگرا خوانده می‌شوند، (ولی در واقع این قیافه را به نیت هوی‌متالی می‌زند و نه اسلامی) به او مظنون شده بودند. داشتن پاسپورت سوری هم البته مزید گشته بود. از او می‌پرسند آیا به مسجد می‌رود؟ اگر می‌رود چند وقت به چند وقت می‌رود؟ نزدیک‌ترین مسجد محل‌شان کجاست؟  و سوال‌هایی از این دست. دوست ما شگفت‌زده به این سوال‌ها پاسخ می‌دهد و خلاصه بعد رهایش می‌کنند. دوست ما ظاهرا به یکی از مراکز حقوق بشری هم مراجعه کرده بود تا شکایتی کند به این مضمون که مورد "تفتیش عقاید و اعمال شخصی" قرار گرفته است. به جایی نرسید ظاهراً. 
2- چند روز قبل رفتم از یک مغازه آدامس بخرم. یک بسته آدامس برداشتم و به فروشنده، که جوانی بود، دادم. نگاهی به من کرد و گفت: مسلمانی؟ با شگفتی گفتم بله. گفت این آدامس حلال نیست. 

Leave a Reply