تردستی الاهیاتی

۱۸ مرداد ۱۳۸۹
۱- همیشه با خودم فکر می‌کرده‌ام که در الاهیات رایجی که میراث برده‌ایم، یک تردستی رخ داده است، درست شبیه تردستی‌های رایج که در آن وسیله‌ای را غیب می‌کنند در حالی که آن چه که غیب شده است، دقیقاً آن‌ چیزی نیست که قبلا حاضر بود. این تردستی را می‌توان تردستی الاهیاتی خواند.
 توضیح این تردستی به این نحو است: نخست در الاهیات فلسفی (الاهیات بمعنی الأخص) وجود خدا و صفات او ثابت می‌شود. از جمله صفات او که ثابت می‌شود، حضور همه‌جایی خداوند است. این حضور عمیق و همه‌جایی در قرآن به این صورت مورد تأکید قرار گرفته است:
 نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ (ق، بخشی از ۱۶) ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم. 
اما از طرف دیگر گفته می‌شود که خداوند روی زمین جانشینانی (خلفاء) برگزید که همان انبیاء و در نظر شیعیان امامان معصوم و باز در نظر شیعیان اثنی‌عشری در عصر غیبت، فقهای‌اند (نواب عامه‌ی امام زمان). این جانشینی در قرآن، به عنوان نمونه به این صورت مورد اشاره قرار گرفته است: وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً (بقره، بخشی از ۳۰) (و به خاطر بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت «من در روی زمین جانشینی [=نماینده‌ای] قرار خواهم داد» (ترجمه‌ی مکارم شیرازی). 
همیشه با خودم فکر کرده‌ام مگر خدا از روی زمین غایب است و جایی از حضور او خالی است که نیاز به جانشین، از انبیاء گرفته تا ولی‌فقیه، داشته باشد؟ و همیشه این حس به من دست می‌دهد که این‌جا یک تردستی الاهیاتی رخ داده است: حضور همه‌جایی خداوند که اثبات شد، این حضور، تردستانه غیبت می‌‌شود تا جا برای خدایی کردن کسانی با عنوان نمایندگان او باز شود. 
2- "ابوحاتم گوید که وی [محمد زکریای رازی] با من در امر نبوت مناظره کرد، سخن وی در این خصوص که در کتابش آورده، چنین است که از چه رو واجب دانید خداوند قومی را به نبوت ویژه ساخته، قومی دیگر را نساخته و آنان را بر مردمان برتری نهاده، ایشان را راهنمای دیگران قرار داده و مردم را نیازمند به آنها نموده است؟ از چه رو روا داشته‌اید در حکمت خدای حکیم، که کسی را بر مردم برگزیند و یکدیگر را به جان هم اندازد، ستیز و دشمنی را میان ایشان برپای دارد، جنگ و دعواها فزونی یابد و مردمان در آن هلاک شوند؟ پرسیدم که در نزد تو  حکمت خداوندی چگونه بوده باشد؟ گفت سزاواتر به حکمت و رحمت آن باشد که خداوند بر همه مردمان شناخت سود و زیان‌شان را در حال و آینده‌شان الهام کند، نه آن‌که برخی را بر دیگران تفضیل نهد و میان ایشان نزاع و اختلاف باشد که بدان هلاک شوند ".
پرویز سپیتمان (اذکائی). (۱۳۸۴). حکیم رازی (حکمت طبیعی و نظام فلسفیِ) محمدبن زکریای رازی صیرفی. تهران: طرح نو ، ص ۶۶۶٫ 

۱ comment

  1. آذین

    جناب میردامادی با سلام.در مورد آیه ای که شاهد مثال آوردید این آیه به گمان بسیاری از مفسرین به انسان برمیگردد و نه به انبیا و اولیا. انبیا بر اساس سنت الهی برای انذار و تبشیر آمده اند نه برای این که خدا آنها را پیشاپیش جانشین خود کرده باشد در زمین. خود قرآن تم اصلی ان انذار است و محمد ص در آن مبشر و منذریست که اسوه ی حسنه هم هست و رحمت للعالمین است. در قران هیچ اشاره ای به اینکه محمد جانشین خدا در زمین است تا آنجا که این بنده ی حقیر میدانم نشده است.ابراهیم با ان عظمتش امام مردم است- که مردم به عنوان بهترین مثال انسانی و بندگی به او اقتدا کنند- نه خلیفه ی خدا در زمین (البته او خلیفه ی خدا شد بواسطه ی کارهایی که کرد به واسطه ی بندگیش که این قابلیت را هر انسان دیگری نیز دارد). این جریان خلیفگی و جانشین خاص خدا بودن امام و نبی مفهومیست که پیروان این بزرگان درست کرده اند. خدا انسان را خلیفه قرار داد و به خاطر هبوط او و تبعات هبوط انسان نیاز به منذر داشت در زمین و خدا منذر فرستاد ولی همین منذرین بواسطه ی این که بندگان راستین خدا بودند و از بالقوه های انسانیشان کمال بهره را بردند خود را به مقام خلیفگی رساندند ما نیز می توانیم. بنا براین به گمان من غیبتی که برای خدا رخ داده از تعالیم الهی نشات نمی گیرد بلکه از میل انسان است به بت سازی و به شرک های خفی و جلی و دور افتادن انسان از آموخته های حق در تاویل ها وتفسیر های الاهیاتیش.
    به قول سعدی بزرگ: تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد/دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
    یاسر: در خور درنگ است نکات شما. موافقت یا مخالفتی با آن ندارم. در مورد فکر می‌کنم. پیشتر هم یکی از دوستان در گوگل‌خوان ذیل مطلب هم‌خوان‌شده مشابه نکات شما را با ارجاعات قرآنی آورده بود. باید فکر کنم و سپس تکمله‌ای خواهم نگاشت. الهی خوش باشید

Leave a Reply