احمد قابل در باب خرافه متن کامل مصاحبه

۲۲ مرداد ۱۳۸۹
سال‌ها قبل به سفارش مجله‌ی دانشجویی سروش خرد که در دانشکده‌ی الاهیات دانشگاه فردوسی مشهد منتشر می‌شد، مصاحبه‌ای با جناب احمد قابل، اسلام‌شناس، فقیه و منتقد سیاسی انجام دادم. امروز دوستی دوباره لینک آن مصاحبه را در وبلاگ قدیمی جناب قابل برای‌ام فرستاد. با تشکر از آن دوست عزیز، آن‌را این‌جا بازنشر می‌کنم تا محفوظ بماند گرچه پیشتر به آن در نوشته‌ای لینک داده بودم اما حالا مصاحبه را به طور کامل این‌جا بازنشر می‌کنم که محفوظ‌تربماند. اصل این مصاحبه را این‌جا می‌توانید بخوانید. این مصاحبه چنان‌که در ابتدای آن نوشته شده در آذرماه ۸۴ خورشیدی در مشهد انجام شده است. 
سروش خرد : بحث خرافه ، بحث دامنه داری است . چه در میان روشنفکران و چه در میان روحانیان . تعریف شما از خرافه چیست ؟ چه چیزی را می توانیم خرافه بنامیم ؟
قابل : به گمان من ، مفهوم خرافه را به معنی ؛ « اعتقاد جزمی افراد به تأثیر امور ماورائی در امور دنیاوی بدون مدرک عقلی یا نقل معتبر و علمی ، یا اعتقاد به وجود پدیده هایی که عقل و یا نقل معتبر علمی آن را تأیید نمی کنند » می توان گرفت .
سروش خرد : معیار تشخیص خرافه از غیر خرافه _ بنا بر توصیف شما که ؛ اگر قابل دفاع باشد ، غیر خرافی و اگر نباشد ،  خرافی است –  چیست ؟
قابل : معیار اساسی ، وجود یا عدم وجود دلایل عقلی یا نقل منطقی است . اگر مطلبی مورد تأیید یکی از این دو ( یا هردو ) باشد ، غیر خرافی است و اگر مؤیدی نداشته باشد ، می تواند خرافی باشد . اگر هم دلیل بر ضد آن وجود داشته باشد ، حتما خرافی ارزیابی می شود .  
 
 

 
سروش خرد: بیشتر بحث ما در مورد « خرافه در ادیان » است ، هر چند که صحبت از خرافه های عصر جدید هم می شود . اما چه عواملی موجب گسترش خرافه در ادیان مشخصا سامی و ابراهیمی و خاصه اسلام می شود؟
 
قابل: در متون دینی که عمدتا از عالم ماوراء برای ما خبر می آورد گزارش هایی درباره ی پیامبران ، توانایی بعضی انسان ها یا اقدامات خاص خداوندی که ما آن را ماورائی یا ماذون از ماوراء می دانیم آمده نظیر قدرت مسیح بر زنده کردن مردگان که حالا جزئیات آن بر من روشن نیست که مثلا کسی سکته کرده و مردم او را مرده می پنداشته اند و ایشان با علم الاهی خود با بعضی ملاحظات او را به زندگی بر می گردانده کما این که علم طب چنین می کند و شاید هم واقعا مرده را زنده می کرده است و یا قدرت مسیح مطابق گفتار قرآن در دمیدن جان در گل ، به طور طبیعی وقتی انسان چنین مواردی را بپذیرد خود به خود امکان تعمیم این باور فراهم می اید ولی چون معجزات امور استثنائی بوده اند اگر تبدیل به قاعده شوند آن را خرافه می گویند : این که همیشه از امور ماورائی خرج کنیم تا کاری که به طور طبیعی قابل انجام است آن را تحت الشعاع امور ماورائی قرار دهیم خرافه باوری است . آدم خرافی گمان می کند که وقتی مریض می شود باید دعا کند تا خدا شفایش بدهد در حالی که در همین متون مقدس داریم که  حضرت موسی کلیم (ع) وقتی بیمار شد دعا کرد و خدا پاسخ اش گفت که به طبیب مراجعه کن تا بر اثر مداوای او شفا یابی. آن دعا مال جایی است که تلاش خود را می کنی ولی به نتیجه نمی رسی.
پس رد پای خرافه را می توان در امور معتبر شرعی و دینی جست منتها خود آنها چنان آمده که گویا « امر استثنائی » است ، معجزه است نه این که بخواهند تعمیم اش دهند . این تعمیم کار پیروان است که بعدا سر از خرافه در می آورد .
چون در تفکر دینی ، عوامل ماورائی فی الجمله تایید شده اند این خود زمینه ساز تعمیم آن عوامل است که اسم این تعمیم خرافه است. تعمیم آن یعنی جایگزین کردن عوامل و موثرات طبیعی و تجربی با آن عوامل ماورائی.
در همین مثال طب وقتی به جای دارو و درمان سراغ کف بین و اسطه ی جن و حتی دعا برویم این خرافه باوری است.
علت زیاد بودن خرافه در ساحت دینی ، درک ناقص از اصل وجود مؤثرات ماورائی در دین است که اگرحدّ منطقی برای تأثیر پدیده های ماورائی در نظر گرفته نشود و یا از آن تعدی بشود ، دچار خرافی اندیشی می شویم .
ما که مدافع شریعت و اعتقاد به عوامل و پدیده های ماورائی هستیم ، می گوییم آن مواردی که خارج از چارچوب عادی زندگی رخ داده « استثناء » است و قابل تعمیم نمی باشد . پس علت روی آوردن بسیاری از متدینان به خرافه ، باوری ناقص به موثرات ماورائی است که زمینه ساز پذیرفتن هر ادعایی شده و می شود و البته ناشی از درک ناقص از متون شریعت است. گویی به بخشی از شریعت ایمان آورده اند و بخشی را وانهاده اند ( نؤمن ببعض و نکفر ببعض ) .
در علم هم چنین است که اگر کسی با نادیده گرفتن بخشی از روند علمی و تجربی منجر به شکل گیری یک پدیده ، مدّعی دستیابی به آن پدیده بشود ، مدعای او غیر علمی ارزیابی میشود و اگر بر آن ادعای بدون دلیل ، اصرار بورزد ، به عنوان فردی خیالاتی ( و شاید خرافاتی ) شناخته می شود .
در گزارش مذهبی هم چنین است که برای اقناع روحیات خاص آن زمان در برابر « سَحَرِه » و « کَهَنه » خداوند سبحان به پیامبرانش توانایی های خاصی داده یا خود اقدام به کاری استثنایی کرده است . برخی افراد ، آن جنبه های استثنائی اش را حذف می کنند ( مثل حذف روند شکل گیری یک پدیده ) و آن چنان ذهنیتی پرورده می شود که انگار ، تمام کارشرایع بر اساس امور غیر طبیعی است . این « غیر طبیعی کردن امور طبیعی » و تبدیل آن به یک روند ، خرافی گری است ، خواه در علم باشد یا دین یا هر چیز دیگر .
 
سروش خرد: تاثیر امور ماورائی در متون اصیل دینی تا کجا پذیرفته شده که بعد از آن بتوانیم تعمیم آن را خرافه بدانیم ؟ این تعمیم را مصداقی تر روشن کنید ؟
قابل: فکر می کنم باید از بحث خرافه هم گذر کنیم و قبلا درباره ی تاثیر و تاثر و علت و معلول بحثی داشته باشیم تا بعد به مبحث خرافه بپردازیم . فرض کنیم که منِ احمد قابل امروز با شما قراری داشته ام . در حالی که از جایی دیگر باید به حضور شما می رسیدم . بخشی از تحقق این واقعه ( به حضور شما رسیدن ) در اختیار من بوده است . یعنی باید جواب مثبت می دادم . اما باید وسیله ی نقلیه ای می بود ، سلامت حاصل می بود ، تصادفی رخ نمی داد و… هزاران عامل وجود داشته که بسیاری از آن ها هم از اختیار من خارج بوده است . بخشی از این ها را به لحاظ اعتقاد شرعی ، توفیق یافتن (حاصل شدن وفاق بین عوامل ) می نامیم .
 ما همه این عوامل را تحت تاثیر خدای سبحان می دانیم ( شاید هم به قول عده ای به خاطر راحت کردن خودمان آن ها را گردن خدا می اندازیم ) . البته عامل ماورائی را ساری و جاری می دانیم اما نه به معنای حذف عوامل فیزیکی . صرفنظر از حضور آن ماوراء ، ما هم عامل مستقلی هستیم که وجود داریم . یعنی باید از نقش عزم و اراده ی خود و اقدامات اختیاری لازم برای تحقق آن پدیده که در محدوده ی توان من بوده است نیز غافل نشویم . نه امور و عوامل بیرون از وجود من به تنهایی می توانستند باعث تحقق حضورم نزد شما باشند و نه من می توانستم تنها با مجموعه ی عوامل تحت اختیار خویش ، چنین پدیده ای را تحقق بخشم .
حتی در قضیه طب و دارو ، ممکن است که یک دارو اثر گذار باشد و احتمال تأثیر مثبت آن هم بسیار زیاد باشد ، ولی احتمال اثر منفی را هم به صفر نمی رساند . منتها به خاطر آن احتمال ضعیف ، نباید جلو احتمال قوی منجز را گرفت . برای این که جزو معدود افرادی که اثرات منفی دارو ، شامل حالشان می شود نباشیم ( چون از اختیارمان خارج است ) آن را به خدا واگذار می کنیم و از او می خواهیم که چنین اتفاقی نیافتد . به شرطی که اعتقاد به ماوراء ، مسئولیت های اجتماعی و علمی بشر را حذف نکند .
خرافه این است که آدمی تلاش لازم علمی و منطقی را انجام ندهد و منتظر نتیجه هم باشد که در این صورت ، رویکردی خرافی داشته است .
بنابراین ، گرچه با نگاهی فلسفی و عرفانی ، می توان همه ی عوامل را منتسب به ماوراء دانست اما برداشت ما از آن ماوراء باید متفاوت با کسانی باشد که چشم بر واقعیات عالم وجود می بندند و همه چیز را به عوامل غیر قابل اثبات ، نسبت می دهند .
برداشت غیر خرافی معتقد است که « ابی الله ان یجری الامور الاّ باسبابها » یعنی ؛ خدا تمام امور را از طریق اسباب و عوامل طبیعی اش به انجام می رساند .
اما دیدگاه خرافی معتقد است که اسباب و علل و عوامل طبیعی مهم نیست و همین طور گتره ای ، در هرگستره ای از عالم وجود ، از نیروهای ماورائی ، که مثلا در اختیار برخی افراد خاص ، همچون ائمه ی هدی (ع) است ، می توان خواست که از آن ها بهره گیرند تا ما به نتایج مطلوب خویش  برسیم .
 
سروش خرد : من از گفتار شما پاسخ سوال بعدی را هم احساس می کنم گرفته ام و آن این که اگر خرافه را « تعمیم دادن نابهنجار و کلیت بخشیدن غیر ضروری به امور ماورائی در جهان طبیعی » بدانیم آن گاه پاسخ این پرسش که آیا ادیان ذاتا خرافه پرورند ( البته اگر برای ادیان ذاتی قائل بشویم ) این است که ؛ « چون زیر بنای ادیان اعتقاد به تأثیر ماوراء در طبیعت است ، این  اعتقاد مستعّد خرافه پروری است » . آیا برداشت من از کلام شما درست بوده است ؟
قابل: این را به صورت مطلق نمی توان تایید کرد . فی الجمله اعتقاد به ماوراء ( اگر غفلتی برای فرد معتقد حاصل شود ) زمینه خرافه را دارد ولی فرض در این است که دین وشریعت به « توجه معتقد » نظر دارند نه « غفلت معتقد » .
برای مثال تبدیل عصای موسی به اژدها ، فرایندی را لازم دارد تا در عالم طبیعت ، چنین تحولی اتفاق افتد . عصا که چوب است ، باید خاک شود ، گیاهی از آن خاک بروید ، آن گاه گیاهی که از خاکش رسته ، باید توسط گیاهخواری خورده شود و به گوشت بدل شود ، آن وقت ، افعی آن گیاهخوار را باید ببلعد و تبدیل به تخم شود ، پس از تخم گذاری ، بچه ی افعی تولد یافته و بزرگ شود تا شمایلی چون اژدهای حاصل از عصای موسی پدیدار شود . پس این پدیده حاصل سیکلی است که از عصا شروع شده است و به اژدها ختم شده است . خداوند آن واسطه ها را حذف می کند و تسریعی در عوامل طبیعی ایجاد می کند که به محض انداختن عصا ، تبدیل به اژدها می شود . ولی این خلاف طبیعت نیست .
این که خدا را در رفتار خویش ، محکوم همه ی قوانین طبیعت بدانیم ، باوری غیر دینی است . گرچه در رفتار با اهل این دنیا ، عمدتا طبق قواعد دنیا عمل می کند و برای ما پیغمبری از جنس خودمان می فرستد ( برای حیوانات هم اگر به « امم امثالکم = مثل خودمان بودن » قائل شویم ، پیامبری از جنس خودشان می فرستد ) .
اعتقاد به ماوراء ذاتا به خرافه پروری نمی انجامد ولی در قرآن هم آمده است  که ؛ « ما مثال می زنیم و برخی گمراه و گروهی هدایت می شوند » . چنان که از چاقو هم می شود استفاده مثبت کرد و هم می توان با آن آدم کشت ، این قابلیت وجود دارد که با برداشت ناقص از دین یا شریعت ، به وادی خرافات بیافتیم ، ولی نمی شود گفت ذات دین یا شریعت ، خرافه پرور است . با دین ، هم می توان ستم کرد و هم می توان عدالت را برقرار کرد . هم می شود خرافی بود و هم عقلایی و طرفدار دانش .
 
سروش خرد: به هر حال ما عناصری در دین داریم مثل اعتقاد به ماوراء و امور غیبی . آیا این باورها زمینه ساز خرافه نیستند ؟
 
قابل: البته عناصر دیگری هم در دین داریم مثل « لزوم توجه به حقایق هستی » و « لزوم شناخت سنن الهی » که همان « سنن طبیعی » اند . اگر آن اعتقادات ، صرفنظر از این اعتقادات ( لزوم توجه و عدم غفلت ) در نظر گرفته شود ( یعنی ؛ بخشی پذیرفته و بخشی انکار شود ) البته می توان گفت که ؛ « اعتقادات دینی ، زمینه ساز خرافه اند » ولی اگر « مجموعه ی عقائد دینی » پذیرفته شود ، نمی توان چنین ارزیابی کرد .
ضمنا ، دو موضوع را به نظر من باید از هم تفکیک کنیم . یکی آن چه به عنوان دین در زمان رسول خدا (ص) رایج بوده است ( که پیامبر خدا و ائمه ی هدی ، آن را تبیین کرده و دینداران به آن گرایش داشته اند ) و یکی هم رقم خوردن گرایشات دین داران ( پس از عصر حضور ) در نظر و عمل .
با توجه به این نکته ، می توان « متن اولیه » را از « متن ثانویه » تفکیک کرد . نهایتا ، روایات قطعی پیامبر و ائمه ( در دیدگاه شیعه ) را در کنار قرآن ، به عنوان متن اولیه قرار داده و برداشت متکلمان و فقیهان را متن ثانوی می نامیم .
نسبت به متون اولیه ، باید توجه کرد که اسلام « علی فترة‌‌ من الُرسل = در دورانی که بین پیامبر قبلی و پیامبر فعلی قرار می گیرد » آمده است . با توجه به رواج برخی رویکرد ها و برخی راهکارهای ناپسند ، شریعت نمی توانست برخی امور را تغییر دهد و به ناچار ، امضاء می کرده است ، مثل ؛ « برده داری » یا « برخی مناسبات تبعیض آمیز بین زن و مرد » . دلیل اش هم این است که برخی مسائل ، تبدیل به فرهنگ شده اند و برای تغییر فرهنگ ، مدت زیادی لازم است تا اندک اندک زمینه های تغییر ایجاد شود . حضرت امیر (ع) در زمان کوتاهی قبل از شهادت اش می گوید : « الله الله فی النساء ، فاِنَّ آخر ما تکلّم به نبیکم ان قال اتقّوا الله فی الضعیفین ، النساء و ما ملکت ایمانکم » . این آخرین وصیت پیامبر (ص) بوده که زنان و بردگان را از یاد نبرید . یعنی این مهم ترین دغدغه ی پیامبر خدا بوده که در « نهج البلاغه » نیامده و در کتاب « کافی » ذکر شده است .
به هر حال ، اگر قائل به تفکیک شویم ( هر چند که اثباتش دشوار است ) مشکلاتی پیش نمی آید . من صریح می گویم که متن اولیه ( با توجه به نکات پیش گفته ) به هیچ عنوان با خرافه سازگار نیست . یکی ازپرسش های مهم مربوط به بحث ما این است که ؛ « چرا پیامبر خدا (ص) معجزه ای به جز قرآن نیاورد ؟ عباراتی چون ؛ « افلایتدبرون» ، « افلا یعقلون» ، « هل یستوی الذین یعلمون والذین و لا یعلمون» و « فَبَشِّر عباد ، الذین یستمعون القول » ظاهرا نشان می دهد که پیام خداوندی در زمان رسالت نبی خاتم ، این است که ؛ « الان دوره ی سحر و جادو و ریسمان انداختن نیست ، بلکه دوران مراجعه به علم و آگاهی و تعقل است » .
 
سروش خرد: ولی این قدر روایت بعدها….
 
قابل: می دانم که روایت های بسیاری در مورد وقوع برخی معجزات توسط پیامبر خدا (ص) و ائمه ی هدی (ع) داریم ، ولی توجه شود که جز در برخی موارد استثنایی ، بسیاری از این روایات ساختگی اند . اثبات این مساله البته سخت است ولی آمادگی اثباتش را دارم . برای نمونه عرض می کنم که در مسأله ی مهمتری مثل امامت ، تا سال ۲۵۰ هجری قمری بحث عدد ۱۲ در مورد ائمه ، بین پیروان ائمه مطرح نبوده است . تفکر رایج شیعه ی قرون اول و دوم هجری تا اواسط قرن سوم ( زمان امامت امام عسکری (ع) ادامه ی سلسله ی امامت از پدر به پسر تا پایان عمر بشر در دنیا بوده است .
با این که اهل سنت روایاتی مبنی بر این که ؛ « بعد از پیامبر ۱۲ خلیفه از قریش می آیند »  داشته اما شیعیان بی اعتنا بوده اند . استدلال شیعه این بوده که تا قیامت زمین از حجت خالی نیست و حجت ها پشت سر هم پسر بعد از پدر ( و در صورت ضرورت برادر بعد از برادر ) ادامه دارند .
زمان امام صادق (ع) او را قائم آل محمد می دانستند و زمان امام کاظم (ع) او را . اما ما کاتولیک تر از پاپ شده ایم . تا وفات امام حسن عسگری (ع) که سه نفر شهادت داده اند که او فرزندی داشته که آنان دیده اند ولی به امر خدا باید غایب از انظار باشد . البته بسیاری از شیعیان ایشان گفته اند : فرزندی نداشته . نهایتا با رؤیت فرزند ایشان ، دوازده امام داریم . از این زمان توسط افرادی چون ؛ « ابن قبه » و دیگران ، اعتقاد به عدد ۱۲ در تشیع شکل گرفته که آن امام هم ( چون زمین از حجت خالی نیست ) امام منتظَر می شود که غایب است . این عدم اعتقاد به عدد ۱۲ تا قبل از امام عسگری (ع) خاص یکی دو نفر نبوده بلکه تمام اصحاب ائمه یا اکثریت فوق العاده ای از آنان به آن بی اعتنا بوده اند .
 
سروش خرد: برخی هم می گویند که روایت اسطوره محمد حنفیه هم موثر بوده…
 
قابل: حالا عرض می کنم. روایاتی که نبوده و بعد پیدا شده و آن چنان شتابزده هم پیدا شده که عدد ۱۳ و ۱۴ هم شکل گرفته . مثلا در کافی آمده که ۱۲ تن از نسل امام علی یا فاطمه (س) امام خواهند بود ، که ۱۳ نفر می شوند . یا ۱۰ نفر از نسل امام حسین که ۱۳ تن می شوند . البته بعدها این کتاب ها را تصحیح کرده اند و ۱۲ را ۱۱ و ۱۰ را ۹ کرده اند و قربة الی الله کارها درست شده است .
به هر حال عرض می کنم که سره و ناسره کردن متن روایات ما « دشوار » است اما نباید به انکار اصل آن ها بیانجامد .
به طور مثال اگر بدانیم که « صندوقی از جواهرات نایاب و تاریخی » در میان کوهی از زباله هایی که دور ریخته می شود ، قرار گرفته و مدفون شده است ، اگر کسی بداند و عاقل و مالدوست باشد آن را می جوید تا بیابد . من متن روایات شیعه و سنی را با همه ی روایات جعلی موجود در آن ها ، گشته ام و از سال ۶۴ مشغول این کار بوده ام و چنان گوهرهای نابی در این متون یافته ام که به آلوده شدن ظاهر وجود آدمی به همه زخارف دنیا برای کشف آن ( حقیقت شریعت محمدی ) می ارزد .
شما نمی توانید دین یا شریعت خاصی را حذف کنید ، زیرا صرف نظر از دوران اقبال و ادبار، مومنان به این شرایع ، همیشه بوده اند . هر چند من به وجود « ادیان مختلف » معتقد نیستم و معتقدم که دین خدای یگانه ، یگانه بوده است ولی شرایع ، مختلف بوده اند . گاهی یک روایت از هزار روایت ، آن چنان در اقناع مؤمنان و مخاطبان شرایع به کارتان می آید که به تمام آن آلودگیهای ظاهری می ارزد . به هر حال به نظر من این سخنان بی بدیل ، چنان ارزشمند هستند که به جست و جوی شان می ارزد . البته هستند کسانی که این رویکرد را نمی پسندند .
متاع کفر و دین بی مشتری نیست                   یکی این و یکی هم آن پسندد
 
سروش خرد: مضرات خرافه گرایی در دین را چه می بینید؟
 
قابل: اساس دین را مورد سوال قرار می دهد ، هستی اش را به خطر می اندازد ، دچار وقفه می کند و حتی باعث عقب گرد بسیاری از انسان ها از دیانت می گردد . بی هیچ تعارفی چهره ی دین را ملکوک می کند . به نظر من صدماتی که می زند آن قدر هست که بارها و بارها فکر کردن برای علاج اش را وجهه همت خود کنیم
گرچه افراد متدین و متشرع اما خرافاتی ، از ضررهای رویکرد خویش غافلند ( به همین دلیل نمی توان آنان را چندان مقصر دانست ) ولی ناخواسته و ندانسته ، تیشه به ریشه ی دین و یا شریعت می زنند . این ها دوستانی نادان اند که در اکثر اوقات ، ضررشان از هر دشمن آگاهی بیشتر است .
 
سروش خرد: شما هدف دین را در چه می دانید که خرافه گرایی را مضر به دین می دانید؟
قابل: هدف دین، رسیدن انسان به حقیقت است ؛ کشف حقایق هستی و البته زیستن بر مبنای آن حقایق در همین دنیا ، دور شدن از سراب ها و خیال ها و برگشتن به سر « آب زلال حقیقت»  .
سروش خرد: به نظر شما کدام بخش از سه قلمرو دینی اخلاق، عقاید و فقه با خرافه نسبت افزون تری دارند؟ نسبت این سه حوزه با خرافه چیست؟
 
قابل: من حوزه های حضور دین را سه گانه می دانم ؛ کلام ، اخلاق و احکام . در حوزه ی اخلاق چون صحبت از باید و نباید ارزشی است ، مجال خرافی اندیشی زیادی وجود ندارد مگر این که کسی در تعریف مقولات اخلاقی ، دچار غفلت شود و مثلا « صبوری » را به « تنبلی » و « زهد » را به « عدم تلاش در تولید » و امثال این تعریف های غافلانه تفسیر کند .
یعنی اگر از باورهای خرافی اثر بپذیرد ، اخلاقش نیز خرافی خواهد شد . به این معنا اخلاق به تنهایی ، کمتر خرافی باوری را بر می تابد .
اما آن دو حوزه ی دیگر ( به ویژه  فقه ) بسیار تاثیر گذارند . به نظر می رسد که در حوزه ی عقاید خرافات خود را تئوریزه می کنند تا بسط یابند و مجال حضور در زندگی بشر را بیابند .
در محدوده فقه آن عقاید می توانند قوانین یا توصیه هایی را رقم زنند ، به خصوص در مستحبات و مکروهات شرعی ، ما شاهد حضور راهکارهای خرافی هستیم . در واجبات و محرمات چون حساسیت بیشتری نسبت به احراز صحت سند روایات و مفهوم آن ها ( از حیث انطباق با عقل و نقل قرآنی ) بوده خیلی پالایش شده ولی در مستحبات و مکروهات ، این روند بررسی متوقف می شود و تحت عنوان « تسامح در ادله ی سنن ( مستحبات و مکروهات ) » خرافات فوق العاده ای شکل گرفته است .
 
سروش خرد: به نظر شما زمینه های شکل گیری تاریخی خرافه در دل دین چیست؟
 
قابل: چند زمینه را می توان گزارش کرد ؛
اولا ؛ جهل مردم و پیروان دین ، سبب اصلی در تحقق خرافه است . جهل و غفلت عالمان از این که ؛ « با تسامح در ادله ی سنن » زمینه ی بررسی ادعاهای افراد در خصوص نسبت دادن برخی مسائل نامربوط به دین یا شریعت فراهم شده و می شود . به همین دلیل ، بسیاری از روایات دروغ در این بخش ، در سایه ی امنیت قرار گرفته اند .
جهالت پیروان غیر عالم ، سبب شده است که « سوء استفاده گران » بتوانند از جهل آنان به نفع خویش بهره برده و موقعیت های کاذب برای خویش فراهم کنند و مردم را به بیراهه هایی بکشانند که جز خسارت دنیا و آخرت ، ارمغانی برای آنان نداشته است .
دعوت به کارهایی که مردم را در انظار خردمندان ، پست و حقیر جلوه می دهد و آنان را در معرض انواع اهانت ها قرار می دهد ، گوشه ای از نتایج آن است .
ثانیا ؛ منفعت طلبی آگاهان سودجو ، یکی از زمینه های تولید و رشد باورها و رفتارهای خرافی است . نشر اندیشه های خرافی در قالب انواع نشریات مکتوب و شفاهی و سمعی و بصری و تولیدات هنری مبتنی بر آن ، منافع مادی آنان را تأمین کرده و از نظر معنوی ، مردم را از رویکرد آگاهانه به متونی که سعادت دنیا و آخرت مردم را تأمین می کند و راه را بر سوء استفاده ی « گمراه کنندگان » می بندد ، باز می دارند .
ثالثا ؛ تلاش مخالفان شریعت برای از میدان خارج کردن شریعت ، یکی دیگر از زمینه های تولید باورهای خرافی است .
برای این منظور ، خوب است یک بار دیگر به « دفتر اول مثنوی، حکایت بلند پادشاهی یهودی که مسیحیان را می کشت و وزیر زیرک او که وی را از این کار منع کرد و اجازه خواست تا با فتنه انگیزی و اختلاف افکنی ، مسیحیان را به جان هم اندازد تا خود آنان یکدیگر را هلاک کنند و به این وسیله ، پادشاه نیز از شر آنان خلاصی یابد » مراجعه کنیم تا معلوم شود که برخی « دشمنان آگاه » از رویکردهای خرافی برای « بی اعتبار کردن شریعت » چه بهره ها می برند و به دست « دوستان نادان » چگونه نقشه های بنیاد برافکن خویش را اعمال می کنند .
می توان در یک عنوان کلی ، همه ی این زمینه ها را جمع کرد و گفت : « اساس رویکرد خرافی بشر ، بخاطر جهل نسبت به " جایگاه حقیقی انسان در مجموعه ی هستی " است » .
آدمی ( بدون دلیل عقلی و نقلی معتبر ) خود را « جانشین خدا در زمین » یا « محور هستی » دانسته است و « غروری کاذب » سرتاپای اورا در بر گرفته است . تمامی قدرت مطلقه ی خداوندی نسبت به هستی را برای خود یا افرادی از نوع خویش مصادره می کند ، چرا که نمی تواند تصور قدرت مطلقه در غیر انسان را داشته باشد . نمی خواهد بپذیرد که خلقت دیگر موجودات از خلقت آدمی مهم تر بوده است ( لخلق السموات و الارض اکبر من خلق الناس و لکن اکثر الناس لایعلمون . غافر /۵۷ ) . نمی خواهد ریاست عالم را به موجودی دیگر واگذار کند و به همین جهت ، اگر خود را واجد قدرت نمی داند ولی برخی از همنوعان خود را واجد قدرت های غیر طبیعی معرفی می کند . مدعی می شود که او یا همنوع وی ، همه چیز را می داند و توان تغییر همه چیز را دارد . از اینجا است که خود خواهی افراطی یا نوع خواهی غیر منطقی ، پدیدار می شود و راه خرافات ( و بسیاری ضرر های دیگر ) برای آدمی هموار می گردد .
این ادعای گزاف ، وقتی با واقعیت های زندگی بشری در مجموعه ی هستی روبرو می شود ، از تحلیل ناتوانی انسان برای حل مشکلات خویش عاجز می شود و به همین جهت به تحلیل های غیر منطقی کشیده می شود .
از طرف دیگر ، انسان برای نیازهای خود دنبال امکانات بر طرف کردن آن هاست . این نیازهای صادق و کاذب ، برخی افراد انسان را به پذیرفتن یاوه ها وادار می کند . بنابراین خرافه فقط اختصاص به ادیان ابراهیمی ندارد . به طور مثال دوستی به ژاپن رفته بود و مردم آنجا را – که پیرو آئین شینتو اند- به شدت خرافی یافته بود و البته علت پیشرفتشان را عدم بکارگیری خرافات در کارهای مربوط به زندگی مادی و عمل بر اساس اصول علمی ، ارزیابی کرده بود .   
روش مسیحیت غربی در تفکیک قلمرو دین و دنیا را نیز می توان عامل رشد جوامعی دانست که علیرغم وجود خرافات در باورهای شرعی آنان ، مانع زندگی روزمره شان بر اساس مبانی علمی نشده است .
 این که خانم نخست وزیر اسبق فرانسه « ژوسپن » پیش کف بین رفته بود تا از نخست وزیری همسرش برای دوره ی بعدی اطلاع یابد ، نشانگر آن است که در جوامع مدرن غربی نیز خرافات وجود دارند .
شبکه های تلویزیونی غربی را هم داریم که برنامه ی روانشناسانی را پخش می کنند که کارشان به گریه انداختن مردم است و از تکنولوژی « روضه خوانان و مداحان مذهبی » تنها « آواز خوانی » آن را ندارند .
مراسم شدیدا خرافی « تدفین پاپ » اگر بیشتر از مراسم ایرانیان در این موارد ، خرافی ارزیابی نشود ، مطمئنا کمتر از آن نخواهد بود ، در حالی که حضور جمعیت بسیار پیروان مسیح و مسئولان کشورها در این قرن « رشد علم و آگاهی » در آن مراسم خرافی و تحمل آن ، نشان می دهد که موجودیت خرافات ، ناشی از خاصیت خود بشر است که این گونه امور را بر می تابد . البته در برخی موارد هم احساس می کند که چون نمی تواند نیازش را از راه های علمی برآورد ، به خرافه رو می آورد ، چرا که نمی خواهد امید خود را از دست بدهد .
 
سروش خرد: با این حساب، انسان ، حیوان خرافه ساز است . حالا به لحاظ تاریخی آیا می توانیم گروهی از علما را خرافه ستیز بدانیم و اگر می توانیم چه علمایی بوده اند و چه آثاری از ایشان باقی مانده و آیا هنوز هم چنین افرادی داریم؟
 
قابل: در باب تاریخ اسلام و ائمه ، مثل « لؤلؤ و مرجان » محدث نوری یا « حماسه حسینی »  آقای مطهری بوده اند . اما اقدامات چنان کم اند که می توان « کان لم یکن » تلقی کرد . باید شروع کرد و برای شروع باید افرادی که اطلاع کافی داشته و بتوانند اظهار نظر مستدل و قانع کننده داشته باشند ، باید به میدان آیند . چون این موضوعات جنبه عاطفی یافته و نزدیک شدن به آن خطرناک است باید ابتدا به مردم ثابت کرد که « طبیب و کارشناس » هستی و گر نه تو را نفی می کنند ، بی دین و یا نادان نسبت به دین می دانند . به همین علت « مقابله با خرافات در متن شریعت » به علت وجود سپر دینی ، به آنان ایمنی می دهد .
لازمه ی درگیری علمی با این افراد و این رویکرد ، شجاعت و فدا کاری افراد و گروه هایی است که باید وارد صحنه شده و با آن درگیر شوند .
برخی فیلسوفان ( که عقلگرا بودند ) و عرفا ( که به احساسات پرداخته اند ) البته در برخی حوزه ها تلاش هایی کرده اند لکن در توفیق ایشان باید تامل کنیم زیرا خیلی توفیق نیافتند . البته برخی آثار گرانبها از آنان بجا مانده است که اگر آن آثار را به عنوان « مستندات قوی برای بحث امروز » بدانیم ، می توان گفت که ؛ آنان توفیق یافته اند ولی این توفیقات ، چندان  « هم پای رشد خرافه » نبوده ونیست و نمی توان ادعا کرد که در برابر جریان خرافه گرایی ، یک جریان مبارزه علیه آن نداشته ایم .
در تفکر مسیحی « پروتستان ها » از خرافه گرایان مسیحی موفق تر بودند و به همین دلیل  عده ای روش آن ها را برای خرافه زدایی از شریعت محمدی (ص) نیز تجویز می کنند ولی آن ها هم در متون اولیه شان چندان کامیاب نبودند و گاه در متون بازنگری شده ی آنان نیز برخی خرافات باقی مانده است ، هرچند بعدها مورد استقبال قرار گرفتند . این مطلب نظیر اعتراض آقای صالحی نجف آبادی به استفاده ی آقای مطهری از برخی خرافات است ، در جایی که به نقد آن ها پرداخته است .
خود مبحث « تحریف در شریعت » اگر شاخه ای از خرافه باشد ، در متن قرآن و دین به صراحت گزارش آن آمده است .
 
سروش خرد: شاید تحریف در قرآن اشاره دارید؟ آیا کم و زیادی در قرآن صورت گرفته است؟
 
قابل: تحریف در قرآن به معنای تحریف متن نبوده بلکه تحریف در آن به معنی سوء استفاده از کلام بوده . خود قرآن از « تحریف مفهومی کلام الهی » یاد کرده است ( یحرفون الکلم عن مواضعه ) .
 مثلا برخی منتقدان شریعت « ویل للمصلین» را گرفته و ادامه را نیاورده اند . تحریف به معنی « کم و زیاد کردن آیات قرآن » نبوده ، یعنی آنچه در برخی روایات شیعه و اهل سنت در مورد آیات قرآن « با اضافاتی » آمده است ، به راحتی می شود فهمید که مقصود آن ها ، تفسیر آیه است و نه تحریف آن .
البته چند روایت بوده که به تحریف اشاره مستقیم دارند ولی نمی توان به مفاد آن ها اطمینان یافت . شاید  بحث « ارزش حفظ قرآن » و پاداش های اخروی که برای آن در نظر گرفته شده ، ناشی از رویکرد « جلوگیری از تحریف قرآن » بوده است .
 
سروش خرد: سوالی راجع به ساختار فقه شیعه داشتم . شهرت نظریه ی تکامل زیستی داروین در محافل علمی عالمگیر است . اخیرا نظریه طراحی هوشمند در آمریکا مطرح شد که در کشورهای غربی اعتراض علمی شدیدی در پی داشت . در آمریکا از این جهت جا باز کرد که ۹۰ درصد آمریکائیان « سفر تکوین » را بیشتر از تکامل باور دارند . این را گرفتم و به جامعه ی خودمان نقب می زنم که آقای شریعتی معتقد بود اگر ما در فقه شیعه عنصر علم و زمان را جایگزین عقل و اجماع کنیم می توانیم به تحول و پویایی برسیم . نظر شما در این مورد چیست؟
 
قابل: من نمی دانم که دوستان سروش خرد یا مخاطبان این مصاحبه ، چقدر با وبلاگ « شریعت عقلانی / ghabel.persianblog.ir » آشنایی دارند و به همین علت شاید حرف هایم تکراری شود . معتقدم شریعت در امور دنیوی عین عقلانیت است ولی عقلانیت یک نسخه ندارد که بگویم فقط همین عقلانیت کافی است . یعنی عقلانیت هم اختلافی است .
در مشترکات عقلانی، شریعت موظف به تایید مشترکات است و در امور « مختلف فیه » با استدلال حق انتخاب دارد . ما باید تفکیکی داشته باشیم بین « مشترکات عقلانی بشر » با موارد اختلافی بین عقلای بشر .
از طرف دیگر ، ظاهرا تعریف مشترکی از دین نداریم . آقای سروش از دین بدون ایدئولوژی سخن می گوید و آقای مطهری یا آقای شریعتی خلاف این را می گویند . البته با تعریف خاص آقای سروش از ایدئولوژی ، نمی توان بحث کرد ، مگر آنکه در مبانی تعریف توافقی حاصل گردد . حالا باید بر سر تعریف علم و عقل هم به اشتراک برسیم . طبق تعریف من بخش عمده ای از عقل همان علم است . حتی در فرهنگ مذهبی داریم که « العلم امام العقل » به لحاظ وجود خارجی بین دو امر ِ « عقل و نقل » اختلاف است . اما همین نقل ، عقل را تأیید می کند که « اول ما خلق الله العقل … » . عقل ، حجت باطنی خداست . بزرگترین آیه قرآن در شاهد گرفتن هنگام معامله است که کاملا عقلایی است . ولی در ازدواج هم اختلافی داریم مثل حق طلاق که به مرد داده می شود . من پنج روایت صحیحه دیده ام که در خلع ، زن می تواند متقاضی « جدایی » باشد ، حتی اگر مرد راضی به آن نباشد و به محض جدی بودن زن بر جدایی و مراجعه به حاکم ، جدایی حاصل می گردد و نیازی به رضایت مرد نسبت به اصل جدایی نیست . تنها در میزان مالی که باید از زن بگیرد ، می تواند بیش از مهریه را ( در صورتی که پرداخته باشد ) از زن طلب کند . به عبارت دیگر ، می تواند ادعای خسارت کند . با وجود صراحت روایات به « تفاوت طلاق و خلع » و عدم لزوم یا جواز طلاق از سوی مرد پس از خلع ( جدی بودن زن بر عدم ادامه ی قرار داد ازدواج ) ، متاسفانه فقها همه را به نفع مرد مصادره کرده اند و باز هم فتوی به لزوم طلاق از سوی مرد داده اند .
در سخنرانی هایم چند بار گفته ام که معجزه ای بزرگتر از معجزه پیامبر (ص) برای تحریف شریعت او  به کار گرفته شده و دین را تحریف کرده اند . نمی دانم برخی از فقهاء چه جراتی داشته اند ؟ امام صادق در سال ۱۲۰ هجری می گوید: « ما من شیء علیه الناس الیوم الا هو منحرفٌ عما نزل به الوحی» در کلام عرب « ما من شیء » یعنی یک چیز هم نبوده است که انحرافی در آن صورت نگرفته باشد . البته این سخن به معنای عدم امکان بازیابی متن غیر منحرف شریعت محمدی (ص) نیست . منتها پیدا کردن « متن غیر محرف » جرأت می خواهد . البته این جرأت ، چیزی نیست که همگان داشته باشند .
آقای مطهری در کتاب مساله حجاب اش می گوید که طبق روایات ، خانم خانه در برابر برده ی مردی که خریداری شده است لزومی به حفظ حجاب نداشته و در مقابل خادم خانه هم چنین است . امام (ع) در جواب برخی پزسشگران ، این موضوع را تایید کرده است که هنگام سوار شدن شتر ، ساق پای خانم دیده می شود ، آیامی تواند به کمک مرد برده سوار شود ؟ آیاممکن است تنها با مرد برده همسفر شود ؟ به هنگام سوار شدن شتر ، باید دست خود را بر شانه ی برهنه ی مرد برده بگذارد ، آیا این اتفاقات اشکالی ندارد ؟ امام می فرماید که ؛  « نه» . آقای مطهری این جا می گوید که ؛ « اگر فقیهی جرأت کند ، می تواند بگوید که کارگرانی که امروزه در درون خانه ها کار می کنند هم همین حکم را دارند و تنقیح مناط کند » .
من عرضم این است که عقل و علم را تعریف کنیم . این ها تباینی ندارند که جابجایشان کنیم . اجماع ، اگر به « اجماعیات عقلانی بشر » برگردیم خوب است ولی به معنای « اجماع رایج مورد نظر شیعه » اصلا از نظر علمی بهایی ندارد . خصوصا در شیعه که برخی فقهای گذشته معتقدبودند که ؛ اگر افرادی همچون « شیخ مفید » و « ابن براج » و « ابن جنید » مخالف با نظری بودند و فرد مجهول الهویه ای بین ایشان نبود که احتمال امام زمان بودن او باشد می فهمیم که امام زمان بین بقیه ی فقهاست !! » .
متاسفانه چون متون ثانویه و این اظهار نظرها به زبان عربی اند و همه مردم نمی توانند آن ها را مطالعه کنند ، راهی ندارند تا بفهمند که چه امور سستی مبنای آقایان را در برخی مسائل اساسی تشکیل می دهند . مردم متشرع از این مسائل اطلاعی ندارند .
به هر حال به نظر من ، فقه شریعت مبتنی بر عقل است به عنوان اولین دلیل- نه به قول برخی فقیهان شیعه که آن را صاحب نقشی تأثیر گذار نمی دانند- . عقل « حجت باطنی و اصلی » است و بقیه هم « حجت ظاهری و فرعی » . یعنی « نقل » حجت فرعی و ظاهری است . خواه نقل قرآنی باشد یا روایات معتبره ، و در آخر هم « اجماعیات » که زیر مجموعه ی عقل و نقل اند . حجت مطلق دانستن اجماع ( آن هم به عنوان کاشف نقل مفقوده ) در شیعه جایگاهی ندارد . این است که می توان همان چهار عامل را آورد با رویکرد نظری به « عقل » که باید آن را در راس ادله قرار دهیم .
داستان تناسب تکوین و تشریع ، یکی از اساسی ترین مبانی شریعت است . قرآن کریم صریحا می گوید : « فاقم وجهک للدین حنیفا ، فطرة الله التی فطر الناس علیها ، لا تبدیل لخلق الله ، ذلک الدین القیم » یعنی ؛ « دین حنیف » مبتنی بر « فطرت غیر قابل تغییر انسانی » نوشته شده است و تا وقتی « منطبق با فطرت انسانی » باشد ، پا بر جا و « استوار » می ماند . پس اگر ذره ای از « انطباق شریعت با نسخه ی تکوینی انسان » عدول شود و این نسبت منتفی شود ، استواری و بقای دین به خطر افتاده و ازبین خواهد رفت » .
مسأله ی کم توجهی به قرآن و توجه بیش از حد به روایات مخالف با ظاهر قرآن و مخالف با رویکردهای عقلانی ( علیرغم توصیه های شریعت ) تا آنجا پیش رفته که برخی برای استدلال به قرآن نیز بجای مراجعه ی مستقیم به قرآن ، به نظریات سایر فقهاء مراجعه می کنند و اکثر فقهاء از پرداختن تخصصی به تفسیر « آیات الأحکام » نیز بازمانده اند تا چه رسد به تفسیر بیش از آن .  
برای نمونه به بیان خاطره ای از آقای خامنه ای در مجله پیام انقلاب ( در زمان قائم مقامی آقای منتظری ) مراجعه کنید که می گوید : « مباحثه جالبی در منزل پدر ما بین آقای منتظری و مرحوم آقای میلانی اتفاق افتاد . آقای منتظری عادتا در حضور یک عالم ، یک بحث علمی را مطرح می کند . ایشان به مشهد آمده بود و شنیده بود که پدر ما مریض است و برای عیادت آمد . هم زمان آقای میلانی نیز آمد . بحث برائت بود که آقای میلانی آیه قرآن « و ما کنّا معذّبین حتی نبعث رسولا » ( یا یکی دیگر از آیات این بحث ) را اشتباه خواند و آقای منتظری خرده گرفت . آقای میلانی گفت : در رسائل شیخ آیه را اینگونه نقل کرده است . آقای منتظری گفت : مثل اینکه شما ، قرآن را هم از روی رسائل شیخ می خوانید ؟!! حالا برخی قرآن را هم از روی رسائل شیخ می خوانند .
اگر متن را نه بر مبنای اخباری گری بلکه عقل گرایانه باز خوانی کنیم ، آن چنان دستمان پر است که رقیب را به راحتی زمین گیر می کنیم و من اعتقاد دارم که ۸۰ درصد آن چه اکنون در جامعه وجود دارد ارتباطی به دین ندارد . منتها نشان دادن تمام آن موارد ، کار یکی دو نفر نیست . از طرفی هم متاسفانه جریانی وجود ندارد که پیگیر این مسأله شود و تلاش های چندین ساله برای تشکیل مؤسسه ای با رویکرد « اصلاح اندیشه ی دینی » که جمعی از آگاهان را در خود داشته و به این مهم ، اقدام کنند نیز بخاطر جوّ سنگین فرهنگی و رواج رویکردهای غیر علمی و خرافی در جامعه و خطرهای فراوان پرداختن به این مسائل ، با توفیق همراه نبود ، ولی از باب « المیسور لا یترک بالمعسور» فعالیت های فردی هم غنیمت است و نباید متوقف شود

Leave a Reply