دیگری شما را آزاد خواهد کرد

۴ شهریور ۱۳۸۹
اگر در صدر نوشته ای مرقوم گردد که "با آزاد اندیشی فلان کس کاری نداریم" اما در ذیل همان نوشته مسطور گردد که "می خواهیم "ایمان" افراد را از شر آن کس مصون بداریم" این نوشته، علاوه بر لحن منجیانه ای که دارد، دچار ناسازه گویی شده است. این نوشته در واقع می گوید با X کاری نداریم ولی با X کار داریم. این ناسازه گویی خصوصا اگر در فضایی روشنفکرانه (از نوع دینی) بیان شود، احتمالا حکایت از این دارد که ما هنوز مبانی منسجمی نداریم و با  دست چیزی را پس می زنیم و با پا آن را پیش می کشیم: از طرفی به عقیده باوری منتقدیم و به فرآیند اندیشی معترف، اما در عمل گاهی خواسته و یا ناخواسته به عقیده باوری و فرآورده باوری مایل ایم و از فرایند باوری گریزان. یعنی نظرا معتقدیم که: مهم نیست به چه باور داری مهم این است که چگونه باور داری (فرایند باوری)، اما در عمل چنان رفتار می کنیم که انگاری: مهم این است که به چه باور داری و نه این که چگونه باور داری (عقیده پرستی/عقیده باوری/فراورده اندیشی).
 صاحب این قلم ظن قوی دارد که اگر همین سطح اطلاعی که در باب مثلا برهان شر و یا سیره نبوی دارد، در راه دفاع و یا تقریر رأی سنتی و استاندارد الهیات اسلامی در این باب به کار می گرفت، از سوی پاره ای متدینان نگران نسبت به ایمان دگران، مطعون به طعن حدنشناسی، داشتن رأی غیر علمی و عدول از اخلاق باور نمی شد، و دست کم این منتقدان  قدری احتیاط می کردند و با مراجعه به ادبیات این موضوع در فلسفه دین معاصر، در نقد رای او تفاوت میان برهان قرینه ای شر (evidential argument from evil) و برهان منطقی شر  (logical argument from evil)  را در نظر می گرفتند و نقدهای وارد بر برهان منطقی شر را بر تقریری از برهان قرینه ای شر وارد نمی کردند و یا مقاله ای در باب تاریخ اسلام را ( که تقریری وطنی از آن پیشتر توسط دکتر سید جعفر شهیدی پیشنهاد شده بود و نقدهایی چند دریافت کرده بود) چنان برای جمعی ارسال نمی کردند و ذیل آن چنان مرقوم نمی کردند که انگاری این، سخن آخر است و رأی متفاوت با آن رأیی غیر علمی است؛ بلکه با تواضع و انصاف و با احترام به درک مخاطب مثلا ذیلا چنین می نوشتند که: برای آن که دوستان با رأیی متفاوت در این باب هم آشنا شوند و سپس بتوانند در باب آن داوری جامع الاطراف تری داشته باشند این مقاله تقدیم می شود و باب گفتگو هم گشوده است (البته با رعایت آداب گفتگو، که اولین آن به رسمیت شناختن طرف گفتگو و پرهیز از خود-منجی-نمایی و دیگری-دیو-نمایی است). 
پیشتر در این نوشته چنین نوشتم که متاسفانه در فضای غالب متدینانه (و چه بسا در پاره ای فضاهای دیگر) یک معیار دوگانه برای باور آوردن وجود دارد (اخلاق باور دوگانه ای حاکم است): در صورتی که فرد به آن چه رأی قالب و غالب در سنت دینی است باور داشته باشد، معمولا کمتر مورد این پرسش واقع می شود که چگونه و با چه فرایند معقولی به آن باور رسیده است. انگاری همین که رای او، ولو به نحو تقلیدی، پشت گرم به سنتی است، در موجه بودن رأی او کافی است. اما به مجردی که فردی بخواهد قدری سرش را از زیر لحاف گرم سنت بیرون بیاورد و رأی متفاوتی اتخاذ کند و یا حتی آن را مزمزه کند، با این سوال موجه مواجه می گردد که از کجا آورده ای؟ یعنی باورت را چگونه و با چه استدلالی کسب کردی؟ این سوالی است کاملا موجه و بجا. اما جانب انصاف این است که باورهای سنتی متدینان نیز با همین معیار مورد پرسش  قرار گیرد تا به محک نقد سپرده شود. با این حال دردا و دریغا که عموما چنین نیست. و اگر در فضاهای روشنفکری دینی داستان تا حدودی متفاوت از فضای دوگانه سنتی است، این تفاوت همیشه تا انتها پی گرفته نمی شود و گاهی در نیمه راه باز می ماند. انگاری این سوی بام گرم است و آن سوی آن سرد. نتیجه چنین وضعی به نظر صاحب این قلم فروخفتن آزاد اندیشی و مرگ آزادی بیان است. در همان نوشته توضیح دادم که بازجویان جمهوری اسلامی چگونه سالها پیش صاحب یک نقد متوسط بر نظریه امامت شیعی را در قم دستگیر کردند و با فشار و ارعاب او را مجبور کردند توبه نامه ای به این مضمون بنویسد که در مسأله امامت تمام ادله را نظر نکرده است و لذا کفایت نقادی در این باب را نداشته است. اما کسانی که با توسل به مشهورات و به نحوی متوسط به دفاع از امامت شیعی می پردازند، قدر می بینند و بر صدر می نشینند. 
تا چنین معیار دوگانه ای حاکم است، و فضای روشنفکری دینی ما به نحو بنیادی از این منطق دوگانه نگسسته است، کار ما کار  نخواهد شد و بار ما بار نخواهد شد. می بایست منطقی اتخاذ کنیم که به نحو بنیادی از منطق بازجویان فوق الذکر متفاوت باشد. می بایست نگران موقعی باشیم که متدینان با ابرازهای سخت (مانند تکفیر) و یا نرم (مانند متهم کردن غیر موجه دگراندیشان به حدنشناسی و غیر آکادمیک بودن) ولو ناخواسته می کوشند فضای متدینانه را از طرح آرای نقادانه خالی کنند چنان که گویی با این شیوه شان، ایمانی حفظ می شود و کفری دور باش می شنود. حال آن که آنچه حفظ می شود جزمیت است و آن چه دور باش می شنود تحری حقیقت.
 و "بُود آیا که کفر باشد دهان دوزی؟". 
حقیقتی متعالی و قدسی اگر در این عالم باشد چنان از ظرف ادراکی ما فرا و وراست و چنان فراچنگ ادراک ما در نمی آید که باید اجازه دهیم باورهای ما تن به پالایش مدام دهند و می بایست به جای تملک حقیقت، "پی آواز حقیقت" بدویم و یادمان نرود که مقصد، همان راه است و رفتن، رسیدن است. 
در باب فرایندی دیدن حقیقت، چهار جمله سخت در نظر صاحب این قلم دلنشین و در-خور-درنگ آمده است. یکی جمله مسیح ابن مریم (درود) است که در متون اسلامی چنین نقل شده است: کونوا نقاد الکلام (ناقدان کلام باشید). دیگری این جمله از اوست که: حقیقت شما را آزاد خواهد کرد (the truth will set you free یوحنا، ۳۲:۸). دیگری این جمله کانت فیلسوف آلمانی در رساله مشهور او "روشنگری چیست؟": شجاعت/جرأت/جسارت دانستن داشته باش (dare to know). و سرآخر این جمله از امام علی ابن ابیطالب (درود): اضربوا الرأی ببعض یتولد منه الصواب وامخضوا الرأی مخض السقاء (حکیمی، الحیاه، ج ۱، ص ۲۸۷) تضارب آرا کنید تا حقیقت زاده شود، همچون مَشک دوغی که بر اثر زدن، کره از آن به دست می آید. جمله اخیر به طور خاص شایسته درنگ است زیرا علاوه بر توصیه، واجد دو تمثیل (تولد و مشک دوغ) تامل برانگیز نیز هست. این دو تمثیل تصور ایستا (static) از حقیقت را نفی می کند، یعنی تصوری که گویی حقیقت را جایی ثابت و از پیش تعیین شده نهاده اند و ما می بایست صرفا تلاش کنیم تا به آن جا برسیم. حقیقت (اگر وجود داشته باشد) هیچ جایی نهاده نشده است. حقیقت، زاده می شود، نهاده نمی شود. درست همانطور که برای داشتن فرزندی، نکاح لازم است و هیچ کس (به جز نادری از حیوانات) از طریق به-خود-بر-آمدن فرزند نمی زاید و درست همان طور که برای به دست آوردن کره باید مشک دوغ را شدیدا و مداوم و در درازمدت تکان داد، حقیقت نیز این گونه است. اگر برای زادن فرزند به-هم-بر-آمدن لازم است، برای دست یابی به حقیقت نیز تضارب آرا و گفتگو و بحث لازم است. یعنی کسی که حقیقت را می خواهد باید خودبسنده نباشد، کوس استغنا نزند، پای دیگری را باز کند، برابری طلب فکری (intellectual egalitarian) باشد یعنی احتمال شنیدن حقیقت را از هر کسی بدهد و نیز احتمال شنیدن باطل را نیز از هر کسی بدهد . فرد مجرد پدر نمی شود و نه صاحب حقیقت. فرد مجرد صاحب حقیقت نمی شود زیرا با "دیگری| بر سر موضوعی به هم بر نیامده است. چنین سخن درخشانی، نگاه ایستا به حقیقت را نفی می کند و روندگی را شرط لازم تحری حقیقت می داند. این سخن به واقع این گونه می گوید: متحریان حقیقت! دیگری را جدی بگیرید. 
همچو رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش
مرتبط:
۱- این نوشته استاد ملکیان در عین ایجاز یکی از درخشان ترین نوشته ها در دفاع از فرایندباوری و نقد عقیده پرستی است. 
2- در این نوشته فراورده اندیشی خرمشاهی در نقد سروش را نقد کرده ام. به واسطه یکی از شاگردان صمیمی اش که با این جانب دوستی دارد، خرمشاهی خود این متن و پاره ای دیگر از انتقادها به خود را خوانده بود و نهایتا پذیرفته بود که لحن درستی در نقد سروش پیش نگرفته بوده است. او بعدها در نقدهای خود به وحی شناسی سروش لحن مناسبی به کار گرفت. 
3- در این نوشته فراورده اندیشی موجود در تلقی رایج از مقوله کافری را نقد کرده ام. 
4- در این نوشته کوشیده ام ملاحظاتی مقدماتی در باره پاسخ به این سوال فرادست دهم که آیا می توان به کسی گفت که صلاحیت ابراز نظر در موضوعی را ندارد؟ و اگر بله چه موقع و با چه شرایطی می توان چنین گفت. 
 

۱ comment

  1. سلام بر دوست دور از نظر و بنشسته بر لوح بصر.مزاج دهر چندی ست از برخی قضاها تبه شده است و فکر حکیم و رای برهمن ازاین مرز پرگهر رخت بربسته است.امیدوارم رمضان خوشی داشته باشی و نور وجودت بر نار فکرت و روز ذهنت
    بر شب روحت غالب آید.دعاگو و ملتمس: علی رضا
    یاسر: سلام بر علیرضای عزیز. آقا خوش باشی و ممنون که یاد غربتی ها کردی. به امید دیداری نه چندان دیر و دور. ملتمس دعا

Leave a Reply