روایتی از یک روزگار غریب

۳۰ شهریور ۱۳۸۹

دنیای عجیبی است. روزنامه‌نگار باسابقه‌ای که از بچه‌های جبهه و جنگ بوده است، امروز تلفنی داستان جالبی را تعریف می‌کرد. می‌گفت دوست کردی دارد که هفت-هشت سال است با او دوستی نزدیک دارد. آن دوست اکنون فعال حقوق بشر است و به طور خاص موضوع کشتار مخالفان سیاسی در زندان‌های ایران در سال ۶۷ را پیگیری می‌کند. دوستی این دو نفر در ظاهر امر چیز عجیبی نمی‌آید: یکی روزنامه‌نگار اصلاح‌طلبی است که جانباز جنگ بوده است و حالا جلای وطن کرده و دیگری یک کرد زجرکشیده‌ی فعال است که او نیز سال‌هاست وطن را ترک کرده است. آن‌چیزی که ورای این دوستی، عجیب می‌نماید این است که آن فعال کرد، سابقا از اعضای سازمان مجاهدین خلق بوده است و جزو معدود کسانی است که از عملیات مرصاد (یا به قول آن‌ها فروغ جاویدان) جان نیمه‌سالم به در برده است. در این عملیات او تیر می‌خورد و داخل گودالی می‌افتد و به قول خودش صدای پاسدارها را در نزدیک خودش می‌شنیده است و نهایتا موفق می‌شود خودش را به خاک عراق برساند. در عراق سازمان مجاهدین او را توبیخ می‌کند که چرا زنده برگشتی و او را زندانی می‌کند. وی جزو اولین گروه‌هایی بوده است که از مجاهدین جدا می شود.


 آن روزنامه‌نگار نیز در همین عملیات مرصاد ترکش می‌خورد و از ناحیه‌ی پهلو، بازو و پا زخمی شده و به پشت جبهه منقل می‌شود. آن روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب می‌گفت من با این دوست خودم گاهی شوخی می‌کنم و می‌گویم شاید آن تیری را که به تو اصابت کرد من شلیک کرده باشم و دوستم هم می‌گوید شاید بمبی را که ترکش‌اش به تو اصابت کرد من در لوله گذاشته باشم. این دو هم‌وطن، که هر دو از سر عقیده، روزی مقابل هم ایستاده بودند و به روی هم آتش ‌گشوده بودند، حالا در کنار هم برای نفی خشونت و بسط حقوق بشر تلاش می‌کنند؛ زیرا خوب می‌دانند که اگر استبداد در هر دو طرف آن جنگ نبود، آن‌ها مجبور نبودند به روی هم گلوله بگشایند. 
روزگار غریبی است. 

۱۲ comments

  1. جالب بود؛ دنیا چقدر کوچیکه

  2. به موضوع جنگ بیشتر بپردازی خوب است! جنگ میان انسانها کلاً ! من نمی دانم الان که ایرانی ها به عراق می رن، احیاناً هیچ طرف خجالت نمیکشه از روی برادرش، همسایه اش!؟ مخصوصاً اون طرف!
    یاسر: سوال خوبی است. من نرفته ام شما که رفتی بگو شادوماد

  3. javad

    سلام آقا سید
    ممنون از اینکه جواب نامه را دادی امیدوارم بتوانم چیزی که به درد شما بخورد در خدمتم
    راستش منظور شما دقیقا از این جمله آخری چیه ؟
    اگر استبداد در هر دو طرف آن جنگ نبود، آن‌ها مجبور نبودند به روی هم گلوله بگشایند.
    دوست داشتم کمی مبسوطتر از نظر تخصصی جنابعالی استفاده کنم
    یاسر: خاطرات منتظری و نیز خاطرات تایید نشده ای از سید محمود دعایی و نیز خاطرات بنی صدر و بسا افراد دیگری این نظر را تایید می کند که اگر استبداد نبود جنگ ایران و عراق همان سال اول به نفع ایران تمام شده بود
    ی.م

  4. باز، سلام
    استبداد ادعایی شما، به فرض ثبوت، ربطی به حقانیت این مردم، تأکید می شود: مردم!، در ورود به جنگ و دفاع (و ادامه ی آن تا دست کم بخش قابل توجهی از آن ۸ سال) ندارد. خیلی ادعای گنده! ایست که ادامه ی جنگ نتیجه ی استبداد (ادعایی) این طرف دانسته شود؛ و جسارتاً ابرازش ادله ی دقیق و قوی می خواهد، اخلاقاً.
    بحث استراتژی های افراد گوناگون سیستم در سالهای پایانی جنگ برای ادامه یا آتش بس، تلافی یا تنبیه یا فتح یا پیروزی یا غرامت یا … را خود من پیگیر و حساسم. اما این استراتژی حتی اگر بپذیریم غلط بوده، که خود برهان قاطع می طلبد، تا این که گفته شود نتیجه ی استبداد بوده، خیلی راه است. دایره ی شمول اخلاق باور و سخن انحصار به الاهیات ندارد.
    یاسر: جمله اخیر شما کاملا درست است و مابقی قدری مبهم و در صورت وضوح نیازمند توضیح بیشتر است

  5. نیلوفر شایسته

    جناب میردامادی باز هم مثل همیشه از قلم زیبایتان به وجد آمدم. از بعدازظهر حال خوبی نداشتم فکرم به شدت مشغول بود ناخودآگاه به این فکر افتادم که به وبلاگتان سر بزنم و نوشته های جدیدتان را بخوانم. حالم به کلی عوض شد و روحیه ام را دوباره بدست آوردم. نوشته هایتان و سبک قلم شما برایم همیشه آرامش بخش و دلپذیر بوده اند.
    برای شما و ریحانه خانم آرزوی موفقیت و آرامش می کنم.
    شاد باشید
    یاسر: متشکرم شما هم شاد باشید

  6. آره یاسر جان بدجور غریب است . تازه این اولش هست .

  7. ” زیرا خوب می‌دانند که اگر استبداد در هر دو طرف آن جنگ نبود، آن‌ها مجبور نبودند به روی هم گلوله بگشایند. ”
    بعضی وقتها فکر می کنم بر ذهن من نوعی در هر دوره ای ،الگویی مشخص تثبیت می شود:”نفی استبداد دینی ،مدرنیسم و انسانهای اسیر ماشینیسم،شهادت طلبی و …” و هکذا.
    بعد در تمامی شئونات و امور محوله و مرتبطه و الخ سعی می کنیم ، آن الگوی ذهنی را بر آن مسائل مستحدثه منطبق کنیم و به عبارتی بهتر بخورانیم!
    اینگونه می شود که حتی در تحلیل یک فیلم رمانتیک و عامه پسند چون تایتانیک در پی اثبات موانع “استبداد دینی و اخلاقی”بجامانده از دوره ویکتوریایی در برابرآزادی و تجربه عشق ورزی ،بر می آییم.
    حال و روز برخی از ما اینگونه شده است.عملیات مرصاد بهانه ای می شود از برای اثبات استبداد امام خمینی!

  8. narges

    Che jaaleb va ajeeb!!! Mamnoon…

  9. سلام دوست گرامی
    استدلالتان با ارزش است باید استبداد را از درون خودمان محو کنیم !

  10. ح.س

    آقا کجایین شما؟نزدیک دو ماهه که خبری نیست ازتون!!!!!!!
    یاسر: حالش آمد می نویسم. ممنون از این که حالی پرسیدید

  11. سلام پسرعمه جان.
    آقا ما بعد عمری تونستیم دوباره بیایم اینجا. بابا شما که این همه رفقای وارد داری ؛ یه ندا بده دوستان دستی به این سایتت بکشن.
    هم سنگینه و هم فیلتره!!!
    پدر ما دراومد تا تونستیم بیایم تو !
    ضمناً آقا سید! بعد یک هفته عید غدیرت هم مبارک!!!
    جای شما خالی واسه عید دیدنی رفته بودیم خونه پدریتون.
    حال همه خوب بود و عالی و آفتابی.
    حاج آقای میردامادی بمناسبت سربازی بنده، کلی از خاطرات دوران سربازیشون تعریف کردن.
    واقعاً جاتون خالی.
    یاسر: سلام پسر دایی با حال. ممنون نزدیک سه سال است که می خواهم به دوست عزیزم امیرعباس ریاضی بگویم لطفی کند و دستی به سر و روی این وبلاگ بزند هنوز رویم نشده. تا چه شود.

  12. محمد

    سلام
    استدلال عامه پسندیست نه عاقل پسند ، چی شد؟ مگه نگفتید:”از سر عقیده، روزی مقابل هم ایستاده بودند و به روی هم آتش ‌گشوده بودند” حالا بعد بیست سال فهمیدن “زیرا خوب می‌دانند که اگر استبداد در هر دو طرف آن جنگ نبود، آن‌ها مجبور نبودند به روی هم گلوله بگشایند” بنظر من هر دو اینها مصداق وَمِنْهُم مَّن کَفَرَ آیه ۲۵۳ بقره اند برای حزبای خودشونن.
    آره واقعا روزگار عجیبیه کسایی که تا دیروز جنایت پیشه بودن و به روی هم اتیش می کردن امروز داعیه صلح صفا دارن و برا هم نوشابه باز می کنن.

Leave a Reply