قرآن و گلدزیهر

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۴

کتاب ” گرایش های تفسیری در میان مسلمانان ” اثر خاور شناس و اسلام پژوه شهیر مجارستانی ، ایگناس گلدزیهر ، چندی است که از روی متن عربی ( و نه اصل آلمانی اش ) به فارسی ترجمه شده وتوسط نشر ققنوس روانه‌‌ی بازار بی رمق کتاب گردیده است.
از این نویسنده پیش‌تر، یعنی در ابتدای انقلاب ، کتابی تحت عنوان” درس هایی درباره‌ی اسلام” توسط دکتر علی نقی منزوی ، فرزند شیخ آقا بزرگ تهرانی صاحب الذریعه، به فارسی ترجمه شد و تا به امروز دیگرقانونا تجدید چاپ نشده است! هر چند ترجمه‌ی آن کتاب نیز نه از روی متن اصلی که از روی ترجمه‌ی عربی آن صورت گرفته است( هرچند با نسخه‌ی اصلی آلمانی تطبیق داده شده است، کاری که در ترجمه‌ی گرایش های تفسیری صورت نگرفته است).
جان کلام گلدزیهر درسراسر این کتاب این است تا نشان دهد تصور یک پارچگی و وحدت نظری که در باره‌ی قرآن ( ازجمع و تدوین و ترتیب آیات‌اش گرفته تا فهم و تفسیر و تاویل آن) درمیان مسلمانان وجود دارد، تصوری است که با هرچه نزدیک تر شدن به تاریخ قرآن و غور در آراء فرق و نحله های مختلف اسلامی ، رنگ می‌بازد و جای خود را به تکثری غیر قابل جمع یا مشکل قابل جمع می‌دهد. گلدزیهر جان کلام خود را در همان آغاز کتاب می‌گوید: « آنچه پیتر ورنفلس دانشمند علم الهیات و از پیروان کلیسای جدید در مورد کتاب مقدس می‌گوید ، درباره قرآن نیز صادق است. وی در جایی گفته است: « هرانسانی عقاید خود را در کتاب مقدس می‌یابد خصوصا آن جا که درپی عقاید ویژه و مخصوصی است.» در اسلام نیز هرجریان فکری خواهان آن است که عقاید خود را با قرآن تطبیق دهد و در پی آن است که هر طور شده سندی برای حقانیت خود از اسلام اخذ کند و طوری وانمود کند که موافق آن چیزی است که رسول خدا آورده است.» ( ص ۲۹) تمام آن چه که پس از این تا به انتها در کتاب می‌آید تقریر و قرینه آوری برای همین دو نکته است:۱٫ نگاه به قرآن متکثر و فاقد وحدت نظر است ۲٫ نحله های اسلامی تایید آراء خود را از قرآن بیرون می‌کشیده‌اند.
فصل اول کتاب اختصاص به دوره‌ی نخستین تفسیر دارد. در این دوره هنوز متن واحد مورد اتفاقی از خود قرآن وجود ندارد و مصحف های مختلف و متفاوتی در دست صحابه و تابعین وجود دارد و همچنین « در دوره‌ی نخستین اسلامی هیچ گاه این میل و خواسته به وجود نیامد که قرآن را با نص و متن واحدی مورد پیروی قرار دهند مگر در پیروزی های محدود دوره ای» (ص۳۰). اختلاف افراد بر سر مصحف صحیح حتی در دوران ابوبکر و عمر رخ می‌داد چنان که در مواردی کار به تکفیر صاحبان مصحف و قرائتی دیگر می‌کشید( تاریخ قرآن، رامیار، چاپ دوم، ۴۰۷ به بعد) و این اختلافات آن چنان بالا گرفت که نهایتا عثمان دست به یکی کردن مصحف ها زد و سپس دستور به سوزاندن ، شستن یا پاره کردن تمام مصحف های دیگر کرد(همان،۴۳۰).
اما چرا در آن دوره میان مصحف ها و قرائات قرآنی اختلاف بود ونص واحدی وجود نداشت؟
منشاء این اختلاف را از نظر گلدزیهر می‌توان در این امور دانست:
۱٫ خط عربی در آن زمان فاقد نقطه و اعراب بود این مساله موجب می‌شد که بتوان یک کلمه را به چند صورت قرائت کرد. گلدزیهر برای این مساله نمونه های اختلافی بسیاری ذکر می‌کند: مثلا برخی تستکبرون در آیه‌ی ۴۸ سوره‌ی اعراف را تستکثرون خوانده اند. گاهی اوقات برخی موضوعات نیز موجب اختلاف قرائت می‌شده است مانند آیه‌ی ۵۴ سوره‌ی بقره که مربوط به خشمگین شدن موسی از بنی اسراییل به خاطر گوساله پرستی شان است. در این آیه از قول موسی خطاب به گوساله پرستان آمده است که خودتان را بکشید ( فاقتلوا انفسکم). این موضوع که یک پیامبر الاهی دستور به خود کشی نمی‌دهد موجب شده است که عده ای آیه را اقیلوا انفسکم (از راه خود بر گردید) بخوانند. نبود اعراب و نقطه ، دست قاریان را برای چنین قرائت هایی باز می‌گذاشت. در برخی از موارد این مساله موجب می‌شد که آیه دو معنی کاملا متناقض دهد مانند آیه‌ی معروف سوره‌ی روم( غلبت الروم) که در قرائت مشهور به صورت مجهول آمده است و دلالت بر مغلوب شدن روم دارد اما قرائت دیگری نیز وجود دارد که فعل در آن معلوم آمده است و دلالت برغالب شدن روم می‌کند(صص ۴۳ و ۴۴) .
۲٫ به برخی از صحابه نسبت داده شده است که در مصحف های خود مطالبی را اضافه می‌کردند تا ابهام زدوده شود و دچار تاویل نگردند از آن جمله است اضافات تفسیری ِ عبدالله ابن مسعود و ابی ابن کعب ( در مورد عبدالله ابن مسعود باید افزود علاوه بر اضافات تفسیری ، قرائت او نیز با قرائت مشهور تفاوت داشته است و از سر سخت ترین مخالفان در مساله‌ی یکی کردن مصحف ها بوده چنان که به همین خاطر رابطه اش با عثمان تیره گردیده ). همین توضیح ها و تفسیرها که گلدزیهر چندین نمونه از آن را ( خصوصا از ابن مسعود) نقل می‌کند وآن را در میانه‌ی آیات می‌نوشته اند ، موجب اختلاف قرائات شده بوده است.
۳٫ ممکن است در برخی از موارد « شخص رسول خدا باعث به وجودآوردن این موضوع بوده است. زیرا در حضور پیامبر نیز به صورت های مختلف قرآن خوانده می‌شد» ( ص۶۱). چنان که از عبدالله ابن ابی سرح ( گفته می‌شود از کُتاب وحی بود و پس از فوت پیامبر مرتد شد اما در دوران عثمان قدر دید و بر صدر نشست) روایت شده است که: « وقتی آیه ای نازل می‌شد ومثلا به صورت عزیز حکیم بود من به رسول خدا می‌گفتم آیا می‌شود به جای آن بنویسم علیم حکیم، رسول خدا پاسخ می‌داد، آری همه‌ی این ها درست است» ( ص۵۹).
۴٫ در مواردی نیز پاسداشت ِ قواعد عربیت موجب اختلاف قرائات می‌شده است« در آیه‌ی ۹ سوره‌ی حجرات آمده است:« و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا». در این آیه ضمیر جمع مذکر ( اقتتلوا) به مثنی مونث(طائفتان) بر می‌گردد، بعضی از قاریان برای مطابقت نمودن میان ضمیر و مرجع آن مطابق قواعد دستوری رفتار کرده اند، یکی از آنان ابن ابی عبله است که آیه را به صورت « اقتتلنا» و دیگری یعنی عبیدبن عمیر آیه را به صورت « اقتتلنا» خوانده اند» ( صص۶۹و ۷۰) .
گلدزیهر از مجموعه‌ی این مسایل نتیجه می‌گیرد « هیچ گونه روشی نداریم که روشن کند قرآن بر نص واقعی خود باقی مانده است» (ص۶۷).
فصل دوم کتاب اختصاص به « تفسیر روایی» دارد. گلدزیهر در ابتدا می‌گوید که تا قرن دوم هجری تفسیر قرآن همراه با ترس و دلهره بوده است و حتی خلیفه‌ی دوم فردی را که در مورد متشابهات قرآن پرسش می‌کرد چندین بار شلاق زد و نهایتا به بصره تبعید کرد. با این وجود شوق دانستن معنی مبهمات قرآنی نیز وجود داشت و مردم و تازه مسلمان ها در سراسر بلاد اسلامی خواستار دانستن معنی لغات و متشابهات قرآنی بودند. گلدزیهر در این فصل به برخی از مفسرین اولیه می‌پردازد و خصوصا در باره‌ی ابن عباس بحث مفصلی را ارائه می‌کند و بر روی این مساله با نشان دادن شواهدی تاکید دارد که « بیشتر ویژگی های علمی ابن عباس برخاسته از اندیشه های یهودی است» ( ۸۶).
در بخش دوم فصل دوم نویسنده بیشتر به طبری و تفسیر او می‌پردازد و تفسیرش را در میان تفسیر های روایی بسیار برجسته می‌داند. او معتقد است طبری در آراء تفسیری خود« میل به اندیشه‌ی اعتزالی» دارد( ص ۱۰۶) و مثلا نظر او در باب این مساله که آیا بنده، خود افعال خود رامی‌آفریند یا این افعال ساخته و پرداخته خداوند است، موجب خشم اهل سنت ، خصوصا حنبلیان که از مخالفان تفسیر قرآن بوده اند، می‌شود و نهایتا کار به آن جا می‌کشد که حنبلیان به خاطر مخالفت طبری با تشبیه حسی خداوند و بیان او که نشستن خداوند بر روی عرش محال است ، علیه او شورش می‌کنند و به خانه‌ی او حمله کرده وآن را چنان سنگ باران می‌کنند که تل بزرگی از سنگ در ِ خانه‌ی او را می‌پوشاند و حکومت مرکزی مجبور می‌شود برای حفاظت طبری از آزار و اذیت حنبلیان مامور حفاظت بگمارد( صص۱۰۶و ۱۱۳). این بخش به خوبی نشان می‌دهد که حتی در دوره ی تفسیر روایی نیز بحث های کلامی و اختلاف برانگیز میان اهل حدیث با اعتزالی مسلکان وجود داشته است. این مساله ما را برای ورود به فصل بعدی آماده می‌سازد.
فصل سوم کتاب، « تفسیر در پرتو عقیده» نام دارد. بیشتر این فصل اختصاص به آراء اهل رای و معتزله و تاثیر گذاری آنان و همچنین مخالفت اهل حدیث و اشاعره بااین دسته دارد. مساله‌ی رویت خداوند یکی از مسائل اختلاف برانگیز میان اهل حدیث و معتزله در آن دوره بوده است. معتزلین که از منکران رویت خداوند چه در دنیا و چه در آخرت بودند « ازکسانی به شمار می‌رفتند که تلاش می‌کردند راه تفسیر مجازی از آیاتی را که دلالت بر تشبیه داشت بگشایند» ( ص۱۲۰). او اشاره‌ای نیز به تاثیر پذیری برخی شیعیان از معتزله دارد و مثلا به شیوه‌ی اعتزالی سید مرتضی علم الهدی و اثر پذیری او از استاد معتزلی مسلک‌اش ابوعلی جبائی اشاره می‌کند. گلدزیهر در ادامه بحثی نسبتا مفصل را به زمخشری و تفسیر کشاف او اختصاص می‌دهد و تفسیر او را « نمونه‌ای از یک تفسیر معتزلی » ( ص۱۲۵) می‌داند و آن را کتابی اثر گذار می‌داند چنان که فخرالدین رازی در اثر تفسیر سترگ خود ، مفاتیح الغیب ، کشاف را پیش روی خود داشته است ( ص۱۲۹). گلذریهر پس از آن به پاره‌ای دیگر از آراء معتزله و اختلاف آن ها با اشاعره اشاره می‌کند هم چون مخالفت معتزله با سحر و کهانت ، انکار جن ، انکار خرق عادت توسط اولیاء الله ( کرامت) و تاکید آن ها بر آزادی اراده و نقش عقل ؛ چنان که زمخشری در کشاف می‌گوید:« رسولان تنها عقل را تکمیل می‌کنند و این عقل نیز همان عقلی است که پیش از رسولان نزد مردم وجود داشته و از آن برخوردار بوده اند»
(ص ۱۳۹).
بخش دوم از فصل سوم نیز همچنان اشاره به قسمت های دیگری از دعوای معتزله با مخالفان اش دارد. مساله‌ی جبر واختیار از مسائل اختلافی میان معتزله و مخالفان معتزله بود. معتزله آیاتی ازقرآن را که بوی اختیار می‌داد محور قرار می‌دادند و آیاتی را که بوی جبر می‌داد تاویل می کردند. اعتقاد معتزلیان به عدل در سوق دادن آنان به انگاره‌ی اختیار و آزادی اراده‌ی انسان بسیار موثر بود چرا که در غیر این صورت اعمال نیک و بد انسان ها منتسب به آن ها نبود تا به خاطر آن عقاب و ثواب بینند. مساله‌ی دیگر انکار شفاعت از سوی معتزله و تاویل آیاتی بود که بوی تایید شفاعت را می‌داد مخالفت آنان با این نظر نیز از این رو بود که شفاعت را مخالف عدل الاهی می‌دیدند.
فصل چهارم کتاب « تفسیر در پرتو تصوف اسلامی» نام دارد. گلدزیهر تصوف را در ابتدای تکوین‌اش زهد بسیطی توصیف می‌کند که بعد ها در انگاره‌ی « وحدت وجود» به اوج وتکامل می‌رسد. او عرفان را رویکردی می‌داند که برخواسته از شریعت نیست و بیشتر رنگمایه‌ای نوافلاطونی دارد اما برای جا افتادن خود از شریعت سود می‌برد و آن را بر نقش خویش می‌زند. از همین رو در تفسیر قرآن به نفع باور های خود رویکردی باطنی و تاویلی اتخاذ می‌کند. گلدزیهر در ادامه به توضیح اثر پذیری صوفیه از افلاطونیان و نوافلاطونیان می‌پردازد و سپس به اخوان الصفا و آراء متصوفانه‌ی آنان اشاره می‌کند. او سپس به ابن عربی می‌پردازد و بحثی دراز دامن را درباره‌ی مشی تفسیری اوپی می‌گیرد و از تاثر او از غزالی نیزسخن به میان می‌آورد.
فصل پنجم کتاب اختصاص به موضوع « تفسیر در پرتو فرقه های دینی» دارد . این فصل البته در ترجمه‌ی فارسی پانوشت های انتقادی‌ای نیز به خود می‌بیند که توسط یکی از قرآن پژوهان معاصر ایرانی( سید محمد علی ایازی) نوشته شده و در مقام پاسخ به کاستی های گلدزیهر در انتقال و تحلیل آراء شیعیان نوشته شده است. گلدزیهر می کوشد تا نشان دهد شیعیان بسیار کوشیده‌اند تا بسیاری از آیات ذمی قرآن را بر دشمنان اهل بیت وآیات مدحی را بر اهل بیت حمل کنند. او همچنین به اقلیت شیعه که مصحف عثمانی را تحریف شده می‌دانند اشارات نسبتا مفصلی می‌کند که البته از پاورقی های انتقادی ِ محشی در امان نمانده است. او به گروهی از شیعیان اشاره می‌کند که معتقد بوده‌اند « گروهی که عثمان آنان را مسئول کتابت قرآن کرده بود، از روی سوء نیت- به گمان شیعیان- آیاتی را که مربوط به تمجید علی می‌باشد حذف کرده‌اند»
(ص۲۴۹).
فصل ششم ، که فصل پایانی کتاب است، « تفسیر در پرتو تمدن اسلامی» نام دارد. مساله‌ای که گلدزیهر در این فصل به آن می‌پردازد طرح تلاشی است که پاره‌ای از مسامانان برای پاسخ به این پرسش نموده‌اند که« آیا می‌توان جنبه‌های دینی و فلسفی اسلام را با روزگار جدید هماهنگ کرد به عبارت دیگر آیا اسلام و حیات فرهنگی آن با تمدن جدید قابل مقایسه است و از طرف دیگر آیا می‌توان آن‌ها را با یکدیگر هماهنگ نمود؟» ( ص۲۸۹). او در این میان ابتدا به تلاش‌های گروهی از مصلحان مسلمانان هندی همچون فقیه سید امیر علی وسر سیداحمد خان بهادر، که دست به تفسیر متجددانه‌ای از قرآن ‌زدند، می‌پردازد. گلدزیهر پس از آن به اندیشه‌ی مصلحانه در مصر سری می‌زند. او حرکت اصلاح طلبانه‌ی هندیان را نوعی اندیشه‌ی اعتزالی توصیف می‌کندهمچنان که حرکت مصریان را « مذهب فرهنگی وهابی»
( ۲۹۷) می‌خواند. او حرکت مصریان را متاثر از سید جمال الدین افغانی می‌شمارد. راه او را شاگرد خلف اش محمد عبده ادامه داد. گلدزیهر به شاگرد معروف عبده به نام محمد رشید رضا می‌پردازد و با تفصیلی از تفسیر « المنار» یاد می‌کند.
ترجمه‌ی این کتاب تقریبا بی‌تردید نیاز به ویراستاری دارد. این ترجمه بسیار ناشیوا و در مواردی نامفهوم است. گویا قرار است این کار انجام شود و این کتاب با ویرایش جدیدی روانه‌ی بازار گردد. باشد که چنین باشد.
پرداختن به کارهای قرآنی خاورشناسان و سعی برای فهم و نقد آن ها امروز بر قرآن پژوهان این مرز و بوم فرض است. احتمالا این کار از قرآن پژوهی های مدرسی
( مانند ستارگان و باران در قرآن ) مفید تر باشد.

۱۷ comments

  1. به نام خدا. سلام دوستان عزیز. مصطفی ملکیان را جست و جو کردم، یکی از اولین جوابها به وبلاگ شما اشاره می کرد. وارد وبلاگ شدم. البته تمام مطالب را ذخیره کردم بعداً دقیق بخوانم، ولی ان شاء الله الان شما را در وبلاگم معرفی می کنم. مقاله های «مهرگان در برابر شایگان» و بقیه را هم ان شاء الله ذخیره می کنم. آرشیوهایتان را هم. نظرم درباره ی مطالبتان را بعداً می گویم. با احترام. خداحافظ.

  2. آقای محمدی! وبلاگ تان را دیدم جالب و عجیب بود.

  3. Anonymous

    یاسر جان خیلی خوب بود. شاید در شرق چاپش کنیم. ضمنا در مورد کامنت اخیرت: آن لینک اشتباها به جای بخش تازه های دبش در وبلاگ من آمده بود. تو چقدر عجولی شیخ!

  4. Anonymous

    سلام بر دوست ندیده. جناب میردامادی معرفی خوبی بود. چرا برای روزنامه نمی فرستی.

  5. به نام خدا. سلام. آقای الاهیاتی! جواب را این جا می نویسی؟ ــ برای آقای عباس بیگی کامنتی گذاشتم. یا ندیده. یا قابل ندانسته جواب بده. موضوعش این بود: از فردی شنیدم آقای ملکیان خطبه ای از نهج البلاغه را شرح کرده. راوی می گفت خیلی جالب بوده. آیا شما خبر داری که این شرح به صورت کتاب موجود است یا نه؟ ناشرش کیست؟ ــ وبلاگ شما جالب و خوب است. ان شاء الله خودت هم شریف و دانائی. ــ قربانت. خداحافظ.

  6. آقای محمدی! والا هر چه تلاش کردم نتوانستم در وب شما کامنت بگذارم تلاش ام ماجور نبود. اما در مورد شرح نهج البلاغه ملکیان اگر منظورتان همانی است که به عنوان شرح وجودی بر نهج البلاغه در ایران چاپ شد که به دست آوردن اش مشکل نیست اما ایشان علاوه بر آن یک شرح نهج البلاغه دیگر هم دارد که هم موخر تر از اولی است و هم مخنتصر تر که ظاهرا در نگاه معاصر القاء شئه آن واقعا خواندنی است من آن را در قم دست فاضلی دیدم و خواندم اما الان آن را ندارم.

  7. ضمنا آقا محمود! این مطلب من را در شرق نگذار. این متن را برای خردنامه همشهری نوشته بوده ام. یک بار یک متنی را که به آن ها داده بودم به شرق هم دادم و چاپ شد حسابی دعوایم کردند.

  8. Anonymous

    به نام خدا. سلام میردامادی عزیز. ان شاء الله تلاشت مأجور است. نمی دانم چرا نشده کامنت بگذاری. متأسفم. از جوابت هم ممنونم. ــ من سیدمحمدی هستم. محمدی نیستم! شما هم میردامادی هستی. دامادی نیستی! ــ پریشب و پس پریشب عقلانیت و معنویت آقای ملکیان را خواندم. بیست سی نکته یادداشت کردم. تمجید و انتقاد و پیشنهاد. البته از دید خواننده ی غیر حرفه ای. آیا حاضری/مایلی آنچه نوشته ام را ببینی و در ذیل هر شماره اش فقره به فقره نظر مخالف یا موافق خودت را بگوئی، و سپس متن مطالب من و اضافات/افاضات شما را در وبلاگم بگذارم؟ ــ آخرین مطلب وبلاگم را اگر مایل بودی ببین. نقد من بر آقای آشوری را هم ببین. نقد من بر خانم شادی صدر را هم ببین. جواب سؤال قبلی را اگر شد به صورت کامنت و اگر نشد همین جا بنویس. قربانت. فعلاً خداحافظ.

  9. به نام خدا. با سلام مجدد! با عرض پوزش و با اخلاص تمام، من پیشنهاد می کنم آقای مراد هامون هم زندگینامه ی مختصر یا مطول خود را مانند آقای میردامادی بنویسد. متن فعلی زیبا است ولی آخه هیچ اطلاع رسانی ای ندارد. با تجدید احترام.

  10. آقای سید محمدی. ما درخدمتیم. مراد هامون دوست ام گوشه گیر است و حتا نمی گذارد از او عکس بگیرم این جوری ترجیح می دهد. ضمنا نام او در این جا مستعار است.

  11. اگر نکته ای داشته باشم می نویسم از نگاه انتقادی شما ممنون ام به وبلاگ تان باز هم سر مس زنم.

  12. به نام خدا. سلام میردامادی عزیز. ان شاء الله مطلبم را به ایمیلت می فرستم، و اگر شما نظراتت را نوشتی و به من فرستادی، کل متن را در وبلاگم می گذارم. ــ برادر عزیز. دوست عزیز. رهبر جمهوری اسلامی ایران مگر مایل به گفت و گو/گفتمان/مناظره با جناب عالی یا بنده یا کس دیگر است؟ آقای کدیور و نوری و …، احتمالاً بعد از آزاد شدن از زندان، محتاطتر شدند و ترجیح دادند به کار عمدتاً فرهنگی بپردازند. حال، آیا اشکال دارد افراد قبل از زندان رفتن، آن احتیاط را به کار بندند؟ من، شخصاً، بعد از نقد نقد تاج زاده بر دیهیمی، تا حدی پشیمان شدم. می دانی چرا؟ اصولاً سیاسیون ما افراد عادی ای هستند. ذره بین سیاست آنها را ضرب در هزار می کند. چه بسا در اکثر دنیا این طور است. ــ فعلاً، از جمله طبق آقای مصباح، راه انتقاد یا پیشنهاد نسبت به رهبر ایران منحصر است به مکاتبه با دبیرخانه ی مجلس خبرگان. اگر روزگاری بیاید که حضرت آقای خامنه ای بفرمایند همه ی افراد می توانند نظرات مواق یا مخالف خود نسبت به سخنان سیاسی یا دینی یا علمی یا … ایشان را با خود آن عزیز در میان بگذارند یا به او ایمیل بزنند یا …، شاید آن روز از مطالبی مانند مطلب امروز شما «فقط سود برخیزد»، ولی امروز نه آن روز است. ــ من، البته نظر و دیدگاه خود را گفتم. تاکتیک و استراتژی و اخلاق و اهداف مردمان با هم متفاوت است. ــ قربانت. با احترام. فعلاً خدا حافظ.

  13. جناب میردامادی سلام// طوری مطالب گلدزیهر را نوشته اید که انگار قرآن! است و یا متنی بی چون وچرا . اندکی هم چون و چرا می کردید بدنبود .

  14. مقالهء مفیدی بود. دست مریزاد

  15. ایمان محترم

    خوب است.وقتش را بیشتر کنید

  16. با عرض سلام و خسته نباشید من از صوت محمد عبده چندتا سوره می خواهم اگر می شود لطفاً برای من ارسال کنید با تشکر (سورها ۱- بقره ۲- طه ۳- یس ۴- الرحمن ۵- قدر)

  17. با عرض سلام و خسته نباشید من از صوت محمد عبده چندتا سوره می خواهم اگر می شود لطفاً برای من ارسال کنید با تشکر (سورها ۱- بقره ۲- طه ۳- یس ۴- الرحمن ۵- قدر)

Leave a Reply