آیا توسعه بی آفت ممکن است؟ تحشیه ای بر سخنانِ حاکم

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۴

رهبری در سفرِ اخیرِ خود به کرمان سخنانی ایراد کردند که هر چند جدید نیست و بارها از ایشان شنیده شده اما مرا برانگیخت که در باب آن سخنان و نگاهِ حاکم بر آن، چیزی قلمی کنم و تحشیه‌ای سنجشگرانه بنگارم. در این میان بارها به ذهن‌ام خطور کرد که هم‌چون این چند سال، دامن کشان و عافیت جویان، از کنار آن بگذرم اما توبه‌ می‌باید شکست.
لبّ لبابِ سخنِ ایشان- در نظرِ صاحبِ این قلم- این است که غرب-که در این نگاه، یک کلّ یک پارچه را تشکیل می‌دهد- در فرآیندِ توسعه‌یِ خود و تجددِ خویش، گرفتارِ آفاتی شده است (هم‌چون جنگ افروزی، استعمارگری، پوچ انگاری، انسان محوری، سکسوآلیسم، سکولاریسم و غیره)؛ و ما می‌توانیم -و بالمآل می‌خواهیم- تا با تجربه‌یِ موفق و یگانه‌یِ خویش، که همانا تجربه‌ی انقلاب اسلامی است، توسعه را جذب کنیم و آفات‌اش را دفع، و این راهی است شدنی و بدیع که برایِ اولین بار در جهانِ جدید، انقلاب و معمار‌اش آن را به ما نمایانده است و بر ماست که راهِ آن بنیانگذار را ادامه دهیم و سعادت دنیا و آخرت ما نیز در ره پوییِ همین طریقِ بدیع است و بس.
اما آیا این سخن در سنجه‌یِ سنجش، عیاری خواهد داشت؟ صاحبِ این جستار در این باب، تردیدی عنیف و به خیالِ خویش موجّه دارد. چنین توسعه‌ای اگر به دست آمدنی باشد در عالم خاکی نمی‌آید به دست و برای آن عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی (که البته ساختند و دیدیم). در این نشئه، خیر و شر به هم در است و زیبایی و زشتی به هم آمیخته، و آن که لطافتِ گل (در بحث ما: توسعه) می‌خواهد خراشِ خار ( در بحث ما: آفتِ توسعه) نیز در پیش است و «عاشقِ گل دروغ می‌گوید که تحمل نمی‌کند خار‌اش».
آنان که محال اندیشانه توسعه را بی آفات‌اش می‌طلبند، به واقع یا توسعه نمی‌خواهند و با آن از درِ تعارف در آمده‌اند و یا توسعه را نمی‌شناسند. اینان آدمی را به یادِ فردِ خال کوبی‌خواهِ داستان مولوی می‌اندازند که خال کوبی می‌خواست اما بی هیچ دردی و تعبی و نهایتا نتیجه آن شد که شد: شیری بی یال و دم و اِشکم که «این چنین شیری خدا هم نافرید» واین چنین توسعه ای نیز هم، و«قضایِ آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد».
به نزدیکِ صاحبِ این قلم، آنان که توسعه را از بن وبنیاد با اسلام جمع ناشدنی می‌بینند(۱) صادق‌گرا‌تر- و شاید واقع‌گراتر- از آنانی ‌اند که با چراغ در روز در پیِ کیمیایِ ” توسعه‌یِ بی آفت ” اند و نشنیده‌اند – و یا نشنیده گرفته‌اند- که «یافت می‌نشود جسته ایم ما».
تمامِ آن چه نوشتیم بنا بر این فرض بود که آن چه آنان آفت می‌خوانند جملگی حقیقتا آفت است و بحث بر سر این بود که آیا آن آفات، سر به سر حذر کردنی است یا لاجرم واقع شدنی و گرنه می‌توان در این صغرا نیز به مانندِ کبرا حاشاها کرد و ان قلت و قیل در انداخت و دستِ کم در قطعیتِ آفت بودنِ برخی، تردید‌ها روا داشت و تشکیک‌ها کرد. اما عجالتا ستیزه با کبرا کفایت است و تعرضی به صغرا نمی‌کنیم و او را به حال خود وا می‌گذاریم! (۲).
پانوشت ها
۱) سنت گرایان از همین گروه اند. آنان توسعه‌یِ مدرنِ غربی را از بن وبنیاد در تعارض با سنتِ جاویدانِ معنویِ ادیان می‌دانند و تلاش پاره‌ای از مسلمانان را برای هر گونه تلفیق میان سنت و توسعه، ناشی از جهلِ مضاعف به هر دو مقوله‌ی ِ توسعه و سنت، می‌دانند.
۲) صورت بندیِ آن صغرا و این کبرا، ‌چنین است:
x,y و z، از آفاتِ توسعه است (صغرا)
تمامِ آفاتِ توسعه، قابلِ پیش‌گیری است (کبرا)
پس x,y و z، قابلِ پیش‌گیری است (نتیجه)
تلاشِ ما در این نوشتار، تشکیک در صدقِ کبرایِ این قیاس بود. این تشکیک به دو صورت می‌تواند صورت گیرد:
۱) نه این چنین است که تمامِ آفاتِ توسعه قابل پیشگیری است، بلکه برخی قابلِ پیشگیری است و برخی نیست (تشکیک در کلّیّتِ کبرا)
۲) نه این چنین است که تمامِ آفاتِ توسعه قابل پیشگیری است، بلکه هیچ کدام از آفاتِ توسعه قابلِ پیش گیری نیست (تشکیک در ایجابیّتِ کبرا)
در صورتِ اول – که تلاشِ برایِ انکارِ درستیِ ” کلّیّتِ” ایجابیِ کبرایِ این قیاس است- قیاس منتِج نخواهد بود چرا که این قیاس، قیاسِ شکل اول است و قیاسِ شکلِ اول در صورتی منتِج است که کبرایِ آن، کلّیّه باشد و نه جزئیّه.
اما در صورتِ دوم – که تلاش برایِ انکارِ ” ایجابی ” بودنِ کلّیّتِ کبرایِ این قیاس است- قیاس، منتِج خواهد بود اما نتیجه ای نقیضِ نتیجه‌یِ بالا خواهد داد (: x,y و z، قابلِ پیش‌گیری نیست).
با این حال گفته شد که در صغرایِ قیاس هم می توان تشکیک‌ها کرد؛ به این صورت که با چه معیاری، x,y و z آفت خوانده شده؟ اما عجالتا در این نوشتار از این درگذشتیم.

۱۹ comments

  1. احمد همتی

    سلام دوست عزیز. مطلب شما خوب بود . مخصوصا که این بار “استدلال” بود یعنی دلایل و نتیجه‌ای داشت. که به چنین چیزی
    argument میگویند. اما دلایل شما برای ساپورت نتیجه دلایل قوی و relevant نبود. دلایل توصیفی بود با استناد به مولاناو… نمیتوان دلایلی محکم ارائه داد. مثلا انجا که می گویی جنین توسعه‌ای در عالم خاکی نمیاید بدست؛ از پیش این assumption را گرفته‌ای، اما صدق آن از کجا امد. از کجا به این نتیجه واسطه‌ای رسیدی که آن صادق است. ادامه بحث جایش اینجا نیست. من از تو معذرت میخوام که جسارت می‌کنم
    اما چون تحلیلی مینویسی لذت میبرم و وسوسه میشوم چیزی بنویسم. قربانت

  2. محمود فرجامی

    آقای میردامادی؛
    مطلب شما خواندنی و جالب بود اما با آیین‌نامه ما (که عافیت طلبانه است) جور در نمی آید. لطفا یا برخی عبارات تند آنرا تلطیف کنید و یا کل مطلب را حذف کنید.
    متاسفانه در صورت عدم اقدام شما خودم مجبورم مطلب را حذفش کنم.
    ضمنا در نگارش یادداشتهای بعدی دقت کنید.

  3. آقای فرجامی عزیز سلام! هیچ عبارتی در این متن که متضمن توهیم یت تخفیف باشد نیست. اگر بنا بر عافیت جویی باشد این جانب بیش از شما به چنین کاری محتاج ام زیرا که تمام هستی ام و تحصیلات ام و حتا دوستان ام از آقایان و وابسته آقایان است. بدنیست بدانید که بر روی همین متن کوتاه بیش از ۵ ساعت( بدون اغراق )فکر و کار کرده ام و بارها مضمون آن را عوض کرده ان تا هیچ توهینی نباشد. مضاف بر این که مسوولیت مطالب بر عهده خود فرد است و کسی با شما کاری نخواه داشت مضافا با کامنتی گه گذاشته اید ذمه خود را از تایید این مطلب ساده و بی اشکال بری کرده اید. به فکر سهراب شما هستم آقای فرجامی به همین خاطر روی جمله جمله اش فکر کردم اما عافیت جویی هم حدی دارد. نگران نباشید نه با شما کاری خواهند کرد نه با من.

  4. آقای دکتر همتی عزیز! از توجه تان ممنون ام. به جرات می توانم بگویم دقت شما در مطلب قبلی ام موجب شد تا سعی بیشتری در منطقی نوشتن کنم و این گونه بیاندیشم که شمشیر داموکلسی بالای متن ام است و اگر کج باشد راست اش می کند. اما در مورد مطلبی که نوشنید: دلیل من استقراء است همین. یعنی تا به حال: گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به هم بوده است.

  5. ضمنا آقا محمود اگر بر فرض – فرضی که امیدوارم کامنت قبلی ام آن را منتفی کرده باشد- خواستید این متن را بردارید باید با هماهنگی تلفنی با خودم باشد. این حداقل حق یک عضو از تحریریه ی سایت شماست.

  6. آقای محمود آقا بالاخره باز هم فکر کردم و نهایتا جمله پایانی مقاله را حذف کردم می توانی خوشحال باشی که یکی از اعضای تحریریه ی سایت ات را گرفتار خود سانسوری کردی.

  7. اول. آن اطلاق تامی که در تبیین صغرا و کبرا به کار برده اید لااقل بنده متوجه اش نشدم(نه از سر غفلت که به گمانم وجود نداشت) دوم . فرض کنیم تا این جای حرف شما قبول. خارهای این گل را چه چیزهایی می دانید تا ببینیم دفع شدنی(نه رفع شدنی) هست یا خیر. آن چیزهایی که -به تعبیر حضرتعالی – حاکم به عنوان خارها گفته است به عقل ناقص بنده و سواد الکنم قابل دفع است ولی به مجاهدت ها.
    سوم. هرچند :” برجفای خارهجران صبر بلبل بایدش” اما من بارها گل چیده ام و دستم را خار نگزیده است(امید که منظور معلوم باشد ). چهارم این مطلق انگاری که نفی اش کردید(می شود از همه ی مشکلات توسعه پیشگیری کرد) به گمانم لبه ی دیگری دارد که شما بر آن لبه اید(از هیچ یک از مشکلات توسعه گریزی نیست). پنجم.سری به بلاگ کورش علیانی بزن و آن چه درباب سومبارت گفته را نیم نگاهی بینداز. درباب توسعه در دنیای جدید غرب حرفهایی دارد. ششم. شهبازی یک مقاله دارد در باره ی جهان اسلام و غرب.درسایتش هست.بد نیست بدانیم که اول بار غرب بود که خود را به مثابه یک کلیت در برابر جهان اسلام به عنوان یک کلیت دیگر با همه ی شاکله اش دید. هفتم. بیشترش بماند برای بعد. خوشحال شدم که بعد از مدتها با کسی سخن گفتم که منطق فنی را می داند!

  8. Anonymous

    دوست عزیزم از التفاتت ممنونم.نظر لطف به بنده دارید. من چون تحلیلی می‌نویسید ،جسارت کردم.
    اما استقرا خود بهتر می‌دانی که استقرا چه دردسر ساز است، مباحث اولیه فلسفه علم تماماً دعوا بر سر این مسئله است. تمام آن‌ها را خودت بهتر میدانی. استقرا اصلا دلیل خوبی نیست. به این دلیل برخی برای توجیه استقرا از بیزینیسم استفاده کردند. معرفت بیزی وبا قضیه بیز مسئله استقرا توجیه پذیر تر میشد اگرچه برخی باز هم مخالفند بیز بهر حال بحثی در احتمالات است. ادامه بحث برای بعد p(o/h)= p(h/o)p(h)/p(o)

  9. محمود فرجامی

    ممنون. لطفا عبارت “امثال ایشان” را هم حذف کن. ایشان “مثل” ندارند! (بعدش هم این کامنت را پاک کن)

  10. neveshteie jazzab va daghighi bood yaser.

  11. آقای دکتر همتی. مشکلات استقراء قبول اما ماییم و خورده استقرایی که آتش دران نتوان زد. دلیل استقرائی با همه مشکلات اش بعتر از بی دلیلی است. به هر حال می پذیرم که دلیل مدعای من به بتون آرمه تکیه ندارد: گفت اثباتی بیار این جا کسی اثبات نیست. بازهم ممنون ام

  12. چشم آقا محمود امثال ایشان را هم حذف می کنم اما حذف کامنت را بلد نیستم چه گونه است.

  13. سلام
    به نظر من مطلب خوبی است اما این آقای محمود فرجامی هم یک پا محرمعلی خان است. من جای آقای نویسنده بودم استعداد خودم را پای وبلاگی که اسیر امثال این آقا است مصروف نمی کردم،حال خود دانید

  14. Anonymous

    یاسر عزیز. استقرا اگرچه خود دلیل مقبولی نیست اما می تواند با توجه به معرفت بیزی مقبول گردد .منظورم این بود که می توانستی با استفاده از حساب احتمالات سخنت را مستدل کنی. اما باز هم دچار مغالطه شدید که استقرا با تمام بدی‌هایش بهتر از بی دلیل است. لا اقل بجای آن میتوانستید از مباحث جدید در بحث شهود بهره ببرید که دلیلی بهتر از هر دلیل سستی است. یاسر جان تو خود وقتی از صغری و کبری صحبت میکنی در پی آنی که دلیلی محکم بیاوری پس کارت سخت تر میشود. و زحمتت افزون تر بایستی بر آنچه سست است آتش زد و جامه‌ای دیگر بر تن کرد. اما مطالبت نشان از سواد و فکر خوب تو دارد و من هم همه را دنبال میکنم.

  15. متشکرم آقای دکتر همتی

  16. آقا نوید این آقا محمود ما در عین محافظه کاری و عافیت جویی اش (که آن ها هم بیشتر ناشی از فشار همسرش و به خاطر آتیه ی سهراب کوچولویش است و من در همه این ها به او و مخصوصا خانم اش حق می دهم) پسر فعال و خط شکنی است. همین داستان تلویزیون خصوصی به زبان فارسی که پیگیرش بود و در گویا هم درباره اش می نوشت، هر چند در نهایت این ایده قدمی از ذهن اش بیرون ننهاد و با دواقه باآن نخورد اما ایده ای بود ایده ستان.

  17. جناب میردامادی سلام//
    شما هم که به دام صغرا کبرا چینان افتادید. خوب بود به جای عیارسنجی سخن در سنجه ی سنجش اول مطلب را قدری می شکافتید چون چندان بدیهی نیست که برای تحقق ایرانی آباد و معیشت مناسب و کافی برای هر ایرانی و عدالت فراگیراجتماعی لزوماً باید به جنگ افروزی، استعمارگری، پوچ انگاری، انسان محوری، سکسوآلیسم، سکولاریسم تن در داد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  18. yaser

    آقای نورالهی عزیز! حتا اگر سخن شما درست باشد، سخن حاکم که اکسیری به زعم خویش حفظ کرده که می تواند از بدی های توسعه تماما ویراژ دهد و رد شود درست نیست نهایتا خوش بینانه می توان گفت: ه کنیم آفات اش کم تر دامن گیر ما شود.

  19. به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ///
    ببخشید آقای میردامادی که این نکته را کمی دیر می نویسم. به نظرم می رسد و سخت به نظر خود پایبندم که مطلب اصلاً سالبه به انتفاع موضوع است چرا که بحث بر سر «مدرن شدن» و رسیدن به امریکا یا اروپا و یا حتی «چین» نیست بلکه مطلب از اساس چیز دیگری است .شمه ای از آن در کتاب اقای نصیری که شاید عنوان آن«اسلام و تجدد» باشد آمده است.

Leave a Reply