کار خود کن کار بیگانه مکن (نقدی بر حمایت اهل فرهنگ از هاشمی)

۳۱ خرداد ۱۳۸۴

جماعتی از اهل فرهنگ و اندیشه با انتشار بیانیه‌ای، که تنظیم شتابزده‌یِ متن کوتاه آن اولین چیزی است که به چشم می آید، حمایت خود را از آقای هاشمی اعلام کرده اند و از باب ” چو بد آید از بدتر بترس” و انتخابِ خیر الشرین، رای به ایشان را گریزگاهی برای فرار از بازگشتِ نوبنیاد گرایان به حکومت دانسته اند (تعبیر نوبنیاد گرایان از صاحب این قلم است).
جالب این جاست که این حمایت، برخلاف آن چه که انتظار می‌رود، حمایتی مشروط و انتقادی نیست و در متن آن کلمه‌ای هم‌چون «در عین حفظ انتقاد های خود به آقای هاشمی خصوصا در عرصه‌ی فرهنگ»، یافت نمی‌شود. در میان امضاء‌ها تا آن جا که می‌شناسم افرادی یافت می شوند که دغدغه ای جز آزادی‌خواهی و حقوق بشرطلبی و اندیشه‌پروری ندارند و نیستند از کسانی که حمایتی می کنند تا سعادتی ببرند و قدرتی بستانند و اتفاقا همین مرا بیشتر در تعجب فرو برد.
از دیروز که این بیانیه را در سایت دبش و سپس انعکاس آن را در روزنامه‌ی شرق دیدم با خود کلنجار می روم که آیا چیزی بنویسم؟ آیا وقت آن است که دودستگی ایجاد کرد؟ آن هم در وقتی که نوبنیاد گرایان در راه اند و اگر بیایند بورس را با یک یاحسین دیگر از بیخ وبن برمی‌کنند و بانک خصوصی را تعطیل می‌کنند و آسانسور های تمام ادارات را، و بلکه کل ملک ومملکت را، هم چون آسانسور شهرداری تهران می‌کنند که مبادا در چند طبقه‌ای که مردی و زنی در آن همسفر اند، ملاعبه‌ای صورت گیرد و ” قُبلۀُ العَذارا” یی واقع شود وارکان عرش، که به رابطه نامشروع دو جنس بیش از دین به دنیا فروشی و ظلم وستم‌گری حساس است، به لرزه بیافتد و این گونه شود که:
” لساخت الارضُ باهلها” و تحمل شان از نقد هم در حد پاسخ بی ادبانه‌ی شهردار تهران به عذر خواهی خاتمی از مشکلات شهری تهران است و او که تحمل نقد ملایمی از سوی رییس جمهور را ندارد تاب نقد شهروندان را می‌آورد؟ همان نوبنیاد گرایانی که از مبارزه با ثروت های بادآورده چیزی شبیه عیاران قدیم در ذهن دارند که از ثروتمندان به زور بستانند و به فقراء صدقه دهند: «وعلی الملک السلام اذ قد بلیت الامۀ براع مثلهم».
اما با این وجود دیدم به هیچ بهانه ای نمی توان درِ میکده‌ی نقادی را نگشود؛ نه حتا به این بهانه که اهل فرهنگ، که باید نقاد پرور باشند، در بیانیه خود آورده اند: (نقل به مضمون)” پرهیز از نقد (منظور نقد هاشمی است)تا بعد از انتخابات به خاطر پرهیز از تفرقه و حفظ وحدت” (این ادبیات به نظرتان آشنا نیست؟).
در دلسوزی امضاء کنندگان این بیانیه، تردیدِ موجهی ندارم اما سخن ام با آنان این است که: عزیزان! کار را از نیمه آغاز کرده اید. گویی فرض گرفته اید، وچه فرض باطلی، که در انتخاباتی سالم نماینده‌ی اصلاح طلبان پیش‌رو، و یا هر فرد غیر بنیاد گرای دیگری، رای نیاورده است و حالا در مرحله‌ی دوم همان انتخابات سالم، میان یک بنیاد گرا و یک محافظه کارِ متمایل به اصلاح طلبی مخیر شده‌ایم و باید هاشمی را برگزید که نوبنیاد گرایانِ حلقه زده به دور احمدی نژاد، دور نیابند و اگر ملت به هاشمی رای دهد هم چون مرحله‌ی اول انتخابات، که سالم برگزار شد، هاشمی پیروز انتخابات خواهد شد؛ اما حفظت شیئا و غابت عنک اشیاء؛ تقلب و تخلف گسترده در این دوره از انتخابات را ( که از مدت ها قبل پی ریزی و برنامه ریزی شده بود و مقدمه‌ی آن نیز از طریق مخالفت شورای نگهبان با کامپیوتری شدن شمارش آراء، پیشنهادی از سوی وزارت کشور، صورت گرفت) نادیده گرفته اید. این نکته گفتنی است که صاحب این قلم در مرحله‌ی اول انتخابات از اهالی تحریم نبود و رای به دکتر معین را راهی صواب برای ادامه‌ی اصلاحات می‌دانست و به جد کوشید تا یخ اهالی تحریم را آب کند تا با رای به نماینده‌ی اصلاح طلبان پیشرو فاز دوم اصلاحات به پیش رود اما یخ تحریمی ها تماما آب نشد و نتیجه آن شد که دکتر معین آن چنان رای قاطعی نیاورد که معجزه‌ی صندوق‌ها او را از رفتن به دور دوم باز ندارد (در انتخابات دوم خرداد ۷۶ نیز تقلب و تخلف زیادی به نفع کاندیدای مورد تایید حاکمیت رخ داد اما فاصله‌ی رای خاتمی آن قدر زیاد بود که این معجزه‌ها تاثیری نداشت). هر چند از همان ابتدا گمان می‌کردیم که رجال الغیب دوباره با تکلیف شرعی و قدرتِ مطلقِ ناپاسخ‌گو سعی در مخدوش کردن آراء مردم داشته باشند اما خیال می‌کردیم که وزارت کشورِ دولت اصلاحات و رییس جمهور اش در مقابل این امور خواهد ایستاد ولی باز هم: خود غلط بود آن چه می‌پنداشتیم.
اکنون پرسش من از اهالی فرهنگِ امضاء کننده‌یِ این بیانیه این است: چرا این نیروی فرهنگی را در ابتدا برای اعتراض به روند ناسالم برگزاری انتخابات بسیج نکردید؟ اعتراضی که مقدم بر حمایت از هاشمی است. چرا نامه‌ای با امضاء همین اهالی فرهنگ و اندیشه برای تجدید نظر در شمارش آراء و شناسایی و برخود با متخلفین در انتخابات امضاء نکردید؟ آیا سکوت شما در این مورد به این معنی نیست که با زبان حال می‌گویید: «ما به این مسائل کاری نداریم و کاری است که شده و باید اندیشه کرد که در این وضعیت ممکن چه می‌توان کرد تا بنیادگراها رای نیاورند»؟ آیا این مقدار عمل گرایی جایز و روا است؟ آیا اهالی فرهنگ و اندیشه نیز باید هم چون اهالی سیاست این مقدار عمل گرا باشند؟ مضافا چه کسی گفته است فشار و اعتراض مدنی به حاکمیت در مورد برگزاری ناسالم انتخابات، کاری بی فایده، غیر عملی و ایده‌آلیستی است؟ فراموش نکنید که فشار افکار عمومی بود که آن ها را مجبور کرد تا با لطایف الحیل دکتر معین را تایید صلاحیت کنند و آیا اکنون فشار افکار عمومی نمی‌تواند حاکمیت را در باز شماری دوباره‌‌ی آراء و رسیدگی به تخلفات وادار کند؟ آیا خواسته یا ناخواسته تن به بازی در زمینی نداده‌اید که حاکمیت می‌خواهد؟ و این است زمینِ بازیِ حاکمیت: «هیچ کس اعتراضی نکند و نهایتا رادیکال ترین کار، هشدار نسبت به انتخاب شدنِ احمدی نژاد باشد که در نتیجه‌یِ آن، ملت به هاشمی رای دهند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام شود و ملت نیز خیال کند که در تعیین سرنوشت خود دخیل بوده است و مردم‌سالاری دینی هم به رخ دنیا کشیده شود».
اکنون مهدی کروبی، که در نظر بسیاری نه روشنفکر است و نه اصلاح طلبِ پیش‌رو، یک تنه ایستاده و معدلِ انتقاد اش به روند ناسالم برگزاری انتخابات، از همه بیشتر است و حتا اگر این کار را جهت دلسوزی برای آراء خود نیز کرده باشد باز هم پسندیده است.
کار را شتابزده از نیمه آغاز کرده‌اید؛ درست مانند پاره‌ای از اهل سیاست که به ممکنات می‌اندیشند و می‌کوشند تا راه گریزی بیابند به جای آن که نیم نگاهی به آرمان داشته باشند.
کار خود کنید و کار بیگانه نکنید. اکنون نیز دیر نشده است. اهل فرهنگ اگر می‌خواهند دلسوزی کنند، حمایت از هاشمی را به اهل سیاست واگذارند و به جای پرداختن به معلول به علت بپردازند (که از اهل فرهنگ نیز جز این انتظار نمی‌رود) و در نامه‌ای به رهبری او را به اِعمال همان عدلی که موکدا بر آن پای می‌فشارد دعوت کنند (هم‌چنان که کروبی در نامه‌ی تاریخی خود چنین کرد) و از او بخواهند که تردیدها را با دستور به بازشماری آراء و رسیدگی به تخلفات برطرف کند و هم‌چنین از او بخواهند که دیگر اجازه‌ی دخالت نظامیان را در انتخابات ندهد. اهالی فرهنگ در نامه‌ای دیگر نیز از خبرگان رهبری، که وظیفه‌ی نظارت بر حسن اجرای رهبری را دارد، بخواهند تا روند امور را پی بگیرند و تذکرات لازم را به رهبر بدهند.

۷ comments

  1. yaser

    میبینم که به اهمیت مساله ای که در این مقاله اشاره شد عده ای دارند کم کم پی می برند. این تکه از مطلب معظمی را بخوانید:
    من جزء کسانی بودم که به اشتباه فکر کردم الآن وقت برای مانور روی نحوه برگزاری انتخابات کم است و باید هر چه زودتر کاری کنیم تا زیر پوتین پابرهنه‌ها نمانیم. الآن اما فکر می کنم اگر در «مشارکت» اجماعی بر سر این مسئله صورت می‌گرفت شاید می‌شد کارهای دیگری هم کرد.

  2. agnostic

    دمت گرم این روشنفکرنماها خجالت نمی کشند که کارشان بجایی رسیده که باید از رفسنجانی جانی حمایت کنند برن خجالت بکشن ابروی هر چی روشنفکره بردند

  3. باز هم عقل ملتی گم شد !
    ( به آنان که نقشی در سناریوی رأی گیری بازی نکردند)
    باز هم عقل ملتی گم شد
    قاتلی قهرمان مردم شد
    ملتی را فریب چون بدهند
    منتی نیز بر سرش بنهند!
    « بهتره شکر حق کنی رو راست»
    «که نصیبت رئیس قاتل هاست! »
    ***
    بار دیگر، شگرد استبداد
    بازی لوس دوم خرداد!
    ***
    دختری کم حجاب و زیبارو
    عینک دودی اش سر گیسو
    هست نام مبارکش لیدا
    زده بر سینه عکس کاندیدا
    پسری نشئه ، لهجه اش لاتی
    با پلاکاد انتخاباتی
    هست نام مبارکش منصور
    عازم رأی بر رئیس جمهور
    دورشان دوستان ِ هم پیمان
    «همه قربونشون برم ؛ مامان!»
    مادری آمده لب بالکن
    با شعاری حریف رسوا کن:
    « آخ بمیرم برات اکبرجون »
    « مرگ بر دشمنات اکبرجون »
    « آخ کی رو دست تو میاد اکبر»
    « اگه مَرده بگو بیاد اکبر »
    همه با هم: « بیاد اگه مَرده »
    مشت ها در هوا گره کرده
    مادره « هاشمی دوس إت داریم »
    « هرکیِ دیگه بیاد نمیذاریم »
    بچه ها: « پس وری ول اکبرجون »
    « غیر تو ایمپاسیبل اکبرجون »
    هلهله ، بوق بوق ، قال و مقال
    مثل شب های شادی فوتبال
    « آی زری ، آی پری ، آهای لیلا»
    « آخ چه لب هائی داره ، واویلا !»
    « بچه ها تخمه ، بچه ها پسته»
    « همینه کاندیدای برجسته»
    « اقتصاد دونه ، مصلحت کاره »
    « خاتمی تخم نداشت ، این داره »
    « آره؟ رهبر مخالفه؟ باشه »
    « پس چه بهتر چشاش چاهارتا شه »
    « آخه این ا ُزگله دیگه چی میگه؟»
    « این همون احمدی نژاده دیگه »
    « این میگن قاتله به مولا علی »
    « هاشمی هیچکی رو نکشته ولی »
    « قتل زنجیره ای چیه ؟ میدونی ؟»
    « اینقده زر نزن اگه میتونی »
    « میکونوس چی؟ اوین چی بالأخره ؟»
    « تو میخوای احمدی نژاد ببره؟»
    « بچه ها نون ِ خامه ای کی میخواد؟»
    « طرف حوزه هیچ چی گیر نمیاد »
    « من با میثم میرم ، تو با کورش »
    « خوبه باشیم همیشه اینجور خوش»
    با همین گونه لوس بازی ها
    حرکت بچه ناز نازی ها
    شور و نادانی جوانی و نیز؛
    خوش خیالی والدین عزیز
    حوزه ها پر شود ز خرد و بزرگ
    صاحب رأی برّه ها خود گرگ!
    برتری ، یار اکبری بشود
    رأی او حداکثری بشود
    چونکه از احمدی نژاد سر است
    وز همه ، احمدی نژاد تر است!

  4. yaser

    آقا طبع شاعری ات از ذوق سیاسی ات بهتره

  5. A Friend

    به نام خدا. سلام بر میردامادی. من در دور اول به معین رأی دادم و در دور دوم یا به رفسنجانی رأی می دهم یا رأی نمی دهم. ۱) این که افرادی موسوم به اهالی فرهنگ و اندیشه الان بیانیه ای داده اند و در روزهای قبل بیانیه ای که شما می گوئی را صادر نکردند لزوماً به دلیلی که می فرمائی نیست. آیا قطعاً دلیلش همین است که می گوئی؟ ۲) ای دوست! روزنامه ی شرق ظاهراً تحت توجه رفسنجانی است. خب. پس بیانیه در حدی می دهد و به نحوی می دهد که او مجاز بداند. ۳) گویا انتقاد کروبی به روند ناسالم برگزاری انتخابات است «که به ضرر او تمام شده». ۴) اتفاقاً شاید آنچه در پایان مقاله ات آمده وظیفه ی سیاسیون است. البته، «نظراً»، وحدت همه در گفتن مطالبی به رهبر محترم از بهترین حالتهای ممکن است. ۵) ای دوست! ای مسلمان! با عرض پوزش، خیلی از اینها که از احمدی نژاد بدشان می آید، از «دین» بدشان می آید. اصلاً قیافه ی مذهبی، آیه ی قرآن، حدیث، و این مطالب، موجب تنفرشان است. ۶) فردی موثق می گفت: «رضا براهنی می گفت انقلاب را من پیروز کردم و خمینی. من رفتم در گوش کارتر از شاه بد گفتم. خمینی هم کارهای دیگر را انجام داد.» خب. حالا اگر فرضاً رفسنجانی پیروز شود، امید مهرگان می گوید «کار من بود»، عبدالله جوادی آملی می گوید «کار من بود». ۷) من متأسفانه به تبلیغات و تاکتیک روزنامه ی شرق و مدافعان رفسنجانی خیلی خوشبین نیستم. گمان نکنم تحلیل مسائل با استفاده از وایمار و رایش و دوگل و موسولینی و فاشیسم و چهره ی کریه راست، تحلیل واقع بینانه ای باشد. ۸) من، شخصاً، در احمدی نژاد «ریا» ندیدم. هرچی که هست همان را می گوید. ۹) هفت میلیون نفری که به ناطق نوری رأی داند، در هشت سال گذشته قاعدتاً ناراحت بوده اند، ولی واقعاً زندگی شان دچار مشکل شد؟ اگر احمدی نژاد هم پیروز شود اتفاق خاصی نمی افتد. آیا واقعاً مملکت خرتوخرتر از الان می شود؟ منظور: ناراحت نباش. اقتصد و فرهنگ و دین و سیاست ایران همین کوفتی که بوده می ماند. در بعضی جاها شاید بهتر شود. در بعضی جاها شاید بدتر شود. ۱۰) اجمالاً با این موافقم که حمایت از رفسنجانی در زمان و اوضاع فعلی کار درستی است. ۱۱) تحقیقاً، ما که به رفسنجانی رأی می دهیم و از او حمایت می کنیم، پس فردا از کمک او برخوردار «نمی شویم». ــ با احترام. فعلاً خداحافظ.

  6. Anonymous

    آقا یک سوال/ این اشکال به‌جایی که شما به نامه اهل فرهنگ وارد کردید به نظرم به پیشنهاد خودتون هم وارده (جسارتا البته). اگر اهل فرهنگ به علت (سالم نبودن انتخابات) توجه نکردند و فقط انرژیشون را صرف معلول (بالا آمدن شهردار) کردند. شما هم به علت سالم نبودن انتخابات توجه نکردید. واقعا می‌شه از دست معلول به علت شکایت کرد؟

  7. سلام یاسر نازنین .ببین عزیزم این بازی خفیف سیاست لز آنجا که در طبع و خانواده تو ریشه دارد هنوز نتوانسته تو رو رها کنه .ببین عزیز این مهلکه دیگه مدتهاست جای نقدونظرو عرصه نوشتن و اصلاح نیست .هر که امید اصلاح برد خواهد مرد اندر این آرزو که صد البته مگر به اولاد ما برسد .بیا رها کن این بیغوله ماتم زده را . خوشهالم که رایم را در صندوقهایی نریختم که شاه جایر بدان بخندد و کار خویشتن کند .همان که قبلا انتخابش کرده بود…

Leave a Reply