سیاه‌گوشه‌ی‌ زندان نه جای مهتاب است

۲۷ تیر ۱۳۸۴

اکبر گنجی برای من یادآور روزهای پرشور و شرّ اصلاحات است. همان روزها که مطالب‌اش را بی وقفه می‌خواندم و فضای شبه اتوپیایی ای را که ترسیم می‌کرد و آن را هدف اصلاحات قرار داده بود، مرا مجذوب می‌کرد؛ از جامعه‌ی باز و دموکراتیک سخن می‌گفت و این که در آن جامعه افراد حق دگراندیشی و دگرباشی دارند.
نوشته های او از آن جهت نیز برای من جذاب بود که بیش از دیگر نویسنگان، فضای بومی داشت و در آن ها به آراء روشنفکران معاصر ایرانی از مطهری و شریعتی گرفته تا سروش ارجاع می‌داد و همچنین سخنان روحانیان محافظه کار را به خوبی نقد می‌کرد. شجاعت و صراحت نوشته‌های‌اش، هنوز در حافظه‌ام هست.
گنجی اکنون در زندان است و در اعتصاب غذا و در آستانه‌ی مرگ. عکس‌های تکان دهنده‌ای از وضعیت‌اش منتشر شده است. صراحت او در این نوشته‌های اخیرش، خصوصا آن جا که به صراحت، تیغ تیز نقد خود را به سوی ام المصائب نشانه رفته است، ستودنی و درس آموز است.
از دست ما چه کاری ساخته است؟ شاید هیچ اما همین«هیچ» نیز باید نمودی داشته باشد. می‌توانیم اعتراض کنیم (هم‌چنان که در تهران شده است) و در وبلاگ‌های خود به وضعیت صبُعانه‌ای که بر او می‌رود (که ترجمان خوبی برای ادعای عدالت‌گستری حاکمانِ عادل ماب است) اعتراض کنیم و فراموش نکنیم که: «کوشش بیهوده به از خفتگی». (ضمنا در این میانه دانشجویان عدالت خواه کجای‌اند؟ آیا مرگ گنجیِ مسلمان از کشیدن خلخال از پای زن یهودی، کم‌تر ناعادلانه است؟ و یا شاید عدالت خواهی آن‌ها صحنه‌ی جذاب جدیدی برای خود- ارضایی سیاسی است؟)
گنجی باید آزاد شود هم‌چنان که تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی دیگر نیز هم. نباید خاموش بود و نشود که زمزمه‌های نق نق زننده‌ای با مضامینی کلیشه‌ای هم‌چون: «آقا فایده ندارد!» ما را از پای نشاند.
نشود که رستم بد روزی شویم تا مرگ سهرابی فرا رسد.
مدار چشم امید از چراغدار سپهر
سیاه‌گوشه‌ی زندان چه جای مهتاب است
زمانه کیفر بیداد سخت خواهد داد
سزای رستم بدروز مرگ سهراب است
(برآستان وفا، هوشنگ ابتهاج)

۷ comments

  1. م ف

    در مور سوالت: الزامی ندارد. یعنی وبلاگ نویس مختار است که شرایط صفحه اول را قبول کند و ستون را داشته باشد یا آزادتر باشد (مثلا دیر به دیر بنویسد یا یادداشتهایش بعضا یک خطی باشد یا…) و در عوض صفحه اول نباشد. البته با توجه به زیاد شدن وبالیگ، علاوه بر شرایط فوق آنهایی که بهتر می نویسند در صفحه اول جا خواهند داشت (جون پسرخاله ت باز به خودت نگیری ها!)

  2. seyyed mohammadi

    به نام خدا. سلام. حالت چه طوره؟ بابا نه کامنتی، نه هیچی. ۱) من، طبق اطلاعات کم حقوقی و غیر حقوقی ام، دلیلی برای زندانی شدن گنجی (و کدیور و نوری و سحابی و مانند آنها) سراغ ندارم. ۲) آنچه شما از گنجی یادت هست، من دقیق یادم نیست. این را یادم است که گنجی (ی مثلاً روشنفکر مذهبی) در گفت و گو با پرهام (ــِ مثلاً لائیک)، چه اصراری داشت بر طرح «سکس»، و پرهام بنده خدا، پخته و مؤدبانه و باحیا جواب می داد و بحث را پیش می برد. ۳) سروش و دیگران، در نامه ی خود به گنجی چنین گفته اند (نقل به مضمون): «… عدل علوی و عشق مولوی می خواستیم و به فقه صفوی رسیدیم …» خب. یک) من، شخصاً، عقلم نمی رسد که چرا باید نام ملای رومی را در کنار علی بن ابیطالب ذکر کرد. دو) آیا امضا کنندگان نامه، حقیقتاً، هدف و کردار و عملشان در خط «علی + مولوی» است؟ سه) من نمی دانم. ولی گویا اتحاد و تلاشهای مذبوحانه یا غیر مذبوحانه ی روشنفکرها و رهبران آنها، دیرهنگام انجام می شود. ۴) گور پدر «فقه صفوی»، که البته نمی دانم چیست. ولی طبق علی بن ابیطالب، افراد فاضل و عالم و متقی ای مانند سروش و کدیور آیا نباید به شیرین عبادی و سیمین بهبهانی تذکر دوستانه بدهند، که بابا دین خدا همچین هم هردمبیلی نیست که حجاب و دیگر احکام کشک و سلیقه ای باشد. هان؟ واقعاً سروش وظیفه ی دینی خود نمی داند که به شیرین عبادی بگوید حجاب و نماز و روزه بر اساس قانون مجلس شورای اسلامی نیست بلکه بر اساس قرآن است؟ ــ ببخشید. طولانی شد. به امید آزادی اکبر گنجی. شخصاً برایش دعا می کنم. ملتمس زیارت.

  3. به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ//آقای میردامادی سلام// به مناسبت نوشته ی شما درباره ی گنجی این را می نویسم. چندی پیش با کسی بر سراین بحث می کردیم که آقای شاهرودی گفته اند ما اصلاً در اسلام زندان نداریم و او می گفت که این بحث سیاسی است و پشتش برنامه هایی است و چه و چه درکنار آن من گفتم اگر برای برخی جرمها زندان بتوان تراشید (طبق قاعده ی اکل میته و تیمم بدل از وضو) برای جرمهای مطبوعاتی به خصوص اگر سیاسی باشد نه حقوقی (:فحش و دروغ و …) اصلاً نمی توان و نبایدحکم زندان داد. این واقعاً ظلم است که کسی را به جرم نوشتن چیزی (امری کیفی) سالها به زندان کرد. این برایم هیچ معنی ندارد. موفق باشید. خداحافظ

  4. بازهم سلام//
    در ضمن مطلبی هست که باید در ذیل «فشفشه بر …» می آوردم کهکوتاهیکردم. به نظرم می رسد تعبیر agnostic fideism اگر اشتباه ننوشته باشم تعبیری متناقض باشد. چرا که آ-گنوستیسم یعنی لا-ادریت یا لا-دری-اساسی و فیدئیسم یعنی ایمان-اساسی (ظاهراً چیزی شبیه به کارهای گیر که گور و عرفا) فکر نمی کنید اینها با هم نمی سازند. شکاکیت و بسته دانستن راه شناخت و درماندن از شناخت با برگذشتن از شناختهای معمول و زهی گفتن به جویندگان خورشید تابان به نور شمع در بیابان. درباره ی این مطلب بیشتر بنویسید. بدرود.

  5. یاسر عزیز سلام .اگر اکبر گنجی ها به زندانم نباشند که امثال آقایانی که تا دیروز اسلحه دست میگرفتند و تیر خلاص میزدند حالا چه طور بیایند و در حالی که لباس مندرس پوشیده اند دم از عدالت بزنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟گنجی باید در زندان باشد تا آقایان رای هفده ملیونی را در بوق و کر نا کنند و چوب به آستین آرای بیست و دو ملیو نی کنند.یاسر جان گنجی به جای همه حلقوم هایی که ناله حق در آنها خفه شده در زندان است .ناله حق اگر در چاه علی ع خفه شد در اوین هم خفه خواهد شد…وچه بگویم؟؟؟…
    ا
    ا

  6. سلام. آقای میردامادی ما هم دست به دعا برداشته ایم. من روزهائی را که گنجی علاقمند به سروش با واکمن از این کلاس به آن کلاس سروش می‏رفت و درسهای او را ضبط می‏کرد یادم نمی رود. گنجی دانشجوی جامعه‏شناسی بود و مدافع حکمت دموکراتیک دینی اما اکنون او پروژة سروش را شکست خورد ه می‏داند.

  7. باید آزاد شود…

Leave a Reply