عبدالکریم سروش در پاریس

۱۲ مرداد ۱۳۸۴

دکتر عبدالکریم سروش روشتفکر و متفکر برجسته روز دوشنبه بیست و پنج ژوئیه به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان پاریس در محل آمفی تئاتر دانشگاه سوربن به ایراد سخن پرداخت. در این جلسه که جمعی از ایرانیان و دانشجویان حضور داشتند دکتر سروش در ادامه سخنرانی چند ماه پیش خود در خصوص رابطه اسلام و دموکراسی به بیان نسبت میان تشیع و مردم سالاری پرداخت .
دکتر سروش در ابتدا گفت: اکنون در ایران حکومتی برپا است که مبتنی بر تعلیمات شیعی حکومت می کند و فقیهان و شخص ولی فقیه و حاکم بالفعل تکیه بر نیابت امام زمان زده است و از جانب او حکومت را اداره می کند و از جانب او دستی از آستین قدرت بدر می آورد. قداستی برای حکومت وقدرت قائل است که برای سایر حکومتهای غیر دینی قائل نیستند. سخن در سطح تئوریک رابطه میان تشیع و دموکراسی است. تشیع شاخه ای در مقابل اسلام نیست بلکه تشیع و تسنن دو تفسیر از اسلام هستند. بدون آنکه بخواهیم یکی را بر دیگری ترجیح بدهیم تعدادی از صحابی پیامبر برداشتی از ایشان داشتند که اقلیتی به نام تشیع را پایه گذاشتند و بخش دیگری از صحابی برداشت دیگری داشتند که اهل سنت نام گرفت . هشتاد و پنج تا نود درصد مسلمانان سنی مذهب هستند وشیعیان اقلیت هستند.
دکتر سروش آنگاه با اشاره به مباحث طرح شده در سخنرانی قبلی خود در پاریس افزود: دو دوران را پشت سرگذاشتیم، یک دوران آنکه سخن از اسلام انقلابی می گفتند و متفکران ما وشاید روشنفکران ما و در صدر آنها مرحوم شریعتی بدنبال آشتی دادن اسلام و انقلاب بودند که الحق توفیق عملی پیدا کردند. ما اکنون این دوران را پشت سر گذاشتیم و دوره مبازات چپ و ضد کاپیتایستی انقلابها ظاهرا بسر آمده است و ارزش آکادمیک و مطالعاتی پیدا کرده و نقش پیشین خودش را در عرصه اجتماع ندارد.
یک دوره دیگری را نیز پشت سر گذاشتیم که در آن عده ای در کشورهای عموما اسلامی عربی و کمتر در کشور ما بدنبال استخراج دموکراسی از اسلام بودند یعنی می خواستند بگویند همان چیزی که در مکاتب لیبرال دموکراسی هست می توان از تعالیم اسلامی بیرون آورد و استخراج کرد. تعالیم ابوالعلی مودودی و همچنین مرحوم بازرگان در میان ما بدنبال چنین مفهومی بودند بطور مثال آنگاه که قرآن از شورا سخن گفته ایشان از آن مجلس شورا و پارلمان برداشت می کردند و آنگاه که سخن از بیعت به میان می آمد حمل بر مفهوم انتخابات می کردند. می خواستند بگویند ما با داشتن مکتب اسلام به مکاتب دیگر نیازی نداریم . این همان نگاه ماکسیمالیستی به دین است که در صدر اسلام می گفتند حسبنا کتاب الله. امروز این دوران را نیز پشت سر گذاشته ایم و من به جرئت می توانم بگویم اقلیتی از روشنفکران مسلمان و متفکران جهان اسلام ایران و عرب و ترکیه و غیره اکنون در این فکر هستند که مبانی بنیادین دموکراسی را از اسلام استخراج بکنند. کم و بیش ما به اجماعی رسیده ایم که اجماع میمونی است که به ما می گوید آن کار ناشدنی است و محکوم به شکست است اقلا در ایران چنین است و راه باطلی را که می رفتیم فرونهادیم. کوششها به جانب دیگری معطوف شده است. نسبت میان اسلام و مردم سالاری در سطوح بالاتری دنبال می شود ، کار پیچیده تر شده است و بهتر می توانیم راه را ببینیم. اکنون باید به جاده اصلی برگردیم، جاده اصلی چیست ؟ جاده اصلی تشخیص منفی است یعنی پاره ای از اندیشه ها را نباید دنبال کرد و اینکه برخی راهها بدنبال سراب است.
سروش در ادامه سخنرانی خود به تشریح ماهیت تمدن اسلامی پرداخت و افزود: تمدن اسلامی را باید تمدن فقه و حقوق بدانیم نه تمدن فلسفی . این فقیه پروری یک ذهنیت قانونگرا و قانون اندیش و در واقع یک ذهن تکلیف اندیش به تمام مسلمان داده است . مسلمانان در تمام زمینه ها باید به مقررات شریعت توجه نمایند، هنگام کار، استراحت ،استحمام ،خوردن و آشامیدن و سایر امور.
دکتر سروش در تبیین وجه فقه پروری تمدن اسلامی و اثرات آن گفت: فقه یک دانش تکلیف اندیش است اما سخنی از حقوق در آن به میان نیامده است. سن بلوغ ، سن تکلیف هم گفته می شود اما هیچ سخن از سن حقوق به میان نمی آید. نمی گویم مفهوم حق از فقه غائب است اما کفه تکلیف بر حقوق در فقه می چربد.در حالیکه جهان جدید آدمی را موجودی محق تعریف می کند. در واقع مقررات فقهی ما مقررات به معنی تکلیف بوده و هست و نه مقررات به معنی حقوق پس باید اینجا یک موازنه ای بین حق و تکلیف ایجاد شود. ما باید این توازن را برقرار کنیم.
این روشنفکر مسلمان در ادامه سخنرانی خود به ذکر وجوه متمایز شیعه و سنی پرداخت و گفت : ، تشیع مشترکات زیادی با اهل تسنن دارد اما در اینجا باید به اختصاصات آن توجه نمود. دو مفهوم کلیدی خصوصیتی به تشیع می دهد که با آن درجه از غلظت در جهان تسنن وجود ندارد. اول خصلت ولایت است یعنی آن خصوصیتی که در پیامبر بود ادامه پیدا می کند و با مرگ پیامبر پایان نمی پذیرد آنهم در افراد معین نه در همه افراد . در میان شیعیان این اولیاء الهی نام برده شده اند همانها که امامان شیعه نامیده می شوند و نیز شخصیتی به این افراد داده شده تقریبا برابر با شخصیت پیامبر که می توانیم بگوئیم مفهوم خاتمیت پیامبر را دچار تزلزل کرده است. این نکته بسیار مهمی است که ما چه شیعه باشیم یا نباشیم باید تکلیفمان را با آن مشخص بکنیم. قرآن به وضوح می گوید که پیامبر اسلام خاتم النبیین است اما شیعیان مقام و منزلتی که به ائمه خودشان بخشیده اند تقریبا مقام و منزلتی است که پیامبر دارد و این نکته ای است که نمی توان به سهولت از آن گذشت، یعنی مفهوم خاتمیت در تشیع مفهوم رقیق شده و سستی است. زیرا امامان شیعه حق تشریع دارند حال آنکه این حق انحصارا حق پیامبر است.
سروش آنگاه به بیان منابع فقه نزد شیعه و سنی پرداخت و گفت : ابوحنیفه اعتقاد داشت که کل احادیث صحیح از پیامبر به بیست حدیث نمی رسد و یک دانش فقه به این عظمت بر اساس هفده حدیث از پیامبر و آیات قرآن که آنهم در زمینه های فقهی بسیار محدود هستند بنا نهادند در واقع منبع دیگری وجود نداشت قرآن به علاوه روایات موثق از پیامبر. به همین دلیل فقه اهمیت زیادی پیدا کرد.
اما وضع در شیعیان متفاوت بود و منابع نزد ایشان بسیار نامحدود و بی پایان بود یعنی وقتی از امام حسین، امام جعفر صادق و امام باقر روایتی را می شنیدند یعنی خود پیامبر گفته بود. از نظر شیعیان امام صادق و سایر ائمه فقها نیستند و رأی فقهی نمی دهند کلماتی می گویند که عین حکم الهی است و همان رفتار را با آن می کنند که با کلمات پیامبر و قرآن می کنند، هیچ فرقی از این جهت وجود ندارد. البته شیعیان نمی گفتند که امامان شیعه مورد و محل وحی قرار می گیرند ولی تعبیری دیگر بکار می برند و می گویند اینها محدث و مفهم هستند یعنی طوری حقایق را به ایشان می فهمانند. آن شکلش را نمی گفتند اما اسم وحی هم نمی آوردند برای اینکه متمایز بشوند از پیامبر اما شأن و مرتبتی که برای امامان شیعه قائل بودند دقیقا همان شأن پیامبر بود یعنی مقام عصمت قائل هستند درست مثل پیامبر و سخن ایشان همردیف کلام پیامبر و قرآن می باشد. بدلیل آنکه ایشانرا حاملان ولایت الهی می دانند. اهل سنت هر حرمتی هم برای ابوحنیف قائل باشند وی را معصوم نمی دانند و وی را حامل ولایت الهی نمی دانند و هرگز اورا مصون از انتقاد و اعتراض نمی دانند. غزالی منتقد ابوحنیفه بود و سخن ماندگاری گفت که ما باید همیشه آنرا به یاد داشته باشیم. غزالی گفت: تا آنجائی که سخن قرآن و پیامبر است هرچه گفتند روی چشم بنده اما از پیامبر که پائین آمدید “هم رجال و نحن رجال” آنها برای خودشان کسی بودند و ما هم برای خودمان کسی هستیم آنها برای خودشان حرفی دارند و رأیی دارند و ما هم حرف و رأیی داریم آنها را به رخ ما نکشید که مثلا ابو حنیفه چنین گفته شما دهانت را ببند، چرا؟ او صاحب اجتهاد بود و ما هم به قدر خودمان فکر می کنیم و صاحب اجتهادیم وعقلا و منطقا از نظراتمان دفاع می کنیم.
این یک تفاوت اساسی بین شیعان و اهل سنت است در مسئله ولایت و تعارض آن با مفهوم خاتمیت . این درکی که شیعیان خصوصا الان در این شیعه غلو آمیزی که در ایران هست این درکی که از ولایت دارند واقعا نفی کننده خاتمیت است. در ایران ما یک شیعه غالی یعنی اهل غلو داریم همان که مرحوم شریعتی می گفت شیعه صفوی و یک تفکر اخباری که اسم اجتهاد برده می شود اما چیزی جز تقلید در حوزهای علمیه به چشم نمی خورد.
تفاوت دیگر مفهوم مهدویت است که دنباله همان امامت و ولایت است. شیعیان اعتقاد دارند یکی از امامانشان همچنان زنده است و به نحوی در کارها حضور دارد. عوام اعتقاد دارند مجتهدین زیر عنایت آن امام غائب هستند و توسط او هدایت می شوند و از خطا نگه داری می شوند حتی اگر کسی به مسند مرجعیت رسید حتما نظر امام غائب با مرجعیت وی بوده است. الان در نزدیکی شهر قم روستایی است به نام جمکران که بر اساس یک خوابی که کسی دیده و امام زمان گفته که من در آنجا گاهی حضور دارم مسجدی بنا شده است. این مسجد سالها است که محل زیارت شیعیان است پس از انقلاب توجه بی سابقه ای به آن مسجد شد تا حدی که خود قم تحت الشعاع این مسجد قرار گرفته است. چاهی در این مسجد هست که مردم نامه ها و عریضه های خودشان را برای آنکه بدست امام زمان برسد در آن چاه می اندازند، اخیرا شنیدم این چاه پر شده است ، این کار عوام شیعه است. البته وقتی می گویم عوام شیعه ، علمای شیعه را هم جزو همین عوام می شمارم. زیرا اینها هم پیروی عوام می کنند و هم عوام این کارها را از ایشان یاد می گیرند. شما فکر نکنید هرکسی معمم است و روحانی است جزء خواص هست نه اینطور نیست. اینها جزو عوام هستند منتها عوامی که گاهی امر بر خودش مشتبه می شود و گمان می کند عوام نیست و در جهل مرکب است. مرحوم مطهری می گفت روحانیت ما عوامزده است ، بنده معتقدم اینطور نیست ، روحانیت ما عوامزده نیست عوام است. عوامزده یک لغت محترمی است یعنی کسی که خودش عوام نیست ولی گرفتار عوام است در حالیکه عوام گرفتار اینها هستند.
در هرحال نزد شیعه دوران طلائی تمدن اسلامی وقتی خواهد بود که آن امام غائب ظهور بکند و یک حکومت جهانی ایجاد بکند. البته همانطور که به یاد دارید یکی از شعارهای جمهوری اسلامی از ابتدا این بود که این نظام برپا شده است تا مقدمات ظهور آن امام غائب را برپا بکند و این پرچم را به صاحب اصلی او بسپارد. فقهای شیعه هر حکومتی فارغ از آنکه عادلانه باشد یا نباشد را غاصب می دانند.
دکتر سروش سپس برای تبیین بحث خود به یکی از آثار اقبال لاهوری اندیشمند مسلمان اشاره نمود و گفت: اقبال لاهوری کتابی دارد به نام” احیای فکر دینی در اسلام” فصل پنجم این کتاب در مورد نبوت است که پیامبر چه می کند و خلاصه حرفش این است که ختم نبوت به دلیل ظهور عقل استقرائی بشر است. تا قبل از ظهور عقل استقرائی پیامبران ظهورشان لازم بود. اما همینکه مردم عاقل و بالغ شدند از حضور پیامبران بی نیاز شدند. ختم نبوت یعنی اینکه دیگر کسی حامل وحی از سوی خدا نیست و دیگر کسی اتوریته کلام پیامبر را ندارد. اقبال در شعر معروفش می گوید:
…چراغ خویش برافروختم که دست کلیم
در این زمانه نهان اندر آستین کردند
اقبال می گوید که در زمانه ما چراغ کلیم در آستین مانده است و دیگر بیرون نمی آید و ما از چراغ کلیم الله نور نمی گیریم بلکه چراغ خودمان را باید روشن کنیم. اقبال در آن کتاب خودش می گوید : ختم نبوت یعنی آنکه ما رها هستیم از الهام آسمان، یعنی دیگر کسی نیست که بیاید و بگوید من از جانب خداوند با شما سخن می گویم فلذا روی حرف من حرف نزنید عقل نقاد و عقل استقرائی وقتی آمد در وحی بسته شد. در ادامه این بحث اقبال به مهدویت اشاره می کند که البته این بخش از کتاب اقبال به فارسی ترجمه نشده است. در همین بخش پایانی فصل پنجم اقبال به مهدویت اشاره می کند. اقبال در این بخش از کتاب خودش از ابن خلدون تقدیر می کند که وی تمامی روایات مربوط به امام غائب را نقل و سپس رد کرده است و می گوید چنین چیزی نداریم. اقبال ، ابن خلدون را تحسین می کند و می افزاید : اگر قرار باشد یک مهدی بیاید که همان اتوریته پیامبر را داشته باشد ما از فوائد خاتمیت بی بهره می مانیم. زیرا فلسفه خاتمیت این است که با خاتمیت آدمیان به رهائی می رسند اما اگر شما بگوئید که یک پیامبر صفت دیگری در آخرالزمان خواهد آمد که همان اتوریته پیامبر را خواهد داشت آنگاه آن رهائی تحقق نخواهد یافت. فلذا این سئوال و پرابلم از شیعیان باقی است که مهدویت را چگونه با اندیشه رهائی و دموکراسی می توان جمع کرد؟
نزد شیعیان هر حکومتی حتی همین جمهوری اسلامی که خودش را حق می داند آب و جارو کننده آن حکومت جهانی است، مقدمه ای است برای آن ظهور نهائی و جنبه موقت دارد و بیش از آنکه رعایت مصلحت عامه را بکند زمینه ساز آن وعده نهائی است. خیلی شبیه آن چیزی که در اسرائیل می گذرد و از این جهت مشابهتهای زیادی دارد . اسرائیلی ها در واقع بنایشان را بر همین گذاشته اند که در آخرالزمان مسیح می آید و در آن موقع بیت المقدس باید آماده شده باشد برای آن دوران . و یهودی ها دارند زمینه سازی می کنند بازگشت مجدد مسیح را. حکومتها دو نوع بیشتر نمی توانند باشد ، یا حکومتی هستند که مال مردم هستند و مصالح کنونی مردم را تأمین می کنند یا حکومتهایی که نهایتا برای تحقق یک موعودی در آخرالزمان عمل می کنند و رسالت اصلی شان را آن می دانند.
چنین است که بین اندیشه دموکراتیک با اندیشه مهدویت و رقیق کردن خاتمیت یک تعارضی آشکار می شود. من سرنوشت آقای بازرگان را مصداق این تعارض باطنی می دانم. بازرگان که اولین نخست وزیر ج ا ا بود کاملا کسی بود که در قالب های سکولار به حکومت و قدرت می اندیشید، یعنی قدرت غیر مقدس و حکومتی که آمده تا کار مردم را راه بیاندازد راه بسازد ، پل بسازد ، سد بسازد ، کارخانه بسازد و… ایشان در کانتکسی نخست وزیر شد که آنها کارشان و خودشان را مقدس می دانستند و خودشان را زمینه ساز یک موعود نهائی آخرالزمان می دانستند و شعارش این بود که ” تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار” . یک دیدی که به مصلحت عامه می اندیشید و یک دیدی که به زمینه سازی برای یک موعود تاریخی می اندیشد خیلی با هم تفاوت داشتند و جمع آن دو ناممکن است.
دکتر سروش در پایان سخنرانی خود نتیجه گرفت که تکیه بر عنصر قانون سالاری در تمدن اسلامی راه ما را به دموکراسی بسیار نزدیک خواهد کرد و آنچه که کم داریم مفهوم حق است که آنرا هم از طریق جهاد فرهنگی باید وارد این بدنه عظیم تمدنی بکنیم.
سروش در ادامه به سئوالات حضار پاسخ گفت.
انجمن اسلامی دانشجویان پاریس

۲۶ comments

  1. سلام.وبلاگ جالبی داری. موفق باشی.به من هم یک سر بزن.

  2. به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ// آقای میردامادی! سلام// به نظرم می رسد که ازجای جای این نوشته که منسوب به دکتر سروش است بوی طرفداری از اهل سنت و مذمت تشیع و حتی نفی امامان و امامت شنیده می شود. نظر شما چیست؟

  3. شماره ی ۱// به نام خداوند پریروز و پس فردای تاریخ // آقای میردامادی سلام// چون نتوانستم ذیل وحی شناسی ۲ پیام بگذارم (چرایش را هم نمی دانم) پیامم را در اینجا گذاشتن .۱- این یادداشت را من در خانه نوشته ام و بعد در اینجا قرار داده ام پس امیدوارم فکر شده و بی غلط مطبخی! باشد ۲- کاش شما هم در نوشته ای جداگانه یا در مقدمه ی همین مطلب نظر خودتان را هم می نوشتید ۲- آیا ائمه و فقهای بزرگ شیعه در این باره نظری نداده اند که همه اش از اهل سنت نقل شده است؟ (مگر این که یکی از اینهایی که من نمی شناسم شیعه باشد) ۳- چرا این نوشته برای مدعیات خود منبع نداده است؟

  4. شماره ی ۲ // ۴ – اغلب اقوال و به خصوص این قول «معمرِ» « با حال شما» به نظر من – البته اگر سریع قضاوت نکرده باشم – جزو مهملترین مهملات اند : «قرآن عبارت از فعلی از محلی است که قرآن از آنجا شنیده می‌شود. اگر از بوته‌ی درخت شنیده شود، در آن صورت فعلی از بوته‌ی درخت است.» چرا که اگر چنین باشد این نوشته ها هم «فعل صفحه کلید رایانه» اند نه من، یا للعجب!

  5. شما ره ی ۳//الان با توجه به تجربه ی دو پیام پیشین ظاهراً می توانم نتیجه بگیرم که محل پیامها ظرفیت دارد و بیشتر را نمی پذیرد. آیا این طور است؟//۵- ابن کلاب هم – اگراشتباه نکرده باشم- اینجا را که از او نقل شده است بدجوری مهمل بافته است که : «همین که حروف پس از یکدیگر قرار می‌گیرند و کلمه و جمله را می‌سازند، بیانگر آن است که دگرگونی در آن [در چی ؟ قرآن؟] راه دارد و این دگرگونی با پایداری همیشگی ناسازگار است.» اصلاً این جمله معنایی دارد؟ اگر هم معنایی داشته باشد معنایش این است که یک قرآنی داریم که هیچی توش نوشته نیست !! بعد تک تک کلمات که توش نوشته می شود هی در آن تغییر ایجاد می شود. این دیگر چه مهملی است؟! این چه ربطی به ثبات و تغییر دارد؟!

  6. شماره ی۴// ۶- در مورد کلام الهی یک نکته ی دیگر می گویم و ختم می کنم : مگر نه این که در قرآن بارها (به خصوص در مورد حضرت موسی (ع)) آمده است که کسانی سخن خدا را می شنیدند و از راه گوش هم می شنیدند یعنی صوت را می شنیدند و صوت هم عبارت است از لرزش هوای اطراف ما به نحوی خاص و مگر نه این که بسیار بسیار از آیات شریف و کریم قرآن با عبارت «قل»: «بگو» شروع شده است …

  7. ادامه ی شماره ی ۴// …و این یعنی نقل قول مستقیم به این ترتیب و البته با کلی نکردن این شواهد و تعمیم ندادن آنها به همه ی موارد، نمی توان در باره ی کلام الهی به نحوی دیگر نیز سخن گفت؟ به نحوی عقلانی نه فلسفی؟

  8. شماره ی ۵ و آخر //۷ – در ضمن آقای میردامادی اگر از محصولات آن جستجوهایتان در اقوال شاذ، مواردی قابل دفاع را فعلاً یا به قول ما «دم نقد» در این وب لاگ بگذارید بد نیست و وب لاگتان را از این حالت نه چندان علمی خارج می کند؟ //متشکرم //اگر در فراخوان وب لاگ من هم شرکت کنید ممنون می شوم (ر. ک. وب لاگ من!)// خداحافظ //

  9. majid

    با سلام
    واقعا با خواندن این سخنان سروش نسبت به ایشان نا امید شده و فقط میتوانم به خدا پناه ببرم.ایکاش مجال بود تا این به ظاهر روشنفکر به سئوالات منتطقی جواب میداد.چه کسی به ایشان گفته که شیعیان برای امامان حق اضافه کردن به دین را دارند کدام یک از امامان ما به دین پیامبر چیزی افزوده اند اینقدر مطالب ایشان جاهلانه و منافقانه است که هر جوانی که کمی مطالعه در متون داشته باشد به بی پایه بودن و مغرضانه بودن آن پی میبرد.خواهش میکنم اسم ایشان را بگذاریم سخنگوی حکومت جهل و نادانی.

  10. seyyed mohammadi

    In the name of God. Hello. I am trying send you Qorb-ol-Asnaad by Gmail but, maybe its capacity is 3.6 Meg, I can not. Ok. I try I don’t say about Mr. Sorush, because their followesr, for example my dear Mirdaamaadi, don’t accept. However, I like Sorush, and I like my opinions about Sorush will no be correct. – With best wishes. Now, bye

  11. yaser

    آقای نورالهی مطالب آقای جمشیدی تماما دارای پانوشت و منبع بود اما متاسفانه منابع هنگام کپی- پیست، منتقل نمی شوند. مضافا به شما توصیه می کنم که از گزاره «فلان چیز بی معنی است» که یادآور رویکرد پوزیتیویست ها است استفاده نکنید و یا این که منبعی در نقد پوزیتیویسم بخوانید مخصوصا پوپر توصیه می شود.

  12. یاسر

    ضمنا عالمان اسلامی مواجه با یک سوال بودند وآن این که قرآن متغیر و ناثابت است و ناظر به حادثه ای آیه ای می اید و از سوی دیگر خدا نمی تواند وتغیر باشد و متکلم چون تکلم و تغیر صفت انسانی است پس حالا قرآن را چه کنند؟ ضمنا راه حل معمر شبیه راه حل سروش است.

  13. یاسر

    thanks mr sayed mohamadi

  14. yaser

    ضمنا قابل توجه آقای مجید آقا! این که کتب فقهی شیعه مشحون است از کلماتی از امامان که آن ها را مستقیما به پیامبر هم منتسب نکرده اند بلکه شباهت به تشریع دارد کافی است به وسایل الشیعه سری بزنید تا کمی مطالعه در متون پیدا کنید آن وقت شیعیان با این گزاره مواجه اند که خوب امامان این احکام را از کجا آورده اند؟ به آن ها وحی که نمی شده است در جواب می گویند به آن ها الهام می شده است اما تشیع عملا با الهام ائمه معامله وحی نبوی می کند.

  15. seyyed mohammadi

    به نام خدا. سلام. طبق ایران داک، پایان نامه ی دکترای حسین حاج فرج الله دباغ در سال ۱۳۴۷ از دانشگاه علوم پزشکی تهران با عنوان “مطالعه در ترکیبات شیمیائی شیر”. ــ درباره ی “وحی”، من از اوائل کتاب “راهنما شناسی” مصباح یزدی خوشم آمد. عمیق و دقیق است. در محل کار سابقم، دو مقاله ی “اسلام” و “قرآن” از آقای انصاری (عالم اهل سنت) را ویرایش کردم، هر کدام را در حدود بیست روز. به خود انصاری گفتم گمان می کنم در مجموع مقاله ی ایشان از مقاله ی “اسلام” سید حسین نصر در دایرت المعارف بزرگ اسلامی جالبتر و پرمطلبتر است؛ ولی خب، از نظر “عمق” من مصباح را ترجیح می دهم. ــ میردامادی. امامها ادامه ی شریعت اسلام هستند. امامها حجت خدا هستند. ای میردامادی. نقل قول: ” پیامبر هرچه عمر می کرد خدا همین تعداد فعلی آیه می فرستاد. محمد آینه ای بود که وحی را منتقل می کرد. این طور نبود که چیزی از خودش + چیزی از خدا گره بخورد. در قرآن و روایات هم هست که آن مقدار که لازم بوده خدا گفته. بیشتر از آن تکلف نکنید. کسی که با مجموع فرهنگ قرآن آشنا باشد می فهمد که این مقدار را تا روز قیامت تمام کرده.” آیا استدلال ساده و کافی نیست؟ آیا باید از مغلطه و سفسطه و شعر گل و بلبل و شعر مولانا و تعابیری چون “اقیانوس معرفت” استفاده کرد؟ ــ فعلاً خدا حافظ.

  16. سلام.بسیار جامع بود.ممنون که به من سرزدی. مطلب جدید دارم.بیا

  17. سراج

    سلام. سخنرانی دکتر سروش در نوع خود طرحی نو و البته شجاعانه بود. بهتر است عزیزان بدور از حب و بغضهای رایج در محافل متعصب شیعی به عمق سخنان ایشان با نگاه علمی ، توجه نمایند آنگاه درخواهند یافت که شیعه غالی امروز ره به کجا یافته و چه مقدار متعارض و متناقض با اسلام اصیل می باشد. بحث عتارض مهدویت و خاتمیت و نیز تعارض رقیق شدن خاتمیت با دموکراسی حرف نو و تازه ای است که شاید در ذهن کمتر کسی جرقه زده بود. امیدوارم مخالفان سروش با سلاح تکفیر و تفسیق به مقابله با وی برنخیزند و اگر حرف منطقی و معقولی دارند بدون هوچیگری مطرح کنند.

  18. yaser

    دوست عزیز من سید محمدی! چرا باید این گونه باشد که برای ایمان آوردن باید ادله ی سست را پذیرفت؟ ادله شما قانع کننده نیست. اگر قران از ازل و ابد بوده پس چرا ناظر به مسائلی که برای پیامبر رخ می داد آیه می آمد اصلا چرا آیات نسخ می شد؟ طولانی ترین آیه قرآن در سوره بقره در مورد این است که وقتی معامله می کنید بنویسید و شاهد بگیرید آیا این مهم ترین موضوع تا روز قیامت است که طوالنی ترینن آیه به آن اختصاص یافته؟ چرا با دفاع های ناکافی امکان ایمان برای انسان سنجش گر معاصر را از این که هست سخت تر می کنید. از صحبت من لزوما انکار الاهی بودن قرآن استخراج نمی شود اما این استخراج می شود که اگر بخواهیم از قرآن دفاع کنیم نیاز به یک کلام جدید داریم که الاهی بودن قرآن و مقدس بودن آن را دوباره تعریف کند انتشار وحی شناسی در این وبلاگ هم برای یافتن ردپایی در گذشتگان برای تاسیس این کلام جدید است.

  19. سلام…ممنون که سر زدی..یه بار دیگه بیا و داستان عشق من رو هم بخون!
    اگه دوست داشتی از اپدیت وبلاگ با خبر شی در گروه وبلاگ عضوشو ( سمت راست پایین وبلاگ) تا موقع اپدیت برات ایمیل بیادآخه id من دیگه add نمیکنه،پر شده …هر ۴ روز یک بار و فقط یک ایمیل برای شما فرستاده میشه…
    در ضمن این وبلاگ ۴ روز یه بار اپ میشه…دوست داشتی باز هم بیا
    لینک

  20. seyyed mohammadi

    به نام خدا. سلام. البته “دلیل سست” را نباید پذیرفت. اما این که دلیل گوینده ی آن نقل قوق قویتر است یا دلیل/نقد فعلی شما، من فکر و مطالعه و مشورت می کنم و اگر بتوانم جواب می دهم. ــ دو سه ساعت قبل، به آقای ملکیان تلفن کردم و با اخلاقی بسیار خوب دو سه دقیقه صحبت کرد و آدرس داد و قرار شد مطلبم را به ایشان بفرستم. ــ در ضمن، سست بودن دلیل آن نقل قول در تمام محتوای آن است یا در قسمتی / قسمتهایی از آن؟ مشخصاً، نظر شما درباره ی این که “اگر پیامبر بیشتر عمر می کرد ممکن بود تعداد آیات قرآن بیشتر شود” چیست؟ موافقی؟ مخالفی؟ ــ مطلبی دیگر: من پیشنهاد می کنم، رأساً یا از طریق برادر محترمت، به دکتر سروش بگوئید اگر صلاح می داند درباره ی عمل ننگین و زشت “فیلترینگ” صحبت کند، شاید مسئولان تدبر کنند یا حیا کنند. ــ با احترام. سیدعباس سیدمحمدی.

  21. yaser

    اقای سید محمدی! در مورد غیر قابل دفاع بودن دفاع سنتی از وحی در کامنت قبلی جوااب دادم و اکنون چیزی ندارم تا بیافزایم به خیالم به اندازه کافی گویابود ام این که گفتی بااقای ملکیان صحبت کردی من هر چه شبانه روز شماره منزل ایشان را می گیرم کسی گوشی برنمی دارد شما کی ها زنگ می زنی؟

  22. Anonymous

    بدکش نبود

  23. Anonymous

    گو

  24. سید حمید سهرابی

    با سلام
    بنده مختصر شده سخنرانی ایشان را مطالعه نمودم. با بضاعت ناچیزی که دارم این را میدانم که نبی مکرم اسلام بدون اذن خدا هیچ چیزی را به دین خدا اضافه نمی نمود. حال وقتی پیامبر صاحب شریعت چیزی را اضافه نمی نمد، چطور ممکن است ائمه(س) این کار را انجام دهند.
    دوم اینکه در بحث خاتمیت مشکل بوجود نمی آید زیرا امامان تشیع دین جدیدی نیاورده اند.
    تمام سخنان ائمه(س) هم به توضیح همان قران یا احادیث پیامبر است.
    در ضمن اگر قرار باشد نظر شیعه در مورد ظهور منجی اشتباه باشد، پس تعالیم عالیه اسلام را چگونه باید فهمید. لازم به ذکر است که تا کنون هیچ کدام از مکاتب بشری راه درست را نرفته اند. مثلاً در مورد ایمان به غیب کدام مکتب بشری نظر محکمی دارد؟ در صورتی که ایمان به غیب از خصوصیات فرد مومن است(( الذین یومنون بالغیبو یوقیمون الصلوه و ….))(بقره آیه ۳)

  25. صبا

    بنام خدا و با سلام
    با خواندن این مطلب اینطور برداشت می شود که با کمرنگ شدن خاتمیت در نزد شیعیان و تقویت اعتقاد به مهدویت امکان دموکراسی در جامعه شیعی تقریبا غیر ممکن است .آقای سروش و حتما خود شما بر این عقیده می باشید که باید اعتقاد به مهدویت را در جامعه کمرنگ کرده و اعتقاد به خاتمیت را بارور کرد تا به به دموکراسی برسیم ولی همین طور که این مطلب را می خواندم فکر کردم که در نزد سنی ها اعتقاد به خاتمیت نسبت به ما قویتر هستند پس چرا در کشور های سنی نشانه ای از دموکراسی وجود ندارد و اگر اندکی دموکراسی در میان ملل اسلامی دیده می شود در همین ایران خودمان با اعتقاد به مهدویت غلیظ و رقیق است

  26. آلغیر

    سلام درود بر آقای سروش . فقط پیامبران معصومند و سرور همه پیامبران هم حضرت محمد (ص) است.وقران هدایتگر ما به روشنائی است.نمیدانم این مجتهدینی که نماینده امام مهدی هستند چرا گفتارشان و رفتارشان باهم اینهمه متفاوت هست.پس بخود بیائیم و خدا را عبادت کنیم و از اوکمک بخواهیم. یا الله را بسیار تکرار کنیم و خدا را فراموش نکنیم زیرا که او زنده وابدیست و ازاو بخواهیم زیرا که او مستجاب کننده هست. من الله توفیق

Leave a Reply