روی مات خداوند را ببوی

۲۵ مرداد ۱۳۸۴

«روی ماه خداوند را ببوس»، عنوان داستانی است از مصطفا مستور که نشر« مرکز» آن را به چاپ رسانده است…
اکنون ساعت هفت و بیست دقیقه‌ی صبح است. دیشب این کتاب را شروع کردم اما رهای‌ام نکرد و هم‌چون قرآنی شدکه روزگار خوش ایمان، نیمه‌شب‌های رمضان-گشوده- بر سر می‌گرفتیم و« الغوث الغوث خلصنا من النار یارب»گویان، تا صبح مویه‌ می‌کردیم و ایمان دریوزه می‌کردیم. شبِ مرا با خود صبح کرد. زیستم‌اش؛گویی مونس، بچه مذهبی داستان که رفته بود تا فلسفه بخواند و خدا را اثبات کند اما نمی‌دانست که کلید‌هایی که قفل‌ها را باز می‌کنند، آن‌ها را قفل هم می‌کنند، همان داستان زندگی من بود طابق النعل بالنعل.
یکی از بهترین داستان‌ها (و شاید بهترین داستانی) که با مضمون الاهیات شکاکانه با رویکردی شبه‌فیدئیستی به فارسی نوشته شده است.
خواندن آن را به آن‌ها که اندیشدیدن به “خود-آی‌” را احمقانه، بی فایده و اشرافی‌اندیشیِ انتزاعی-‌گرایانه‌ی یک مشت مرفهِ بی‌دردِ شکم‌سیر نمی‌دانند، توصیه می‌‌‌‌‌کنم.

۷ comments

  1. محمود

    بهتر بود مشخصات شناسنامه ای کتاب را هم می نوشتی تا راحتتر بتوانیم پیدایش کنیم

  2. seyyed mohammadi

    به نام خدا. سلام میردامادی. حالت خوبه؟ دو سه روز پیش نامه ای به خرمشاهی فرستادم و در قسمتی از آن ذکر و نام شما و برادرت بود و سلام تو را هم رساندم و گفتم ارتباطی به اونامونو و …. . ــ ای رفیق شفیق. واقعاً شما کامنت قبلی مرا حذف کردی؟ ــ روزنامه ی شرق چند ماه قبل در دو شماره مطلبی چاپ کرد با حضور ابراهیمی دینانی و خرمشاهی و گمان کنم ابک و مستور و فردی دیگر. دینانی کمی خشن و تند بود، ولی به هر حال گمان کنم نظر من چیزی مابین دینانی و خرمشاهی بود. ــ من وبلاگ برادر شما را چند هفته قبل از شما پیدا کردم! ــ فعلاً خدا حافظ.

  3. سلام جناب سید محمدی عزیز؛ من از اینکه جواب شما را دیر می دهم جدا عذر می خواهم و از شما خواهش می کنم آنرا حمل بر بد اخلاقی ننمائید. این وبلاگی که شما و آقا یاسر آنرا یافتید در فروردین ماه باز شده بود و من اگر آقای فاتح به من زنگ نمی زد و گلایه نمی کرد شاید سراغش نمی رفتم و کامنت شما را نمی دیدم. بهرحال وبلاگم بروز شد و بدینوسیله از شما عذر می خواهم.در خصوص کتاب نیز من در خدمتم

  4. yaser

    آقای سید محمدی! اولا دومین نامه شما رسید و من ممنون ام ثانیا آن مصاحبه را خواندم و از لحن عصباتی دینانی عصبانی شدم هر چند دیروز و امروز شرق با او مصاحبه ای کرده بود که قابل اعتنا بود بر عکس مصاحبه چندی پیش اش یا داوری که مهمل بود ضمنا از این که ذکری از من در پیش استاد خرمشاهی کردید ممنون ام از ارادتمندان ایشان ام. حضرت اخوی ما هم که حسابی دبشی و حبابی شده اند.

  5. از پیغامتون خیلی خوشحال شدم چند تا از مطالب رو خواندم
    در سایتتون خیلی جالب بودند حتما لینکش میکنم یک داستان
    کوتاه تو وبلاگ گذاشتم اگه وقت کردید سری بزنید
    http://www.bagherian.blogfa,com

  6. بسم الله
    سلام
    به جز یک تکه های که کتاب هجو نوشته ها صفحه پرکن می شوند، در کل خیلی کتاب جذاب و “ماه”ی است.
    دکتر سروش هم بماند برای بعد …
    والسلام

  7. سلام
    من آنرا خواندم اما… برای آگاهی از نظرم سری به وبلاگم بزن.

Leave a Reply