حاشیه بر تحشیه ها بر سروش

۲۶ مرداد ۱۳۸۴

صحبت اخیر سروش که ابتدا در وبلاگ حباب و سپس در گویا و سایت خود دکتر منتشر شد، هم‌چنان که انتظار می‌رفت نقد و حاشیه بر انگیخت. از صاحب سیبستان گرفته تا مهدی جامی و دیگران؛ از تایید احساسی (در نمونه محمود فرجامی) گرفته تا انکار عصبانیت آمیز (مدل سیبستان).
من هر چه در نقدها نظر کردم نکته در خوری ندیدم. می‌کوشم تا موضع سروش را تقریر کنم اما «لیس کلُ تقریر قرینه التایید».
به نظر من ایراداتی مانند این که حرف سروش به نفی تشیع می‌انجامد یا سخنی رادیکال است یا همان سخن وهابیان است، اگر درست باشند هیچ کدام دال بر کاذب بودن آن سخن نیستد. تا آن جا که من می‌دانم معیار صدق و کذب، غیر رادیکال و غیر انقلابی بودن و نافی تشیع نبودن نیست(۱). مهم‌تر آن که نباید مدعای سروش را این گونه برداشت کرد که چون می‌خواهد اسلام را با دموکراسی راست گرداند پس امامت و مهدویت را کنار ریخته است. مساله تنها این نیست. این کوچک کردن مساله است. به نظر من حتا اگر کسی بتواند قرائتی از مهدویت و امامت بدهد که با دموکراسی بخواند نیز هم‌چنان مساله باقی است و آن این است که حداقل معیار لازم برای عقلانی بودن یک سیستم فکری، سازگاری درونی آن(consistency) است و در نظر سروش باور به امامت و مهدویت (آن گونه که اکنون شیعیان به آن باور دارند) با خاتمیت نمی‌خواند. خاتمیت به معنی پایان تشریع از سوی خداوند است در حالی که امامت عملا استدامه‌ی آن است. ضمنا این سخن که: «چه کسی گفته است شیعیان با سخنان امامان‌شان معامله‌ی سخن نبی می‌کنند؟ نه؛ آن‌ها سخن امامان را تنها تفسیر سخن نبی می‌دانند»، به هیچ عنوان درست نیست (این سخن را، در عین حفظ احتمال خطا، به عنوان یک طلبه که با متون دینی و فقهی سروکار دارد، نه کسی که از دور دستی بر آتش داشته باشد، می‌گویم). اولا اگر این گونه باشد باید امامان در هر سخنی که می‌گویند به آیه‌ای از قران یا حدیثی از پیامبر استناد کنند در حالی که در اکثر موارد چنین نمی‌‌کنند. ثانیا اگر این گونه باشد که آن‌ها صرفا مفسر قران و حدیث‌اند در این صورت چرا معصوم‌اند؟ عصمت، لازمه‌ی تفسیر و تبیین قران و حدیث نیست (چراکه اگر می‌بود می‌بایست تمام فقهاء معصوم می‌بودند) بلکه لازمه‌ی تشریع است. درست به خاطر مواجهه با همین مشکلات بوده است که در گذشته و حال پاره‌ای از علمای شیعی قائل به نظری دیگر در مورد ائمه شده‌اند(۲) این تلاش‌ها نشان می‌دهد که چنین موضعی (یعنی موضع تجدید نظر در تلقی رایج شیعیان از امامت) لزوما به نفی تشیع نمی‌انجامد. نا محتمل نیست که بتوان قرائتی از تشیع داد که هم خردگرایی را پاس بدارد و هم سنت‌گرایی را (برای توضیح خرد‌گرایی و سنت گرایی به توضیحات پانوشت ۱ مراجعه شود).
پانوشت(ها)
۱٫ با این همه در کلمات صاحب سیبستان و مهدی جامی گونه‌ای سنت گرایی نهفته است که اتفاقا من با وجود آن که ممکن است از این جمله اخیرم (یعنی این که معیار صدق و کذب، امری عقلایی است و به نافی تشیع نبودن ربطی ندارد) نفی سنت گرایی استخراج شود اما اخیرا به طرف رسمیت شناختن گونه‌ای از سنت گرایی تمایل پیدا کرده‌ام؛ به این معنا که سنت نیز یکی از منابع شناخت است و نمی توان گفت من به عقل محض‌ام مراجعه می‌کنم و کاری به گذشتگان ندارم. با نفی سنت، تفکر نیز نفی خواهد شد. با این همه مایل‌ام که دایره سنت گرایی را توسعه ندهم و آن را در حد به رسمیت شناختن مابعدالطبیعه و نهایتا به رسمیت شناختن فهم توحیدی از مابعدالطبیعه به کار برم. به رسمیت شناختن سنت نیز در این مرحله به این معنی است که اگر ادله برای اثبات مابعدالطبیعه متکافو بود، این که مابعدالطبیعه گرایی سنتی کهن و قویم است، برای ما وجه مرجحی فراهم می‌آورد. اما از این که بگذریم، مابقی باید به محک عقل رود و یا منافات آشکار با عقل نداشته باشد.
در مورد بررسی فلسفی سنت به عنوان منبع شناخت، این اثر خواندنی و قابل تامل است: فلسفه در عمل، اَدَم مورتون، ترجمه فریبرز مجیدی، نشر مازیار، فصل دوم (سرچشمه‌های یقین) از بخش یکم. مورتون در این فصل استدلال می‌کند که خرد به تنهایی نمی‌تواند سرچشمه شناخت باشد بلکه علاوه بر آن ما به مرجعیت سنت نیز به عنوان منبع شناخت نیازمندیم. در ایران معاصر نیز دکتر رضا داوری با زبانی الکن همین سخن را تکرار می‌‌کند. هر چند مطمئن نیستم که چه معنایی از آن اراده می‌کند.
۲٫ یک نمونه از این علماء را شیخ مفید با تحقیر نقل می‌کند: «من گروهی را یافتم که از قم بر من وارد شدند و خطای آشکاری در دین داشتند و ائمه را از جای‌گاه خودشان پایین می‌آوردند و گمان می‌کردند که ائمه بسیاری از احکام دین را نمی‌دانند[...] و دیدیم که می‌گفتند ائمه در حکم شریعت به رای و ظنون پناه می‌برند. این عده با این ادعاها خود را از علماء نیز می‌دانستند» (تصحیح اعتقادات الامامیه، شیخ مفید، دارالمفید، بیروت، چاپ دوم ۱۴۱۴، صص ۱۳۵ و ۱۳۶) نعمت الله صالحی نجف آبادی نیز در دوران ما روایتی شبیه همین را از ائمه شیعه ارائه می‌دهد. او می‌کوشد تا علم مطلق امام را از طریق روایات اسلامی و قرآن نفی کند و تصویری غیر غالی از امام ارائه دهد. کتاب‌های او حقیقتا خواندنی است.

۲۰ comments

  1. سیدعباس سیدمحمدی

    به نام خدا. سلام بر اخوین معظمین میردامادی. ــ من به مطالب سروش که در پاریس گفته توجه نکردم. یعنی هنوز نخواندم. ولی اجمالاً ای سرور ادیان و عرفانی، آیا قبول داری/داریم که «خداشناسی» و «پیامبرشناسی» و «امام شناسی» و «معادشناسی»، مباحثی بسیار ژرف و عمیق بلکه عمیقترین مباحث اند؟ آیا خیلی راحت و مثل «دو دو تا چهار تا» باید راجع به «نبی» و «تجربه ی نبوی» و انقطاع یا عدم انقطاع ولایت پس از محمد بن عبدالله سخن بگوئیم؟ ای سرور ادیان و عرفانی. در سخنان سروش راجع به دین و قرآن و ولایت و امامت و آخرت و مانند آنها چه مقدار «گمان می کنم» هست و چه مقدار «به ضرس قاطع»؟ سروش گفته بود «قدما قطعی و یقینی بودند» و «امروز شک و …» . خب. خود مطالب سروش چه قدر «گمانی» است؟ تکرار می کنم: یک سؤال ساده: آقای سروش، نظریات و فرمایشات خود را به محک نقد دانشجوها و طلبه ها و علما و عقلا می گذارد یا نه؟ آیا کسی دیده یا شنیده که سروش از رأیی برگردد؟ ــ خدا مرا هدایت کند و سروش را سلامت و عافیت کامل دهد. با احترام به سروش و همه ی مجاهدان راه دین و علم و انسانیت.

  2. امام در بسط تجربه نبوی حق تشریع دارد. به نظر من هر دین شناسی حق تشریع و برگزیدن راه برای خود و توصیه آن به دیگران را داراست

  3. سلام . مطالبت را خواندم . موفق باشی طلبه .

  4. yaser

    سروش تا به حال چندین بار از آراء خود برگشته و برخی را هم صریح اعلام کرده یک نمونه اخیرش در سخنرانی لندن بود که نکته ای را در تحلیل فلسفه تاریخ پس گرفت ضمنا در مورد استنتاج باید از است هم پیش تر می گفت در نمی اید و اکنون می گوید ادله متکافو است این هم پس گرفتن دوم.

  5. یاسر

    آقای ذوالقرنین! سایت شما رادیدم موفق باشید

  6. احمد رضا همتی

    وست عزیز ملاک صدق و کذب عقلایی است به چه معناست؟ ارزش صدق یک گزاره صرفاً ملاک عقلانی ندارد . در باب نظرات جدید در زمینه صدق می توان به آرای فیلیپ کیچر در زمینه نظریه تطابقی صدق مراجعه کرد. (کتاب truth سال ۲۰۰۴ ) . البته این بحث مفصلی است اگر وقتی پیدا کردم حنماً می‌نویسم. جدا از این مساله و جدا از شجاعت سروش، به نظرم برخی از حرف های او فاقد استدلال قوی است و از مقدماتش نتایج گرفته شده در نمی اید، جدا از اینکه سخنان او درست است یا نادرست، برخی از آنها را مشخص کرده ام که اگر فرصتی بود مینویسم. به امید دیدار یاسر عزیز.

  7. بسم الله/
    اینکه ائمه مصدر تشریع نبوده اند درست است. این با سیاق روایات و احادیث رسیده از سوی امامان هم مناسب است. غالب احادیث شیعه که از ائمه علیهم السلام نقل شده است. بدنبال بیان آنچیزی است که از سوی پیامبر و قرآن تفسیر شده است. آنان همواره سعی کردند تا منبع پاسخ خود به مسایل شرعی و یا کلامی و یا اخلاقی را مستند به کلام خداوند و یا کلام رسول الله کنند. اینکه در جاهای بسیار به اینان استناد نشده است دلیل بر نفی آن نیست: فضای پاسخ چنین بوده است. نشانه این مدعا را می توان در روایات متعدد که از امام صادق علیه السلام نقل شده است و در آن چنین آغاز شده است:”عن ابی عبدالله علیه السلام قال رسول الله صلی الله علیه و آله….” یعنی روایات بسیار فراوان در کتب شیعه داریم که سلسله سند به رسول الله فقط تا امام صادق است و ما به صرف عصمت ایشان قبول می کنیم و امام صادق هم سلسله سند را ذکر نکرده اند. همین نقل احادیث از رسول الله بدون سلسله سند خود محتاج عصمت است. اعتنا به اجتهاد فقیه هم با توجه به شباهت فقیه در عصمت عملی و علم او به معصوم است. تنها منبع تشریع هم وحی است: به هر شکلی از اشکال اربعه که باشد. و می دانیم که با وفات حضرت رسول “انقطع عنا الوحی” و این خود شاهدی بر این مدعا ست.

  8. محمود فرجامی

    اخوی جان! صاحب سیبستان همان مهدی جامی است. سوتی نده دیگه!

  9. YASER

    سلام آقا محمود راست میگی خطا کردم ای بابا این غم امت که برای آدم حواس نمی گذارد.

  10. یاسر

    سلام بر دکتر همتی! من می خواستم بگویم این نکات در نقد کلام سروش که : حرف او به نفی تشیع می انجامد یا سخنی رادیکال است حتا اگر درست باشد، به خودی خود دال بر کاذب بودن آن نیست. چون معیار صدق و کذب علایی است مرادم نظریات در معیار صدق بود یعنی مطابقت، سازگاری یا عمل گروی.

  11. یاسر

    ضمنا دکتر شنیدم که کتبی امتحان فلسفه تحلیلی قبول شده ای. تبریک ما شیرینی می خواهیم امیدوارم در شفاهی دوم شهریورش هم قبول بشی. دو تا از دوستان من هم کتبی قبول شده اند.

  12. یاسر

    آقای سلمان این که گفته اید غالب احادیث به دنبال بیان و تفسیر است، از کجا آمده؟ ما احادیثی که مطلبی جدید افاده می کنند بدون استناد به آیه وحدیث از پیامبر هم داریم. مضافا ائمه که در زمان پیامبر نبودند این احادث را از کجا شنیده اند؟ ممکن است گفته شود از پدران شان شنیده اند بسیار خوب سلمنا اما اگر ائمه صرفا محشی و مفسر اند چرا معصوم اند؟ چگونه معصوم اند؟ یعنی وقتی احتمال تفسیر خطا از آن ها می رود خدا به آن ها وحی می کند و تفسیر آن ها را تصحیح می کند؟ تشیع رسمی می گوید به آن ها الهام می شود اما الهام آن ها چگونه معصوم از خطاست؟ آیا عصمت در الهام هم سنگ عصمت در وحی است؟ اگر هم سنگ است پس همان وحی است و اگر نیست پس چیست؟ به هر حال از اعتنای تان ممنون ام خدا راشاهد می گیرم که به دلایل ایمانی و قلبی از آن چه ذهنا به آن رسیده ام خشنود نیستم از خدا می خواهم که دلیل دندان گیری پیدا شود تا مدعیات مرا به نفع همان ایمان موروثی ام ردکند تا آسوده خاطر شوم و شب و روز هم چو بید بر سر ایمان خویش نلرزم.

  13. یاسر عزیز،
    یادداشت‌ات را خواندم و دیدم به بخش‌هایی از نوشته‌ی من اشاره کرده‌ای اما اشاره‌ای به خود من نشده بود. ظاهراً دو نفر آدم متفاوت را با هم خلط کرده‌اید. صاحب سیبستان، همان مهدی جامی است و نویسنده‌ی ملکوت داریوش محمدپور. بعضی از آن جملات را همه اصلاً صاحب سیبستان نگفته بود، بلکه من گفته بودم.
    به هر تقدیر، نوشته بودید که: «این که حرف سروش به نفی تشیع می‌انجامد یا سخنی رادیکال است یا همان سخن وهابیان است، اگر درست باشند هیچ کدام دال بر کاذب بودن آن سخن نیستد. تا آن جا که من می‌دانم معیار صدق و کذب، غیر رادیکال و غیر انقلابی بودن و نافی تشیع نبودن نیست». اما هیچ جا قرینه‌ای نه در نوشته‌ی من و نه در نوشته‌ی صاحب سیبستان وجود ندارد که هیچ یک در آن مدعی شده باشیم ملاک صدق و کذب، غیر رادیکال بودن و غیر انقلابی بودن است.
    تا جایی که به نوشته‌ی من مربوط است، اشاره کرده بودم که تا چه اندازه برداشت سروش با آن‌چه که در واقع در جهان فکری کثیری از شیعیان می‌گذرد فرق دارد. این‌که وهابیان مدعایی مشابه دارند، البته که به تنهایی باعث نفی سروش نیست، بلکه نوع استدلال سروش مشابه آن استدلال‌هاست و به تبع خدشه و خللی که بر آن استدلال‌ها وارد است، استدلال سروش را نیز در بر می‌گیرد.
    نکته‌ی آخر این‌که هنوز شما هیچ توضیح متقن و روشنی درباره‌ی نظر خودتان نداده‌اید. این یکی دو نکته و حاشیه‌هایی که بر یآدداشت من و صاحب سیبستان افزوده‌اید که نقد و رد سخنان ما بود و نه حتی تأیید آن‌ها. نهایتاً‌ افزوده‌اید که امامت و مهدویت «در نظر سروش» با خاتمیت نمی‌خواند. سلمنا‍! چنین بادا! در نظر شما چگونه است؟ این نظر دکتر سروش را من از بن منکرم و ایرادهایی جدی بر آن می‌بینم. برای رسیدن به دموکراسی فقط یک راه وجود ندارد که آن یک‌ راه حتماً تجویز و تصویب دکتر سروش باشد. سعی دکتر سروش مشکور است، اما رأی دکتر سروش حجت مطلق نیست، چنان‌که باور دارم دامنه‌ی برداشت اقبال از خاتمیت را چندان گسترده است که مزاحم و مخل بسی عقاید دیگر می‌شود. برای اقبال بودن باید تفکری منسجم و سازگار با تفکر اقبال داشت (باید مانند خود او بود). بگذریم که قصه دراز شد.
    این مختصر را نوشتم تا رفع ابهامی شده باشد و در متن نوشته‌تان اضافه کنید و صاحب سیبستان و مهدی جامی دقیقاً یک نفر هستند و شخص ثالث آدمی دیگر با نامی دیگر است. (محمود آقای فرجامی که این‌ها را بهتر می‌داند. او چرا یادآوری نکرده بود؟!).
    با مهر و احترام
    داریوش

  14. Salman

    http://www.debsh.com/cgi-bin/mt-comments.cgi?entry_id=1106
    بسم الله: جناب یاسر عزیز! از اینکه اینقدر با سعه برخورد می کنی خوشم آمد. واقعا میان اهالی معرفت این روحیه بسیار کم شده است؛ حتی میان بزرگان آنان. یعنی وقتی یک ایده ای به ذهنشان می رسد و دلایلی هم برایش دست و پا میکنند، با چنگ و دندان از آن ایده دفاع میکنند: چشم بسته! این خیلی بداست و تو را خوشبختانه اینگونه نیافتم….
    فکر میکنم بیان بهتر این باشد: من معتقدم که با اکمال دین و اتمام نعمت و رحلت رسول الله، باب وحی بسته شد و این مستند به روایات متعدد است. (اگر واقعا این روایات را خواستی من جستجو میکنم. ) ولی علیرغم بسته شدن باب وحی بر عباد، تمام آنچه که بر پیامبر نازل شده بود به صورت کامل تبیین نشد. فرصت و بستر آن هم فراهم نبود. و در نتیجه امامان به وسیله دریافت اسرار امامت مأمور ابلاغ این معارف شدند. کسی منکر نیست که هر آنچه از ائمه نقل شده است عینا مطابق همان معارفی است که از رسول الله نقل شده و صرفا بیان وسیع تر، مفصل تر و عمیق تر آن است. ائمه دائما استناد به قرآن می کردند و دفائن و باطن قرآن را بر مردم آشکار می کردند. آنان نحوه برداشت از آیات و روایات را و نحوه استنتاج فقهی و کلامی را به مردم و دانشمندان و فقها یاد دادند. و در نهایت آنان موظف به اجرای این احکام بودند… اینکه این قدر ما در اجرای خکومت اسلایم مشکل داریم نشان می دهد که کار، کار بزرگی است و از عهده ما خارج. به همین دلیل احساس نیاز واقعی به حضور معصوم را حس می کنیم ….اینکه ما از یک احکام طهارت ساده گرفته تا احکام حکومتی کلان، در میان فقها تشتت و ضعف داریم همه نشان از احتیاج به یک معصوم در تفسیر و بیان و اجرا را نشان می دهد. ما از باب ضرورت و اکل میته و ناچاری است که مستمسک به دامان فقهای عزیز شده ایم. من این حرف را علیرغم احترام و تبعیت و تقلید فقهی از آنان می گویم. …

  15. یک نفر

    آقا سلمان اما شما جواب چند تا از سوال‌های جدی آقای میردامادی را ندادی. یک اینکه شما معتقدید ائمه این معارف را سینه به سینه از پدرانشان دریافت کرده‌اند یا به علم لدنی معتقدید؟ دوم اینکه آیا برای دریافت سینه به سینه نیاز به عصمت است؟

  16. yaser

    آقای سلمان، آقای محمد پور عزیز! چشم در مطلبی جدید توضیح خواهم داد. آقای محمد پور راست می گویید من شما را مهدی جامی فرض کردم و مهدی جامی را غیر صاحب سیبستان عذر می خواهم پیری است و هزار درد بی درمان (البته می گویم پیری چون پیری را به سن نمی دانم والا من تنها ۲۵ سال ام است). اکنون فرصت تفصیل ندارم چون در گیر برنامهی آقای ملکیان هستم که فردا برگزار می شود. با احترام و سپاس از توجه تان به مطلب این کمترین.

  17. سلام دوست عزیز . من به این ریزه کاری ها وارد نیستم ولی اجر همه شما مشکور اگر بتوانید کمکی کنید تا ما هم روی ازادی و دموکراسی و حقوق بشر را ببینیم . به نظر من که از سنت فکری و دینی ما این مفاهیم اتخراج نمیشود ولی همین که آن را گونه ای جراحی کنین که مانعی هم در راه اینها نباشد خودش کار بزرگی هست

  18. Dr. rezaee manesh

    سلام
    بنده که خود مستقیماً در جلسات حسینیه ی محمدیه در قلهک خ یخچال حضور داشتم دکتر در شب نیمه ی شعبان بود که گفت مقوله ی شیعه و سنی مقوله ی تاریخی است و باید از آن عبور کرد. در واقع سروش به تعبیر سنتی مسلمانی شیعه نیست. او به بحث امام زمان و آمدن منجی نیز اعتقادی ندارد و معتقد است مسلمین پس از مرگ پیغمبر ص به خود واگذار شده اند و کسی نخواهد آمد که کاری برای آنها انجام دهد.
    بنابراین من به شخصه از همان زمان بود که اعتقاداتم از سروش نمی گیرم. از سروش تعقل فلسفی بیاموزیم و السلام. نه چیز دیگر.
    حدیثی خواندم که در آن یکی از حضرات معصومین فرموده بودند:
    کسی که معارف را از غیر ما بگیرد به انکار ما سوق پیدا می کند.
    سروش را من بعد متفکری ببینید در کنار دیگران متفکران بزرگ. همین. او از نظر اعتقادی در کنار خود نبای دقرار داد.

  19. Dr. rezaee manesh

    سلام
    بنده که خود مستقیماً در جلسات حسینیه ی محمدیه در قلهک خ یخچال حضور داشتم دکتر در شب نیمه ی شعبان بود که گفت مقوله ی شیعه و سنی مقوله ی تاریخی است و باید از آن عبور کرد. در واقع سروش به تعبیر سنتی مسلمانی شیعه نیست. او به بحث امام زمان و آمدن منجی نیز اعتقادی ندارد و معتقد است مسلمین پس از مرگ پیغمبر ص به خود واگذار شده اند و کسی نخواهد آمد که کاری برای آنها انجام دهد.
    بنابراین من به شخصه از همان زمان بود که اعتقاداتم از سروش نمی گیرم. از سروش تعقل فلسفی بیاموزیم و السلام. نه چیز دیگر.
    حدیثی خواندم که در آن یکی از حضرات معصومین فرموده بودند:
    کسی که معارف را از غیر ما بگیرد به انکار ما سوق پیدا می کند.
    سروش را من بعد متفکری ببینید در کنار دیگران متفکران بزرگ. همین. او از نظر اعتقادی در کنار خود نباید
    قرار داد.

Leave a Reply