مراد ما از فلسفه کاربردی چیست؟ (بخش دوم) جاناتان دال هنتی

۳۰ مهر ۱۳۸۵

——————————————————————————–
معرفت فلسفی درجه سوم، جایی است که، به نظر من، فلسفه کاربردی، وارد صحنه می شود. با توجه به آن چه از پژوهش در باب فلسفه هنجاری و توصیفی می دانیم، چه استفاده های عملی ای می توان از آن در باب شئون و وضع اجتماعی انسان کرد؟ بر این مبنا، می توان شاخه هایی همچون فلسفه تعلیم و تربیت، فلسفه حقوق، فلسفه دین، فلسفه علم و مانند آن را گسترش داد. علاقه شایع و وسیعی به پژوهش در رشته ای موسوم به فلسفه ورزش وجود دارد. عملا هر ساحتی از زندگی را می توان تحت مداقه فلسفی قرار داد.
نا امید کننده ترین معضل و مشکل مهم در معرفت درجه سوم فلسفی یا فلسفه کاربردی، ناتوانی این فلسفه در تدراک امری نزدیک به قطعیتِ تام و تمام، در استنتاج های خود است. این گونه به نظر می رسد که ما باید به درجه ای از اطمینان رضایت دهیم اما نه هرگز اطمینان تام و تمام. بنابراین، ما از ” احتمال درجه بالا” ، ” سنگین تری کفه قرینه” ، ” ورای شک معقول” و یا درجه ای از اطمینان سخن می گوییم. این برای بسیاری از مردم مشکل آفرین است زیرا آنها می خواهند تا ” بهترین شکل تعلیم و تربیت”، ” بهترین راه ساماندهی سیستم قضایی” یا ” دین حق” را بشناسند و فلسفه به خودی خود پاسخ نهایی به این پرسش فراهم نمی آورد که چه چیزی حق برای تمامی زمان ها و همه مکان هاست.


گرچه ممکن است فلسفه کاربردی برای بسیاری یاس آور باشد، اما اموری از عهده این فلسفه بر می آید که اساسا مهم اند. مثلا با وجود آن که فلسفه کاربردی قادر به اثبات بهترین شکل حکومت نیست، اما می تواند پرتوی قاطع و مهم بر این که چه شکلی از حکومت بهتر یا بدتر است، بیافکند. من فکر می کنم می توان این نکته را به وضوح نشان داد که حکومتی دموکراتیک، بهتر از حکومتی غیر دموکراتیک است. چرا؟ زیرا حکومت دموکراتیک، مبتنی بر برداشتی از طبیعت انسان ( آن چنان که در مابعدالطبیعه بشر، معین شده) است که به حقیقت، نزدیک تر است و می توان امیدوار بود که چنین حکومتی، مقتضی فلسفه اخلاقی باشد که چارچوب و تکیه گاهی برای عملکرد بالفعل حکومت، فراهم می آورد.
با این وجود، اساسا فلسفه کاربردی، هرگز بافتنی نیست. مسائل عملی ای وجود دارد که ما مدام در باب آن ها بحث و جدل می کنیم. مثلا به نظر من، مجازات اعدام یکی از آن هاست. آیا مجازات اعدام می بایست جزء سیستم حقوق جزای هر جامعه ای باشد؟ عدم توافق وسیعی در این باب وجود دارد. مجازات اعدام، مساله ای عملی و مهم است. ما می بایست به معرفت درجه دوم، به اخلاق و سیاست بازگردیم و از آن جا به معرفت درجه اول درباب فلسفه بشر و روان شناسی تعقلی. چگونه می توان در باب این مساله، تعیین موضع کرد؟ کار ساده ای نیست. من مخالف مجازات اعدام ام و از اصول [معرفت] درجه دوم برای پشتیبانی استدلال خودم استفاده می کنم. بدبختانه این اصول نمی توانند چنان ارائه شوند که در همه موارد ضرورتا صادق باشند. من یقین حقیقی ندارم. من بر این گمان ام که ورای شکی معقول، حقیقت را در اختیار دارم اما مخالفان من در این موضع مناقشه می کنند و به اصولی استناد می کنند که آن ها نیز می توانند معقول باشند. این بحث ادامه می یابد و چه بسا عقلا معقولانه مخالفت می ورزند. این سه سطح از معرفت، سه سطح از مسائل و پرسش ها، به معنای فلسفی، را به وجود می آورد. در عمل، تمام رئالیست های کلاسیک، با اصول و مفاهیم مندرج در معرفت درجه اول، موافق بودند. با اندک اختلافی، رئالیست های کلاسیک در باره حقایق متافیزیکی، اتفاق نظر داشتند. پرسش های درجه اول برای تمام اهداف عملی، ثابت است. رئالیست های کلاسیک، معمولا چندان در پرسش های بزرگ متافیزیک نمی مانند و در باب آن بحث نمی کنند. آن ها از این پرسش ها به منظور تنقیح حقایق متافیزیکی و یا بسط ادله جدیدی در دفاع از آن ها بحث می کنند اما اکثرا، مساله، نهایی شده است.
این حکم، در باب “پرسش های درجه دوم” کمتر صادق است، گرچه معرفت درجه دوم فلسفی تا حدود وسیعی در میان رئالیست های کلاسیک، ثابت است. بحث هایی درباره اصول و مفاهیم درجه دوم وجود دارد اما شیوعی ندارد و مباحث بیشتر حول نکات و تفاسیر فرعی است. به عنوان نمونه رئالیست های کلاسیک، اصول اخلاق، سیاست و زیبایی شناسی یکسانی را پذیرفته اند. این البته معقول است زیرا این اصول مبتنی بر اصول متافیزیکی هستند که پیشتر پذیرفته شده است. ادله رئالیست های کلاسیک در معرفت درجه دوم، عمدتا درباره تفسیرها و تبیین هاست.
“پرسش های درجه سوم”، که مسائل ساخته و پرداخته شده در فلسفه کاربردی است، عملا موجب تمام مباحثات در میان رئالیست های کلاسیک می شود. در حالی که بیشتر پرسش های [ مربوط به معرفت فلسفی] درجه اول و درجه دوم، ثابت اند، موضوع ” به کار بستن” اصولِ [گرفته شده] از فلسفه توصیفی و هنجاری، در شئون عملی انسان، وظیفه عمده رئالیست های کلاسیک در حال و آینده است. علاوه بر این احتمالا بهترین کاری که می توانیم برای ثابت کردن درستی هر پاسخی که به یک مساله درجه سوم می دهیم و هر چاره جویی ای که می کنیم انجام دهیم، این است که روش استدلالی معقولی به کار بریم. این به این معنی است که ما باید “قرینه” کافی برای استنتاج های خود فراهم کنیم و آن گاه برهانی مبتنی بر این قرائن ارائه کنیم که نامتناقض و قانع کننده باشد. البته این کار به ما اطمینان تام و تمام نمی دهد اما می تواند ما را، تا آن جا که به قدر طاقت بشری می توان، به فعالیت ها و شئون عملی نزدیک کند.
منبع: http://radicalacademy.com/philapplied1.htm

۱ comment

  1. manoochehr

    اقا دست شما درد نکند. ضمنا خانه جدید مبارک .موفق وکامروا باشید.

Leave a Reply